چه فایده دارد که آدمی جهانی را ببَرد امّا خود را ببازد؟

 
بهار در راه است اما وقتی به دیدار خویشتن می‌روم می‌بینم هیچ نشانه‌ای از او ندارم و گرد و غبار و جُل وَزغ همه وجودم را دربرگرفته‌است. گرچه همانند هر انسانی که با میمون‌ها وداع گفته و در کوچه پس کوچه‌های تکامل هُل‌اش داده‌اند، حامل «قبَس»(شعله‌ای از آتش) هم هستم اما می‌دانم که بر آن، خاک و خاکستر نشسته و غرق در ظلماتم...
ــــــــــــــــــــ 
بیان کلمه حق مرارت دارد 
بیشتر کارهای من علاوه بر نوشتار، به‌صورت گفتار ویدئویی در یوتیوب موجود است.
خاطرات خانه زندگان (۵۰ قسمت آن ارائه شده‌است)،
تاریخ جهان دادگاه جهان است (تا کنون ۱۴ بخش آنرا تدوین کرده‌ام)، 

گفت و شنود ها که به‌یاری حق، بی اعتنا به این و آن ادامه خواهم داد.

غبارزدایی از آینه‌ها و اسنادی که بر آن گرد و خاک روزگار نشسته‌است.
مباحث علمی، مثل ثابت‌های فیریک، ذره هیگز و مُدل استاندارد... 
مقولات و مقالات دیگر...
و، حدود ۴۰۰ ویدئو که برخی مثل
 از سربرنیتسا Srebrenica تا بغداد بیش از هشتاد هزار بار دیده شده‌است. 
...
ویدئوهایی که با زیباترین آهنگهای موسیقی و تابلوهای پر از حرف و سکوت، همنشین شده و بیشتر آنها نه برای امروز، بلکه برای زمانی‌ست که همه غبار شده‌ایم. 
روی هر کدام آنها وقت و فکر و احساس بسیار گذاشته‌ و گاه هنگام نگارش از خود بی‌خود شده، گریسته‌ام.
...
در وب فارسی بیش از هر کسی بر داستان عباس شهریاری و سیروس نهاوندی و محمد توکلی خواه یا دروغ‌های پرویز ثابتی و امثال موسوی اردبیلی و موسوی بجنوردی... توجه داده‌ام. 
مارکسیست یا مجاهد نبوده و نیستم اما بیش از دیگران در مورد شهدای راه آزادی نوشته‌ام.
از خوزه مارتی و کامیلو سینفوئگوس و ابو جهاد و ابو ایاد و کامیلوتورز Camillo Torres، تا جانباختگان دین بین فو Điện Biên Phủ و امثال ژنرال جیاب...
از تیرباران‌شدگان کمون پاریس و قتلعام سِسِنا Massacre of Cesena تا دیر یاسین و کشتار کاتین و شورشِ فلاخَن La Fronde 
از رنج و شکنج ارانی و خلیل ملکی و وارطان و منوچهر مختاری تا شعاعیان و جزنی و حنیف‌نژاد و حبیب‌الله آشوری،
از شکرالله پاک‌نژاد و حمید اشرف و بهروز ارمغانی و علیرضا سپاسی آشتیانی، تا سیامک طوبایی و فرشته نوربخش و غنچه حسینی برزی و دکتر سلیمان برجیس...
از حسینجان زینلی و ابوذر ورداسپی و ثریا شکرانه و مهین جهانگیری تا احمد شادبختی و عباس رستگار و لیلا زمردیان و هیبت‌الله معینی و سید فخر طاهری...
از شیر علی مردان و مسیح و دشتی و برادران موصلو، تا عباس حجری و الله‌قلی جهانگیری و یوسف کشی‌زاده و جعفر بهادری قشقایی و...
و همچنین قصه پر غصه اسیرکُشی در سال ۶۷
...
فتوای مهیب خمینی و آن «نباء عظیم» یعنی اسیرکشی در سال ۶۷ حالا از پرده برون افتاده‌است. پیش‌تر که چنین نبود. آه ستمدیگان، مظلومیت زندانیان، قلم‌های مقدس دیکته ناپذیری که از خون شهیدان برتر است و بالاتر از همه، زمان که احکم الحاکمین است از سیاهی‌ها پرده برداشت و همه را وادار نمود و وادار خواهد کرد در مورد آن جنایت هولناک موضعگیری کنند و می‌بینیم برخلاف پامنبری های شرک آلود و خودشیرنی‌هایی که در آغاز می‌شد حالا حتی قاضی القضات سال ۶۷ و همه کسانیکه در زمان معزولی، «شبلی» و «بایزید» شده‌اند نیز، تلاش می‌کنند خود را از آن کنار بکشند...
... 
در تمام این سال‌ها سر را سندان صبور کرده و به ضعف دفاع از خویش تن ندادم. دروغ و دغل و طعن و لعن‌ را به جان خریده‌‌ و برای اینهمه ابتلاء خدای صبور و غیور را شکر می‌کنم. شکر می‌کنم که از نام و ننگ گذشتم و به غضب «بارک‌الله» گرفتار نشدم. هزار سختی کشیدم اما منت دونان را نکشیدم.
بارها و بارها از جانب کسانیکه به مراتب بیش از من و امثال من خاطره و ناگفتنی داشته‌اند «نصیحت» شدم که مثل خودشان خفقان بگیرم. لااقل «بین دو صندلی بنشینم» یعنی هم به در بگویم هم به دیوار و خلاصه به جلد مداحان درآیم تا گرفتار «تیر غیب» نشوم و جز گل نازک‌تر نشنوم...
ولی...ولی چه فایده دارد که آدمی جهانی را ببَرد امّا خود را ببازد؟
البته که بیان کلمه حق مرارت دارد.

آب و آتش آمد ای جان امتحان
نقد و قلبی را که آن باشد نهان
تا من و تو هر دو در آتش رویم
حجت باقی حیرانان شویم

من نه چیزی دارم که کسی بخواهد با گرفتنش تهدیدم کند و نه چیزی می‌خواهم که با دادنش تطمیع شوم. جز آن دوست، که نزدیکتر از من به من است به احدالناسی امید و هراس نداشته و ندارم. تنها گوش به فرمان وجدان خویشم و بس.
ایمان دارم چراغ حقیقت در طوفانِ کشمکش‌ها نخواهد مُرد و بر چهره معصومش شکنی و غبار نخواهد نشست.
با دست تنها و زحمت بسیار زیاد، بی اعتنا به سالوس و «طبل‌های زیر گلیم» یادمان‌هایی را که هیچ دشمن پیروزی نمی‌تواند از ما بستاند، ثبت می‌کنم. آنهم در این اوضاع و احوال که بازار بی‌مروتی گرم و «هوا بس ناجوانمردانه سرد است»
در این اوضاع و احوال...
در شرایط اسفناکی که به قول نیما «چهره سازانِ اين سرایِ درشت، رنگدان‌ها گرفته‌اند به کف»
...
در مقالات خودم با تأکید بر این واقعیت که استبداد زیر پرده دین، عامل اصلی همه تباهی‌ها در میهن ستمدیده ماست،
دوز و کلک مدعیان صاحب اختیاری جهان را هم تشریح کرده‌ام بدون آنکه به گرایشات کور و بی محتوای ضد آمریکائی درغلطم.
 
ضمن اشاره به مردم شریف ضدجنگ ایالات متحده، و اندیشه‌های زلال پدران بنیان‌گذار Founding fathers و امثال جرج واشینگتن و توماس جفرسون و جیمز مدیسون...، ماهیت پلید طالبان نفت و دلار را هم نشان داده‌ام. امثال «شِلدون گرَی اَدلسون» و ‌ فاشیست‌هایی چون لیندسی گراهام و جان مک کین (رفقای شفیق ابوبکر بغدادی)، همچنین رابرت منندز با مارک استیون کرک و تام کاتن...
کسانیکه فیگور ضد ارتجاعی می‌گیرند اما بذر کینه می‌پاشند و عملاً آب به آسیاب قاتلین زندانیان سیاسی در ایران می‌ریزند و ریخته‌اند.
...
در تمام این مدت بدون کمترین ادعا، در ویکیپدیا هم نوشته‌‌ام. چه بسا شما هم پاره ای از آن را خوانده باشید... البته آنچه در تمام این سالها نوشته یا تدوین کرده‌ام، ذره‌ای بیش نیست. «قطره اشکی در اقیانوس» است و این را با فروتنی تمام می‌گویم...
...
همنشین بهار

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook