شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴ / Saturday 29th November 2025

 

برگردان متن روی استوانه کورش
Translation of the Text on the Cyrus Cylinder 

سلام بر شما خانمها و آقایان محترم
این ویدئو به متن استوانه کورش Cyrus Cylinder توجه می‌دهد. استوانه یا فرمان کورش، و در فارسی به عنوان منشور کورش، هم یک سند مکتوب و هم یک اثر باستانی است. این گِل‌نوشته قطعه سفالی بشکه‌ای شکل با ۴۵ سطر است به خط میخی بابلی متأخر که بخشی از آن سائیده و شکسته شده است.
استوانه‌ کورش برای بسیاری از ما، حکم مانترا Mantra را دارد، «مانترا»یی خیال‌انگیز و قابل تأمل. مانترا صرفاً مجموعه‌ای از کلمات و آواهایی که با آهنگ خاصی به دفعات تکرار می‌شود نیست
می‌تواند خاطره نیاکان ما هم باشد.
گِل‌نِبِشته‌ کورش، برای بسیاری از ما، «مانترا»یی خیال‌انگیز است. آن استوانه، تنها یک قطعه سفال و گل رُس خشکیده نیست، با ما حرف می‌زند، خاطره نیاکان ما است اما روی آن چی نوشته شده؟ تنها به فتح بابل در ۵۳۹ پیش از میلاد اشاره دارد؟
برگردان متن روی استوانه کورش کمک می‌کند که لااقل بفهمیم این گِل‌نبشته که نه به زبان هخامنشیان (خط میخی ایران قدیم)، بلکه به زبان اَکّدی (زبان مردم بابل) نوشته شده، چی هست و چی نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس از فتح بابل توسط کورش، به رسم سنّت بابلیان که برای هر پادشاه، وقایع اتفاقیه را روی استوانه گِلی حک می‌کردند، متن روی استوانه، کورش فاتح را ستایش کرده، نَسَب‌نامه‌اش را برمی‌شمارَد و او را به عنوان یک پادشاه، به تصویر می‌کشد اما فرمانروای بابل، نبونعیدِ شکست خورده را ستمگر معرفی می‌کند.

در متن مزبور، بابلیانِ معتقد به مَردوک تصریح می‌کنند که کورش را او (خدای بزرگ بابلی) برای ما فرستاده‌است. کورش نیز به جای سخن‌گفتن از اهورا مزدا، از مردوک صحبت می‌کند و اینکه او مرا برای بازگرداندن صلح و نظم به بابل برگزیده‌است.
در متن استوانه [از زبان کاهنان] آمده که کورش به عنوان حاکم جدید مورد استقبال مردم بابل قرار گرفت و با آرامش وارد شهر شد و از مردوک خواسته می‌شود که از وی و پسرش کمبوجیه، محافظت کرده، یاری‌شان دهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استوانه کورش که اکنون با شمارهٔ BM 90920 در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود از گِل رُس(گِل پخته) ساخته شده، و همانطور که گفتم به خط میخی اَکّدی (زبان مردم بابل) است و ۲۲٫۵ سانتیمتر طول و ۱۰ سانتیمتر عرض دارد.
سال ۵۳۸ پیش از میلاد، پس از شکست‌ نبونعید (نَبونَئید) Nabonidus (شاه بابل) نگاشته شده‌‌ و شامل دو بخش است؛ بخش نخست نبونعید را به‌دلیل بی‌احترامی به مردوک، خدای بابلیان، سرزنش می‌کند. (این از زبان کاهنان است). بخش دوم، معرفی کورش و چگونگی فتح بابل (از زبان فاتح آن)، درواقع، تعریف‌وتمجیدهای کورش است از خودش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گِل‌نبشته مزبور در اواخر قرن نوزده (سال ۱۸۷۹ میلادی) توسط تیم «هرمزد رسام» در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک) در جنوب تپهٔ عَمران و نزدیک روستای جیمجیما پیدا شد. البته زمان کشف استوانه یکی از نزدیکان هرمزد رسام به نام «داوود توما» به جای وی حضور داشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آن قطعه سفالین استوانه‌ای شکل، ۳۵ سطر داشت که بخشی از آن (سطرهای ۳۶ تا ۴۵) زیر خاک، از بدنهٔ اصلی کنده شده بود که بعدها پیدا شد و در مجموعه بابلی دانشگاه یِیل، توسط پاول-ریچارد برگر شناسایی گردید. بنابراین تمامی متن کتیبه حاوی ۴۵ سطر است که البته سه سطر نخست آن تقریباً به‌طور کامل از بین رفته و انتهای کتیبه هم ناقص است. یعنی یک تکه از گِل‌نبشته مزبور همچنان گم‌و‌گور شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خط اَکّدی استوانه کورش را چند باستانشناس ترجمه کرده و به تحلیل پیام، سبک زبان، اشارات، و لحن خطاب پرداخته‌اند. نشانه‌های خط میخی آن با نوشته‌های خط میخی دوره نوبابلی مطابقت دارد که با آن بیشتر، نامه‌ها را می‌نوشتند تا استوانه. از نظر زبانی یک ورژن Version و نسخه‌ای از بابلی استاندارد است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتیبه کورش به لحاظ تاریخی، فرهنگی، سنن استوانه نویسی و مفاهیمی که در آن است، همچنین از نظر زبانی و سبک و سیاق نوشتن و... اثری بین‌النهرینی است. ولی به تاریخ پارسیان مربوط می‌شود. چرا؟ چون اطلاعاتی از کورش در این منطقه در بردارد و از این لحاظ برای خوانش تاریخ ایران مهم است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این استوانه گِلی، در واقع یک «دفینه» بوده‌ و بنا بر رسم آن روزگار مثل موارد مشابه که پای دیوارها و...دفن می‌شد، در نیایشگاه اِسَگیله Esagila (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل قرار گرفته بود. برخی گفته‌اند متن استوانه توسط روحانیون نیایشگاه اِسَگیله برای حاکم جدید نوشته شده و خود کورش ننوشته‌است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سبک و سیاق آن به متون قدیم‌تر از خود شباهت دارد و برخی جمله‌ها و تعبیرات آن، کلیشه‌ای است که ما در دیگر نوشته‌های متون پادشاهی هم می‌بینیم. مضمون و جوهر منشور کورش، برخلاف قوانین پیش از خودش (قانون اورنامو، قانون حمورابی، یا ده فرمان موسی و...) بیش از آنکه در مورد کیفر باشد به عدالت و مدارا اشاره دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کورش برخلاف داریوش که در کتیبه‌هایش، روی مجازات تکیه می‌کند و درواقع انحرافی است از آنچه در استوانه کورش ثبت شده، به نوعی مدارا توجه می‌دهد. برگردان متن استوانه کورش به انگلیسی و فارسی از خوانش‌‌های معتبر،در دسترس است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیش از قرائت متن، تکرار کنم که بخش نخست آن از زبان کاهنان است، کاهنان به‌ خاطر بی‌احترامی به مردوک (خدای بزرگ بابلی)، توسط نبونعید شاه بابل کورش را برجسته می‌کنند.
از زبان کاهنان آمده: نبونئید بُت‌های ساختگی فرستاد و هر روز یاوه‌سرایی کرد و در آیین‌ها دست بُرد و مردوک را به هیچ گرفت و بردن نذورات را به پرستشگاه‌ها برانداخت... [در پیامد این اوضاع]، مردوک دلش به رحم آمد و برای مردم سرزمین سومر و آکّد، شاهی دادگر جستجو کرد و او کورش، شاه شهر انشان Anšan [یکی از مراکز سیاسی دولت عیلام] بود. مردوک همه سپاهیان ماد را در برابر او به کُرنش درآورد. سپس وی را فرمان داد تا به سوی بابل برود و خود، پشت او را گرفت. حمایت کرد. سپاهیان کورش همچون آب یک رودخانه قابل شمارش نبود، مردوک مردم را به کورش سپرد. سومر و اَکّد و همه بزرگان و فرمانداران در برابر کورش کرنش کردند و بر پاهایش بوسه زدند و از پادشاهی او شادمان گشتند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بخش دوم معرفی کورش و چگونگی فتح بابل است از زبان خودش. زبان فاتح.
منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکُد، شاه چهار گوشه‌ی جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان. از تخمه‌ی پادشاهی‌ای جاودانه، آن که پادشاهیش را مردوک دوست ‌دارد و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهان است...
همه‌ی شاهان سرزمین آمورو که در چادرها زندگی می‌کنند، باج سنگین‌شان را به بابل آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. من معابد مقدس را که از دیرباز محراب‌هایشان ویران شده بود به شکل نخست درآوردم. خدایان سرزمین سومر و اَکّد را که نبونعید به بابل آورده بود، به فرمان مردوک، به محل اصلی‌شان بر گرداندم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا توجه شما را به برگردان «متن استوانه کورش» از نمونه بابلی، که توسط دکتر شاهرخ رزمجو، و «ایروینگ فینکل» به فارسی و انگلیسی انجام شده، جلب می‌کنم. سالها پیش نیز در مقاله و ویدئو‌های مربوط به کورش که در سایت خودم و یوتیوب، موجود است به این موضوع پرداخته‌ام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تاریخچه ترجمه متن (استوانه کورش)
پس از کشف گِل‌نبشته مزبور و انتقال آن به موزهٔ بریتانیا، «تئوفیلوس پینچز» Theophilus Pinches در سال ۱۸۸۰ میلادی نخستین نسخه‌برداری از آن را انجام داد. او بود که گفت بخش نخست گِل‌نوشته (سطر ۱–۱۹) گزارش کاهنان بابلی، و بخش دوم (سطر ۲۰ به بعد) بیان خود کورش ‌است. همان سال «هنری راولینسون» Henry Rawlinson برای اولین‌بار متن استوانهٔ کورش را به زبان انگلیسی ترجمه کرد و در نشریهٔ انجمن سلطنت آسیایی منتشر نمود. ده سال بعد، «ابرهارد شرادر» Eberhard Schrader نیز ترجمه‌ای از این استوانه را انجام داد. در اوایل سدهٔ بیستم میلادی، «فرانتس هاینریش وایسباخ» Franz Heinrich Weißbach حرف‌نویسی و ترجمهٔ آن را در سال ۱۹۱۱ میلادی، به‌همراه دیگر نوشته‌های شاهان هخامنشی به‌چاپ رسانید. پس از وی نیز کسان دیگری همچون «لئو اوپنهایم»
Leo Oppenheim، «ویلهلم آیلرز» Wilhelm Eilers و «هانس‌پیتر شاودیگ» Hanspeter Schaudig به برگردان استوانه دست یازیدند. سال ۱۹۷۵ «پاول ریچارد برگر»، سطر ۳۶ آن را خواند. تا آن زمان به‌دلیل آسیب‌دیدگی، خوانده نشده بود.
«پاول ریچارد ِبرگر» Paul-Richard Berger مورّخ و متخصّص زبانهای بین النهرین همان کسی است که به امثال کزنفون خرده می‌گیرد که «آناباسیس» و «کوروپدیا»، که در مورد کورش نوشته، افسانه سرایی است و تخیلاتی بیش نیست.
آخرین ترجمه‌ها از استوانهٔ کورش را «میکالووسکی» Michalowski و «ایروینگ فینکل» Irving L. Finkel انجام داده‌اند.
...
نخستین ترجمه فارسی از استوانه کورش را حسن مشیرالدوله پیرنیا انجام داده‌است. این ترجمه که در جلد دوم کتاب «ایران باستان» آمده، با این‌که از واژه‌های قاجاری استفاده شده، روان است. برگردان عبدالمجید ارفعی، محمدجواد مشکور و شاهرخ رزمجو، و...هم در دست است. به گِل‌نبشته مزبور دیگران نیز، از جمله رضا مرادی غیاث آبادی، حسین بادامچی، ژوزوف ملیک هوسپیان، پارسا دانشمند، هایده ترابی، ضیا صدر الاشرافی، شهرام آرین، پرویز رجبی و... توجه داشته‌اند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با بررسی دو قطعه ناشناخته در مجموعه موزه بریتانیا، همچنین عکس‌ها و نامه‌های شخصی هرمزد رسام (کاشف استوانه) درباره این لوح در بابل، و نیز نامه‌های شخصی هنری راولینسون (نخستین کسی که موفق به خواندن کتیبه بیستون شد) ـ اکنون، ترجمه دقیق‌تری از متن استوانه کورش دراختیار داریم.
شنوندگان عزیز، اکنون توجه شما را به برگردان متن روی استوانه کورش، به زبان انگلیسی جلب می‌کنم. هرجا واژه «لِه‌کونا» تکرار می‌شود، la·cu·na - ləˈk(y)o͞onə/اشاره به شکستگی‌ها و سائیدگی استوانه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


ترجمه ایروینگ فینکل استاد زبان‌های باستانی

ایروینگ فینکل منشور کورش را از زبان بابلی به انگلیسی ترجمه کرده‌است. در ترجمه وی نیز هیچ کدام از فضیلت‌های ادعایی در مورد کورش وجود ندارد. نقطه‌چین‌ها [...] محل شکستگی و ناخواناست.

1. [When ... Mar]duk, king of the whole of heaven and earth, the ....... who, in his ..., lays waste his.......
2. [........................................................................] broad? in intelligence, ...... who inspects (?) the wor]ld quarters (regions)
3. [..............................................................…] his [first]born (=Belshazzar), a low person, was put in charge of his country,
4. but [..................................................................................] he set [a (…) counter]feit over them.
5. He ma[de] a counterfeit of Esagil, [and .....….......]... for Ur and the rest of the cult-cities.
6. Rites inappropriate to them, [impure] fo[od-offerings ….......................................................] disrespectful […] were daily gabbled, and, as an insult,
7. he brought the daily offerings to a halt; he inter[fered with the rites and] instituted […....] within the sanctuaries.

In his mind, reverential fear of Marduk, king of the gods, came to an end.

8. He did yet more evil to his city every day; … his [people ................…], he brought ruin on them all by a yoke without relief.

9. Enlil-of-the-gods became extremely angry at their complaints, and […] their territory. The gods who lived within them left their shrines,

10. angry that he had made (them) enter into Shuanna (Babylon). Ex[alted Marduk, Enlil-of-the-Go]ds, relented. He changed his mind about all the settlements whose sanctuaries were in ruins,

11. and the population of the land of Sumer and Akkad who had become like corpses, and took pity on them. He inspected and checked all the countries,

12. seeking for the upright king of his choice. He took the hand of Cyrus, king of the city of Anshan, and called him by his name, proclaiming him aloud for the kingship over all of everything.

13. He made the land of Guti and all the Median troops prostrate themselves at his feet, while he shepherded in justice and righteousness the black-headed people

14. whom he had put under his care. Marduk, the great lord, who nurtures his people, saw with pleasure his fine deeds and true heart,

15. and ordered that he should go to Babylon. He had him take the road to Tintir (Babylon), and, like a friend and companion, he walked at his side.

16. His vast troops whose number, like the water in a river, could not be counted, were marching fully-armed at his side.

17. He had him enter without fighting or battle right into Shuanna; he saved his city Babylon from hardship. He handed over to him Nabonidus, the king who did not fear him.

18. All the people of Tintir, of all Sumer and Akkad, nobles and governors, bowed down before him and kissed his feet, rejoicing over his kingship and their faces shone.

19. The lord through whose help all were rescued from death and who saved them all from distress and hardship, they blessed him sweetly and praised his name.

20. I am Cyrus, king of the universe, the great king, the powerful king, king of Babylon, king of Sumer and Akkad, king of the four quarters of the world,

21. son of Cambyses, the great king, king of the city of Anshan, grandson of Cyrus, the great king, ki[ng of the ci]ty of Anshan, descendant of Teispes, the great king, king of the city of Anshan,

22. the perpetual seed of kingship, whose reign Bel (Marduk)and Nabu love, and with whose kingship, to their joy, they concern themselves. When I went as harbinger of peace i[nt]o Babylon

23. I founded my sovereign residence within the palace amid celebration and rejoicing. Marduk, the great lord, bestowed on me as my destiny the great magnanimity of one who loves Babylon, and I every day sought him out in awe.

24. My vast troops were marching peaceably in Babylon, and the whole of [Sumer] and Akkad had nothing to fear.

25. I sought the safety of the city of Babylon and all its sanctuaries. As for the population of Babylon […, w]ho as if without div[ine intention] had endured a yoke not decreed for them,

26. I soothed their weariness; I freed them from their bonds(?). Marduk, the great lord, rejoiced at [my good] deeds,

27. and he pronounced a sweet blessing over me, Cyrus, the king who fears him, and over Cambyses, the son [my] issue, [and over] my all my troops,

28. that we might live happily in his presence, in well-being. At his exalted command, all kings who sit on thrones,

29. from every quarter, from the Upper Sea to the Lower Sea, those who inhabit [remote distric]ts (and) the kings of the land of Amurru who live in tents, all of them,

30. brought their weighty tribute into Shuanna, and kissed my feet. From [Shuanna] I sent back to their places to the city of Ashur and Susa,

31. Akkad, the land of Eshnunna, the city of Zamban, the city of Meturnu, Der, as far as the border of the land of Guti - the sanctuaries across the river Tigris - whose shrines had earlier become dilapidated,

32. the gods who lived therein, and made permanent sanctuaries for them. I collected together all of their people and returned them to their settlements,

33. and the gods of the land of Sumer and Akkad which Nabonidus – to the fury of the lord of the gods – had brought into Shuanna, at the command of Marduk, the great lord,

34. I returned them unharmed to their cells, in the sanctuaries that make them happy. May all the gods that I returned to their sanctuaries,

35. every day before Bel and Nabu, ask for a long life for me, and mention my good deeds, and say to Marduk, my lord, this: “Cyrus, the king who fears you, and Cambyses his son,

36. may they be the provisioners of our shrines until distant (?) days, and the population of Babylon call blessings on my kingship. I have enabled all the lands to live in peace.” Every day I increased by [… ge]ese, two ducks and ten pigeons the [former offerings] of geese, ducks and pigeons.

37. I strove to strengthen the defences of the wall Imgur-Enlil, the great wall of Babylon,

38. and [I completed] the quay of baked brick on the bank of the moat which an earlier king had bu[ilt but not com]pleted its work.

39. [I …… which did not surround the city] outside, which no earlier king had built, his workforce, the levee [from his land, in/int]o Shuanna.

40. [… ......................................................................with bitum]en and baked brick I built anew, and [completed] its [work].

41. […...........................................................] great [doors of cedar wood] with bronze cladding,

42. [and I installed] all their doors, threshold slabs and door fittings with copper parts. [….......................]. I saw within it an inscription of Ashurbanipal, a king who preceded me;

43. […................................................] in its place. May Marduk, the great lord, present to me as a gift a long life and the fullness of age,

44. [a secure throne and an enduring rei]gn, [and may I …... in] your heart forever.

https://www.youtube.com/watch?v=3S4ZC-5GwMY&t=7s

http://www.britishmuseum.org/research/collection_online/collection_object_details.aspx?objectId=327188&partId=1

در نسخه فارسی از متن روی استوانه کورش، که دکتر شاهرخ رزمجو ارائه کرده‌اند،
سائیدگی‌ها، na - ləˈk(y)o͞onə/ نقطه‌چین گذاشته شده است.

1
[آن هنگام که... مردو[ک، پادشاه همهٔ آسمان‌ها و زمین] که...(در)...یَش [دشمنانش؟ را] ویران می‌کند.
2
[...] و با دانایی گسترده(؟)، [...که گو[شه‌های جهان] را نظاره (؟) می‌کند،
3
[...]....بزرگزاده‌اش (بِلشَزَر)، فرومایه‌ای به سروری سرزمینش گمارده شد
4
...[...] (نبونئید) فرمانروایی (؟) سا[ختگی] بر آنان گمارد،
5
نمونه‌ای ساختگی از اِسَگیل سا[خت و] برای (شهر) «اور» و دیگر جایگاه‌های مقدس [...]
6
۶) آیین‌هایی که شایستهٔ آنان (خدایان/پرستشگاه‌ها) نبود. با پیشکشی[هایی ناپاک]...بی‌پروا [....] هر روز یاوه‌سرایی می‌کرد و (به شیوه‌ای [اها]نت‌آمیز

7
پیشکشی‌های روزانه را بازداشت. مانع شد. او در [آیین‌ها دست برد و]...درون پرستشگاه‌ها برقرار [کرد]. در دلش به ترس از مردوک -شاه خدایان- پایان [داد]
8
هر روز به شهرش (=شهر مردوک) بدی روا می‌داشت...همهٔ مردما[نش را....] (مردمان مردوک) را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند.
9
اِنلیلِ خدایان (=مردوک)، از شِکوِهٔ ایشان بسیار خشمگین شد، و...قلمرو آنان را (؟) خدایانی که درون آن‌ها می‌زیستند محراب‌هایشان را رها کردند،
10
خشمگین از اینکه او (=نبونئید) آنان (=خدایان غیر بابلی) را به شواَّنّهَ (=بابِل) وارد کرده بود. [دلِ] مردوکِ بلند [پایه، انلیلِ خدایان] به رحم آمد....(او) به همهٔ زیستگاه‌هایی که جایگاه‌های [مقدس]شان ویران گشته بود، و
11
به مردم سرزمین سومر و اَکَد که همچون کالبد مردگان شده بودند، اندیشه کرد (و) بر آنان رحم آورد. او همهٔ سرزمین‌ها را جُست و بررسی کرد،
12
شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کورش، شاه (شهر) اَنشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام کرد.
13
او (=مردوک) سرزمین گوتی (و) همهٔ سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=کورش) به کرنش درآورد و همهٔ مردمان سر سیاه (=عامهٔ مردم) را که (مردوک) به دستان او (=کورش) سپرده بود،
14
به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورندهٔ مردمانش است، به کارهای نیک او (=کورش) و دل راستینش به شادی نگریست.
15
(و) او را فرمان داد تا به سوی شهرش شهر مردوک، بابل، برود. او را واداشت (تا) راه تین تیر (=بابل) را در پیش گیرد، و، همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت.
16
سپاهیان گسترده‌اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ‌افزارها در کنارش روان بودند.
17
(مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شواَنّهَ (=بابل) وارد کرد. او شهرش، بابل را از سختی رهانید. (=مردوک) نبونئید، شاهی را که از او نمی‌هراسید، در دستش (=دست کورش) نهاد.
18
همهٔ مردم تین تیر (=بابل)، تمامی سرزمین‌های سومر و اَکَد، بزرگان و فرمانداران در برابرش (برابر کورش) کرنش کردند (و) بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند (و) چهره‌هایشان درخشان شد.
19
(مردوک) سروری که با یاری‌اش به مردگان زندگی‌بخشید (و) آن که همه را از سختی و دشواری رهانید، آنان (مردم) او را به شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.
20
منم کورش، شاه جهان، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.
21
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوهٔ کورش، شاه بزرگ، شا[ه شهر] انشان، از نسل چیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان.
22
دودمان جاودانهٔ پادشاهی که (خدایان) بِل و نَبو فرمانرواییش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد می‌کنند. آنگاه که با آشتی به در[ون] بابل آمدم،
23
جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشادهٔ کسی که بابل را دوست دارد، [همچون سرنو]شتم به من [بخشید] (و) من هر روز ترسنده در پی نیایش او بودم.
24
سپاهیان گسترده‌ام با آرامش درون بابل گام برمی‌داشتند. نگذاشتم کسی در همهٔ [سومر و] اَکّد هراس آفرین باشد.
25
در پیِ امنیتِ ┐شهرِ┌بابل و همهٔ جایگاه‌های مقدسش بودم. برای مردم بابل...؛ که بر خلاف خوا[ست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته‌شان نبود،
26
[من کورش] خستگی‌هایشان را تسکین دادم (و) از بندها(؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و)
27
به من کورش، شاهی که از او می‌ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به] همهٔ سپاهیانم،
28
برکتی نیکو ارزانی داشت. بگذار ما با شادی در برابرش باشیم، در آرامش. به [فرمان] والایش، همهٔ شاهانی که بر تخت نشسته‌اند،
29
از هر گوشهٔ (جهان)، از دریای پایین، آنان که در سرزمین‌های دوردست می‌زیند، (و) همهٔ شاهان سرزمین اَمورّو که در چادرها زندگی می‌کنند، همهٔ آنان،
30
باج سنگینشان را به شواَنّهَ (بابل) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [شواَنّهَ=بابل] تا شهر آشور و شوش،
31
اَکّد، سرزمین اِشنونهَ، زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جا[یگاه‌های مقدس آن سو]ی دجله که از دیرباز محراب‌هایشان ویران شده بود،
32
خدایانی را که درون آن‌ها ساکن بودند، به جایگاه‌هایشان بازگرداندم و (آنان را) در جایگاه ابدی خودشان نهادم. همهٔ مردمانِ آنان (=آن خدایان) را گرد آوردم و به سکونتگاه‌هایشان بازگرداندم و
33
خدایانِ سرزمین سومر و اَکّد را که نبونَئید – در میان خشم سرور خدایان- به شواَنّهَ (=بابل) آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت،
34
به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می‌سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه‌هایشان بازگرداندم،
35
هر روز در برابر بِِل و نَبو، روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم چنین بگویند که کورش، شاهی که از تو می‌ترسد و کمبوجیه پسرش
36
باشد که] آنان سهمیه رسانِ نیایشگاه‌هایمان باشند، تا روزگاران دراز(؟)...؛ و باشد که مردمان بابل [شاهیِ] ┐او را┌بستایند.» من همهٔ سرزمین‌ها را در صلح قراردادم.
37
...[غا]ز، دو مرغابی، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشینِ] غاز و مرغابی و کبوتری که...
38
[روزا]نه افزودم...در پی استوار‌کردن باروی دیوار ایمگور- اِنلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم
39
...دیواری از آجر پخته، بر کنارهٔ خندقی که شاه پیشین ساخته بود، ولی ساختش را به پایان [نبرده بود]... کار آن را [من...به پایان بردم.]
40
چرا که ...
[شهر را از بیرون در بر نگرفته بود]، که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگرانِ به بیگاری [گرفته‌شدۀ سرزمینش در] شواَنّهَ (=بابل) نساخته بود.
41
...(من آن را) [با قیر] و آجر پخته از نو بر پا کردم و [ساختش را به پایان رساندم].
42
دروازه‌های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین. من همهٔ آن درها را با آستانه[ها و قطعات مسی] کار گذاردم.
43
...[... کتیبه‌ای از] آشوربانیپال، شاهی پیش از من، [(روی آن) نو]شته شده بود، [درون آن دید]م.
44
و [...در جای خود نهادم [؟]... (باشد که) مردوک، سرور بزرگ، همچون هدیه‌ای به من عطا کند زندگی دراز [و عمری طولانی]
45
[تختی استوار و پادشاهی پایدار]، [و باشد که من ... ... در قلب تو برای همیشه باشم.


  

همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است:
http://www.hamneshinbahar.net/article_all.php

همنشین بهار
http://www.hamneshinbahar.net

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook


مجبوریم مختار باشیم

مجبوریم مختار باشیم

این بحث به جبر و اختیار اشاره دارد که به قدمت تاریخ فلسفه است و بزرگترین مساله همه دانشوران عالم بوده، هست و خواهد بود. شاید برای بیشتر ما این پرسش پیش آمده که اگر زنجیره شوندها و شدها (علت و معلول) یا، فرنودها و فرنوده‌ها (دلیل و مدلول) در کار هستند و انتخاب‌های ما را پدید می‌آورند، اختیار اصلاً معنایی دارد؟ آیا آنچنان که خیام می‌گفت: ما لُعْبَتِکانیم و فلک لُعبَت‌باز؟ از روی حقیقتی نه از روی مَجاز؟...

۲۸ مرداد سال ۳۲، مشمول مُرور زمان نمی‌شود

۲۸ مرداد سال ۳۲، مشمول مُرور زمان نمی‌شود

«بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، زنجیرهای گران استعمار بر دست و پای ملت ما هر روز بیشتر و بیشتر پیچیده شد. قراردادهای نفت با کنسرسیوم، ورود در پیمان استعماری بغداد که بعد به سنتو تغییر نام داد، قراردادهای اقتصادی و سیاسی و استعماری متعدد با آمریکا و انگلستان، کاپیتولاسیون جدید و قراردادهائی نظیر آن، روز به روز میهن ما را در جهت وابستگی هر چه بیشتر به غرب به خصوص به آمریکا پیش برد...»

گفتگوی اکونومیست با هنری کیسینجر به مناسبت صد سالگی
A Conversation With Henry Kissinger at 100 Years - 6/15/2023 

گفتگوی اکونومیست با هنری کیسینجر به مناسبت صد سالگی

اواخر آوریل ۲۰۲۳، اکونومیست دو روز از زمان خود (و بالغ بر ۸ ساعت) را صرف گفتگو با هنری کسینجر کرد. درست چند هفته پیش از صدمین سالگرد تولدش، وزیر خارجه سال‌های دور و مشاور امنیت ملی، نگرانی‌های خود را در باب خطرات درگیری‌های قدرت‌های بزرگ مطرح ساخته و راه‌حل‌هایی نیز برای جلوگیری از آنها ارائه داد.

امیرحسین آریان‌پور، منادی آموزش پویا و آموزگار نقد علمی اجتماعی

امیرحسین آریان‌پور، منادی آموزش پویا و آموزگار نقد علمی اجتماعی

دکتر آریانپور در رژیم پیشین هم استبداد را برنمی‌تافت. ازهمین رو، ۱۳۲۹ از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵ از مؤسسه علوم اداری دانشگاه تهران، ۱۳۴۲ از دانش‌سرای عالی، ۱۳۴۴ از سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی دانشکده ادبیات دانشگاه ملی، ۱۳۴۷ از مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، اخراج شد. چرا؟ چون نظام مستبد عصر خود را برنمی‌تافت. بعد از انقلاب هم با دشواری‌های زیادی روبرو شد و نبود و در رادیو و تلویزیون نیز هیچگاه حضور نیافت. عاقبت مرتجعین برایش پاپوش دوختند و سال ۱۳۵۹ بی‌موقع بازنشسته شد و از آن زمان، خلوت‌گزینی اختیار کرد.

جشن‌های باستانی ایران، یادگار نیاکان

جشن‌های باستانی ایران، یادگار نیاکان

بعد از اشاره به جشنهای فروردگان، اردیبهشتگان، خردادگان، تیرگان، آمردادگان، شهریورگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، دی دادار، بهمنگان، سپندارمذگان، به جشنهای پایان محصول، جشن انگور (شانادر بایرامی) یا جشن خرمن (کوکوله) جشن برداشت انار، عسل، هویج، گل گاوزبان، برنج، جشن برداشت ساقه‌های طلایی گندم، جشن نیلوفر، همچنین به جشن گاهنبار – و نیز به آیین «نو اوستی”، جشن خاوندکار، سیر سور، مهرگان و توسره اشاره می‌شود.

هنر ایران
«یادگار از روزگارانی غبارآلود»

هنر ایران </br> «یادگار از روزگارانی غبارآلود»

برای کندوکاو در تاریخ هنر ایران، باید به دوره پیشا‌تاریخ، دوره تاریخی، دوره میانه و دوران جدید توجه داشت. دوران پیش‌تاریخ شامل سپیده‌دم هنر و تمدن فلات ایران (دوران آغازین)، هنر و تمدن ایلام و در نهایت دوره کوچ بود. که به کوتاهی شرح دادم.
بعد از آن اندکی به هنر و تمدن ماد، هنر و تمدن هخامنشی، هنر و تمدن اشکانی و هنر و تمدن ساسانی پرداختم. اکنون، عصر پسا ساسانی...

معراجنامه ابن ديلاق - ذبیح بهروز

معراجنامه ابن ديلاق - ذبیح بهروز

بعد از اشاره به پژوهشگر، نمایشنامه نویس، و زبانشناس ذبیح بهروز که طنز هم می‌سرود، یکی از آثارش - معراجنامه ابن ديلاق - را که کمتر در دسترس است، ثبت می‌کنم.
از کسانی كه از ذبیح بهروز تاثير گرفته‌اند می‌توان صبحی مهتدی، خان ملك ساساني صادق هدايت، شهيد نورائی، انجوی شيرازی،امام شوشتری، اكبر آزاد و... را نام برد. گفته می‌شود ذبیح بهروز به دكتر مصدق نزدیک بوده است.

گاه‌شُماری ایرانی
گاه‌شُماری، دانشی است که به تعیین و محاسبه زمان می‌پردازد 

گاه‌شُماری ایرانی

«به نام و نیرو و یاری آفریدگار اورمزد و امشاسپندان؛ سروران خوب نیکوکار، و همه ایزدان مینو...» در این بحث به گاه‌شُماری ایرانی اشاره نموده، توجه و تامل دوستان پاکیزه رأی و پاک اندیش را به آن جلب می‌کنم. (منظور از گاه‌شُماری، دانشی است که به تعیین و محاسبه زمان می‌پردازد. سیستم تقسیم زمان به سال‌ها و ماه‌ها و روزها) «گاه‌شُماری» دانشی است که به تعیین و محاسبه زمان می‌پردازد.

آتئیسم؛ Atheism با هیستری ضدمذهبی یکی نیست

آتئیسم؛ Atheism با هیستری ضدمذهبی یکی نیست

در این بحث بعد از توضیح آتئیسم Atheism (خداناباوری)؛ که در جامع‌ترین معنا، نداشتن باور به وجود خدا و خدایان است، به آتئیسم نو می‌پردازم که با نظرات افرادی چون: سام هریس، کریستوفر هیچنز، دنیل دنت، ریچارد داوکینز و نه فقط آنها) بر سر زبانها افتاده‌ است، همچنین به گفت‌و شنود آنان که با عنوان «چهار سوار» The Four Horsemen منتشر شده است. چون در خِلال بحث از پوزیتیویسم منطقی و حلقه وین صحبت می‌شود، به این مورد هم اشاره می‌کنم.

جشن سَده، رَپیتْوین و کمی بیش از آن

جشن سَده، رَپیتْوین و کمی بیش از آن

رَپیتْوین اشاره یه ایزد موکل بخشی از زمان است و «گاه‌ رَپیتوین» بیان‌گر کیفیتی از زمان که می‌توان آن‌ را وضیعت آرمانی نامید. گاه رپیتوین زمانی است که آفرینش مقدس خیر هستی می‌یابد و پیروزی فرجامین آن حاصل می‌شود. جشن سده، با جشن رپیتوین در ارتباط است. «جشن‌ سده»، به پیشواز بازگشت رَپیتوین می‌رود.

ذخیرهٔ خوارزمشاهیِ سیداسماعیل جرجانی
نخستین کتاب به زبان فارسی در طب 

ذخیرهٔ خوارزمشاهیِ سیداسماعیل جرجانی

این بحث در مورد سیداسماعیل-جرجانی، و ذخیره خوارزمشاهی (الذخیره فی الطبمهمترین کتاب او است. ذخیره خوارزمشاهی بر خلاف دیگر کتب پزشکی چون «کامل الصّناعه» مجوسی اهوازی و الحاوی محمّد زکریّای رازی و قانون ابن سینا و... نه زبان عربی، بلکه فارسی بود و آنان که عربی نمی‌دانستند به آسانی توانستند بهره‌مند گردند.

میراث مکتوب نیاکان
این مطلب هنوز آماده نیست 

میراث مکتوب نیاکان

به فرهنگ ایران باستان ارج می‌نهم و یادآوری و بازخوانی آنچه را بن‌مایه هویت خویش می‌دانیم و از دیرباز در زبان و فرهنگ و آیین‌ها و اسطوره‌هایمان تداوم یافته، ضروری می‌دانم. به خاطره جمعی که بویژه از راه تاریخ حماسی و به یُمن زبان فارسی، در کُنهِ ضمیر ما ریشه دارد، تعلق خاطر دارم، و به ایده ایران و استمرار تاریخی و فرهنگی آن اعتقاد دارم، اما... اما، منظورم از برجسته‌کردن میراث مکتوب نیاکان، آریاگرایی‌ و

تُنبان و ابوموسی
سنجاق‌کردنِ جزایر سه‌گانه به قباله امارات!

تُنبان و ابوموسی</br>سنجاق‌کردنِ جزایر سه‌گانه به قباله امارات!

این بحث به مهمترین گزاره‌های مربوط به جزایر ایرانی خلیج فارس می‌پردازد و تامل و توجه شما را به آن جلب می‌کنم. نگارش و تدوین بخش اصلی این بحث به پیش از ۱۶ اکتبر ۲۰۲۴(۲۵ مهر ۱۴۰۳) برمی‌گردد که اتحادیه اروپا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (متشکل از قطر، عمان، کویت، عربستان سعودی، امارات و بحرین) و ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا بیانیه مشترکی ۵۷ بندی، با یک بند (بخش دی پاراگراف ۴۶) درباره جزایر ایرانی صادر کردند.

شهسواران میدان علم
بوعلی ‌سینا، طبیبِ خِرد

شهسواران میدان علم </br>بوعلی ‌سینا، طبیبِ خِرد

در سالهای گذشته از شهسواران میدان علم گفته و نوشته‌ام که برخی از آنها منتشر شده‌است. ابونصر فارابی، شهاب‌الدین سُهروردی، مُحیى‌الدین اِبْن‌ِعَرَبى‌، ابوحامد محمد غزالی، ابوالفضل بیهقی، محمد بن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، غیاث الدین جمشید کاشانی، ابن هیثم، محمد بن موسی خوارزمی، ابوریحان بیرونی، خواجه نصیر طوسی، ابوالوفا بوزجانی، ابویوسف الکِندی، گالیله، یوهانس کپلر، نیوتن، آلبرت آینشتاین، استیون هاوکینگ، ادوارد سِیگِن، جان رالز، لئون فوکو (فوکالت)، توماس پین، برتراند راسل، دکارت، رابرت بویل، بیکن، گیلبرت لوییس، هایزنبرگ، شرودینگر، جارلز تونز، الکساندر پوروخوروف، ارنست بلوخ، همچنین دکتر محسن هشترودی، دکتر غلامحسین مصاحب، دکتر علی جوان، پرویز شهریاری و مریم میرزاخانی...
اکنون به ابوعلی سینا می‌پردازم

تِزهایِ آوریل ۱۹۱۷ - راهگشای انقلاب اکتبر

تِزهایِ آوریل ۱۹۱۷ - راهگشای انقلاب اکتبر

این بحث به تزهای آوریل ۱۹۱۷ апрельские тезисы اشاره دارد، نقشه راهی که لنین، پیش گذاشت و گفته می‌شود بدون آن، انقلاب اکتبر به وقوع نمی‌پیوست. ضرورت طرح آن، آشنایی با انقلاب یا کودتایی است که آینده جهان را تغییر داد، بر ادبیات و هنر تاثیر گذاشت و گفتمان تازه‌ای باب کرد.

مُدلِ استانداردِ فیزیک ذرّات، قصه‌ای ناتمام
Standard Model of Particle Physics 

مُدلِ استانداردِ فیزیک ذرّات، قصه‌ای ناتمام

موضوع این بحث «مدل استاندارد ذرات بنیادی» است که از نیمه دوم قرن بیستم بر سر زبان‌ها افتاد و در اواسط دهه ۱۹۷۰، فرمول‌بندی کنونی آن نهایی شد. با کشف کوارک، نوترینو، و بوزون هیگز (که بعداً توضیح خواهم داد)، بر اعتبار مدل استاندارد افزوده‌ شده‌است. از این مدل به دلیل توانایی آن در توضیح نتایج تجربی، گاهی با نام نظریه تقریباً همه‌چیز یاد می‌شود. مدل استاندارد بنوعی مرهون فیزیک‌دان نظری پیتر هیگز Peter Higgs هم هست. او که۲۰ فروردین ۱۴۰۳ (۸ آوریل ۲۰۲۴) درگذشت، پیشنهاددهندهٔ ذره بنیادی بوزون (بوزون هیگز) بود. کشف بوزون هیگز مدل استاندارد را کامل کرد.

جنبش‌های ایرانی در سده‌ٔهای دوم و سوم هجری
از به‌آفریدُ مازیارُ مَزدک، تا سُنبادُ اُستادسیسُ بابک

جنبش‌های ایرانی در سده‌ٔهای دوم و سوم هجری</BR>از به‌آفریدُ مازیارُ مَزدک، تا سُنبادُ اُستادسیسُ بابک

سال‌ها پیش در مقاله و ویدئوی هجوم اعراب به ایران زمین که در یوتیوب و سایت خودم ثبت شده، توضیحاتی داده‌ام. اگر فرصت و تمایل دارید ببینید. هجوم اعراب (یا بهتر بگویم هجوم ساکنان جزیره العرب به ایران) در قرن هفتم میلادی از زمان ابوبکر شروع شد، در دوره عمر به اوج خود رسید و در زمان عثمان به سقوط دولت ساسانی و کشته‌شدن یزدگرد سوم انجامید.

واقعه مسجد گوهرشاد و کمی بیش از آن
این مطلب هنوز کامل نیست 

واقعه مسجد گوهرشاد و کمی بیش از آن

این بحث اشاره کوتاهی است به واقعه مسجد گوهرشاد در ۱۳۱۴. رویداد مزبور، با به توپ بسته‌شدن حَرَم و گنبد امام رضا، توسط قوای روس در سال ۱۲۹۱، هرچند پَر آن مسجد گوهرشاد را نیز گرفت، اشتباه نشود. واقعه مسجد گوهرشاد ربطی به کشف حجاب (یا بهتر بگویم رفع حجاب) نداشت. در لابلای بحث توضیح می‌دهم که ۱۷ دی روز آغاز رفع حجاب زنان ایرانی نیست! و کم نبودند زنان و مردانی که برای دستیابی به حق پوشش زنان تلاش می‌کردند و هزینه دادند، حتی به زندان افتادند

ابوریحان بیرونی، مُورّخ علم، مردم‌شناس و مردم‌نگار

ابوریحان بیرونی، مُورّخ علم، مردم‌شناس و مردم‌نگار

هندسه چیست؟ دانستن اندازه‌ها... و خاصیت صورت‌ها و شکل‌ها که اندر جسم موجود است. جسم چیست؟ آن چیز است که یافته شود به بسودن و قائم بودن به تن خویش و جایگاه خویش پُرکرده دارد و چیزی دیگر... با وی اندر جایگاه او نتواند بودن. سطح جیست؟ جسم ناچار بی‌نهایت نبَوَد به همه سوها، و نهایت او سطح است و سطح طول است و عرض. خط چیست؟ اگر بسیط را نهایت باشد آن نهایت ناچار خطی یاشد و آن خط طولی باشد بی عرض. نقطه چیست؟ چون خط را نهایت باشد، نهایت او نقطه بُوَد و بدانک نقطه را نه طول است و نه عرض و نه عمق. او نهایت همه نهایت‌هاست.
(آثارالباقیه عن القرون الخالیه)

بهار می‌آید هر چند زمستانیان نخواهند

بهار می‌آید هر چند زمستانیان نخواهند

قطره بارانی که بر گل سرخ می‌لغزد، جوانه لجوجی که بر سرما غلبه می‌کند، آوندهای سرکشی که موانع را از سر راه برمی دارند، گیاه مهربانی که از دل خاک سرَک می‌کشد و به آفتاب سلام می‌کند، چشمه جوشانی که دل سنگ را می‌شکافد، همه و همه، در برابر این زندگی که پارس می‌کند و این زمین که خار می‌خلد و این آسمان که بلا می‌ریزد، فریاد بر می‌آورند: بهار می‌آید هر چند زمستانیان نخواهند.