میراث مکتوب نیاکان (۱۲)
وِداها Vedas

میراث مکتوب نیاکان (۱۲) </br>وِداها Vedas

ودا، همنشین حکمت است. علم حقیقی و بصیرت درونی است. از خویشتن پا برون نهادن و به «او» که حقیقت وجود و وجود حقیقی است دست یافتن. چگونه؟ اسیر نفرین‌ها و آفرین‌ها نشدن، من دروغین را با برنایی کنارزدن و به فردیت واقعی که با منیّت و خودبینی از بنیاد متفاوت است رسیدن.
گرد و غبار و زنگ و رنگ را از خود زدودن، سرنوشت خود را به دست گرفتن و با ازخودبیگانگی، گسیختگی و بی ریشه‌گی درآویختن.

میراث مکتوب نیاکان (۱۱)
مادَیان هَزار دادِستان
Mādayān ī Hazār Dādestān

میراث مکتوب نیاکان (۱۱) </br>مادَیان هَزار دادِستان</br>Mādayān ī Hazār Dādestān

«مادَیان هَزار دادِستان» Mādayān ī Hazār Dādestān از مهم‌ترین اسناد تاریخ حقوقی ایران باستان است که بسیاری از ما حتی نام آن‌را نشنیده‌ایم. از جمله کتب غیردینی است که از زبان پهلوی ساسانی باقی مانده‌ و گوشه‌ای از بازیابی پیشینه حقوقی ایرانیان بشمار می‌رود.
این کتاب که «هزار رأی قضایی» هم نام گرفته، به پارسی میانه و خط و زبان پهلوی است و در نیمه نخست سده هفتم میلادی در دوره حکومت خسرو پرویز، در گور (فیروزآباد کنونی) نوشته شده‌است.

میراث مکتوب نیاکان (۱۰)
اَرداویراف‌نامه
Ardā Wīrāz-nāmag

میراث مکتوب نیاکان (۱۰) </br>اَرداویراف‌نامه</br> Ardā Wīrāz-nāmag

در بحث میراث مکتوب نیاکان، به: یادگار زریران، نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ، گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز، ماتیکان یوشت فریان، درخت آسوریگ، اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی، اندرزنامه‌های کهن ایرانی و –
خودای‌نامگ، کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران اشاره شد. با یادآوری مجدد این واقعیت که ایده‌های روزگار قدیم با جامعه امروز ما همخوانی ندارد و هویت ملی ایرانی، در هویت باستانی خلاصه نمی‌شود، این قسمت را به کتاب «اَرداویراف‌نامه» اختصاص می‌دهم.

میراث مکتوب نیاکان (۹)
خودای‌نامگ
Khwadāy-Nāmag
کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران

میراث مکتوب نیاکان (۹)</br>خودای‌نامگ</br>Khwadāy-Nāmag </br>کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران

از دوره هخامنشیان، ثبت وقایع مهم سالیانه از رسوم دربار پادشاهان ایران بود. اشکانیان و ساسانیان نیز کتاب‌هایی در تاریخ شاهان خود داشته‌اند.
مهم‌ترین اثر تاریخی دورهٔ ساسانی که در آن نام پادشاهان ایرانی و وقایع دوران‌های مختلف(البته آمیخته با افسانه)، ضبط شده، خَودای‌نامک Khwadāy-Nāmag است که متشکل از دو واژه «خودای» xwaday به معناى شاه و «نامگ» namag به معناى کتاب می‌باشد. /br>می‌توان آن‌را کتاب شاهان یا شاهنامه نامید. در روزگار قدیم شاهنامه نام عمومی همه کتاب‌هایی است که در موضوع داستان‌های باستانی می‌نوشته یا می‌سروده‌اند.

میراث مکتوب نیاکان (۸)
اندرزنامه‌های کهن ایرانی
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است 

میراث مکتوب نیاکان (۸)</br>اندرزنامه‌های کهن ایرانی

من به فرهنگ ایران باستان ارج می‌نهم و یادآوری و بازخوانی آنچه را بن‌مایه هویت خویش می‌دانیم و از دیرباز در زبان و فرهنگ و آیین‌ها و اسطوره‌هایمان تداوم یافته، ضروری می‌دانم. به خاطره جمعی که بویژه از راه تاریخ حماسی و به یُمن زبان فارسی، در کنه ضمیر ما ریشه دارد، تعلق خاطر دارم، و به «ایده ایران» و استمرار تاریخی و فرهنگی آن اعتقاد دارم، اما...
اما، منظورم از برجسته‌کردن میراث مکتوب نیاکان، آریاگرایی‌ و جَدل‌های مذهبی، همچنین عرب‌ستیزی و ترک‌ستیزی، نیست.

میراث مکتوب نیاکان (۷)
اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی
Avesta /əˈvɛstə 

میراث مکتوب نیاکان (۷)</br>اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی

مراد از اوستای گاهانی، اوستای کهن است که گاتاها(گاهان) را در بردارد. اوستای غیرگاهانی، اوستای مُتأّخر و مطالب درهم و برهمی است که افراد مختلف در زمان‌های مختلف به متن قدیمی افزوده‌اند. افزوده‌های پُر از خرافه که برخلاف گاتاها، هیچ ربطی به آیین زرتشت ندارد.
من به حکمت خسروانی و اندیشه ایرانشهری(آرمان‌های اجتماعی- سیاسی فرزانگان ایران باستان) تعلق خاطر دارم و نگرش آنان را در اوضاع و احوال روزگارشان به منظور طرح یک سامان اخلاقی – سیاسی و دربرگیرنده خیرهمگانی، نیک و شایسته تأمل می‌دانم، اما هدف از پرداختن به اینگونه مطالب، نگرش رمانتیک به ایران باستان نیست.

میراث مکتوب نیاکان (۶)
درخت آسوریگ
اگر کهن وجود نداشته باشد تازه وجود ندارد

میراث مکتوب نیاکان (۶)</br>درخت آسوریگ</br>اگر کهن وجود نداشته باشد تازه وجود ندارد

پیش از هجوم اعراب به ایران زمین حدود ۱۲۵۰ سال تاریخ داشتیم، از تخت جمشید و باغ‌های پردیس و گزاره‌هایی چون پندار نیک و...که بگذریم، آثار خیلی زیادی به شکل مکتوب نداریم. البته می‌توان به افسانه آتش‌زدن همه کتابخانه‌ها بعد از حمله اعراب و فتح تیسفون، دلخوش بود و گفت بهمین دلیل، آثار مکتوب دوران پیش از اسلام از بین رفته‌است. اما این موضوع آنچنان که تبلیغ می‌شود واقعیت تاریخی ندارد.
اگر چنین بود چرا کتابی چون کلیله و دمنه باقی ماند؟ کلیله و دمنه که برزویه طبیب در زمان انوشیروان از هند به ایران آورد و به زبان پهلوی ترجمه کرد، نه تنها از بین نرفت، بعد از اسلام به عربی و فارسی هم ترجمه شد.
جدا از کلیله، مزدک و نهضت او، همچنین مانی، یا دین زرتشی و زروانیگری اخبارش به ما رسیده‌است و پاره‌ای از آثارشان هم اکنون در دست ماست.

میراث مکتوب نیاکان (۵)
ماتیکان یوشت فریان و صدای پای آب
Matikan-i Yosht Fryan 

میراث مکتوب نیاکان (۵)</br>ماتیکان یوشت فریان و صدای پای آب

اگر حتی نام اینگونه آثار را نشنیده‌ایم تعجبی ندارد. از سرگرم‌شدن به ژورنالیسم مبتذل سیاسی که در بسیاری از مواقع از دانش سیاسی تهی‌ست، که بگذریم، این مسأله واقعی است که در پیامد هجوم اعراب به ایران زمین، بر متون پهلوی، غبار فراموشی نشست. متونی که از دیدگاه اساطیری، تـاریخ ادیـان، فرهنگ ایران باستان، و شناخت ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی گذشتگان اهمیت بسزایی داشت.
سده‌ها بعد هم که امثال محقق کرکی تشیع صفوی را حلوا حلوا کردند و مرتجعینی چون سید محمد باقر شفتی بر ذهنیت مذهبی و ذهنیت عاطفی مردم ستمدیده ایران سوار شدند...

میراث مکتوب نیاکان (۴)
گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز

میراث مکتوب نیاکان (۴)</br>گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز

یکی از کهن‌ترین آثار مکتوب نیاکان ما، گاتاها(گات‌ها) است، هفده سروده‌‌ منسوب به زرتشت که در برگیرنده پیام و آموزش‌های اوست و برخلاف دیگر ضمیمه‌های اوستا با خرافه آلوده نشده‌است. سروده‌های گاتاها، «مانترا» توصیف شده یعنی قابل تأمل و اندیشه‌برانگیز است.
از اوستا تنها چیزی که به زرتشت و دین زرتشتی تعلق دارد همان گاتاها است.

میراث مکتوب نیاکان (۱)
دوران ایران باستان

میراث مکتوب نیاکان (۱) </br>دوران ایران باستان

وقتی پرسش‌های خویشاوند، پاسخ‌های روشمند پیدا کند، علم جوانه می‌زند.
هم سؤال از علم خیزد هم جواب
هم‌چنانک خار و گل از خاک و آب
اگرچه در بحث تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک، رویدادهای مربوط به ایران هم اشاره شد، اما به میراث مکتوب نیاکان‌مان‌ نپرداختم. از آنجا که به قول فردوسی «شکاریم یکسر همه پیش مرگ» و هیچکس نمی‌داند کی و کجا خواهد افتاد، دوست دارم قبل از آنکه آن رفیق شفیق را با تبسم در آغوش گیرم و غبار شوم، غبار از یادمان‌ گذشتگان بزدایم حتی اگر به اندازه یک پر کاه باشد.

نور، این «ذره – موج» پُر از زیبایی و راز
Measurement of the Speed of Light 

نور، این «ذره – موج» پُر از زیبایی و راز

پیش از پرداختن به موضوع اصلی این بحث - نور از منظر فیزیک و اندازه‌گیری سرعت آن - و اشاره به «اوله رومر» Ole Rømer اخترشناس دانمارکی که ۳۴۰ سال پیش در چنین روزهایی نشان داد سرعت نور قابل اندازه‌گیری است،
بیاد بیاوریم هر زیبایی که به چشم ما می‌آید از پرتو نور و روشنایی است وگرنه در تاریکی، زیبایی مفهومی ندارد.
اگر نور نبود رابطه ما با جهان و هرچه در آن است قطع می‌شد. نور و رنگ را از نگارگری و معماری یا زیبایی‌های طبیعت، چون فصل بهار و برگ خزان و سپیدی برف و آسمان آبی بگیریم چه چیز می‌ماند جز سیاهی و ظلمت؟

میراث مکتوب نیاکان (۳)
نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ
Tansar's epistle to Goshnasp
تمیز حقیقت از میان برخاسته‌است 

میراث مکتوب نیاکان (۳)</br>نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ </br> Tansar

این بحث در مورد نامه تنسر است. در روزگار ساسانیان، تنسر(بهرام خورزاد) موبد موبدان بود. وی در واکنش به انتقادات گُشْنَسپْ(شاه طبرستان) از دستگاه قدرت، نامه‌ای نوشت و او را به موافقت با اردشیر بابکان فراخواند.
نامهٔ تنسر(توسر) را «ابن مقفع» از زبان پهلوی به عربی ترجمه کرده‌است. متن اصلی آن (به خط پهلوی) در دسترس نیست اما ترجمه فارسی‌اش در کتاب تاریخ طبرستان اثر «ابن اسفندیار» آمده‌است. نامه تنسر یکی از ماندگارترین منابع برای شناخت اندیشه سیاسی ایران باستان جهت آگاهی از تأسیسات حکومتی عهد ساسانی است.

میراث مکتوب نیاکان (۲)
یادگار زریران، «بهَگَوَد گیتا»ی ایرانی
Yadegar-e Zariran 

میراث مکتوب نیاکان (۲)</br>یادگار زریران، «بهَگَوَد گیتا»ی ایرانی

این بحث مربوط به «یادگار زریران»، یکی از کهن‌ترین سوگنامه‌های ایرانی و بازمانده ارزشمندی از میراث پارتی است. یک رساله حماسی – مذهبی که در اصل به زبان پهلوی اشکانی بوده ولی صورت کنونیِ آن به خط و زبان پهلوی – زبان پارسی میانه – است.
حوالی سال ۵۰۰ میلادی نوشته شده و قدیمی‌ترین داستان پهلوانی به زبان‌های ایرانی است. شامل ۱۱۴ بند (اصلی)، ۷ بند پایان‌نوشت و ۳۰۰۰ واژه پهلوی است. موضوع یادگار زریران، بیان دلاوری‌ ایرانیان و معتقدان دین نو (زرتشتی) در برابر خیونان (تورانیان) است.

شب، هاوانا می‌رقصد
به یاد فیدل کاسترو

شب، هاوانا می‌رقصد</br>به یاد فیدل کاسترو

کوبا، سرزمین خوزه مارتی است. همو که در شعر ستاره و یوغ گفت:
بنگر این دو مظهر زندگانى را که چه دردناک به تو ارمغان مى دهم فرزند. بنگر و بگزین یکى یوغ است هر که آن را بپذیرد کامیاب مى گردد چونان نر گاوى رام، در خدمت خان بر بسترى از کاه گرم خواهد آرمید و یونجه فراوان خواهد یافت و دومى رمزى است که خویشتنِ من پدید آورده‌است چونان قله اى که با کوه به دنیا مى آید و آن ستاره است که نور مى افشاند و نابود مى کند و چون در دست حاملان خود بدرخشد تباهکاران مى گریزند.
آن که نور به همراه دارد همیشه تنها است.

دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند
Manuscripts Don't Burn  

دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند

در آغاز گفتگو پیرامون پیش‌زمینه های جزوه سبز – قسمت چهاردهم (دوگانگی خردکننده و فرساینده بهرام آرام)، به فیلم «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند»، اشاره نمودم که داستان آن حول و حوش نیروهای امنیتی و شقاوت آنها بود و از حقوق انسانی از دست رفته‌ای حرف می‌زد که بدون آن توان رشد و پویایی از یک جامعه سلب می‌شود.
محمد رسول اف در فیلم «دست نوشته‌ها نمی‌سوزند»، که آن را پس از تجربه زندان ساخته‌است، نشان داد که یک هنرمند دردمند اگر مدتی هم از روی اضطرار و ارعاب ساکت شود عاقبت راهی برای بیان تجربه‌های زندگی و دیدگاه‌هایش پیدا می‌کند.

ما همه ابلوموف Oblomov هستیم
به یاد غلامحسین ساعدی که در غیبت خویش نیز حاضر است 

ما همه ابلوموف Oblomov هستیم

اگرچه ابلوموف بیشتر هجوی بود علیه اشراف قرن نوزدهم روسیه که زندگی را با تن پروری و خمودگی می‌گذاراندند، اما به بطن این داستان که برویم می‌بینیم، دور و بر ما پُر از ابلوموف است و ما همه یه جورایی مثل او رفتار می‌کنیم و می‌شنگیم.
باری به هر جهت، رؤیاپرداز و الکی خوش. خود کاری نمی‌کنیم اما از اینکه دیگری کاری کند ناراحت می‌شویم. هنری جز تخطئه دیگران نداریم. کسان دیگه رو جلو می‌اندازیم اما خودمون استادیم در کنارکشیدن و دلمون خوشه از اینجا و از آنجا، به اصطلاح «اخبار داغ»ی را که امروز هست و فردا نیست باز تکرار کنیم.
به جای تولید اندیشه و ترویج روشنگری، پی راحت الحلقوم می‌گردیم و در جنگل مولای «نت» (اینترنت) بیشتر Fast food «فَست فود»های فیسبوکی و تویتری گاز می‌زنیم.

صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود

صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود

در زمانه‌ای که عقل به تبعید رفته و ابتذال به میدان آمده‌است، در جامعه‌ فراموشکار و بیرحم ما که حتی فرزندان خویش را هم که سال‌ها رنج اسیری در زندان‌ها را تحمل کرده و جانباخته‌اند، به یاد نمی‌آورد و خالی از ذهنیت تاریخی و حافظه تاریخی است، اندوه درگذشت امثال صفرخان خیلی سنگین است.
به قول زنده یاد غنی بلوریان «مدت سی سال آزگار هیچگاه، حتی یک نفر از هموطنانش در زندان را بر وی نگشود تا با لبخندی این جان شیفته را شاد گرداند» او در زمان حیاتش هم فراموش شد.

«یاد آن روزها بخیر» Those Were the Days

«یاد آن روزها بخیر» Those Were the Days

«یاد آن روزها بخیر» Those Were the Days ترانه‌ای از مری هاپکین Mary Hopkin خوانندهٔ اهل ولز را بیاد می‌آورد که البته موسیقی آن برگرفته از یک ترانهٔ روسی با نام Дорогой длинною (دارو-گای دِلینای) به معنی «راه طولانی» ساختهٔ «بوریس فومین» Boris Fomin است که خیلی‌ها ازجمله تامارا سرتلی(۱۹۲۵) و الکساندر ورتینسکی(۱۹۲۶) و...آن را اجرا کرده‌اند.
کولی‌های روسیه نیز که هر جا می‌رفتند شور و شادی بپا می‌شد، این ترانه را خوانده‌اند. من اجرایی از آن را در مسکو، در تئاتر کولی‌ها (تئاتر رومِن) Romen Theatre دیده‌ام.

مارتین قدیس و کودکان فانوس به دست
St. Martin's Day 

مارتین قدیس و کودکان فانوس به دست

۱۱ نوامبر هر سال؛ در بسیاری از کشورهای مسیحی‌نشین، کودکان با فانوس‌ در کوچه پس کوچه‌ها راه می‌افتند، به در خانه‌ها می‌روند و با اشاره به سنت مارتین Saint Martin(مارتین قدیس=فون تورس مارتین)، آواز می‌خوانند.
فانوس، فانوس
خورشید و ماه و ستاره
می‌تابند بر فراز فانوس من
من با فانوسم می‌روم
آن بالا ستاره‌ها می‌تابند و این جا ما می‌درخشیم
سنت مارتین نجات می‌بخشد از باد و بوران
شنلش خوب و گرم می‌پوشاندش ...

مدیحهِ کورش، یا لعنت‌ نامه برای نَبونَئیدوس
Verse Account of King Nabonidus 

مدیحهِ کورش، یا لعنت‌ نامه برای نَبونَئیدوس

من از سال ۱۹۹۶ تا کنون روی استوانه کورش، منشور نَبونیدوس(نَبونَئید) و رویدادنامه نَبونَئید و...مطالعه و مکث کرده‌ام و در رابطه با اینگونه بُنچاک‌های بجا مانده از جهان باستان، به دیرین‌کده‌های بسیار رفته‌‌ام. این مطلب، همچنین مقاله
«استوانهٔ کورش، «مانترا»ی خیال انگیز»
که اساساً به «کورش تاریخی» اشاره دارد، خیلی پیش تر نوشته شده‌است. اگرچه این دو جُستار هم مثل دیگر نوشته‌های من کژ و مژ بسیار دارد، اما روی واژه واژه‌اش وقت گذاشته و برای تدوین و تصحیح آن، شبهای بسیار تا سپیده‌دَم بیدار ماندم.