اندرزنامه‌های کهن ایرانی
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است 

اندرزنامه‌های کهن ایرانی

من به فرهنگ ایران باستان ارج می‌نهم و یادآوری و بازخوانی آنچه را بن‌مایه هویت خویش می‌دانیم و از دیرباز در زبان و فرهنگ و آیین‌ها و اسطوره‌هایمان تداوم یافته، ضروری می‌دانم. به خاطره جمعی که بویژه از راه تاریخ حماسی و به یُمن زبان فارسی، در کنه ضمیر ما ریشه دارد، تعلق خاطر دارم، و به «ایده ایران» و استمرار تاریخی و فرهنگی آن اعتقاد دارم، اما...
اما، منظورم از برجسته‌کردن میراث مکتوب نیاکان، آریاگرایی‌ و جَدل‌های مذهبی، همچنین عرب‌ستیزی و ترک‌ستیزی، نیست.

اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی
Avesta /əˈvɛstə 

اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی

مراد از اوستای گاهانی، اوستای کهن است که گاتاها(گاهان) را در بردارد. اوستای غیرگاهانی، اوستای مُتأّخر و مطالب درهم و برهمی است که افراد مختلف در زمان‌های مختلف به متن قدیمی افزوده‌اند. افزوده‌های پُر از خرافه که برخلاف گاتاها، هیچ ربطی به آیین زرتشت ندارد.
من به حکمت خسروانی و اندیشه ایرانشهری(آرمان‌های اجتماعی- سیاسی فرزانگان ایران باستان) تعلق خاطر دارم و نگرش آنان را در اوضاع و احوال روزگارشان به منظور طرح یک سامان اخلاقی – سیاسی و دربرگیرنده خیرهمگانی، نیک و شایسته تأمل می‌دانم، اما هدف از پرداختن به اینگونه مطالب، نگرش رمانتیک به ایران باستان نیست.

درخت آسوریگ
اگر کهن وجود نداشته باشد تازه وجود ندارد

درخت آسوریگ</br>اگر کهن وجود نداشته باشد تازه وجود ندارد

پیش از هجوم اعراب به ایران زمین حدود ۱۲۵۰ سال تاریخ داشتیم، از تخت جمشید و باغ‌های پردیس و گزاره‌هایی چون پندار نیک و...که بگذریم، آثار خیلی زیادی به شکل مکتوب نداریم. البته می‌توان به افسانه آتش‌زدن همه کتابخانه‌ها بعد از حمله اعراب و فتح تیسفون، دلخوش بود و گفت بهمین دلیل، آثار مکتوب دوران پیش از اسلام از بین رفته‌است. اما این موضوع آنچنان که تبلیغ می‌شود واقعیت تاریخی ندارد.
اگر چنین بود چرا کتابی چون کلیله و دمنه باقی ماند؟ کلیله و دمنه که برزویه طبیب در زمان انوشیروان از هند به ایران آورد و به زبان پهلوی ترجمه کرد، نه تنها از بین نرفت، بعد از اسلام به عربی و فارسی هم ترجمه شد.
جدا از کلیله، مزدک و نهضت او، همچنین مانی، یا دین زرتشی و زروانیگری اخبارش به ما رسیده‌است و پاره‌ای از آثارشان هم اکنون در دست ماست.

ماتیکان یوشت فریان و صدای پای آب
Matikan-i Yosht Fryan 

ماتیکان یوشت فریان و صدای پای آب

اگر حتی نام اینگونه آثار را نشنیده‌ایم تعجبی ندارد. از سرگرم‌شدن به ژورنالیسم مبتذل سیاسی که در بسیاری از مواقع از دانش سیاسی تهی‌ست، که بگذریم، این مسأله واقعی است که در پیامد هجوم اعراب به ایران زمین، بر متون پهلوی، غبار فراموشی نشست. متونی که از دیدگاه اساطیری، تـاریخ ادیـان، فرهنگ ایران باستان، و شناخت ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی گذشتگان اهمیت بسزایی داشت.
سده‌ها بعد هم که امثال محقق کرکی تشیع صفوی را حلوا حلوا کردند و مرتجعینی چون سید محمد باقر شفتی بر ذهنیت مذهبی و ذهنیت عاطفی مردم ستمدیده ایران سوار شدند...

گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز

گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز

یکی از کهن‌ترین آثار مکتوب نیاکان ما، گاتاها(گات‌ها) است، هفده سروده‌‌ منسوب به زرتشت که در برگیرنده پیام و آموزش‌های اوست و برخلاف دیگر ضمیمه‌های اوستا با خرافه آلوده نشده‌است. سروده‌های گاتاها، «مانترا» توصیف شده یعنی قابل تأمل و اندیشه‌برانگیز است.
از اوستا تنها چیزی که به زرتشت و دین زرتشتی تعلق دارد همان گاتاها است.

میراث مکتوب نیاکان

میراث مکتوب نیاکان

وقتی پرسش‌های خویشاوند، پاسخ‌های روشمند پیدا کند، علم جوانه می‌زند.
هم سؤال از علم خیزد هم جواب
هم‌چنانک خار و گل از خاک و آب
اگرچه در بحث تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک، رویدادهای مربوط به ایران هم اشاره شد، اما به میراث مکتوب نیاکان‌مان‌ نپرداختم. از آنجا که به قول فردوسی «شکاریم یکسر همه پیش مرگ» و هیچکس نمی‌داند کی و کجا خواهد افتاد، دوست دارم قبل از آنکه آن رفیق شفیق را با تبسم در آغوش گیرم و غبار شوم، غبار از یادمان‌ گذشتگان بزدایم حتی اگر به اندازه یک پر کاه باشد.

نور، این «ذره – موج» پُر از زیبایی و راز
Measurement of the Speed of Light 

نور، این «ذره – موج» پُر از زیبایی و راز

پیش از پرداختن به موضوع اصلی این بحث - نور از منظر فیزیک و اندازه‌گیری سرعت آن - و اشاره به «اوله رومر» Ole Rømer اخترشناس دانمارکی که ۳۴۰ سال پیش در چنین روزهایی نشان داد سرعت نور قابل اندازه‌گیری است،
بیاد بیاوریم هر زیبایی که به چشم ما می‌آید از پرتو نور و روشنایی است وگرنه در تاریکی، زیبایی مفهومی ندارد.
اگر نور نبود رابطه ما با جهان و هرچه در آن است قطع می‌شد. نور و رنگ را از نگارگری و معماری یا زیبایی‌های طبیعت، چون فصل بهار و برگ خزان و سپیدی برف و آسمان آبی بگیریم چه چیز می‌ماند جز سیاهی و ظلمت؟

نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ
Tansar's epistle to Goshnasp
تمیز حقیقت از میان برخاسته‌است 

نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ </br> Tansar

این بحث در مورد نامه تنسر است. در روزگار ساسانیان، تنسر(بهرام خورزاد) موبد موبدان بود. وی در واکنش به انتقادات گُشْنَسپْ(شاه طبرستان) از دستگاه قدرت، نامه‌ای نوشت و او را به موافقت با اردشیر بابکان فراخواند.
نامهٔ تنسر(توسر) را «ابن مقفع» از زبان پهلوی به عربی ترجمه کرده‌است. متن اصلی آن (به خط پهلوی) در دسترس نیست اما ترجمه فارسی‌اش در کتاب تاریخ طبرستان اثر «ابن اسفندیار» آمده‌است. نامه تنسر یکی از ماندگارترین منابع برای شناخت اندیشه سیاسی ایران باستان جهت آگاهی از تأسیسات حکومتی عهد ساسانی است.

یادگار زریران، «بهَگَوَد گیتا»ی ایرانی
Yadegar-e Zariran 

یادگار زریران، «بهَگَوَد گیتا»ی ایرانی

این بحث مربوط به «یادگار زریران»، یکی از کهن‌ترین سوگنامه‌های ایرانی و بازمانده ارزشمندی از میراث پارتی است. یک رساله حماسی – مذهبی که در اصل به زبان پهلوی اشکانی بوده ولی صورت کنونیِ آن به خط و زبان پهلوی – زبان پارسی میانه – است.
حوالی سال ۵۰۰ میلادی نوشته شده و قدیمی‌ترین داستان پهلوانی به زبان‌های ایرانی است. شامل ۱۱۴ بند (اصلی)، ۷ بند پایان‌نوشت و ۳۰۰۰ واژه پهلوی است. موضوع یادگار زریران، بیان دلاوری‌ ایرانیان و معتقدان دین نو (زرتشتی) در برابر خیونان (تورانیان) است.

شب، هاوانا می‌رقصد
به یاد فیدل کاسترو

شب، هاوانا می‌رقصد</br>به یاد فیدل کاسترو

کوبا، سرزمین خوزه مارتی است. همو که در شعر ستاره و یوغ گفت:
بنگر این دو مظهر زندگانى را که چه دردناک به تو ارمغان مى دهم فرزند. بنگر و بگزین یکى یوغ است هر که آن را بپذیرد کامیاب مى گردد چونان نر گاوى رام، در خدمت خان بر بسترى از کاه گرم خواهد آرمید و یونجه فراوان خواهد یافت و دومى رمزى است که خویشتنِ من پدید آورده‌است چونان قله اى که با کوه به دنیا مى آید و آن ستاره است که نور مى افشاند و نابود مى کند و چون در دست حاملان خود بدرخشد تباهکاران مى گریزند.
آن که نور به همراه دارد همیشه تنها است.

دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند
Manuscripts Don't Burn  

دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند

در آغاز گفتگو پیرامون پیش‌زمینه های جزوه سبز – قسمت چهاردهم (دوگانگی خردکننده و فرساینده بهرام آرام)، به فیلم «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند»، اشاره نمودم که داستان آن حول و حوش نیروهای امنیتی و شقاوت آنها بود و از حقوق انسانی از دست رفته‌ای حرف می‌زد که بدون آن توان رشد و پویایی از یک جامعه سلب می‌شود.
محمد رسول اف در فیلم «دست نوشته‌ها نمی‌سوزند»، که آن را پس از تجربه زندان ساخته‌است، نشان داد که یک هنرمند دردمند اگر مدتی هم از روی اضطرار و ارعاب ساکت شود عاقبت راهی برای بیان تجربه‌های زندگی و دیدگاه‌هایش پیدا می‌کند.

ما همه ابلوموف Oblomov هستیم
به یاد غلامحسین ساعدی که در غیبت خویش نیز حاضر است 

ما همه ابلوموف Oblomov هستیم

اگرچه ابلوموف بیشتر هجوی بود علیه اشراف قرن نوزدهم روسیه که زندگی را با تن پروری و خمودگی می‌گذاراندند، اما به بطن این داستان که برویم می‌بینیم، دور و بر ما پُر از ابلوموف است و ما همه یه جورایی مثل او رفتار می‌کنیم و می‌شنگیم.
باری به هر جهت، رؤیاپرداز و الکی خوش. خود کاری نمی‌کنیم اما از اینکه دیگری کاری کند ناراحت می‌شویم. هنری جز تخطئه دیگران نداریم. کسان دیگه رو جلو می‌اندازیم اما خودمون استادیم در کنارکشیدن و دلمون خوشه از اینجا و از آنجا، به اصطلاح «اخبار داغ»ی را که امروز هست و فردا نیست باز تکرار کنیم.
به جای تولید اندیشه و ترویج روشنگری، پی راحت الحلقوم می‌گردیم و در جنگل مولای «نت» (اینترنت) بیشتر Fast food «فَست فود»های فیسبوکی و تویتری گاز می‌زنیم.

صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود

صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود

در زمانه‌ای که عقل به تبعید رفته و ابتذال به میدان آمده‌است، در جامعه‌ فراموشکار و بیرحم ما که حتی فرزندان خویش را هم که سال‌ها رنج اسیری در زندان‌ها را تحمل کرده و جانباخته‌اند، به یاد نمی‌آورد و خالی از ذهنیت تاریخی و حافظه تاریخی است، اندوه درگذشت امثال صفرخان خیلی سنگین است.
به قول زنده یاد غنی بلوریان «مدت سی سال آزگار هیچگاه، حتی یک نفر از هموطنانش در زندان را بر وی نگشود تا با لبخندی این جان شیفته را شاد گرداند» او در زمان حیاتش هم فراموش شد.

«یاد آن روزها بخیر» Those Were the Days

«یاد آن روزها بخیر» Those Were the Days

«یاد آن روزها بخیر» Those Were the Days ترانه‌ای از مری هاپکین Mary Hopkin خوانندهٔ اهل ولز را بیاد می‌آورد که البته موسیقی آن برگرفته از یک ترانهٔ روسی با نام Дорогой длинною (دارو-گای دِلینای) به معنی «راه طولانی» ساختهٔ «بوریس فومین» Boris Fomin است که خیلی‌ها ازجمله تامارا سرتلی(۱۹۲۵) و الکساندر ورتینسکی(۱۹۲۶) و...آن را اجرا کرده‌اند.
کولی‌های روسیه نیز که هر جا می‌رفتند شور و شادی بپا می‌شد، این ترانه را خوانده‌اند. من اجرایی از آن را در مسکو، در تئاتر کولی‌ها (تئاتر رومِن) Romen Theatre دیده‌ام.

مارتین قدیس و کودکان فانوس به دست
St. Martin's Day 

مارتین قدیس و کودکان فانوس به دست

۱۱ نوامبر هر سال؛ در بسیاری از کشورهای مسیحی‌نشین، کودکان با فانوس‌ در کوچه پس کوچه‌ها راه می‌افتند، به در خانه‌ها می‌روند و با اشاره به سنت مارتین Saint Martin(مارتین قدیس=فون تورس مارتین)، آواز می‌خوانند.
فانوس، فانوس
خورشید و ماه و ستاره
می‌تابند بر فراز فانوس من
من با فانوسم می‌روم
آن بالا ستاره‌ها می‌تابند و این جا ما می‌درخشیم
سنت مارتین نجات می‌بخشد از باد و بوران
شنلش خوب و گرم می‌پوشاندش ...

مدیحهِ کورش، یا لعنت‌ نامه برای نَبونَئیدوس
Verse Account of King Nabonidus 

مدیحهِ کورش، یا لعنت‌ نامه برای نَبونَئیدوس

من از سال ۱۹۹۶ تا کنون روی استوانه کورش، منشور نَبونیدوس(نَبونَئید) و رویدادنامه نَبونَئید و...مطالعه و مکث کرده‌ام و در رابطه با اینگونه بُنچاک‌های بجا مانده از جهان باستان، به دیرین‌کده‌های بسیار رفته‌‌ام. این مطلب، همچنین مقاله
«استوانهٔ کورش، «مانترا»ی خیال انگیز»
که اساساً به «کورش تاریخی» اشاره دارد، خیلی پیش تر نوشته شده‌است. اگرچه این دو جُستار هم مثل دیگر نوشته‌های من کژ و مژ بسیار دارد، اما روی واژه واژه‌اش وقت گذاشته و برای تدوین و تصحیح آن، شبهای بسیار تا سپیده‌دَم بیدار ماندم.

استوانهٔ کورش، «مانترا»ی خیال انگیز

استوانهٔ کورش، «مانترا»ی خیال انگیز

در شاهنامه فردوسی، به نام کورش اشاره نشده‌‌است. چرا؟
شاهنامه به کنار، چرا در متون اوستایی، همچنین متون پهلوی اشکانی، پهلوی ساسانی، مانوی، سغدی، و دیگر متون ایرانی میانه، نامی از کورش دیده نمی‌شود؟
از اسکندر در اوستا، و در مثنوی پنج گنج نظامی، یاد شده، امّا نامی از کورش نمی‌بینیم. در تاریخ بیهقی، تاریخ یعقوبی، جهانگشای جوینی، مجمع التواریخ، و در مثنوی معنوی هم هیچ ذکری از نام و حیات کورش نیست. چرا؟

غبارزدایی از آینه‌ها
صدای مظفرالدین‌شاه و خانه‌ زادانش
قديمی‌ترين سند صوتی تاریخ ايران 

غبارزدایی از آینه‌ها</br>صدای مظفرالدین‌شاه و خانه‌ زادانش

اگرچه مباحث تاریخی بر خلاف علوم دقیقه (علوم سخت) Hard science و ثابت‌ها در فیزیک و ریاضی، با امّا و اگر و تفسیر به رأی همراه است، با همه این اوصاف، باید بر لب جوی تاریخ بنشینیم و از آن بیاموزیم. بخصوص که مرتجعین کهنه و نو از ناآشنایی ما با وقایع تاریخی، سوءاستفاده می‌کنند.
تاریخ، «بایگانی اسناد مرده نیست. حضور در آیینه پریشان گذشته‌هاست...»

غبارزدایی از آینه‌ها
ترور احمد آرامش، یا هفت‌تیرکشی رییس اسبق سازمان برنامه !

غبارزدایی از آینه‌ها </br>ترور احمد آرامش، یا هفت‌تیرکشی رییس اسبق سازمان برنامه !

یک روز پس از آنکه احمد آرامش هدف گلوله قرار گرفت، روزنامه‌ها از «مرگ دو خرابکار» خبر دادند و ماجرا را به «هفت‌تیرکشی رییس اسبق سازمان برنامه» تقلیل دادند. اما‌‌ این به اصطلاح اطلاع‌رسانی درباره مرگ کسی که خود را «اولین اعلام کننده جمهوریت در ایران» می‌خواند، مورد تردید قرار گرفت و روزنامه «ایران آزاد» در خارج از کشور نوشت: «عجبا، فردی که سه سال تحت تعقیب پلیس و سازمان امنیت بوده پس از دستگیری به خاطر آورده که با احمد آرامش آن هم در باغ ملی قرار ملاقات دارد! و عجبا که احمد آرامش، رییس سابق سازمان برنامه روز روشن در شهر تهران مسلحانه به محل ملاقات آمده و دیوانه‌وار دست به اسلحه برده است...عجبا...عجبا...

منابع واقعه کربلا و «یوم الطّف»

منابع واقعه کربلا و «یوم الطّف»

این بحث به اسناد و منایع واقعه کربلا و «یوم الطّف» می‌پردازد و در پایان توضیحاتی هم در مورد عاشورا می‌دهد.
اینکه در گذشته و حال مرتجعین بر ذهنیت عاطفی و مذهبی مردم ستمدیده سوار شده، تاریخ و خرافه را بهم آلوده‌اند، موضوعی دیگر است.
این مطلب پژوهش خامی در برخی اسناد است نه توجیه شقاوت و کینه به نام دین. پنهان نمی‌کنم که در برابر باورهای جزمی، به اصالت خرد (خردگرایی) تکیه دارم و به نقد ارزشهای سنتی و آئینی معتقدم بدون آنکه آن‌ها را انکار کنم یا به سیاست ارتباط دهم.