گفتگوی مسعود رجوی
با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۴)
مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (اواخر سال ۲۰۰۰)


مسعود رجوی: خیلی مشتاق دیدار شما بودم.
حبوش: من هم مشتاق دیدار شما بودم. 
مسعود رجوی: ظاهراً خیلی گرفتار هستید... 
حبوش: حقیقتاً، سفیر سودان قرار بود نزد من بیاید ولی تأخیر کرد، من هم آن ملاقات را لغو کردم و به دیدن شما آمدم، حال مادام شما (مریم رجوی) چطور است؟
مسعود رجوی: خوب است، داشتم به خاطر رژه نظامی تبریک می‌گفتم.... 
حبوش: رژه نظامی[ما] چگونه نظر شما را جلب کرد؟
مسعود رجوی: باید هزار تبریک گفت.... 
حبوش: ما دلمان می‌خواست که شما هم در دیدن این رژه حضور داشته باشید، ولی می‌ترسیم می‌دانید که.... 
مسعود رجوی: اگر من در آن سان دیدن رژه مشارکت می‌کردم، لیست‌ها را برایتان می‌آوردم، (خنده حضار)، ابواحمد خوب می‌داند که ما چه قدر دنبال تانک تی 72 هستیم. داشتم می‌گفتم که مجاهدین وقتی که رژه[شما] را مشاهده می‌کنند دو برابر خوشحال می‌شوند، یک بار وقتی که می‌بینند شهروندان عراقی خوشحال هستند و عزت و اقتدار عراق را می‌بینند، آن هم در این شرایط، یک بار هم، دیدن چیزهایی که به دنبالش بوده‌اند. 
حبوش: این رژه که برادر مسعود آن را در تلویزیون مشاهده کرد، بخش کوچکی از توانمندی نظامیان است، تازه ما امکانات نظامی را در شمال، جنوب، میانه و حتی در جبهه‌ها مستقر کردیم و منتظر دستور هستیم، ظاهراً اعراب فعلاً آمادگی جنگیدن را ندارند موشک‌هایی که آوردیم فقط یک صد و پنچاه تا بود، بیشتر نداریم! 
مسعود رجوی (با خنده): درست است، نگهداشته اید. واقعاً چشم همه دوستانتان روشن می‌شود، به خصوص که در ماه نوامبر بود که رژه بزرگ پیاده را انجام دادید و یک میلیارد دلار را برای انتقاضه فلسطین اختصاص دادید. این کارها، قلب‌ها را به سمت شما به سمت عراق و رهبری عراق می‌آورد، واقعاً کارهای آقای رئیس جمهور عراق تحسین برانگیز است، به نظرم بهتر از این نمی‌شود سال 2001 را شروع کرد، باران هم با شماست، سما و ارض هم با شماست، «ثم یأتی [من بعد ذلک] عام فیه [یغاث الناس و فیه] یعصرون» 
حبوش: تا فراموش نکرده‌ام، بپرسم که آیا چیزی در منطقه شمال نیاز دارید؟ ملاقات با طالبانی یا بارزانی؟ ظاهراً ملاقات شما با بارزانی جور نشد، آیا افرادی از مجاهدین نزد جلال طالبانی زندانی‌اند؟ البته آن دو نفر را ما از آنها گرفتیم، باز هم دارید؟ 
مسعود رجوی: بله، ما لیست را تقدیم شما کردیم، لیست پارسال را دادیم که 20 نفر بودند البته 22 نفر بودند که دو نفر را تحویل گرفتیم و الان 20 تا باقیمانده‌اند. 
حبوش: می‌خواهم به شما بگویم که جلال طالبانی برای ما تلکس ارسال کرده و جهت مبارزه در قدس علیه اسرائیل داوطلب شده‌است، برای او پاسخ را ارسال داشتم که قبل از این که داوطلب بشوید، پایگاه‌های ایرانیان را در سلیمانیه تخلیه کنید. این به عنوان پیش پرداختی باشد پیش شما، که جوابی به من نداد. (خنده حضار) 
مسعود رجوی: الان رابطه‌تان با جلال[طالبانی] خوب است؟ 
حبوش: بیشتر برای کارهای هماهنگی و اجرایی تماس داریم، ما از جانب آقای رئیس جمهور دستور داریم که روی اینها فشار نیاوریم، بگذارید بروند و پدر خوانده‌ای غیر از عراق پیدا کنند. قطعاً پس از مدتی خودشان پی خواهند برد، در این مدت خود مردم کرد می‌دانند که شعارهای اینها دروغین است و دولت اکراد نتیجه کار آنها نبوده‌است، این حزب بعث است که طراح دولت خود مختار کرد بوده‌است. مردم کرد ما بدانند که اکراد در عموم منطقه چه در ایران و چه در ترکیه و چه در سوریه هیچکدام به هیچ وجه نتوانستند آنچه که عراق به آنها داد، به دست آورند و قطعاً از این مرزبندی و درک آن هر چه عقب بیفتند، ضرر خواهند دید و مردم خواهند فهمید چه کسی در خدمت آنهاست و چه کسی به آنها خدمت نمی‌کند. ما این خط باریک رابطه را داریم، گاه در کارهای اجرایی از دست آنها ناراحت می‌شویم و به آقای رئیس جمهور می‌گوییم که اجازه بفرمایید پاسخ آنها را بدهیم، رئیس جمهور هم می‌گوید: خیر، کاری نکنید. 
مسعود رجوی: با این صحبت‌هایی که شما در مورد اکراد و حکومت خودگردان کردید، یادم آمد که در سال 1982 در پاریس با آنها صحبت کردم و آنها گفتند که می‌خواهند یک قراردادی با شما امضا کنند. جلال طالبانی برخی از اعضای دفتر سیاسی خود را نزد من اعزام کرد، چون ما هم طرح خودمختاری برای اکراد ایرانی داشتیم، قاسملو هم آنجا با ما بود و هنوز به سمت مذاکره با رژیم نرفته بود. به او گفتم: که آنچه شما در عراق دارید، چنین حقوقی را کردها در ترکیه و ایران دارند؟ گفتند: خیر، گفتم: آنچه را آقای رئیس جمهور در مارس 1971 اعلام کردند اگر نصف، نصف آن را به اکراد ایران و ترکیه بدهند چه خواهند کرد؟ گفتند: ما راضی هستیم... 
حبوش: جهت اطلاع جناب شما باید بگویم که وضعیت اکراد در ترکیه خیلی وخیم است، وخیم‌تر از ایران، حتی در ترکیه ملیت کردی به آنها نمی‌دهند و در شناسنامه شان می‌نویسند: «ترک کوهستانی». ترک‌ها همین سیاست را با اعراب سوریه شهر اسکندرونه دارند، تلاش کردند مُهر ترک‌بودن را بر پیشانی آنها بزنند، اجازه نمی‌دهند جز ملیت خودشان هیچ ملیت و دینی داشته باشند، به همین خاطر است که آنها با نیروهای PKK جنگ دارند.
مسعود رجوی: آیا PKK ضد رژیم ایران و علیه طالبانی است؟ 
حبوش: بله.
مسعود رجوی: آیا روابط شما با بارزانی بهتر است؟ درست است؟ 
حبوش: رابطه ما با آنها فرق می‌کند تا رابطه ما با شما، ما و شما به لحاظ عقیدتی و فکری همسو هستیم، در کنگره‌ها و نشست‌های رهبری خودمان رابطه با شما را تحلیل کرده‌ایم، گروه‌های دیگر سر و ته یک کرباس‌اند، ما با هر دو گروه کرد رابطه داریم، یک رابطه پنهان.
شاید مسعود بارزانی از دیپلماسی بهتری برخوردار باشد، می‌خواهم خلاصه‌تر به شما بگویم که اگر یک مقایسه‌ای انجام بدهیم، افرادی هستند که برای شما خوشایند هستند ولی اعتماد‌برانگیز نیستند، بعضی‌ها قابل اعتماد هستند، ولی خوشایند نیستند و بعضی هم نه اعتماد بخشند و نه خوشایند. مسعود بارزانی خوشایند است و گاهی هم با ما بازی‌هایی می‌کند که نه خوشایند است و نه اطمینان بخش، کارهایی انجام می‌دهد و از ما پنهان می‌کند ولی ما او را می‌بینیم. اگر بخواهیم جلال طالبانی را برای شما تشبیه کنم، مانند یک حوله دستی است که هر کس می‌رسد دستش را با آن پاک می‌کند آمریکایی ها، آخوندها و.... همه دستشان را با آن پاک می‌کنند. مدتی آخوندها از محمد باقر حکیم ناراحت بودند، چون جلال نزد حکیم می‌رفت و از این رو گاهی دردسرهایی برای آخوندها به وجود می‌آورد. فردی است فرصت طلب که دنبال تحقق منافع خود می‌باشد و حتی نیروهایی که از او پشتیبانی می‌کنند با احتیاط با وی کار می‌کنند، من خودم شخصاً در سال‌های 1986 _ 1985 با جلال نشسته و گفتگو کرده ام، هر جا حرکتی کنند ما متوجه می‌شویم. اتحادیه میهنی دچار انشعاب و دو دستگی نامرئی شده‌اند، یک جناح به سمت رژیم آخوندها رفتند و جناح دیگر به سمت دولت مرکزی عراق، یک سری نیز دنبال هماهنگی‌کردن با ترک‌ها هستند. در جنگ اخیر با PKK، جلال آخوندها را ناراحت کرد، چرا که می‌خواست با ترک‌ها کار کند تا به آخوندها بفهماند که قیمتش بالا رفته‌است، ترک‌ها در رابطه با جنگیدن وی با PKK یک سری امکاناتی در اختیارش قرار دادند ولی او دچار وهم شد و در دام افتاد، الان خودش به دنبال متوقف کردن جنگ با PKK هست، ولی از آن طرف دارند PKK را تحریک می‌کنند. 
مسعود رجوی: کدام جناح آنها به سمت شما گرایش دارند؟ 
حبوش: آنها دفتر سیاسی دارند، جفاف فرامان به رژیم ایران تمایل دارد، برخی از آنها نیز مذاکراتی با دولت ترکیه دارند، برخی دیگر خودمختاری نمی‌خواهند بلکه به دنبال تحقق یک خواسته بزرگتر هستند، آنها در حقیقت هیچ هدفی در داخل عراق ندارند و خودشان می‌دانند که حضورشان در عراق دائمی نیست. در حقیقت آقای رئیس جمهور به ما ابلاغ کرده که بر آنها فشار وارد نیاورید و هرگاه خودشان بیایند، به آنها بگویید: خوش آمدید، طبعا وقتی برخی از کارهای آنها مشاهده می‌شود، ما به عنوان نیروهای امنیتی تمایل پیدا می‌کنیم که کارشان را یکسره کنیم. که در این موقع آقای رئیس جمهور و فرماندهی حزب بعث مخالف این برخورد هستند و می‌خواهند خود آنها مجاب بشوند که عراق تنها پناهگاهشان است و راه حل آنها فقط در بغداد است. نگاه سیاسی آنها در حال حاضر به سمت عراق است، از این رو این گروه‌ها حساب باز می‌کنند تا بتوانند برای ما بحران ایجاد کنند، انشاء الله خدا کمک کند تا این مسئله را به پایان برسانیم. 
مسعود رجوی: این بهترین سیاست است که آقای رئیس جمهور اتخاذ کرده‌اند، اگر طالبانی فقط با ما دشمنی نمی‌کرد، عملاً برای ما خیلی با ارزش بود، حداقل اگر بین ما و دشمن ما بی طرف بود، خوب می‌شد. در تابستان گذشته، دست کم 120 نفر از کسانی (مجاهدین) را که می‌خواستند از طریق منطقه تحت کنترل او از داخل ایران به عراق بیایند دستگیر کرد. 
حبوش: هر چه آخوندها می‌خواهند، او اجرا می‌کند، زیرا معتقد است که ایرانیان پشت جبهه هستند و به او کمک می‌کنند، انواع سلاح سبک و نیمه سنگین به او می‌دهند، او در عملیات آزاد سازی اربیل علیرغم حمایت همه جانبه رژیم ایران درس بزرگی گرفت، بلافاصله منطقه را تحویل داد و رفت.
مسعود رجوی: چرا آنچه که آخوندها به اینها می‌دهند شما به ایشان نمی‌دهید؟ من شکی ندارم که اگر آمریکایی‌ها مانع نباشند، مطمئناً شما بیشتر می‌دهید، چون خودتان گفتید که جلال مانند حوله دستی است، ما می‌گوییم که او مزدور استیجاری است خوب چرا شما او را اجاره نمی‌کنید؟ 
حبوش: بگذریم، بشنویم که استاد مسعود چه چیزی در چنته دارد.... 
مسعود رجوی (دفتر خود را باز می‌کند): می‌دانم که خیلی گرفتار هستید... اول سؤالی را مطرح می‌کنم، رژیم خبری را مبنی بر یک تلاش جهت ترور شما منتشر کرد، شما خودتان شنیده‌اید؟ 
حبوش: شنیده‌ام با یک اتومبیل تله گذاری شده مرا ترور کردند، سه تا رسانه این خبر را پخش کرد، رادیو کمونیست ها، رادیو رژیم و روزنامه الوفاق، روزی که این خبر را پخش کردند و گفتند که من ترور شدم، من در یک تئاتر مشغول تماشای نمایشنامه بودم و الحمدالله حالم خوب است. 
مسعود رجوی: انشاء الله این خبر دروغ بوده‌است. 
حبوش: روزی که آقای رئیس جمهور داشتند از رژه سان می‌دیدند، می‌دانید چه خبری را پخش کردند؟ گفتند که بعد از پایان رژه ایشان را به بیمارستان ابن سینا انتقال دادند. 
مسعود رجوی: بهتر از این نمی‌توانستند کینه خودشان را خالی کنند.
حبوش: برخی‌ها از دروغ‌گفتن شرمنده می‌شوند و برخی دیگر پروا ندارند که دروغ بگویند، از دورغ راست می‌سازند و این حرف‌ها را در رادیوهای خود می‌زنند. 
مسعود رجوی: پس این خبر از اساس دروغ بوده‌است، من حدس می‌زدم که انشاء الله «اضغاث احلام» است، [تعبیری از قرآن = خواب‌های پریشان].
می‌خواهم به اختصار شما را درباره اوضاع رژیم ایران در جریان قرار بدهم، شما حتماً می‌دانید که هفتم ژوئن سال دیگر که سال 2001 می‌شود انتخابات ریاست جمهوری در ایران است. 
حبوش: آخرین گزارش راجع به انتخابات ایران را خواندم که روز 7 ژوئن 2001 / 17 خرداد 1380 نتایج انتخابات را اعلام خواهند کرد، این خبر شما درست است.[۱۸ خرداد ۱۳۸۰] 
مسعود رجوی: آنها این انتخابات را جنگ انتخابات نامیده‌اند و این صد در صد بزرگترین آزمایش است، همچنین آزمایشی است برای ما، هم نقطه عطف جنگ دو جناح است که چهار سال بعد را تعیین می‌کند و استراتژی آینده رژیم است و هم روی ما تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر از مردم کوچه و خیابان تا توجهات بین المللی و همچنین کشورهای منطقه از ترکیه گرفته تا امارات و از روسیه تا سعودی، به صحنه نگاه می‌کنند، پس برای من سر فصلی است. 
حبوش: از نظر شما و این کشورها این انتخابات برای شما مهم و حیاتی است، چون در اینجا منافعی هست و برای شما سرنوشت ساز است. 
مسعود رجوی: بهترین کلام را گفتید، این روز بهره برداشتن از کاشته‌های گذشته است و به همین دلیل این شش ماه آینده از حالا تا پایان ماه ژوئن هر روز و هر ساعتش برای ما خیلی مهم است. می‌خواهیم بالاترین تأثیر گذاری سیاسی، اجتماعی و نظامی را در جامعه ایران داشته باشیم، بالاترین تأثیری که دارد همان چیزی است که مردم از ما انتظار دارند، چون این شرایط حالت سفیدی تخم مرغ را دارد [نا متعین است] و ما می‌توانیم بالاترین اثر را روی آن بگذاریم. بر این اساس از شما شخصاً خواهانم که تا پایان ژوئن سال آینده یکسری رهنمودهای خاصی را برای افسران نظامی و مسئولین سیاسی صادر کنید تا این مرحله را یک مرحله فوق العاده بدانند و تلقی کنند. به خصوص خواهان حمایت و پشتیبانی صد در صد شما هستم، باور کنید هر ساعت و هر روزش برای ما بسیار ارزشمند است، روزی که آنچه را می‌توانیم انجام بدهیم، انجام نداده باشیم، جداً من به خواب نمی‌روم. 
یک سری رهنمود... صادر کنید. از طریق آقای ابواحمد [سمیر معاون حبوش] می‌خواستم ملاقاتی هم با کمیته چهار جانبه فراهم کند تا افق‌های آینده را مورد بحث قرار دهیم، بر همین اساس در این شش ماه دشمن باید سعی کند با تمام قوای سیاسی و تروریستی که دارد تأثیر ما و شما را در ایران به حداقل برساند. تمام بازی‌های سیاسی که می‌بینید از این بابت است، یعنی خیلی مهم است که بخواهد حداقل تأثیر را در این مدت داشته باشیم، به همین دلیل تلاش ایران این است که هر طوری شد با بازی‌های سیاسی، عراق و مجاهدین را از صحنه داخلی ایران بر کنار کند. به خصوص که فکر می‌کند کانال‌های جدیدی را از طریق نفتی‌ها و جناح طرفدار جریان نفت در آمریکا و «دیک چنی» با آمریکایی‌ها دارد، رژیم ایران از این بابت خیلی خوشحال است، طبیعی است که علاوه بر بازی‌های سیاسی سعی خواهد کرد اگر بتواند به پادگان‌های ما ضربه بزند. مدتی پیش خبردار شدیم در روز 19 نوامبر 2000، 28 آبان 1379 که شمخانی وزیر دفاع رژیم به عربستان سعودی رفته بود، یکی از صحبت‌هایش این بود که تست کند که آیا عربستان و آمریکا با دخالت نظامی در خاک عراق علیه مجاهدین مخالفتی دارند یا خیر. و این یکی از مهمترین مطالبی است که شمخانی به دنبال آن بوده‌است، تا آنجایی که ما می‌دانیم البته از داخل رژیم ایران، «امیر عبدالله» نظر خوشی نداشته‌است، اما مجدداً شمخانی و محسن رضایی صحبت کردند که چراغ سبز آمریکا را از طریق سعودی به دست آورند. اگر یادتان باشد، ماه مه گذشته زمانی بود که یک ماه قبلش آمریکایی‌ها عکس هوایی قرارگاه ما را منتشر کردند، رژیم هم از دو ماه پیش شروع کرد به پخش این شایعه در سطح منطقه که بغداد به مجاهدین سلاح شیمیایی داده‌است. به نظر منابع ما در داخل ایران این موضوع می‌تواند یک نوع زمینه سازی در صورت لزوم برای به کار گرفتن سلاح شیمیایی علیه مجاهدین باشد. منظور من از این مطالب فقط بیان اهمیت مرحله‌ای است که در پیش داریم و شما بهتر از من می‌دانید، هر چند ماه برنامه گسترده سیاسی و اجتماعی داریم و از طریق ماهواره به شبکه هواداران در داخل و خارج از ایران سرویس می‌دهیم، اما مهمترین کانال تأثیر همین عملیات است. قطعاً شما می‌دانید که در پی عملیاتی که در گذشته انجام می‌دادیم، فضای منطقه و فضای بین المللی تا حدود قابل توجهی می‌چرخید و به سودمان می‌شد، حتی مؤسسه مطالعات استراتژیک کویت که نمی‌دانم چی هست اعلام کرد که مجاهدین توانستند فضای ایران را به سمت خودشان بکشانند. در پایان نوامبر است که می‌گوید: آنچه در ایران دیده می‌شود با آرای کارشناسان نظامی منطبق است، در واقع بین اوضاع ایران و احیای عملیات مجاهدین ارتباط مستقیم می‌بیند و این که با ایجاد پایگاه‌ها و عملیات پشتیبانی از نیروهای خود در داخل ایران، این سازمان توانسته‌است خون جدیدی در داخل ایران بدمد. این پارامتری است که باید آن را در تحولات روزهای آینده ایران در نظر گرفت ما فکر می‌کنیم که خودتان با اندازه کافی در جریان فاکتورهای مرتبط با مسائل داخلی ایران هستید، من هم نمی‌خواهم بحث را طولانی کنم، تأکید می‌کنم که با حساسیت فوق العاده‌ای مواجهیم، نمی‌دانم به توضیح بیشتر نیاز دارد یا خیر؟ 
حبوش: آیا می‌خواهید کل مسائلی را که دارید مطرح کنید یا تک تک آنها را پاسخ دهم؟ می‌خواهید بقیه مطالب و موضوع بعدی تان را بگویید، بعد من پاسخ دهم. 
مسعود رجوی: بفرمایید.... این موضوع که تمام می‌شود، من می‌خواهم وارد بحث‌های عملیاتی بشوم. 
حبوش: من می‌خواهم تمام مطالبی را که دارید بیان کنیم، سپس من پاسخ همه را خواهم داد. 
مسعود رجوی: ملاقات کمیته چهار جانبه را در نظر دارید؟ 
حبوش: همه را جواب خواهم داد. 
مسعود رجوی: آیا طرح شهر را نیز بحث خواهیم کرد؟ 
حبوش: ما الان بحث عملیات از جمله طرح شهر را داریم، آیا موضوع دیگری در بحث امروز داریم؟ 
مسعود رجوی: بله، بله، این لیست رویدادهای آتی در ماه ژانویه سال 2001 است که قبلاً به شما داده بودم، آیا دریافت کردید؟ 
حبوش: بله، همه را دریافت کردیم و بلافاصله آن را برای آقای رئیس جمهور ارسال کردیم، تمام عملیات شما را، من منتظر نمی‌شوم تا کل گزارش‌ها جمع بشود، هر چه درباره عملیات به دستمان برسد بلافاصله برای رئیس جمهور ارسال می‌کنیم. در حال حاضر ما مشغول تهیه گزارش سالانه سرویس اطلاعاتی خودمان هستیم که یک صفحه کامل آن مربوط به مجاهدین است، علاوه بر این گزارش خودمان نیز یک آمار و بیلانی با تعداد و ارقام عملیات برای سید الرئیس ارسال می‌داریم. 
مسعود رجوی: آیا هیچ ملاحظه‌ای درباره این گزارش (رویدادهای ژانویه) ندارید؟ 
حبوش: خیر، اگر ملاحظه‌ای داشتیم به ایشان می‌گفتیم. 
مسعود رجوی: پس شما موافقید؟ 
حبوش (در حال مطالعه گزارشی که مسعود رجوی به وی داده)
ابواحمد: این طرح عملیات 16 کیلومتری[است و] طبق توافقی که داشتیم قرار است آنها انجام بدهند،
حبوش: (خطاب به ابواحمد) انجام دادند؟ 
ابواحمد: قرار است فردا انجام بدهند.
حبوش: به نظرم بهتر آن است که این را بررسی کنیم و با کارهای خودمان بسنجیم، جواب آن را هفته آینده به شما خواهیم داد. 
مسعود رجوی (گزارش را از حبوش می‌گیرد): لطفاً اجازه بفرمایید، لیست‌های قبلی که تصویب کردیم به قوت خودش باقی است.[باقی باشد] 
حبوش: بله، به قوت خودش باقی است. 
مسعود رجوی: یعنی لیست‌های جدیدی هم که شما با آن موافقت می‌کنید به قوت خود باقی است: همچون دفعه پیش که توافق کردیم اهداف داخل شهرهای مرزی ایران را قبلاً فقط به شما اطلاع بدهیم، الان من چیزی جدیدی را نمی‌خواهم اضافه کنم، می‌خواهم یادآوری کنم که برخی از شهرهای مرزی در موقعیتی است که به تصویب شما نیاز دارد، هفته آینده جواب می‌دهید؟ 
حبوش: ظرف هفته آینده جواب خواهم داد. 
مسعود رجوی: پس ما کارهای خودمان را بکنیم. 
حبوش: شما کار خودتان را بکنید، برنامه بعدی را ما بررسی می‌کنیم و پاسخش را ابواحمد به شما می‌دهد. 
مسعود رجوی: توافق ما راجع به کار در شهرها هم به قوت خودش باقی است؟ 
حبوش: داخل شهرها و خارج از شهرها چیست؟ 
ابواحمد: قربان منظورشان از بحث داخل شهرها، شهرهایی است که در عمق خاک ایران هستند. 
مسعود رجوی: مثلاً ما دو تا هدف در شهر موسیان داشتیم، یکی مال مزدوران نیروهای بدر که شما به ما مأموریت داده بودید و یکی مقر نیروهای انتظامی در موسیان است، یک نفر نظامی آمد و گفت من کمکتان می‌کنم و ما هم انجام دادیم، قبلش نیز به شما اطلاع دادیم، اگر می‌خواستیم پروسه طولانی برویم دیگر فرد نظامی کمکمان نمی‌کرد، می‌خواست از آنجا منتقل شود. 
حبوش: نام سوژه‌ای که به شما دادیم تصفیه‌اش کنید چه بود؟
مسعود رجوی: یکی از نیروهای 9 بدر در موسیان بود. 
حبوش: مجبل یا تحسین یا موثید راغب؟ 
مسعود رجوی: قرار بود به مقر 9 بدر در موسیان ضربه بزنیم، یک فرد نظامی که از هواداران ما بود آمد و گفت من می‌توانم به شما کمک کنم تا عملیاتی علیه مقر 9 بدر در موسیان انجام بدهید.
حبوش: من به شما می‌گویم که اگر عملیات انفجار در داخل شهرها مانعی ندارد موافقیم ولی اگر درگیری نظامی باشد، خیر. زیرا میان ما و ایران یک تداخل نظامی به وجود می‌آید که ما در این وضعیت نمی‌خواهیم پیش بیاید. 
مسعود رجوی: ما نفوذ می‌کنیم، شهر را دور می‌زنیم، نقطه مناسبی پیدا می‌کنیم و از آنجا شلیک می‌کنیم، هدف مورد نظر را یا با آر پی جی می‌زنیم یا چیز دیگر. به هر حال اگر لازم بود شما را قبل از اجرای عملیات حتماً آگاه می‌سازیم. 
نکته‌ای که قرار بود به اطلاع شما برسانم یکسری درخواست‌های ساده است که در لیست آمده‌است، فقط سه نکته‌است. 
حبوش: (سه نکته را بلند می‌خواند): 1 - «اختصاص دادن دو افسر سرویس جهت هماهنگی در منطقه عملیات جنوب در شهر بصره به منظور انجام مأموریت‌های پشتیبانی....» 
مسعود رجوی: شط، برایمان خیلی مهم است، یکی برای شط می‌خواهیم و دیگری برای شهر بصره. 
یکی از عراقی‌های شرکت‌کننده در جلسه: یک افسر رابط سرویس دارند که گاهی به مرخصی می‌رود. 
حبوش: این چه حرفی است یک نفر به عنوان جایگزین قرار دهید، اینها یک ارتش هستند، وقتی آن افسر به مرخصی می‌رود باید یک نفر به جای او باشد، (خطاب به ابواحمد) به جای دو تا افسر رابط، چهار تا افسر رابط تعیین کنید، من موافقم. 2 _ تخصیص بودجه جهت تعمیرات خودروهای زرهی «ما با یکسری مشکلات در تعمیر خودروهای زرهی مواجه بوده ایم، آقای ابواحمد مگر ما با ارتش قرارداد تعمیراتی نداریم؟ پس چرا این مشکل به وجود آمده‌است؟ 
ابواحمد: قربان این مشکل به دلیل تأخیر بودجه و یکسری تأخیر در پرداخت هزینه به وجود آمد، اقدامات ما کامل است و نقص ندارد، بقیه مسائل با ارتش است، ما به ارتش پیشنهاد دادیم که یک بودجه و حساب جاری در اختیارشان قرار دهیم تا تعمیرات ما تداوم پیدا کند و متوقف نشود. 
حبوش: بودجه لازم اختصاص یافت و آن را به حساب ارتش واریز کردیم، پس چرا... 
ابو احمد: ارتش در تعمیرات و تجهیزات ناقص خود سرش خیلی شلوغ بود، قربان... 
مسعود رجوی: خواهش می‌کنم اگر برایتان امکان دارد این بند را کاملاً بخوانید.... 
حبوش: در ماه مه سال 2000 آقای رئیس جمهور تصویب کرد که بودجه سازمان مجاهدین خلق یک میلیارد و هفتصد و پنجاه و دو میلیون دینار است که برای ساختن نهادهای زیر ساختاری سازمان اختصاص می‌یابد.
...
این یک بحث حسابداری است و من اطلاع ندارم به چه نحوی است، پس می‌خواهید معوقه سال 2000 و بودجه اختصاصی برای تعمیرات خودروهای زرهی را به بودجه سال 2001 انتقال بدهیم، این یک اصل حسابداری است، مدیر کل حسابداری را دعوت کنید و یا با او تماس تلفنی بگیرید تا من با او صحبت کنم.حبوش به فردی که می‌خواهد با مدیر کل حسابداری تماس بگیرد می‌گوید: «چرا خواب آلود و بی رمق هستید؟ اگر خوابت می‌آید برو بخواب، اینجا در این جلسه مجاهدین خلق آدم خواب‌آلود نمی‌خواهیم.»
از مدیر کل حسابداری سؤال کنید که اگر پولی در حساب داریم، تماس بگیرد، بگویید اگر پول داشته باشیم، آیا می‌توان آن را به بودجه جدید سال 2001 انتقال داد یا خیر؟
[با مدیر کل حسابداری تماس می‌گیرند و از او سؤال می‌کنند که بودجه اختصاصی معوقه برای تعمیر خودروهای زرهی مجاهدین خلق به بودجه سال 2001 انتقال می‌یابد یا از دست می‌رود؟] 
مدیر کل حسابداری: از بین می‌رود. 
حبوش: «به عدنان مدیر کل حسابداری بگو بیاید اینجا.» ما به او خواهیم گفت لیستی از پرداخت‌های گذشته را تهیه کند تا ببینیم کجا معوقه بوده‌است، چرا پرداخت نشده و بقیه پول نزد او باقی مانده‌است و چرا خودروهای زرهی را تعمیر نکردند و چه قدر از آن خرج هزینه شده و چه قدر باقیمانده‌است، به او بگویید حتماً با لیست بیاید تا مورد محاسبه قرار گیرد. 
حبوش(خطاب به ابواحمد): این مسئله بودجه را باید قبلاً حل می‌کردید نه این که در این جلسه مطرح شود، برویم سراغ بند دیگر. 
مسعود رجوی: پس جنابعالی بر اجرای این بند موافقید؟ 
حبوش: بگذارید مدیر کل حسابداری حاضر شود تا بررسی کنیم، یکسری مسائلی هست که همان طوری که شما از آن رنج می‌برید، من هم رنج می‌برم، قانون دست و پای ما را بسته‌است، مدیر حسابداری که آمد من طبق قانون با او صحبت خواهم کرد تا این اشتباه و اشکال در سال 2001 تکرار نشود. 3 _ «تأمین حفاظت و امنیت تردد نیروهای مجاهدین به بحرین و دبی، با تعیین تعدادی از افسران سرویس جهت همراهی نیروهای سازمان در سفر به این کشورها و بالعکس و از مرزهای آبی و یا هوایی که سازمان هزینه مالی را تقبل خواهد کرد.» این چیست؟ 
ابواحمد: قربان شما قبلاً با این مسئله موافقت کرده بودید و قرار شد تعدادی از افسران سرویس در کشورهای خلیج اعضای سازمان را هنگام ورود به عراق همراهی کنند و تسهیلات لازم را برای آنها به عمل آورند. شما می‌دانید که تردد مجاهدین از اردن به عراق، در اردن با مشکلاتی روبرو شد، از این رو وجود افسران ما تردد آنها از راه خلیج را تسهیل می‌کند. 
حبوش: ما کی با اردن مشکلی پیدا کردیم؟
ابواحمد: بیش از یک سال است که با آنها مشکل پیدا کرده‌ایم.
حبوش: ما الان هیچ مشکلی با اردن نداریم، و وضعیت را به حالت قبلی خودش باز می‌گردانیم. 
ابواحمد: قربان اردنی‌ها برای آن‌ها (مجاهدین) مشکل ایجاد کردند. 
حبوش: من وارد گود می‌شوم و به اردنی‌ها می‌گویم که باید مشکل آنها حل گردد بنویس بررسی کنید که اردنی‌ها چه مشکلاتی با مجاهدین دارند و به من اطلاع بدهید. من تلفنی با سعید خیر (رئیس سرویس اردن) تماس می‌گیرم و به او می‌گویم که این مشکلات حل شود و تمام تسهیلات فراهم شود.
ابواحمد: تمام تسهیلات؟
حبوش: باید تمام تسهیلات را برای مجاهدین فراهم کند، اگر فراهم نکرد من می‌دونم[با آنها] 
مسعود رجوی: تشکر، این مسئله برای ما خیلی مهم بود، دو سال بود که ما با اردنی‌ها مشکل داشتیم و از شما قدردانی می‌کنیم.
حبوش: اگر سعید خیر تسهیلات را برای مجاهدین فراهم نکند، نفت به او نخواهم داد، این تمام شد، باز می‌گردیم به عملیات. 
مسعود رجوی: شما همیشه خودتان لیست را تصویب می‌کردید، این ضمن همان 20 کیلومتر است... 
حبوش: من راجع به این موضوع می‌خواهم صحبت کنم چون به عملیاتی که می‌خواهیم پیرامون آن بحث و بررسی کنیم ارتباط دارد. در حزب بعث ما تجربه‌هایی داریم، به حکم تجربه عملیات مبارزه مخفی را همیشه عنصر معین و کمک کننده می‌دانستیم نه هدف اصلی جهت تغییر رژیم، من الان با شما برادر مسعود به عنوان میهمان و بازدید‌کننده صحبت نمی‌کنم و شما را به عنوان عضو فرماندهی حزب بعث عربی سوسیالیستی می‌دانم. از این رو هر چه دارم برای شما مطرح خواهم کرد، این دیدگاه من است نه آقای رئیس جمهور و نه رهبری حزب بعث، من اینجوری فکر می‌کنم، وقتی که می‌گوییم «ما» منظور مجاهدین است. حبوش رو به اطرافیان می‌کند و می‌گوید: لطفاً اگر اشتباه گفتم حرف مرا تصحیح کنید. ما خیلی روی عملیات تأکید داریم، به طوری که ظاهراً با آن زندگی کرده‌ایم، شما برادر مسعود اگر اشتباه کردم حرف مرا تصحیح کن، طوری به عملیات نگاه می‌کنیم که ظاهراً فقط این اقدام است که رژیم آخوندها را سرنگون می‌کند. آنچه من جهت تغییر دادن رژیم آخوندها و ملت مسلمان ایران که یک ملت برادر و دوست باشد، به آن امید بسته‌ام و شما به عنوان مجاهدین خلق که فرماندهی حزب بعث و رهبری عراق به آن امید بسته‌است، این است:
[از] هنگامی که شما حکومت را در دست بگیرید، مدت زمان طولانی گذشته[و این در حالی است که] مجاهدین خلق پرچمدار چالش و جهاد حقیقی علیه رژیم بوده‌است. وقتی وضعیت را بررسی اطلاعاتی می‌کنیم و به خصوص از زمانی که من ریاست سرویس را به عهده گرفتم، احساس می‌کنم که مجاهدین خلق خیلی روی عملیات تکیه می‌کنند، البته درست است که در زمینه‌های فرهنگی و عقیدتی و ایدئولوژی نیز کار می‌کنید و فعالیت‌هایی در صحنه‌های اروپا، پاریس و... دارید و من هم از راه مشاهده و خواندن گزارش‌های شما با آن فعالیت‌ها آشنا هستم. ولی احساس می‌کنم که محور کار شما عملیات است، خود جنابعالی گفتید که هفتم ژوئن روز انتخابات ریاست جمهوری در ایران است و شما می‌خواهید روی عملیات تکیه کنید تا روند انتخابات را به نفع خودتان تغییر بدهید، آیا ما باید فقط از این روش استفاده کنیم و بر آن تکیه بزنیم؟
حتماً شیوه‌های متعدد دیگری هم بایستی باشد. این عملیات باید در خدمت آن خط سیاسی باشد نه این که یک عامل اضافی باشد، باید عامل تأکید‌کننده و تضمین‌بخش باشد، شما به عنوان یک مجاهد خلق در سازمان مجاهدین خلق و ما به عنوان سرویس اطلاعاتی عراق نباید فقط در زمینه عملیات با هم همکاری کنیم. بلکه برای مثال باید با هم همکاری کنیم تا یک جریان جدیدی را بوجود آوریم و یا سازمان مجاهدین خلق فکر بکند که با چه جناحی از جناح‌های ملی ائتلاف کند یا در مرحله تاکتیکی یا در مرحله استراتژیکی، و این دیگر به خود شما مربوط است.
چهار روز قبل از انقلاب 17 و 30 ژوئیه 1968 رئیس سرویس اطلاعات نظامی عراق یک نامه برای آقای رئیس جمهور مرحوم احمد حسن البکر فرستاد و در آن نامه گفت: «اطلاعاتی دریافت کرده‌ایم که قرار است یک انقلابی در روزهای آینده صورت بگیرد، آیا شما این انقلاب را می‌پذیرید؟ از نظر تاکتیکی پذیرفتیم که روز 17 ژوئیه باشد.»
فرماندهی حزب تشکیل جلسه داد، قرار بود که این انقلاب در روز 17 ژوئیه انجام شود ولی چون سرویس اطلاعاتی نظامی کشور و مرتبطین آنها از این قضیه آگاه شده بودند و از طرف دیگر می‌خواستیم آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را نیز فریب بدهیم، انقلاب به جای 17 ژوئیه در روز 30 ژوئیه انجام شد، رئیس سرویس اطلاعات نظامی و مرتبطین آنها را هم بیرون انداختیم. آن چیزی که من می‌خواهم بگویم این است که باید روی مردم تأثیر بگذاریم.
ما چیزی را از شما پنهان نمی‌کنیم، برخی از عملیات‌هایی که مجاهدین خلق انجام می‌دهند (این را قبلاً هم به تو گفته بودم) باعث برانگیختن درد و شِکوه و انتقاد مردم می‌شود و در برخی دیگر خوشحالی به وجود می‌آورد و شاید [فقط] بعضی‌ها از این عملیات پشتیانی و حمایت کنند.
آن چیزی که من می‌خواهم بگویم این است که بایستی از تمام اطراف و جنبه‌ها فشار وارد بیاوریم و عملیات [تنها] یکی از عوامل فشار می‌باشد، قبل از این که سراغ عملیات شهری برویم باید یک سری محاسبات را انجام بدهیم که آیا منافع و ضررهای آن را محاسبه کرده ایم یا خیر؟ آن چیزی، آن محاسباتی که برادر مسعود و فرماندهی حزب بعث باید در رابطه با این عملیات به عمل آورند به این شرح است:
برای چه مدتی در این شهر باقی خواهیم ماند؟ چه دستاوردهایی در سطح اجتماع خواهیم داشت؟ آیا تجربه عراق در اشغال شهرها را مد نظر قرار داده‌ایم؟ آیا وقتی آن شهر را اشغال می‌کنیم، تأسیسات حیاتی آن را تخریب می‌کنیم و سپس از آن خارج می‌شویم و در نتیجه یک حالت نارضایتی در مردم آن شهر به وجود می‌آوریم یا آن شهر را اشغال می‌کنیم و در آن مستقر می‌شویم؟ عملیات روی شهری که پایگاه مورد اطمینان مجاهدین خلق است، آیا تأثیری روی امنیت عراق نخواهد گذاشت؟ چرا که به هر حال امنیت عراق همان امنیت مجاهدین خلق است، آیا اشغال این شهر باعث خواهد شد تا یکسری از گروه‌های داخل این شهر، شهرهای دیگر را به اشغال خود درآورند و اشغال این شهر توسط مجاهدین باعث تشویق آنهاست یا این که وقتی وارد شهر می‌شویم باید شهید بدهیم و سپس از آن شهر خارج شویم؟ با توجه به این که در حال حاضر سلاح‌های پیشرفته‌ای در اختیار ایران است و سلاح‌های جدیدی نیز خریداری کرده‌است، آیا آخوندها اقدام به نابود کردن ستونی که وارد شهر شده نخواهند کرد؟ 
این سؤال‌هایی است که باید به آن پاسخ داده شود، تمام این جوانب را باید بررسی کنیم تا به نتیجه مطلوب برسیم، در این بحث این مطالب را مد نظر بگیرید و بدانید که من با شما هستم.
شاید برادر مسعود بگوید این اقدام (که قبل از انتخابات باشد یا بعد از آن) فعلاً مناسب نیست، آیا اشغال این شهر باعث تقویت بنیادگرایان (محافظه‌کاران) یا اصلاح طلبان خواهد شد؟ شاید اشغال این شهر باعث تقویت و غلبه یک جناح علیه جناحی دیگر در انتخابات شود. شما قبلاً به من گفته بودید هر کس که در انتخابات پیروز شود، در نهایت دشمن است، آیا این مسئله محاسبه شده‌است؟
من جواب می‌خواهم، آیا اقدامات دیگری موازی این عملیات انجام داده‌اید؟ آیا احزابی را که می‌توان با آنها ائتلاف کرد و قادرند روی انتخابات تأثیر بگذارند، شناسایی کرده‌اید؟ آیا فقط می‌خواهید انتخابات را به هم بزنیم یا این که روی انتخابات تأثیر بگذاریم؟
...
(رو به همراهان): مدیر کل حسابداری آمد؟
یکی از حضار: بله قربان آمد، بگذارید قبل از این که پاسخ‌های برادر مسعود را بشنویم مدیر کل حسابداری داخل بیاید.
مدیر کل حسابداری (عدنان) وارد می‌شود، رجوی از جا بلند می‌شود به سراغ او می‌رود و ضمن روبوسی با او می‌گوید: «تمام زحمات ما بر گردن شماست.» [مهدی ابریشمچی جای خود را به عدنان می‌دهد.] 
حبوش [رو به عدنان]: از بودجه سازمان مجاهدین برایم بگو، چه مبلغی برای آنها اختصاص داده شده است؟ 
عدنان: قربان مبلغ یک میلیارد و هفتصد و پنجاه و دو میلیون دینار به اضافه بودجه‌های دیگر... 
حبوش: چقدر از این بودجه هزینه شده‌است؟ 
عدنان: فقط سیصد و پنجاه میلیون دینار برای شان باقی مانده‌. 
حبوش: اینها یک کمبود بودجه در تأمین هزینه تعمیر خودروهای زرهی دارند، آنها هم به دلیل این که ارتش به تعهدات خود عمل نکرده‌است، این سیصد و پنجاه میلیون دینار باقی مانده به خزانه دولت بازگردانده خواهد شد؟ 
عدنان: این مبلغ را به عنوان ذخیره در حساب بانکی نگه داشته‌ایم تا چنانچه تا تاریخ 31 دسامبر 2000، 10 دی 1379، چک‌هایی آمد آن را از حساب بکشیم. 
حبوش: بابت تعمیر خودروهای زرهی آنها چقدر به حساب ارتش واریز کرده‌ایم؟ 
عدنان: فقط برای تعمیرات، یک میلیارد و بیست و هشت میلیون دینار واریز کردیم. 
حبوش: همه تعمیرات را انجام دادند؟ 
عدنان: خیر قربان مورد به مورد تعمیر می‌کردند و ما پول واریز می‌کردیم، البته یکسری تعمیراتی را انجام داده‌اند که منتظریم تا فاکتورهای آن را برایمان ارسال نمایند تا هزینه آن را پرداخت کنیم، یک هفته پیش یکسری فاکتور هزینه تعمیرات به مبلغ چهار صد میلیون دینار برایمان آمد که ما آن را به بودجه سال 2001 میلادی اضافه می‌کنیم.
حبوش: وقتی که فاکتورهای هزینه تعمیرات برایتان می‌آید، آیا از جایی تأیید می‌شود که این خودروها واقعاً تعمیر شده یا خیر؟ 
عدنان: بله قربان تشکیلاتی وجود دارد که این را تأیید می‌کنند. 
حبوش: آیا آمار داده‌ایم که ارتش چقدر تعمیرات انجام داده؟
رأفت: بله قربان آمار داریم ولی بنا به دستور آقای رئیس جمهور به ارتش، چهار مرحله بسیج تعمیرات خودروها و تجهیزات ارتش انجام شد و به دلیل این ترافیک بود که تعمیرات اینها به تعویق افتاد. 
حبوش: حرف من این است که آیا ما پول را واریز کرده‌ایم ولی تعمیر صورت نگرفته‌است؟
عدنان: بله قربان ما پیشاپیش پول را واریز کرده‌ایم و فاکتورهای آن پس از تعمیر برایمان ارسال می‌شود، چون ترسیدیم بودجه تمام شود.
حبوش: من پیشنهاد دارم که یک مقدار پول برای ارتش واریز کنیم. 
عدنان: اگر بخواهید 300 میلیون یا 250 میلیون دینار به عنوان احتیاط ذخیره باقی بماند. 
حبوش: شما 250 میلیون دینار واریز کنید و بعد از 31 دسامبر 2000 فاکتورهای آن را بیاورید، ما با این صورت به خزانه دولت یا ارتش کلک می‌زنیم، البته این کار قانونی است
رجوی (با خنده): واقعاً قانونی است؟ 
حبوش: و این اضافه بر یک میلیارد و بیست و هشت میلیون دینار است که برای تعمیرات شما اختصاص داده می‌شود. 
مسعود رجوی: اجازه می‌دهید یک جمله بگویم، هفتصد و پنجاه و دو میلیون دینار که پرداخت شده‌است، معوقه سال‌های گذشته بوده‌، سیصد و پنجاه زرهی ما در سال‌های قبل تعمیر شده‌است، وقتی که از ارتش سؤال می‌کنیم، می‌گویند: سرویس اطلاعاتی به ما پول نداده‌است... 
حبوش (خطاب به ابواحمد): آیا آنها تانک دارند؟ 
ابواحمد: بله قربان تانک چیفتن و تی 53.... 
مسعود رجوی: در ماه مه، آقای رئیس سرویس گفتند که یک میلیارد و هفتصد و پنجاه و دو میلیون دینار نزد شماست. 
عدنان: اختصاص داده شده‌است.
مسعود رجوی: هفتصد و سی و دو میلیون دینار معوقه سال‌های گذشته 1999 به قبل است، پس یک میلیارد و بیست میلیون باقی می‌ماند، من الان از آقای رئیس سرویس این را خواسته‌ام، شما هم به من جواب بدهید.
(متن عربی درخواست خوانده می‌شود):
«نرجو تطبیق السیاق الذی اتبع الصرف المخصصات الخاص بالبنی التحی نفسه بشأن صرف المخصصات المصدسق علیها لعملیات التصلیح ایضاج، و ذلک یعنی حال المخصصات المتبقی من عام 2000 و المخصصات المصدسق علیها لعام 2001 الی حساب المنظمه حتی بحری ما یلی: اولاً انجاز التصلیحات المدرع 1 منجز 1 خلال عام 2000 خلال شهری کانون الثانی (ژانویه) و شباط (فوریه) عام 2001 تصلیح. ثانیاً تحدید حص المدرعات فی کل معسکرات الخاص، الکوت و ابوغریب و التی یبلغ مجملها 20 مدرع شهریأ اضاف الی تصلیح 5 مدرعات فی کل المعسکرات الائخری، و ذلک حسب السیاق الذی کان ساریأ خلال السنوات السابق.
... 
خواهشمند است همانگونه که برای تأسیسات زیر بنایی سازمان بودجه‌ای اختصاص یافته بود از بودجه کلی تصویب شده، بودجه‌ای جهت تعمیرات مورد نیاز سازمان نیز اختصاص یابد و این بدان معناست که پول باقیمانده از بودجه سال 2000 به علاوه کل بودجه سال 2001 به حساب سازمان واریز گردد تا اقدامات ذیل انجام شود: اول انجام تعمیرات زرهی که قرار بود در سال 2000 میلادی انجام شود، در ماه‌های ژانویه و فوریه سال 2001 صورت گیرد. دوم اختصاص دادن سهمیه تعمیرات زرهی برای پادگان خالص، کوت و ابوغریب ماهانه 20 دستگاه زرهی و برای سایر پادگان تعمیر 5 دستگاه زرهی در ماه آن هم طبق روالی که در سال‌های گذشته عمل می‌شد، باشند.» 
مسعود رجوی (رو به عدنان مدیر کل حسابداری): از جنابعالی سؤال می‌کنم: آیا می‌شود در رابطه با تحویل گرفتن بودجه اختصاصی تعمیرات زرهی به همان نحوی عمل کنید که در تحویل دادن بودجه تأسیسات زیر بنایی عمل کردید؟ 
عدنان: منظورتان این است که کل بودجه را در جا تحویل بگیرید؟
مسعود رجوی: بله... 
حبوش: به شما می‌گویم که یکسری پول معوقه از سال 1999 دارید، بودجه سال 2000 تنها توانست بدهی قبلی ما را پر کند، آنچه باقی مانده برای تعمیرات زرهی کافی نیست
عدنان: قربان الان لیست هزینه چهار صد میلیون دیناری [هم] به دستمان رسیده‌است. 
رأفت: هنوز ارتش خیلی به ما بدهکار است، خیلی از پول‌های تعمیر را پیشاپیش داده‌ایم ولی هنوز تعمیرات لازم را انجام نداده‌است. 
علیرضا[عباس داوری] (به زبان عربی): همانگونه که مطلع هستید امسال بسیج تعمیراتی نبوده‌است، فقط تعمیرات جاری بود که بر اساس همان سهمیه ماهانه‌است، چهار و نیم میلیون دینار برای تعمیرات پادگان اشرف اختصاص یافته بود و چهار پادگان دیگر هر کدام یک میلیون دینار در ماه بودجه تعمیراتی دارند، یعنی جمعاً هشت و نیم میلیون دینار برای کل پادگان‌ها در ماه، که اگر ضرب در 12 ماه بکنیم کمتر از 100 میلیون دینار می‌شود. 
حبوش: من خلاصه کلام شما چند نفر، سمیر، عدنان و علیرضا(عباس داوری) را متوجه شدم، همین الان وزیر دفاع را برایم بگیرید، این مطلبی است که آقای رئیس جمهور از من سؤال می‌کند و من باید پاسخ دقیق داشته باشم. شما سه نفر نزد آقای وزیر دفاع بروید و موارد خودتان را هم دقیقاً از قبل آماده کنید، او(وزیر دفاع) نیز، متخصصین ذیربط خود را آماده می‌کند و شما با آنها درباره لیست‌های تعمیرات بحث و بررسی کنید تا باقیمانده هزینه‌ها مشخص شود و حساب برای بودجه سال 2001 دستمان باشد. 
عدنان: قربان برای سال 2001 یک بودجه یک میلیارد و هفتصد و پنجاه و دو میلیون دیناری اختصاص دادیم، به علاوه، 400 میلیون دینار هم که لیست‌های آن به دستمان رسیده، بر بودجه سال 2001 اضافه کردیم.
[تلفن زنگ می‌زند، ظاهراً وزیر دفاع پشت خط است]
...
حبوش بلند می‌شود و همه به تبع او بلند می‌شوند. 
حبوش: سلام قربان خسته نباشید، بابت رژه به شما تبریک عرض می‌کنم، در حقیقت من مشغول رسیدگی به موضوع مجاهدین هستم، به خصوص بحث تعمیرات چیزی که از جنابعالی می‌خواهم این است که اشکالاتی در مسئله تعمیرات و محاسبات مالی مربوط به آن وجود دارد که با کمیته سه نفره‌ای که من تعیین کرده‌ام و افراد ذیربط در وزارت دفاع جلسه‌ای تشکیل دهید و این مسئله را حل و فصل کنید. موضوع تعمیرات و مقدار تعمیرات است، آخر در پایان امسال تعمیرات در سطوح مطلوب نبوده‌است، وقتی که بنده وارد جزئیات می‌شوم، مشاهده می‌کنم که یکسری اشکالات در مسئله پرداخت هزینه و انجام تعمیرات وجود دارد. برخی از پول‌ها قبل از انجام تعمیرات به حساب شما واریز شده‌است و با همه اینها نتایج تعمیرات در سطح مطلوب نبوده‌است، اعتراض روی کیفیت تعمیرات نیست بلکه روی تعداد دستگاه‌هایی است که باید تعمیر می‌شد. در این مسئله بهترین فرد شخص شما هستید که مسئله را یکسره کنید، چه وقتی را برای فردا مناسب تشخیص می‌دهید تا دوستان نزد شما بیایند؟...
خیلی خوب است من از شما تشکر می‌کنم. فردا سه نفر می‌آیند، رفیق سمیر، عدنان مدیر کل حسابداری و دو نفر از گروه ما، فردا با مسعود چه ساعتی بیایند؟ می‌خواهم مسعود مطمئن بشود که فردا شما نیز در آن جلسه حضور دارید.... ممنون، ممنون.(پایان مکالمه تلفنی)
... 
فردا ساعت هشت و نیم صبح وزیر دفاع تمام کارشناسان خودش را می‌آورد و جلسه تشکیل می‌شود، شما فردا صبح اینجا باشید تا با افراد من به جلسه مورد نظر بروید. 
ابواحمد: قربان بعد از نشست ما یک جلسه‌ای تشکیل می‌دهیم و هماهنگی‌های لازم را به عمل می‌آوریم. 
حبوش: عدنان برو دنبال کارهای خودت.
مسعود رجوی: جناب ریاست سرویس، شما با این رویه در آینده موافقید؟ 
حبوش: بگذارید دوستان بروند نزد وزیر دفاع و جلسه‌ای تشکیل بدهند.... من مخالفتی ندارم. 
حبوش: بر می‌گردیم به بحث عملیات....
مسعود رجوی: طبعاً آنچا شما گفتید کاملاً منطقی است، ولی من بیشتر از این را از شما انتظار داشتم و اگر این نبود که ملاحظه وقت شما را می‌کنم، در این مورد ساعت‌ها برایتان با جزئیات توضیح می‌دادم و به سؤالاتی که ممکن بود آن را مطرح نکنید[هم] پاسخ می‌دادم. بنابراین ابواحمد را مسئول کنید که همین ابهامات را رفع کند، در ضمن اگر چند دقیقه اجازه بدهید می‌گویم که ما استراتژی داریم که جامع جمیع وجوه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و.... است. 
حبوش: من می‌خواهم حرف شما را قطع کنم و بگویم که من می‌دانم که در سطح دانشجویان و بازرگانان و کسبه طبقه متوسط افرادی در داخل ایران دارند فعالیت می‌کنند. 
مسعود رجوی: ما می‌خواهیم بگوییم که آنها چه چیزهایی کم دارند....
حبوش: می‌خواهم بدانم نیروهایی که در داخل دارید، چقدر می‌توانند بدون انجام عملیات روی انتخابات تأثیر بگذارند؟ این سؤال من است، عملیات را کنار بگذارید، ما می‌دانیم چه تأثیری دارد.... فعلاً عملیات را کنار بگذارید ما می‌خواهیم بدانیم که مجاهدین چقدر می‌توانند روی روند انتخابات تأثیر بگذارند؟ 
مسعود رجوی: این مثل غذایی است که گوشت نداشته باشد، یعنی فقط سالاد داشته باشد..... 
حبوش: خیر، خیر اگر فرضاً این عملیات انجام شد، آیا نیروهایی که در داخل دارید فعال خواهند شد؟ 
مسعود رجوی: طبیعی است.
حبوش: باشد..... ما در گذشته یکسری عملیات انجام دادیم، مثلاً عملیات سال‌های 1999 و 2000 و یا سال 1998، این عملیات چه تأثیراتی روی تشکیلات شما در داخل گذاشت؟
مسعود رجوی: 1) بی ثباتی رژیم را برای تمام مردم بر ملا کرد، 2) تضادهای خودشان (رژیم) را تشدید کرد، 3) نیروهای ما را فعال کرد، 4) مردم ایران را رادیکالیزه‌تر کرد، یعنی به میزان زیادی پروژه استعماری را برای این که آلترناتیو آمریکایی بیرون بیاید، سوزاند. 
حبوش: آیا پس از آن عملیات، علائمی دال بر پیوستن مردم به مجاهدین مشاهده کردید؟ 
مسعود رجوی: قطعاً بیایید به ارتش آزادیبخش و ببینید برادران ابواحمد و.... می‌دانند تعدادشان زیاد شد.
حبوش: درصد می‌خواهم، آیا یک جهش کیفی داشتید؟
مسعود رجوی: آری 
حبوش: خوب است، من همین را می‌خواهم. (حبوش از ابواحمد سؤال می‌کند)، چند درصد افزایش نیرو داشتند؟ 
ابواحمد: آمار داریم که تعدادی از نیروهایشان از داخل آمدند و در اینجا به سازمان پیوستند و ما مقایسه یا آمار راجع به افراد جدید نداریم. 
حبوش: نخیر، من می‌خواهم یک مقایسه و آمار داشته باشیم که آیا وقتی عملیات انجام می‌شود تعداد نیروهای پیوستی زیاد می‌شود و وقتی عملیات کم می‌شود به تبع آن پیوستن نیروها نیز کاهش می‌یابد. 
مسعود رجوی: به شما عدد دادم، فقط از منطقه شمال دستگیر‌شدگان فقط 120 نفر بودند فقط منطقه شمال، یعنی این 12 برابر سال قبل است، آن چیزی که من برایتان خواندن فقط حرف ما نبود...
حبوش: استاد مسعود، من اطلاعاتی در اختیار دارم که هر وقت خواستم نظرتان را [در مورد آن] جویا شوم، یادم رفت. درباره خامنه‌ای البته می‌تواند این اطلاعات صد در صد درست باشد چون منبع آن موثق است اطلاعات حاکی از این است که وی کوهپیمایی می‌کند (...) و جلساتی هفتگی با اصحاب خودش دارد. این [دیدار] در برنامه اوست. آیا این اطلاعات درست است؟ 
مسعود رجوی: تقریباً، هرچند از برنامه هفتگی وی خبر ندارم اما آگاهی شما در باره کوهپیمایی او (...) درست است. برای مزید اطلاع شما، خامنه‌ای بچه شهر من مشهد است. 
حبوش: آیا درست است که مدرک دکترای دانشگاهی دارد؟ 
مسعود رجوی: خیر (...)
پس از آمدن خمینی به ایران، هاشمی[رفسنجانی] بازوی راست او بود.
من خودم در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم [؟!]
و خامنه‌ای بعد از هاشمی قرار داشت، البته بهشتی بالاتر از هر دو بود.
آیت‌الله طالقانی، رئیس شورای انقلاب، یک ماه بعد به خاطر ما استعفا داد، ایشان به دلیل دور‌کردن مجاهدین خلق از حاکمیت به رژیم اعتراض نمود. آیت‌الله طالقانی به صورت خصوصی به من گفت: «اگر می‌خواهید حکومت را به دست بگیرید، باید ارتش تشکیل دهید.» همین، ازجمله موارد اختلاف ایشان با خمینی بود.(...)
...
حبوش: صرفنظر از این دو جناح که در ایران[با هم] درگیر هستند، کدام یک از جریانات به سازمان نزدیکتر است؟ 
مسعود رجوی: منتظری، اگر الان وقت می‌بود من برایتان شرح می‌دادم، وقتی ما روحیه و فضای اجتماعی را عوض کردیم، منتظری وارد شد و جنایت‌هایی را که در حق مجاهدین مانند قتلعامی که دوازده سال پیش انجام شد، فاش کرد، [این گفتگو در پاییز ۱۳۷۹ انجام شده]
منتظری وارد شد و جنایت‌هایی را که در حق مجاهدین مانند قتلعامی که دوازده سال پیش انجام شد، فاش کرد، قتل عام زندانیان سیاسی ما در سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷) بزرگ‌ترین بمب سیاسی بود که در داخل رژیم منفجر شد، از دو ماه گذشته این کار منتظری است. 
حبوش: الان باز می‌گردیم به عملیات شهری. 
مسعود رجوی: تمام جواب‌های شما را من...
[یک پوشه‌ای را باز می‌کند و نقشه طرح عملیات را به حبوش نشان می‌دهد]....این پروژه را با آقای رئیس جمهور مطرح نکردم.... خاطرتان هست در ملاقاتی که شما هم حضور داشتید، این عملیات دوازده ساعت [۱۲ هدف دارد] و این [هم] هدف‌های آن است. 
حبوش: قرار بود [عملیات شما به‌صورت] یورش شبانه (شبیخون) باشد. 
مسعود رجوی: با ارتش صحبت کردیم، آقای ابواحمد حضور داشتند، سرلشگر ستاد هشام هم حضور داشت. 
حبوش: بله، من می‌دانم. 
مسعود رجوی: تمام جزئیات واضح و روشن است، اگر ما می‌توانستیم همانگونه که به آقای رئیس جمهور هم عرض کردم. چند رشته از این عملیات را قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران انجام بدهیم تزلزل دشمن را نشان می‌دادیم، من وقتی با شما دیدار می‌کنم... 
[حبوش سخن وی را قطع می‌کند و می‌پرسد]: بسیار خوب، این عملیات چه تأثیری روی جناح‌های رقیب و چه تأثیری در انتخابات می‌گذارد؟
مسعود رجوی: دقیقاً، اولاً.... 
حبوش: البته بحث من به این دلیل نیست که مخالف عملیات هستم، بلکه به این منظور است که عملیات با موفقیت بیشتری انجام شود. 
مسعود رجوی: من از نظر شما استقبال می‌کنم، فقط یک نگرانی دارد، مشکل فقط وقت است.
[حبوش طرح عملیات را از رجوی می‌گیرد و مطالعه می‌کند و می‌گوید]:
اینجا ۱۱ هدف وجود دارد. [سپس به ابواحمد می‌گوید]: شما این طرح را مطالعه کرده‌ای؟ 
ابواحمد: بله قربان 
حبوش: باشد، من این طرح را به نفع شما برای آقای رئیس جمهور ارسال می‌کنم و به نفع شما نظر می‌دهم، در کمیته چهار جانبه هم مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. 
مسعود رجوی: من یک سؤال از شما دارم، برای من روشن است که شما منافع ما را می‌خواهید، هیچ شکی نیست و حتی شما بیشتر از ما دنبال تحقق آن هستید، آیا در استمرار و انجام عملیات ما، شما با رژیم ایران مشکل سیاسی دارید؟ 
حبوش (خطاب به ابواحمد): گزارش دقیق از مسعود راجع به سفر شمخانی به عربستان سعودی تحویل بگیرید تا خدمت آقای رئیس جمهور ببرم. این که امیر عبدالله چه گفتند و عکس العمل سرویس اطلاعاتی آمریکا چه بوده‌است، و در گزارش نیز اشاره کنید به این ملاقات ما با برادر مسعود و این که چه بحث‌هایی شد و چه تصمیماتی گرفته شد. [رو به رجوی]: ما که الان داریم انجام می‌دهیم..... 
مسعود رجوی: می‌خواستم از شخص شما بشنوم، آن محدودیتی که یکی دو ماه پیش گفتید، دیگر ندارید؟ 
حبوش: چون وزیر خارجه ایران می‌خواست بیاید عراق، یکسری اصول در سیاست هست که باید مراعات شود. 
مسعود رجوی: پس آن محدودیت منتفی است. 
حبوش: بله، منتفی است، می‌توانید عملیات انجام بدهید، البته یکسری ضوابط اخلاقی وجود دارد که گاهی....
در این زمینه برایتان چند مثال می‌زنم، در سال ۱۹۸۵ [۱۳۶۳-۶۴] قرار شد دیداری با جلال طالبانی داشته باشیم که کل اعضای دفتر سیاسی وی نیز همراهش بودند و خانواده‌هایشان (زن و بچه‌هاشون) هم آمده بودند. چون مسؤول این کار من بودم، یادم هست که خانواده‌ها در «هتل فلسطین» مستقر شدند و مردهایشان در «هتل شرایتون» استقرار یافتند، آنها برای این که مشروبات الکلی را با خیال راحت صرف کنند، قبول نکردند که با خانواده‌هایشان در یک هتل باشند.
یکی از برادران اجرایی پیشنهادی را ارائه کرد و گفت: با توجه به این که تمام اعضای گروه جلال نزد ما هستند، بگذارید کارشان را یکسره کنیم و قال قضیه را بکنیم، مطلب را خدمت آقای رئیس جمهور رساندیم. پاسخ دادند: «وای بر این پیشنهاد، وقتی کسی مخالف است، بدین معنا نیست که او را دستگیر یا مسمومش کنیم.»
بلکه فراتر از این، جلال، مبلغ پولی را از آقای رئیس جمهور درخواست کرد، در آن موقع یک دینار برابر ۳ دلار بود، آقای رئیس جمهور دستور پرداخت دادند که این مبلغ را به او بدهید، یک میلیون دینار به او دادند. بعد گفت: «قربان من یکصد قبضه تیربار بی کی سی می‌خواهم.» آقای رئیس جمهور گفت: که به ایشان بدهید، قرار بود جلال، قرارداد صلح را فردا صبح امضا کند، صبح که شد جلال گفت: امضا نمی‌کنم. گفتیم: چرا؟ گفت: سؤال نکنید. گفتیم: باشد، امضا نکن و برو.
دم در هتل ایستاد و با من صحبت کرد، گفت: یا یک میلیون دینار و سلاح‌ها را تحویل می‌گیرم یا این که به دلیل عدم امضای توافقنامه این کمک‌ها را به من ندهید. جریان را به اطلاع آقای رئیس جمهور رساندم، ایشان گفت: مشکلی ندارد، ما این کمک‌ها را به وی هدیه دادیم، نمی‌خواهیم هدیه را پس بگیریم، جلال همه را برداشت و برد و توافق نامه را هم امضا نکرد. یکسری اصول اخلاقی در سیاست هست، در حال حاضر ما به دلیل این که بهای این اصول اخلاقی را می‌پردازیم محاصره اقتصادی داریم، تصور کنید که چه تلاش و فشاری از طرف ایران بعمل می‌آید که مرتباً به ما می‌گویند مسعود رجوی و مجاهدین را تحویل ما بدهید؟ 
مسعود رجوی: خیلی تلاش می‌کنند... 
حبوش: ولی ما به آنها پاسخ منفی دادیم، این پاسخ نه فقط درباره شما که یک سازمان انقلابی هستید داده می‌شود که حتی به عربستان سعودی هم راجع به ربایندگان هواپیما این پاسخ داده می‌شود. الان یکسری تلاش‌هایی از طرف عربستان سعودی راجع به ربایندگان هواپیما می‌شود که به آنها تحویل‌شان دهیم، این موضوع بخشی از اصول اخلاقی و سیاسی ما بوده‌است.
...
روز ورود خرازی به عراق، دو دستگاه اتومبیل تله‌گذاری شده وارد عراق شد که یکی از آنها در استان «ذیقار» منفجر شد و دیگری را کشف و خنثی کردیم، به خرازی گفتیم: بفرمایید آقای وزیر، این هدیه‌هایی است که با خودت به عراق آورده‌ای؟ 
مسعود رجوی: و روز دوم به پادگان ما حمله کردند. 
حبوش: وقتی می‌گوییم به ما حمله می‌شود، یعنی به شما نیز حمله می‌شود، چون امنیت ما امنیت مجاهدین است، این محذورات وجود دارد و الا من با عملیات مخالف نیستم. 
مسعود رجوی: نه من امروز انتظار داشتم در صحبت‌هایی که می‌کنید، ۲۰ کیلومتر را به ۱۰ کیلومتر برگردانیم.... 
حبوش: ما وضعیت نظامی را بررسی کرده‌ایم، بدون این که تحرک نظامی از خودمان نشان دهیم، رژیم ایران تحلیل می‌کند که چون عراق با تمام قدرت رژه نظامی را انجام داد پس قصد دارد عملیاتی را انجام بدهد. من این تحلیل‌ها را مد نظر می‌گیرم، اگر این رژه نظامی انجام نمی‌شد، می‌گفتم بلافاصله عملیات را انجام دهید، ولی حالا بگذارید مدتی از این زمان بگذرد، بعد انجام بدهید، شما باید تمام واکنش‌های دشمن خود را مد نظر قرار دهید، اگر احساساتی برخورد کنید، حتماً می‌بازید، درست است؟ 
مسعود رجوی: کاملاً درست است. 
حبوش: برای همین است که ما می‌خواهیم یک زن عراقی به تو بدهیم تا از دست ما ناراحت نشوی. (خنده حضار)
...
مسعود رجوی: فقط به من بگویید قرار ملاقات ما در ماه آینده سر جای خودش هست؟ 
حبوش: انشاء الله، البته من قبلاً به برادر مسعود گفتم که هر ۲۴ روز با هم ملاقات خواهیم کرد، درست است؟ 
مسعود رجوی: درست است. 
حبوش: باور کنید که در حال حاضر بچه‌ها [با اشاره به ابواحمد و دیگر افسران اطلاعات در جلسه] می‌دانند روابط من با شما بیشتر از روابطم با وزیر امور خارجه عراق است، نقش من هم بیشتر نقش وزیر خارجه است تا یک رئیس سرویس.(خنده حضار) 
مسعود رجوی: پس بیشتر با من ملاقات کنید. 
حبوش: باشد، ولی من سفر‌های زیادی در پیش دارم، جهت اطلاع شما من فردا مسافر هستم. 
مسعود رجوی: مصلحت نمی‌دانید که من فردا به دیدار وزیر دفاع بروم؟ 
حبوش: خیر، نیازی نیست. تو خودت را برای بزرگ‌ترها نگهدار، تو را به کمیته چهار جانبه می‌برم.
مسعود رجوی: قرار ملاقات با کمیته چهار جانبه را به من اطلاع می‌دهید؟ 
حبوش: [بله] خبر خواهم داد.
ادامه دارد

پانویس
جهاز المخابرات العامه العراقیه (استخبارات) نام سازمان حفاظت اطلاعات نیروهای نظامی و انتظامی است که مشهورترین بازوی سیستم امنیتی دولت عراق بود. در سرویس اطلاعاتی عراق از آغاز حکومت حزب بعث تا سرنگونی صدام حسین افراد زیر نقش زیادی داشتند:
ناظم کزار، سعدون شاکر محمود العزاوی، فاضل‌ البراک، سبعاوی ابراهیم حسن، طه عباس الأحبابی،
عبدالرحمان  الدوری، صابر الدوری، رافع عبداللطیف طلفاح و طاهر جلیل حبوش

همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است:
...
همنشین بهار

http://www.hamneshinbahar.net

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook