غبارزدایی از آینه‌ها
ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه


«محمد مسعود» با نام مستعار «م. م دهاتی»، مدیر روزنامه «مرد امروز» و نویسنده کتاب «گلهایی که در جهنم می‌روید» و...، شب جمعه ۲۲ بهمن سال ۱۳۲۶ در تهران، (خیابان اکباتان) ترور شد.
 
یا دولت باید واژگون شود یا ملت محو و معدوم
قتل محمد مسعود هیچ توجیهی نداشت هرچند به قول «محمد علی جمالزاده»، او بیشتر به مال اندوزی و هوچیگری مشغول بود تا نویسندگی و روزنامه‌نگاری.
...
 جار و جنجال زیادی می‌کرد و خوشش می‌آمد سر زبان‌ها باشد و در باره او حرف بزنند.
«در تمام خانه‌های دوستان و آشنایان من مامور گذاشته اند، یكی از این پست‌فطرتان... از آن بی‌شرف كه به اینها فرمان می‌دهد سوال نماید: گناه من چیست و جز گفتن دزد به دزد و بی‌شرف به بی‌شرف چه جرم و جنایتی مرتكب شده‌ام...
ایران در پرتگاه مخوف قرار گرفته...یا دولت باید واژگون شود یا ملت محو و معدوم»...
...
شماره اول مرد امروز (عكس صفحه نخست)، شش نفر از رجال وقت ایران را نشان می‌دهد كه بر بالین بیماری كه گویا ایران است، با گوشی پزشكی ایستاده‌اند و زیر آن نوشته شده «این مریض با خاكشیر و گل‌گاوزبان معالجه نمی‌شود! این مریض عمل جراحی لازم دارد!»
...
«تف بر این زمامداران نالایق»، از جمله سرتیترهای روزنامه مرد امروز بود و به‌خاطر تندروی‌هایش بارها و بارها از طرف دولت و حكومت نظامی زیر ضرب رفت سه بار سفارت شوروی، دو بار سفارت انگلیس و یك بار سفارت آمریكا از آن شکایت کردند و‌ به دستور دولت توقیف شد.
در شماره ۱۳۷، مقاله‌ نیش‌داری علیه اشرف پهلوی خواهر شاه (به‌دلیل خرید پالتو پوست گران‌قیمت) منتشر کرد و بعدها معلوم شد آن پالتو را اشرف نخریده و در دیدار از کاخ کرملین از  جانب استالین هدیه گرفته است.
بعد از اینکه ملکه مادر با غلامحسین صاحب‌دیوانى ازدواج کرد، محمد مسعود مقاله تندى برضد این وصلت نوشت و نیش و کنایه‌هایش مادر شاه را حسابی کفری کرد.
...
۲۵ مرداد ۱۳۲۶ محمد مسعود در مقاله‌ اعتراض‌آمیزی برای اعدام احمد قوام (قوام السلطنه) یک میلیون ریال جایزه تعیین نمود و های و هوی بسیار کرد.
به‌خاطر اینگونه مسائل، وقتی کشته شد، شایعه و ابهام و داستانسرایی پیرامون قتل او تمامی نداشت و تا ده سال بعد (که خسرو روزبه گیرافتاد) چند و چون آن روشن نشد.
 
هموارکنندگان جاده دیکتاتوری
بعد از ترور مسعود، نشریات حزب توده قتل وی را به شدت زیر سئوال بردند و روزنامه مردم در شماره ۲۷۵، آن را «ترور فجیع» نامید و نوشت:
«محمد مسعود...به دست تروریست‌های ماهری که وسائل قتل نامبرده را با نقشه منظم و پیش‌بینی شده ای تهیه دیده بودند، کشته شد...ترور مدیر یک روزنامه هنگامی که دشمنان آزادی ایران برای ایجاد یک دیکتاتوری راه را هموار می‌کنند نمی‌تواند تنها جنبه فردی داشته باشد بلکه عملی است که دامنه وسیع اجتماعی دارد و هر فرد یا جمعیتی که به اجتماع ایران علاقه دارد باید اهمیت این اقدام زشت را درک کند...کشتن یک مدیر روزنامه (فقط) برای ایجاد وحشت و رعب (است)...ترور برای منظور سیاسی و برای از میان برداشتن آزادی قلم، طلیعه ایجاد حکومت دیکتاتوری و قلدری است...»
روزنامه مردم (حزب توده) در ادامه مقاله نوشته بود:
«ملت ایران از دولت آقای حکیمی جداً می‌خواهد که ریشه های عمیق این قتل سیاسی را کشف کند و کسانی را که برای منظورهای سیاسی به قتل مدیر روزنامه متوسل می‌شوند به ملت ایران معرفی نماید و آنها را طبق قانون شدیداً مجازات کند. دستگاه دولت شهربانی و قوای تامینیه اگر واقعا مایل باشند می‌توانند راز این ترور عجیب را برملا سازند و هموارکنندگان جاده دیکتاتوری را به ملت ایران معرفی کنند. اگر دولت در این مورد از خود سستی نشان بدهد اگر در کشف ریشه های قوی این جنایت سهل انگاری کند و بالنتیجه خطری را که اکنون متوجه آزادی مطبوعات و آزادی‌های دیگر فردی و اجتماعی شده است نادیده انگارد آنوقت است که ملت حق دارد دولت را قابل اعتماد ندارد و حق دارد تصور کند که مقامات بالا نیز در این نقشه فجیع بی دخالت نیستند...»
...
داستان قتل محمد مسعود (که گویا به دست شاه و اشرف صورت گرفته و...) تا سالها به عنوان یک اصل مسلم مورد پذیرش قرار گرفته بود و همه بر سر آن اتفاق داشتند اما با دستگیری «خسرو روزبه» در ۱۵ تیر ۱۳۳۶ ورق برگشت.
بازجویی‌های خسرو روزبه، «ابوالحسن عباسی» و «ابراهیم پرمان» نشان داد آن قتل فجیع از جای دیگری آب می‌خورَد و ربطی به حکومت ندارد.
آنها اعتراف کردند که ترور مزبور توسط یک کمیته هشت نفری صورت گرفته است.
اینکه بگوییم زمانیکه محمد مسعود ترور شده آن‌ها عضو رسمی حزب توده نبوده‌اند، ابدا از قبح مسئله نمی‌کاهد. ۸ نفری که مستقیم و غیرمستقیم در ترور مزبور دست داشتند، یعنی سیف الله همایون فرخ، حسام لنکرانی، ابوالحسن عباسی، ابراهیم پرمان، خسرو روزبه، ناصر صارمی، منوچهر رزمخواه و صفا خانم (صفیه خانم حاتمی)، افراد شاخصی بودند و با مرور وضع حزبی آن‌ها با سئوالات مهمی برخورد می‌کنیم که از آن می‌گذرم.
 
بازجویی خسرو روزبه اول مهر ۱۳۳۶ (صفحات ۱۷ و ۱۸) 
«...در نیمه دوم سال ۱۳۲۶ من به اتفاق چند نفر از دوستانم جلساتی تشکیل می‌دادیم که البته...جنبه حزبی نداشت...
کسانیکه در این جلسات شرکت داشتند عبارتند از هشت نفر به نام های من (خسرو روزبه)، حسام لنکرانی، ابوالحسن عباسی، سیف الله همایون فرخ، منوچهر رزمخواه، ناصر صارمی، ابراهیم پرمان و صفا خانم (صفیه خانم حاتمی)
 در این جلسه که رئیسی نداشت و چنین انتخابی هم صورت نگرفت، تصمیم به ترور محمد مسعود گرفته شد. کسانیکه از طرف جلسه برای اینکار انتخاب شدند عبارت بودند از عباسی، حسام لنکرانی، سیف الله همایون فرخ و منوچهر رزمخواه.
اتومبیل متعلق به حسام لنکرانی بود و منوچهر رزمخواه که در رانندگی مهارت داشت به عنوان راننده انتخاب شد.
قرار بود حسام لنکرانی و سیف الله همایون فرخ در اتومبیل بنشینند یا حول و حوش کار را مراقبت کنند که اگر خطری برای عباسی پیش آمد به او کمک کنند. عباسی هم اجرای کار را بعهده گرفت.
حسام لنکرانی با محمد مسعود رابطه دوستی داشت و محمد مسعود به خانه لنکرانی رفت و آمد می‌کرد. یکی از نقشه‌ها این بود که از این رابطه دوستی استفاده شود یعنی به این ترتیب که او را سوار بر اتومبیل کنند یا بالعکس سوار اتومبیلش شوند و برای اینکار لازم بود که عباسی، حسام و دیگران به دنبال محمد مسعود باشند و هروقت چنین فرصتی دست داد از آن استفاده نمایند.
چند شب اتومبیل حامل این عده در سر یکی از کوچه‌های فرعی بین فردوسی و لاله زار کشیک داد و این عده یا درون آن بودند و یا پیاده در پیرامون اتومبیل راه می‌رفتند و همین عمل موجب شد که توقف اتومبیل معین در یک نقطه معین جلب توجه یک پسر بچه را بنماید و پس از آنکه جریان قتل اتفاق افتاد گزارش همین پسر بچه در مورد مشخصات اتومبیل موجب راهنمایی مامورین کار آگاهی شد و توانستند اتومبیل را بشناسند و سپس برادران لنکرانی را جمعاً دستگیر نمایند. البته اینها مدتی زندان بودند و بعد آزاد شدند.
به هرحال، اتومبیل در یکی از شبها سر ماموریت خود بود. محمد مسعود از اداره روزنامه خارج شده بود. عباسی به او نزدیک شده و یک تیر شلیک کرده بود. ضمناً قرار بود هرگز به یک تیر اکنفا نشود، لذا عباسی پس از رهاکردن تیر اول که در نتیجه آن محمد مسعود بی‌حال شده بود تیر دیگری در شقیقه اش خالی کرده و بدین ترتیب به عمرش خاتمه داده بود.
همان شب من در خانه نشسته بودم و نمی‌دانم ورق یا شطرنج بازی می‌کردم که گفتند دو نفر آمده و با شما کار دارند. وقتی جلوی در رفتم حسام بود با یک نفر دیگر که الآن درست به خاطرم نیست. حسام در یک کلمه فقط گفت شد و البته من مقصورش را فهمیدم و او نیز بلافاصله رفت. وقتی به اتاق برگشتم اعصابم قدری ناراحت شده بود چون می‌دانستم فردا قضیه در روزنامه نوشته خواهد شد به سختی کوشیدم تا دیگران نفهمند که خبر فوق‌العاده‌ای به من داده‌اند و ناراحت شده‌ام زیرا فردا می‌توانستند حدس بزنند که دگرگونی حال من و قضیه قتل محمد مسعود بهم بستگی داشته است. این اصل قضیه است و هیچگونه اشتباهی در آن نیست و آینده ثابت خواهد کرد که آنچه نوشته ام بدون یک کلمه اشتباه درست است. »

روزبه در صفحه ۲۵ اوراق بازپرسی اضافه می‌کند:
«من بدون تردید عامل قتل نبوده‌ام و دلائلم بطور خلاصه این است:
الف- افرادی که عامل قتل بوده اند از چهار نفر به نامهای عباسی، حسام لنکرانی، سیف‌الله همایون فرخ و منوچهر رزمخواه که از این عده فعلاً منوچهر رزمخواه در تهران است و در آن شب سمت رانندگی داشته است. در صورتیکه این فرد در محضر بازپرس حاضر شود می‌تواند عین واقع را توضیح دهد.
ب – نفر هشتم ما ابراهیم پرمان است که فعلا در ایران است و می‌تواند به روشن شدن حقیقت کمک نماید.
پ – خود من در آن روزها به حالت اختفا به سر می‌بردم و غیر ممکن است که یک شخص مخفی مثل من و در شرایطی که از زندان دژبان فرار کرده بودم و تمام مامورین در تعقیب من بودند مرتکب چنین بی احتیاطی عجیبی بشوم. توضیح اینکه آن روزها حزب توده قانونی بود و تنها فرد فراری که تحت تعقیب بود من بودم و شخص تیمسار رزم آرا علاقه و اصرار داشتند که من دستگیر شوم و تمام قدرت دستگاه تعقیب متوجه من بود. چگونه ممکن است من در چنان شرایطی مرتکب چنان کاری شوم و تازه اگر هم من داوطلب میشدم جلسه، اجازه چنین کاری را نمی‌داد. تمام کسانیکه انتخاب شدند با رأی و مشورت جلسه ها بود.
ث – (قبلاً) در یکی از پاسخها چگونگی گزارش حسام و نفر همراهش را که نیم ساعت بعد از قتل داده شد توضیح دادم و بدین ترتیب فکر می‌کنم به قدر کافی روشن است که من در اجرای قتل شرکت نداشته‌ام. این را نیز انکار نمی‌کنم که وجود من در این جلسات تأثیر جدی داشته است.»
 
ابوالحسن عباسی قتل مسعود را به گردن می‌گیرد.
ابوالحسن عباسی که پیشتر از این ترور حرفی در بازجویی‌اش نزده بود بعد از روبرو شدن با خسرو روزبه، مجبور می‌شود سیر تا پیاز ماجرا را شرح دهد، از جمله اینکه او (عباسی) خودش به محمد مسعود شلیک کرده است.
در صفحه ۲۷ بازپرسی‌اش می‌نویسد:
«قبول می‌کنم که در قتل محمد مسعود (خودم) عامل اصلی بوده‌ام و افرادی که با بنده بوده‌اند حسام لنکرانی، همایون فرخ و رزمخواه بوده است و کلیه این افراد در جلسه انتخاب شدند ولی به حقیقت قسم روی تبلیغ و تشویق و صحبتهای مختلف خسرو روزبه بود. »
...
خسرو روزبه در صفحه ۳ بازجویی تکمیلی می‌نویسد:
«به نظر من ترور محمد مسعود با تئوری‌های مارکسیستی مطابقت نداشته است.»
بازجو: پس چرا اینکار را کردید؟
«انجام این عمل در شرایط فعلی نادرست است ولی در شرایط ده سال پیش که سطح اطلاعات من در مسائل تئوریک پایین تر از حالا بود و به این اشتباه تئوریک واقف نبودم بی اشکال به نظر می‌رسید.»

 پانویس 
زندگی پر فراز و نشیب خسرو روزبه
خسرو روزبه ۱۷ فروردین‌ماه ۱۳۲۶ برای نخستین‌بار دستگیر شد اما یک ماه بعد از زندان دژبان گریخت. یک سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوباره گیر افتاد اما قبل از آن‌که شناخته شود، به‌دست افسران همفکرش فراری داده شد.
عضو سازمان افسران حزب توده و از اساتید تحصیل‌کرده و باسواد دانشکده افسری محسوب می‌شد. کتاب‌هایی در زمینه‌های ریاضی - فنی تدوین کرد و نویسنده کتاب «اطاعت کورکورانه» نیز بود که در افشای مفاسد سران ارتش و همچنین دعوت افسران و درجه‌داران به مبارزه علیه حکومت با نام مستعار «ستخر» (سروان توپخانه خسرو روزبه) منتشر شد.
وی در تابستان ۱۳۳۶ به‌دنبال درگیری مسلحانه در حوالی خیابان سیروس تهران درحالی‌که مجروح شده بود، دستگیر شد و ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۳۷ در قزل قلعه تیربارانش کردند.
 
به جز محمد مسعودچند نفر دیگر هم ترور شدند.
بعد از قتل محمد مسعود، محسن صالحی، داریوش غفاری، آقا برار فاطری، پرویز نوایی و حسام لنکرانی، هم ترور شدند.
در این مورد توضیح داده‌ام.
حسام لنکرانی که شهریور ۱۳۳۱ به همراهی خسرو روزبه و ابوالحسن عباسی، با ضربات پتک آرسن آوانسیان کشته شد، ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۲۶ کمک کرد تا روزبه از زندان بگریزد.
...  
ترور «احمد دهقان» نماینده مجلس شورای ملی و مدیر مجله تهران مصور و مسئول تاتر و تماشاخانه تهران در ۶ خرداد ۱۳۲۹ که پای «حسن جعفری» (از اعضای حزب توده) نوشته شد، موضوعی جداست.
...
حزب توده، در دفاعیه حسرو روزبه دست برد.
روزبه در صفحات ۱۳۱ تا ۱۳۶ بازجویی‌هایش رویهم رفته ۱۴دلیل اقامه می‌کند که تمام اعضای کمیته مرکزی حزب توده از تمام ترورهایی که صورت گرفته اطلاع داشته‌اند.
متاسفانه دستگاه تیمور بختیار و بعداً ساواک (و سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس) از زیر و بم این ترور‌ها که در بازجویی‌ها به دقت تشریح شده، مطلع بودند، اما مردم ایران و حتی احمد شاملو که در وصف خسرو روزبه شعر سروده، از آن خبر نداشتند و همه خیال می‌کردیم محمد مسعود توسط دربار و مامورین امنیتی رژیم شاه کشته شده است. (حزب توده، دفاعیه حسرو روزبه را کم و زیاد کرد و بخش مربوط به محمد مسعود را هم حذف نمود.)
«کتاب ﻛمونیسم در ايران» که ﺳاﻝ ۱۳۴۳ شمسی زیر نظر ﺳرهنگ علی زیبایی، توسط کادرهای بالای حزب توده ﻛه بعد اﺯ واقعه ۲۸ مرداد به ﺯندان افتاده بودند تدوین شده به بازجویی خسرو روزبه و قتل محمد مسعود اشاره کرده است.
...
احمد شاملو شعرش را پس می‌گیرد.
احمد شاملو که هنگام سرایش شعر «خطابه ی تدفین» در سال ۱۳۵۴ از چند و چون ترور‌ محمد مسعود بی‌خبر بود، بعداً شعرش را پس گرفت.
آخرین سطرهای شعر «خطابهٔ تدفین» وی در مدح و یادبود «خسرو روزبه» سروده شده بود.
کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران...
...
در برابر تندر می‌ایستند
خانه را روشن می‌کنند
و می‌میرند.
...
احمد شاملو وقتی از دخالت روزبه در ترورها مطلع شد، با خشم و درد نوشت:
«مناسبت این شعر – اعدام خسرو روزبه – برای همیشه منتفی است. بشر اولیه‌ ‌ای که تنها برای ایجاد بهره‌برداری سیاسی حاضر شود در مقام جلادی فاقد احساس، دست به قتل نفس موجودی حتا بی‌ارج‌تر از خود بیالاید تنها یک جنایت‌کار است و بس. تایید او، به هر دلیل که باشد، تایید همهٔ جلادان تاریخ است. متاسفانه بسیار دیر به اقاریر این شخص دست یافتم.»
...
سایت همنشین بهار
 
 

 

 

 

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook