یکی از زیباترین آهنگ‌های تمام دوران
'O sole mio
برای محمدرضا شجریان 


این بحث را از ویديو یا فایل صوتی بشنوید

این بحث یه یکی از زییاترین آهنگ‌های تمام دوران O sole mio (اوسوله میو) یعنی خورشید من، اشاره دارد. با آرزوی سلامتی و طول عمر برای یکی از برجسته‌ترین هنرمندان موسیقی سنتی ایرانی استاد محمد رضا شجریان، به این موضوع می‌پردازم.
نخستین بار ایشان را در جشن هنر شیراز دیدم وقتی بهمراه نوازنده برجسته تار و سه تار، زنده یاد محمد رضا لطفی و گروه ایشان شعر قرةالعین را در دستگاه نوا می‌خواند:
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره روبه‌​رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
سال ۶۴ در زندان اصفهان (در هتل اموات)، دوست نازنینی که به شجریان تعلق خاطر داشت، بیاد او غزل «یاری اندر کس نمی​‌بینیم» را به زیبایی تمام خواند.
آب حیوان تیره‌​گون شد، خضر فرخ‌​پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد...
شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی​ کی سرآمد شهر یاران را چه شد.
برای من بازی لفظی بین «شهریاران» و «شهر یاران» قایل تأمل بود.
در روزگاری که ابتذال به میدان آمده و عقل به تبعید رفته‌است، موسیقی، خود یک نیایش است و من برای آن آموزگار ادب و موسیقی آرزوی شادی و طول عمر دارم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آنچه عمیق است غمناک است
O sole mio (اوسوله میو) یک آهنگ ناپلی ایتالیایی به معنی «خورشید من» است. شعر آن را جیوانی کاپورو Giovanni Capurro سال ۱۸۹۸سروده و ادواردو دی کاپوا Eduardo di Capua روی آن آهنگ گذاشته‌است.
بعدها کاسبان هنر از این اثر زیبا سودها بردند اما سراینده و آهنگساز آن از فقر مردند. ادواردو دی کاپوا، سال ۱۹۱۷، و جیوانی کاپورو، ۱۹۲۰
هرچه غمناک است عمیق نیست اما آنچه عمیق است غمناک است.
...
این ترانه‌ را نخستین بار با صدای انریکو کاروسو Enrico Caruso شنیدم که در ۱۹۲۱ در ناپل ایتالیا درگذشت. او به غبار پیوست، اما صدای پُر حرف و پُر دردش مانده‌است.
وی یکی از مشهورترین خوانندگان تنور تاریخ بود. تِنور (Tenor) نام بازه‌ای از صدا در موسیقی و گونه‌ای از صدای بم در خوانندگی و اپرا است.
صدای زیبای کاروسو، آهنگ «اونا فورتیوا لاگریما» Una furtiva lagrima، آهنگی در اپرای کیمای عشق اثر گائتانو دونیزتی را در خاطره‌ها ماندگار کرده‌است. اونا فورتیوا لاگریما یعنی قطره اشکی پنهانی.
...
به ترانه O sole mio برگردیم.
O sole mio را خوانندگان بزرگ جهان ازجمله انریکو کاروسو، لوچیانو پاواروتی، پلاسیدو دومینگو، آندره بوچلی، دومینیکو مودونیو، رابرتو مورولو، فرانک سیناترا،...
وخیلی‌های دیگر خوانده‌اند. الویس بریسلی، ترانه «حالا یا هیچوقت» It's Now or Never را بر وزن آن خوانده‌آست. همچنین «پینو دانیلا» ترانه There's No Tomorrow را.
این قطعه به صورت اپرای مدرن و همچنین به صورت بدون کلام اجرا شده‌است.ترانه، در اصل به لهجه ناپلی ایتالیایی است. افراد زیر نیز، ترانه O sole mio را به زبانهای مختلف اجرا کرده‌اند.

Al Bano
Amira Willighagen
Angelo Branduardi
Anna Oxa
Bryan Adams
Consiglia Licciardi
Dalida
Fernando De Lucia
Gabriella Ferri Gianni Morandi
George Voyce
Gianna Nannini
Giuni Russo
Il Volo (Gianluca Ginoble, Piero Barone e Ignazio Boschetto) Katia Ricciarelli
Li Xiao
Mario Trevi
Mario Lanza
Massimo Ranieri
M'Barka Ben Taleb(به زبان عربی)
Milva
Pechino
Pietro Ballo
Tito Schipa
Tony Bennett

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مضمون شعر O sole mio
ترانه O sole mio درواقع به عشق که شبچراغ زندگی است و به «او» اشاره دارد که هر کسی در زندگیش داشته و دارد و بسیار هم زیباست. تنها تنزه‌طلبان دورو که در خلوت و جلوت ادا و اطوار درمی‌آورند، خود را به آن راه می‌زنند!
این ترانه حزین و زیبا، بیشتر به آهنگ آن مشهور است. آهنگ غمناک و عمیق آن. در مقدمه ویدئوی «هجوم اعراب به ایران زمین» بخشی از آن را گذاشته‌ام.
ترانه به زبان ایتالیایی است که من به آن آشنایی ندارم. با استفاده از ترجمه‌های عربی و انگلیسی به مضمون آن اشاره می‌کنم.
... 
یک روز آفتابی چقدر زیباست !
هوا بعد از یک طوفان آرام گرفته‌است
هوا به حدّی شاد و بانشاط است که احساس می‌کنی [انگار] جشنی بپاست
یک روز آفتابی چقدر زیباست !
اما هنوز
خورشید دیگری تابناک است
و آن خورشید من است
که بر چهرهء توست !
آن خورشید، خورشید من است
که بر چهرهء توست !
که بر چهرهء توست !
از پنجره‌ات نور می‌تابد،[و]
کارگری که لباس می‌شوید آواز می‌خواند
او در حالی که [با دست‌هایش] لباس‌ها را می‌‌چلاند و باز می‌کند، آواز می‌خواند.
از پنجره ات نور می‌تابد.
 [اما] وقتی شب از راه می‌رسد، خورشید غروب می‌کند [و]
کم کم غم مرا فرا می‌گیرد.
وقتی شب می‌آید و خورشید می‌رود،
من باز، زیر پنجرهء تو هستم...
 
TESTO ORIGINALE IN NAPOLETANO

Che bella cosa na jurnata 'e sole,
n'aria serena doppo na tempesta!
Pe' ll'aria fresca pare gia' na festa
Che bella cosa na jurnata 'e sole.

Ma n'atu sole
cchiu' bello, oi ne'.
'O sole mio
sta 'nfronte a te!
'O sole, 'o sole mio
sta 'nfronte a te,
sta 'nfronte a te!

Lùcene 'e llastre d''a fenesta toia;
'na lavannara canta e se ne vanta
e pe' tramente torce, spanne e canta
lùcene 'e llastre d'a fenesta toia.
 
Ma n'atu sole
cchiu' bello, oi ne'.
'O sole mio
sta 'nfronte a te!

Quanno fa notte e 'o sole se ne scenne,
me vene quase 'na malincunia;
sotto 'a fenesta toia restarria
quanno fa notte e 'o sole se ne scenne.
 
Ma n'atu sole
cchiu' bello, oi ne'.
'O sole mio
sta 'nfronte a te!

TRADUZIONE IN ITALIANO

Che bella cosa una giornata di sole,
un'aria serena dopo la tempesta!
Per l'aria fresca pare già una festa...
che bella cosa una giornata di sole!

Ma un altro sole
più bello non c'è
il sole mio
sta in fronte a te
Il sole, il sole mio,
sta in fronte a te
sta in fronte a te

Luccicano i vetri della tua finestra,
una lavandaia canta e si vanta...
mentre strizza, stende e canta.
luccicano i vetri della tua finestra!

Ma un altro sole
più bello non c'è
il sole mio
sta in fronte a te

Quando fa sera e il sole se ne scende,
mi viene quasi una malinconia...
Resterei sotto la tua finestra,
quando fa sera ed il sole se ne scende.

Ma un altro sole
più bello non c'è
il sole mio
sta in fronte a te

 

Paquito del Bosco: ’O sole mio. Storia della canzone più famosa del mondo. Donzelli.
’O sole mio. Die Geschichte des berühmtesten Lieds der Welt. Aus dem Italienischen von Dieter Richter.
 ...
pavarotti با صدای
Tito Schipa با صدای
Anna Oxa با صدای
Enrico Caruso با صدای
آهنگ تنها
 
 'O Sole Mio is a classic of Neapolitan music written in 1898 by Giovanni Capurro and composed by Eduardo di Capua. Neapolitan music or la conzone napoletana is a stand-alone category of songs quite distinct from other Italian music, because Neapolitan is a different language from Italian.
بار دیگر برای استاد محمد رضا شجریان، که به قول مولوی «به تقدیر است و تقدیر هم از ذات اوست»، آرزوی شادی و سلامتی دارم. 
من به تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است
قادر هر دو جهانم تتناهو، یا هو
او نه یک فرد، بلکه شکل‌دهنده خاطره جمعی برای جند نسل است.
...
صفحه شعر و ترانه
...
سایت همنشین بهار

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook


هجوم اعراب به ایران زمین
Arab invasion of Persia 

هجوم اعراب به ایران زمین

اگر نخواهیم اینگونه مسائل را سطحی و سرسری برگزار کرده و با این نقل قول از تاریخ طبری و یعقوبی یا آن گفته از ابن اثیر و ابن بلخی سر و ته موضوع را بهم‌آوریم، می‌بایست ابتدا از مدار جاذبه و دافعه(هر دو)، خود را رها کنیم. یعنی نقد و سؤال را در مورد آنچه دوست داریم از دست ندهیم و مقهور عشق و علاقه خود نشویم، و بعکس اگر نسبت به کسی یا چیزی دافعه داریم این باعث نشود بد را بدتر ببینیم. دراینصورت به کینه و هیستری نسبت به آن پدیده یا واقعه آلوده شده، وقایع و شخصیت‌های تاریخی را هم به رنگ توهمات خود درمی‌آوریم.
چنانچه در مدار جاذبه و بعکس در مدار دافعه باشیم، امکان ندارد، امکان ندارد به داوری درست برسیم و سراسر کار ما را پیش‌داوری و پیش فرض‌های غیرواقعی آلوده می‌کند.

برای هر چیز زمانی وجود دارد
قطع رابطه با رفیق قدیمی

برای هر چیز زمانی وجود دارد </br>قطع رابطه با رفیق قدیمی

دوست عزیزی داشتم و سالیان طولانی با هم بودیم. در سفر و حَضَر پا به پای او می‌رفتم. پیش از مدرسه و دانشگاه نیز همدیگر را می‌‌شناختیم. صمیمی و صاف بود. تلاش می‌کردم او را حفظ کنم، بویژه وقتی با آلودگی روبرو می‌شد. اما، این اواخر بازی درآورد. بازی درآوردنی که البته خودم در آن نقش داشتم ولی طفره می‌رفتم و تقصیر را به گردن او می‌گذاشتم.
یکی دو بار او را گرفتم و از شدت درد تکان دادم. آنقدر بی‌تاب شدم که چندین بار خواستم عذرش را بخواهم اما دلم نیامد. یک شب خوابیده بودم و دَم دَمای صبح متوجه شدم که پیشدستی کرده و از من جدا شده‌است.

منطق فازی و فراتر از آن Fuzzy Logic and Beyond
یادی از پروفسور لطفی زاده

منطق فازی و فراتر از آن Fuzzy Logic and Beyond</br>یادی از پروفسور لطفی زاده

این بحث اشاره کوتاهی است در مورد پروفسور لطفی زاده(لطف‌علی‌ عسکرزاده Lotfi Aliasker Zadeh) پنیان‌گذار منطق فازی که امروز شنبه ۲۱ مرداد سال ۱۳۹۶ به غبار پیوست.
وی به خاطر ارائه ریاضیات فازی یا بهتر بگویم منطق فازی و فراتر از آن Fuzzy Logic and Beyond در مجامع علمی شهرت داشت.
سال ۱۹۶۵ مقاله ماندگار خود «مجموعه‌های فازی» Fuzzy Sets، را منتشر نمود و بر خلاف آموزش سنتی در ریاضی، منطق انسانی و زبان طبیعت را وارد علم کرد و نوشت: «ما اساساً به نوع جدید ریاضیات نیازمندیم؛ ریاضیات مقادیر مبهم یا فازی که توسط توزیع‌های احتمالات قابل توصیف نیستند.»

طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک در قرن بیستم
در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید 

طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک در قرن بیستم

این بحث در مورد طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک در قرن بیستم - جنگ ایران و عراق- است. باید بدون حب و بغض به آن تراژدی انسانی که یکی از فاجعه‌های تاریخ بشری‌ بود بنگریم. نه در دستگاه مداحان جنگ برویم و نه گفتمان یکسویه‌ای را که بیشتر در دافعه استبداد زیر پرده دین، مطرح می‌شود وحی مُنزل پنداریم.

نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان - جمعه ۳۱ تیر سال ۶۷
ثبت امر واقع برای مبارزه با فراموشی 

نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان - جمعه ۳۱ تیر سال ۶۷

درافتادن با گذشته، برای زنده کردن رنج‌های گذشته نیست. رویاروئی با انکار تاریخ و مبارزه با فراموشی است.
در این بحث با اشاره کوتاه به پیش‌زمینه‌های جنگ هشت ساله و قطعنامه ۵۹۸، سخنان عبرت‌انگیز مسؤول اول مجاهدین در نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان بازگو می‌شود. نشست مزبور که در عراق در قرارگاه اشرف تشکیل شد، به بیش از سی سال پیش (جمعه ۳۱ تیر سال ۶۷) برمی‌گردد. حرفهایی که در آن نشست رد و بدل شده، حکم یک سند را دارد و حق بود پیش‌ از آن که نامحرم زهرش را در آن بریزد و یا گرد و غبار زمانه بر آن بنشیند،بی کم و کاست، و نه با گزیده‌سازی‌های دلخواه، منتشر می‌شد.

غبارزدایی از آینه‌ها
چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷
Extermination of Political Prisoners 

غبارزدایی از آینه‌ها</br>چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷

در نمایشنامه «شاه لیر» King Lear که دردناک‌ترین تراژدی شکسپیر محسوب می‌شود؛ دلقک شریفی را می‌بینیم که در واقع درون واقع بین خود آدمی است.
دلقک در نمایشنامه شاه لیر؛ از سویی یک آدم فرزانه است که دقیقاً می‌داند چه می‌گوید و چه می‌کند و از عقل سلیم برخوردار است و از سوی دیگر با سادگی یک انسان پاک، واقعیت‌ها، و «راست هائی را که می‌پوشانیم» به رخ می‌کشد.
همه ما بدون استثناء به این دلقک فرزانه که نمی‌گذارد نان را به نرخ روز بخوریم نیازمندیم. او ندای وجدان ما است که در سر هر بزنگاهی سَرک می‌کشد و ما را به دیدار خویشتن فرا می‌خواند...

مریم میرزاخانی و، شهود هندسی قوی

مریم میرزاخانی و، شهود هندسی قوی

با آرزوی بهبودی مریم میرزاخانی ریاضیدان فرهیخته و با وقار ایرانی اشاره کوتاهی به زندگی او می‌کنم. مریم حدود دو سال پیش از انقلاب، پا به عرصه هستی گذاشت. درآغاز می‌خواست نویسنده شود اما ذوق و شوق ریاضی و زیبایی‌های آن وی را به عالمی دیگر کشید. خودش گفته‌است: بدون علاقه داشتن به ریاضی ممکن است آن را سرد و بیهوده بیابید. اما زیبایی ریاضیات خود را تنها به شاگردان صبور نشان می‌دهد.

بازگشت از تنهایی - گفت و شنود با دکتر کریم قصیم

بازگشت از تنهایی - گفت و شنود با دکتر کریم قصیم

گاه چیزی به دل انسان برات می شود که بر خود او معلوم نیست چرا. شاید به این خاطر که حس مقدم بر اندیشه و مغز است و قلب به قول پاسکال، دلائلی دارد که مغز از آن آگاه نیست.
نمی‌توانم رنج خودم را پنهان کنم که قدر انسان فرهیخته و نیک اندیشی چون شما را ندانستند. نمی توانم رنج و بهت خود را پنهان کنم که جامعه روشنفکری ایران نسبت به ستم بزرگی که به امثال شما رفت بی تفاوت ماند و شجاعت و برنایی آن را نداشت که در برابر دغل و توهین و دروغ بایستد...
حرفهایی هست برای نگفتن. حرفهایی که سر به ابتذال گفتن فرود نمی‌آورند...

رسول خدا، برتر از سؤال نیست (1)
داستان غمبار اُم قِرفَه

رسول خدا، برتر از سؤال نیست (1)</br>داستان غمبار اُم قِرفَه

اینگونه مباحث مخاطبین خاص خودش را دارد. کسانیکه به قول آندره ژید عظمت در نگاه آنهاست نه در آنچه می‌بینند. کسانیکه باور دارند باید بر لب جوی تاریخ بنشینیم و از آن بیاموزیم. چرا که مرتجعین کهنه و نو از ناآشنایی ما با وقایع تاریخی، سوءاستفاده می‌کنند. از شما دعوت می‌کنم به این بحث با تأمل و تأنی و با چشم جان بنگرید. امیدوارم ذهنّیت من مقّدم بر واقعیت‌هایی نباشد که در اسناد و مدارک یافت می‌شود.

غبارزدایی از آینه‌ها
قتل تکان‌دهنده «دکتر سلیمان برجیس»

غبارزدایی از آینه‌ها</br>قتل تکان‌دهنده «دکتر سلیمان برجیس»

سلیمان برجیس طبابت می‌کرد و آنطور که اسناد نشان می‌دهد در محل کارش کاشان، به خوشنامی مشهور بوده‌است.
چهار سال بعد از قتل احمد کسروی، عمله ارتجاع دستور قتل سلیمان برجیس را(به خاطر تبلیغ بهائیت) می‌گیرند و در تاریخ ۱۴ بهمن ۱۳۲۸، وی را در خانه‌ای در شهر کاشان تکه تکه می‌کنند. قاتلین در بازار به راه افتاده‌ و شعار لا اله الا الله سرمي‌دهند. مردم مي‌پرسند كه چه خبر است و آنها جواب مي‌دهند كه سگ كشتيم، برجیس سقط شد.

پاسخ امانوئل کانت: روشنی‌یابی چیست؟
?Was ist Aufklärung
بیاد «دکتر سیروس آرین‌پور» 

پاسخ امانوئل کانت: روشنی‌یابی چیست؟

روشنگری خروج انسان از صغارت است، به در آمدن از حالت کودکی، کودکی‌‌ای که خود بر خویش تحمیل کرده‌است. منظور از کودکی، ناتوانی از به کار گرفتن فهم خویش بدون رخصت و اجازه دیگران است. اگر علت این نابالغی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است: Sapere aude، در به کارگیری فهم خود شهامت داشته باش!

پدیدارشناسی(فنومنولوژی)
Phenomenology
! Back to the Things Themselves  

پدیدارشناسی(فنومنولوژی)</br> Phenomenology

این بحث به پدیدارشناسی یا فنومنولوژی می‌پردازد، مهم‌ترین رویکرد فلسفی قرن بیستم که تفکر آینده بشری از رهگذر آن می‎گذرد. هدف پدیدارشناسی پی بردن به وجوهی از پدیدار است که به تعبیری در دام مستوری افتاده و پیدا نیست. پدیدار‌شناسی رفتن به اعماق است و سؤال بنیادین آن سؤال از معناست.

پدیدارشناسی داعش(ISIS)
شناخت هر چیز باید شناخت یک تمامیت باشد

پدیدارشناسی داعش(ISIS) </br>شناخت هر چیز باید شناخت یک تمامیت باشد

پس از پیمان وستفالی Peace of Westphalia که به جنگ‌های سی‌ساله مذهبی اروپا پایان داد، «دولت ــ ملت‌»های کنونی زاده شدند، داعش با عملکرد خویش به محصول پیمان وستفالی، یعنی موافقت‌نامه سایکس ـ پیکو، اعتراض نموده و مرز‌های بین‌المللی را بر هم زده‌است.
این بحث بعد از اشاره به عملیات فرمایشی نمایشی داعش در تهران(۱۷خرداد ۹۶)، که محصول وقایع منطقه است و طالبان نفت و دلار از مدت‌ها پیش برایش «آتش تهیه» ریخته و منتظر وقوع آن بودند، به داعش به مثابه یک پدیدار می‌پردازد.

مجتمع نظامی صنعتی و تله توسیدید
Thucydides Trap 

مجتمع نظامی صنعتی و تله توسیدید

جدا از آنچه در میهن ستمدیده و شیخ‌گزیده ما می‌گذرد که خود داستانی است پُر آب چشم، ما با دام‌های جدید و با «تله توسیدید» تازه‌ای روبرو هستیم. دامی که با آنچه در جنگ‌های پلوپونزی بین آتن و اسپارت جریان داشت یا بعدها کسینجر و برژینسکی در مورد قدرت‌گیری چین و...می‌گفتند، تفاوت اساسی دارد.
در بستری که قاتلان زندانیان سیاسی با عملکرد خویش هموار کرده‌اند، امثال مک‌مستر و تُرکی الفیصل و نتان یاهو، مدت‌هاست تله توسیدید را کار گذاشته‌اند.
من از مُفصّل این قصه مُجملی گفتم
تو خود حدیث مُفصّل بخوان از این مُجمل

حبیب‌الله آشوری و رنج‌هایش
شهر خالی‌ست ز عشاق... 

حبیب‌الله آشوری و رنج‌هایش

این بحث با اشاره به زندگی و مرک حبیب‌الله آشوری و قضاوت‌های ناحق در مورد آن انسان شریف، گزاره نادرستی را که گویا وی وابسته به گروه‌های معتقد به ترور بوده، به چالش می‌گیرد و توضیحاتی هم در مورد یکی از آثارش(کتاب توحید) می‌دهد. آن عالم شوریده از اینکه می‌دید انقلاب بزرگ ضدسلطنتی، ملاخور می‌شود، و گفتمان ارتجاع لباس اسلام و انقلاب می‌پوشد، پریشان و معترض بود. می‌گفت داریم به ناکجاآباد می‌رویم و آزادی دوباره به مسلخ خواهد رفت...

غبارزدایی از آینه‌ها
سیروس نهاوندی، اسب تراوای ساواک

غبارزدایی از آینه‌ها</br>سیروس نهاوندی، اسب تراوای ساواک

این بحث به سیروس نهاوندی از اعضای کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی می‌پردازد. داستان پر رمز و راز او که درآغاز شور آزادیخواهی و مردم دوستی داشت، براستی عبرت انگیز است.
متاسفانه آنچه از زبان آقای پرویز ثابتی در کتاب «در دامگه حادثه» آمده، نکته تازه‌ای ندارد. سربازجوی ساواک، محمد حسن ناصری(عضدی) هم که از ریز جریان سیروس نهاوندی باخبر بود، درگذشت و اسرار زیادی را با خود به زیر خاک برد. آقایان حسین زاده(رضا عطار پور) و رسولی(ناصر نوذری) و...نیز تاکنون در مورد سیروس نهاوندی و موارد مشابه، چیزی ننوشته‌اند.

غبازدایی از آینه‌ها
«وصیتنامه لنین»
Письмо к съезду (نامه به کنگره)  

غبازدایی از آینه‌ها</br>«وصیتنامه لنین»

من کمونیست نبوده و نیستم اما می‌دانم که سرمایه‌داری جهانی دل خوشی از سوسیالیسم و کمونیسم ندارد و حمله به استالین هم همیشه با نیت پاک دفاع از حقیقت صورت نمی‌گیرد. با درود به جانهای پاکی که در استالینگراد و در همه جبهه‌ها، رو در روی فاشیسم ایستادند، نکاتی را در مورد آنچه «وصیتنامه» لنین خوانده می‌شود، اشاره می‌کنم. البته لنین به معنی دقیق کلمه وصیتنامه نداشت.
خروشچف در گزارش محرمانه خود به کنگره بیستم اشاره نمود که لنین طی نامه‌ای به کنگره تصریح کرده‌است: «رفیق استالین پس از اشغال مقام دبیر کلی اختیارات بی‌حدی بدست آورده و من اطمینان ندارم همیشه بتواند از آن اختیارات با احتیاط لازم استفاده نماید.»

مک‌‌کین John McCain نه یک فرد بلکه نماد یک جریان است
هر چیزی چنان نیست که هر چیز دیگر بشود

مک‌‌کین John McCain نه یک فرد بلکه نماد یک جریان است</br>هر چیزی چنان نیست که هر چیز دیگر بشود

جان مک‌کین John McCain سناتور ایالت آریزونا، در آغاز، خلبان نیروی دریایی بود. وی بیست و سه مأموریت بمباران ویتنام شمالی را برعهده داشت و آخر سر هواپیمایش، بر فراز هانوی سقوط کرد و در دریاچه فرود آمد. هر دو بازو و یک پای مک‌کین هنگام خروج از هواپیما شکست و در آستانهٔ مرگ بود که ویتنامی‌ها به کمک او شتافتند.
خودش مدعی است ویتنامی‌ها زخم‌های مرا را مداوا نکردند و شکنجه‌ هم شدم. اما ویت‌کنگ‌ها وی را به دروغگویی متهم نموده، گفتند وقتی او در دریاچه افتاد در حال خفگی بود و مردم نجاتش دادند، همان مردمی که وی بارها و بارها بر سرشان بمب ریخته بود.

ساشا لورنتی، و دروغ‌های «ابو ایوانکا»
مخالفت با ستمگری و زشتی سنت دیرین نیاکان ماست 

ساشا لورنتی، و دروغ‌های «ابو ایوانکا»

بعد از آنکه ترامپ با دبدبه و کبکبه، شلیک موشک‌های کروز «تاماهاک» Tomahawk را به پایگاه شعیرات در استان حمص سوریه، سوریه ویران و داعش‌زده فرمان داد، جغدهای‌جنگ در واشنگتن و ریاض و دوحه و تل‌آویو، سر از پا نشناختند. غارتگران موزه‌های حلب و تدمر و امثال احمد الجبرا و ابوبکر بغدادی، ورجه ورجه کردند و مداحان جان مک کین و مک مستر و استیو بَنِن، شنگول و ‌کیفور شدند. آیا آدمی از محیط جانورانه «الحَقُ لِمَن غَلَبَ»(حق با زور و ستم است)، تاثیر می‌پذیرد؟ آیا بر افکار عمومی جهان دشنه و کینه سوار است؟

«طرح بزرگ» استیون هاوکینگ / خدا، وِل مُعطل است !
The Grand Design  

«طرح بزرگ» استیون هاوکینگ / خدا، وِل مُعطل است !

کاری نداریم که ما خدا را ساخته‌ایم یا خدا ما را، امّا فاتحه‌اش را خوانده باشیم نیز، حکایت همچنان باقی‌ست. آیا او «آفریده»ای بود که «آفریدگار»ش را به بند کشید و شقاوت و اسارت و ازخودبیگانگی را توجیه کرد؟
یا، آن «دوست» که نزدیکتر از من به من است، نه ایجاز استعاری برای بخش‌های عمیق و رازآلود فیزیک که هنوز نمی‌فهمیم، نه معلول ترس و جهل بشر اولیه در برابر طبیعت اسرارآمیز، نه مخلوق ذهن ساده در برابر جهان پیچیده، نه برابرنهادِ دلهره‌ی نیستی در خمیره‌ی انسان، نه روح این دنیای بی روح و ماتم‌زده، بلکه «راز رازها» و قانونمندی قانونمندی‌هاست؟ بیاد داشته باشیم که خیلی پیش از ما هم، جهانی بوده و ما در بیش از ۹۹/۹۹ درصد از عمر جهان، اصلاً وجود نداشتیم که این پرسش‌ها را بپرسیم.