غبازدایی از آینه‌ها
«وصیتنامه لنین»
Письмо к съезду (نامه به کنگره)  

 
....
من کمونیست نبوده و نیستم اما می‌دانم که سرمایه‌داری جهانی دل خوشی از سوسیالیسم و کمونیسم ندارد و حمله به استالین هم همیشه با نیت پاک دفاع از حقیقت صورت نمی‌گیرد. با درود به جان‌های پاکی که در استالینگراد و در همه جبهه‌ها، رو در روی فاشیسم ایستادند، نکاتی را در مورد آنچه «وصیتنامه» لنین خوانده می‌شود، اشاره می‌کنم.
البته لنین به معنی دقیق کلمه وصیتنامه نداشت.

Секретный доклад Хрущева، اشاره نمود که لنین طی نامه‌ای به کنگره در دسامبر ۱۹۲۳ تصریح کرده‌است: 
[رفیق] استالین پس از اشغال مقام دبیر کلی اختیارات بی‌حدی بدست آورده و من اطمینان ندارم همیشه بتواند از آن اختیارات با احتیاط لازم استفاده نماید.» 
خروشچف افزود:
این نامه که مدرک سیاسی فوق العاده مهمی می‌باشد در تاریخ حزب به عنوان завещание ленина«زاویشانیه لنینا» (وصیتنامه لنین) شناخته می‌شود. سخنانی صریح که حاکی از نگرانی لنین در باره حزب و مردم و کشور و رهبری آینده و سیاست حزب بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Письмо к съезду(نامه به کنگره) یا آنچه وصیتنامه لنین خوانده می‌شود بخش اندکی از نامه‌ها(سه نامه) و یاداشت‌های اوست که تقریر کرده و با نظارت همسرش - نادژدا کنستانتیونوا کروپسکایا - منشی وی «ماریا وولودیچوا»(میم. واو) آنها را به رشته تحریر درآورده‌است.
گفته می‌شود همسر لنین اصرار داشت که مجموعه آن سه نامه را که برای ارائه در دوازدهمین کنگره حزب تقریر شده بود(بعد از مرگ لنین) در کنگره سیزدهم بخواند. اما هیئت سه نفره حزب(زینوویف، کامنف، استالین) مخالفت می‌کنند و نامه‌های لنین به کنگره لاک و مُهر می‌شود.
...
نامه‌های مورد بحث دو سال پس از مرگ لنین از پرده بیرون افتاد و ۱۸ اکتبر ۱۹۲۶ توسط یکی از هواداران تروتسکی «ماکس ایستمن»، در نیویورک تایمز(به‌زبان انگلیسی) به چاپ رسید. بعد از آن، استالین مجبور شد در پلنوم کمیته مرکزی آن را قرائت کند. گفته می‌شود در آن نشست استالین کلماتی در ذّم تروتسکی از خودش به آن افزود که اعتراض وی را برانگیخت.
...
اولین نامه ۲۳ دسامبر ۱۹۲۲ تقریر شده‌است که خواهان رشته تغییراتی در ساختار سیاسی می‌شود و پیشنهاد افزایش تعداد اعضای دفتر سیاسی را تا ۱۰۰ نفر می‌دهد.
در نامه بعدی (۲۴ دسامبر ۱۹۲۲) از تفرق و انشعابی که در کمین حزب خواهد بود صحبت کرده و در مورد استالین و تروتسکی(همچنین بوخارین و پیاتاکف) نکاتی را ذکر می‌کند.
در مورد استالین می‌گوید: «استالین، از زمانی که به مقام دبیرکل رسیده، اختیارات نامحدودی را منحصرا در دست گرفته‌است. و من اطمینان ندارم که وی همواره قادر خواهد بود از این اختیارات با احتیاط لازم بهره ببرد.»
Сталин, сделавшись генсеком, сосредоточил в своих руках необъятную власть, и я не уверен, сумеет ли он всегда достаточно осторожно пользоваться этой властью.
 

 
لنین در پیوست به نامه فوق، اشارات صریح‌تری به‌استالین نموده و می‌گوید:
«استالین بیش ازحد گستاخ است و این نقیصه گرچه در بین ما و در مراودات بین ما کمونیست‌ها قابل مدارا است، در مقام دبیری کل غیرقابل تحمل می‌شود. به همین علت است که من پیشنهاد می‌کنم رفقا راهی برای برکناری وی از این سِمَت و انتصاب مردی به جای او که از هر نظر با رفیق استالین متفاوت باشد حتی تنها یک مزیت داشته باشد بدان معنی که صبور تر، وفادار تر، مودب تر و نسبت به رفقا محافظه کار تر و کمتر دمدمی مزاج و... باشد، بیندیشند.
این شرایط ممکن است جزئیاتی قابل چشم پوشی به نظر آیند. اما من فکر می‌کنم از جایگاه محافظان در برابر شکاف و نیز از نقطه نظری که من در بالا(پیش‌تر) در مورد ارتباط استالین و تروتسکی نوشتم، کم اهمیت نیست...و می‌تواند اهمیت تعیین کننده‌ای داشته باشد.»
«Сталин слишком груб, и этот недостаток, вполне терпимый в среде и в общениях между нами, коммунистами, становится нетерпимым в должности генсека. Поэтому я предлагаю товарищам обдумать способ перемещения Сталина с этого места и назначить на это место другого человека, который во всех других отношениях отличается от тов. Сталина только одним перевесом, именно, более терпим, более лоялен, более вежлив и более внимателен к товарищам, меньше капризности и т. д. Это обстоятельство может показаться ничтожной мелочью. Но я думаю, что с точки зрения предохранения от раскола и с точки зрения написанного мною выше о взаимоотношении Сталина и Троцкого, это не мелочь, или это такая мелочь, которая может получить решающее значение»
 
لنین، در این نامه‌ها به موارد زیر هم اشاره می‌کند:
  • افزایش تعداد اعضای کمیته مرکزی،
  • اعطای کارکردهای قانونگذاری به کمیسیون برنامه ریزی دولت،
  • مسئله ملیت‌ها،
  • عجله‌ استالین و شیفتگی‌اش نسبت به مدیریت محض،
  • لزوم تقویت اتحادیه جمهوری‌های سوسیالیست،
  • استفاده از زبان ملی در جمهوری‌های غیر روسی و... 
لنین در پایان آرزو می‌کند فردای تاریخ جهان مردمی که تحت سلطه امپریالیسم هستند بیدار شوند.
برخی در انتساب نامه‌ها به لنین چون و چرا کرده‌اند. اما غالب مورخان این تردید را نمی‌پذیرند.
...
وقتی «وصیتنامه» در سال ۱۹۲۶ توسط هواداران تروتسکی در فرانسه و آمریکا منتشر شد. مقام‌های شوروی آنرا جعلی خواندند اما پس از کنگره بیستم معلوم شد واقعی است و در شماره ۹ نشریه کمونیست زیر نظر انستیتوی مارکسیسم-لنینیسم انتشار یافت و ترجمه فرانسوی آن هم در شماره اوت-سپنامبر سال ۱۹۵۶ چاپ شد. در جلد چهارم منتخب آثار لنین هم ثبت شده‌است.
Ленин В. И. Письмо к съезду / Ленин В. И.Избранные произведения. В 4 томах. Т. 4. 2-е изд. — М., 1988. — С. 440—443.   
..
...
...
همنشین بهار

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook


مک‌‌کین John McCain نه یک فرد بلکه نماد یک جریان است
هر چیزی چنان نیست که هر چیز دیگر بشود

مک‌‌کین John McCain نه یک فرد بلکه نماد یک جریان است</br>هر چیزی چنان نیست که هر چیز دیگر بشود

جان مک‌کین John McCain سناتور ایالت آریزونا، در آغاز، خلبان نیروی دریایی بود. وی بیست و سه مأموریت بمباران ویتنام شمالی را برعهده داشت و آخر سر هواپیمایش، بر فراز هانوی سقوط کرد و در دریاچه فرود آمد. هر دو بازو و یک پای مک‌کین هنگام خروج از هواپیما شکست و در آستانهٔ مرگ بود که ویتنامی‌ها به کمک او شتافتند.
خودش مدعی است ویتنامی‌ها زخم‌های مرا را مداوا نکردند و شکنجه‌ هم شدم. اما ویت‌کنگ‌ها وی را به دروغگویی متهم نموده، گفتند وقتی او در دریاچه افتاد در حال خفگی بود و مردم نجاتش دادند، همان مردمی که وی بارها و بارها بر سرشان بمب ریخته بود.

ساشا لورنتی، و دروغ‌های «ابو ایوانکا»
مخالفت با ستمگری و زشتی سنت دیرین نیاکان ماست 

ساشا لورنتی، و دروغ‌های «ابو ایوانکا»

بعد از آنکه ترامپ با دبدبه و کبکبه، شلیک موشک‌های کروز «تاماهاک» Tomahawk را به پایگاه شعیرات در استان حمص سوریه، سوریه ویران و داعش‌زده فرمان داد، جغدهای‌جنگ در واشنگتن و ریاض و دوحه و تل‌آویو، سر از پا نشناختند. غارتگران موزه‌های حلب و تدمر و امثال احمد الجبرا و ابوبکر بغدادی، ورجه ورجه کردند و مداحان جان مک کین و مک مستر و استیو بَنِن، شنگول و ‌کیفور شدند. آیا آدمی از محیط جانورانه «الحَقُ لِمَن غَلَبَ»(حق با زور و ستم است)، تاثیر می‌پذیرد؟ آیا بر افکار عمومی جهان دشنه و کینه سوار است؟

«طرح بزرگ» استیون هاوکینگ / خدا، وِل مُعطل است !
The Grand Design  

«طرح بزرگ» استیون هاوکینگ / خدا، وِل مُعطل است !

کاری نداریم که ما خدا را ساخته‌ایم یا خدا ما را، امّا فاتحه‌اش را خوانده باشیم نیز، حکایت همچنان باقی‌ست. آیا او «آفریده»ای بود که «آفریدگار»ش را به بند کشید و شقاوت و اسارت و ازخودبیگانگی را توجیه کرد؟
یا، آن «دوست» که نزدیکتر از من به من است، نه ایجاز استعاری برای بخش‌های عمیق و رازآلود فیزیک که هنوز نمی‌فهمیم، نه معلول ترس و جهل بشر اولیه در برابر طبیعت اسرارآمیز، نه مخلوق ذهن ساده در برابر جهان پیچیده، نه برابرنهادِ دلهره‌ی نیستی در خمیره‌ی انسان، نه روح این دنیای بی روح و ماتم‌زده، بلکه «راز رازها» و قانونمندی قانونمندی‌هاست؟ بیاد داشته باشیم که خیلی پیش از ما هم، جهانی بوده و ما در بیش از ۹۹/۹۹ درصد از عمر جهان، اصلاً وجود نداشتیم که این پرسش‌ها را بپرسیم.

آناکرونیسم Anachronism
زمان‌پریشی و نابه‌هنگامی
əˈnakrəˌnɪz(ə)m 

آناکرونیسم Anachronism</br>زمان‌پریشی و نابه‌هنگامی

این بحث به əˈnakrəˌnɪz(ə)m - Anachronism - آناکرونیسم(زمان‌پریشی و نابه‌هنگامی) می‌پردازد. داوری درباره‌ی گذشته بر پایه‌ی معیارهای نظری و اخلاقی دوران معاصر. مغالطه‌ای گاه‌نگارانه که طی آن، رویداد، گفتار یا هر چیز دیگری مطابق با ارزش‌های زمان فعلی ارزیابی می‌گردد. مقصود از مغالطه یک استدلال به ظاهر معتبر است که به منظور درست نشان دادن یک مدعای غلط یا باطل نشان دادن یک ادعای درست مطرح می شود.

آیا هوش، در حال جداشدن از شعور است؟
uncoupling of intelligence and consciousness 

آیا هوش، در حال جداشدن از شعور است؟

سرعت تغییرات جهان چنان افسارگسیخته است که به‌دشواری می‌توان تصوری از آینده داشت. صحبت از این است که خودآگاهی انسانی را می‌شود بر یک کامپیوتر سوار کرد و اینگونه می‌توان مغز آدمی را بازساخت.
گفته می‌شود بعدها شاهد ماشین‌هایی خواهیم بود که شعور و احساساتی شبیه به احساسات ما دارند. آیا هوش Intelligence و شعور Consciousness در حال جداشدن از یکدیگرند و ماهیت انسان بتدریج دگرگون خواهد شد؟

طاهر احمدزاده، او که مُصّدق برایش الگو بود

طاهر احمدزاده، او که مُصّدق برایش الگو بود

تصویر مبارز رنجدیده و روشن ضمیر طاهر احمدزاده هِرَوی در بیمارستان مرا به سالهای دور برد. به اوائل انقلاب، وقتی شنیدم استاندار خراسان با دوچرخه به محل کارش می رود.
من در خاطرات خانه زندگان از آن مصدقی والامقام یاد کرده ام. از روزی که از زندان شاه آزاد شد و به مشهد آمد و در تظاهرات مردم، مرتجعین عکس فرزندان او و صمد بهرنگی را پائین کشیدند. آنوقت در زندان وکیل آباد بودم و یادم هست زنده یاد شکری(شکرالله پاکنژاد) با خشم تمام فریاد کشید:
همین حرکت برنامه‌ریزی شده نشان می‌دهد که بهمن استبداد در راه است و ما دوباره به زندان خواهیم افتاد.

سال نو مبارک، اما...تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود

سال نو مبارک، اما...تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود

سال نو مبارک، اما در روزگاری که گرگ و روباه و موش دست به دست هم داده‌اند، این مبارکی، چگونه می‌خواهد محقق شود؟ مگر نه اینکه مبارک، باید با برکت و رشد و تعالی همراه باشد؟ به دنیای تیره و تار کنونی دقیق بنگریم، طالبان نفت و دلار بیداد می‌کنند و مرتجعین که از پستان دین شیر دنیا می‌دوشند، با عملکرد مستبدانه، دم به دم به آنان گرا می‌دهند.
دراین روزگار غریب که عقل به تبعید رفته و ابتذال به میدان آمده‌، در زمانه‌ای که آسیاب بر خون عاشقان می‌چرخد و بازار مکر و فریب گرم است، بهار هم سر به گریبان دارد. به قول شهریار در منظومه «حیدر بابا» گوئی ظلمت شب به روشنی چیره شده و چشمان گرگ در سیاهی‌ها خیره گشته‌است.

ویدا حاجبی به میهمانی خاک رفت
یاد باد آن که رُخَت شمع طرب می‌افروخت... 

ویدا حاجبی به میهمانی خاک رفت

ویدا حاجبی هم به میهمانی خاک رفت. آیا آن گل زیبا که شور و شادی می‌بخشید، برای همیشه پژمرد؟ براستی مرگ چیست؟
درون ما لانه دارد یا از بیرون می‌آید؟ نردبان است یا بام؟ آیا مرگ سایه هم دارد؟ آیا خود مرگ هم می‌میرد یا تنها چیزی که زنده می‌ماند خود اوست؟ آیا ویدا که با وجود همه دردهایش شور می‌آفرید و رُخَش شمع طرب می‌افروخت، برای همیشه پژمرد و خاک و علف شد؟

غبارزدایی از آینه‌ها - داستان کمیته مجازات

غبارزدایی از آینه‌ها  - داستان کمیته مجازات

اندیشه حاکم بر کمیته مجازات (که ده سال یعد از انقلاب مشروطیت ایران شکل گرفت)ترقی‌خواهانه نبود و روش برخوردشان با بیرون از خود، راه به آزادی نمی‌بُرد. با انتقام جویی‌های کور و انحصار طلبی و با کبر و غرور همراه بود و تاب تحمل هیچ انتقادی را نداشتند. هستند کسانیکه گردانندگان کمیته مجازات را وابسته به کانون‌های استعماری معرفی کرده و بر این نظر هستند که کارگزاران آن همه گروهی اوباش و آدمکش حرفه‌ای، بودند. من چنین دیدگاهی ندارم. گرچه با خیانت بهادرالسلطنه، اعضای کمیته مجازات گیر افتادند و از عملیات بازماندند اما تا سالیان دراز از تهور و بی باکی و بعضاً وطندوستی‌شان یاد می‌شد.

سیاست، ما را از خانه‌ی ما (تفکر) رانده‌است

سیاست، ما را از خانه‌ی ما (تفکر) رانده‌است

سیاست به عنوان یکی از مهم‌ترین و هولناک‌ترین وجه غفلت وجود ما مبدل گشته‌است. سیاست ما را از خانه ی ما (تفکر) رانده است. هم آنجا که از چیزی می‌گریزیم و هم آنجا که راغب و مفتون چیزی می‌شویم درهمه جا معیار و ملاک ما سیاست است.
ندایی درونی همواره مرا از مداخله در کارهای سیاسی منع کرده، و چون نیک می‌اندیشم می‌بینم حق به جانب او بوده است... کسی چون من که در برابرهیچ آفریده ای از بیم جان به کار خلاف عدالت تن در نمی‌دهد اگر گام درمیدان سیاست می‌نهاد بزودی هلاک می‌شد.

خط ماژینو و زیگفرید
مسأله تاریخ، تاریخ مسأله هاست 

خط ماژینو و زیگفرید

بحث تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک که به رُخدادهای پس از بیگ بنگ(مه بانگ)،اشاره داشت و به دوران کنونی می‌‌رسید، تا پایان قرن نوزدهم در سایت خودم ثبت شده‌است. فعلاً نمی‌توانم آن بحث را پی بگیرم، چون به تحقیق بیش‌تر، کند و کاو دقیق‌تر و سرزدن به موزه‌های جدید نیاز دارد و بطور خاص به مطالعات میدانی و سفر، که متاسفانه امکانش را ندارم.
در پی دیدار از موزه یادبود «خط دفاعی ماژینو»، فکر کردم به آن و «خط دفاعی زیگفرید» که بعد از جنگ جهانی دوم بر سر زبان‌ها افتاد، بپردازم.

خالی‌بندی‌هایِ «حجّت‌الاسلام» هادیِ غفاری
چه فایده دارد که آدمی جهانی را ببرد اما خود را ببازد؟ 

خالی‌بندی‌هایِ «حجّت‌الاسلام» هادیِ غفاری

ازجمله اهداف دشمنان آزادی، تاریخ سازی و وارونه نمایی است. شرح رویدادهای تاریخی، بویژه تاریخ سیاسی، در کشور ما، بیشتر اوقات در جهت کسب مشروعیت صورت می‌گیرد و وقایع نگاران، آشکارا یا پنهان، به تحریف تاریخ دست می‌زنند.
کميته مشترک ضدخرابکاری، نماد بيداد رژيم پيشین بود و در آن گُل‌های زيبايی پَرپَر شدند. اما گزارش غيرواقعی علیه آن و علیه هیچکس جوانمردانه نیست. برخی سخنان هادی غفاری در گفتگو با حسین دهباشی، غم‌انگیز، بُهت‌آور و توهین به شعور همه کسانی است که آن را می‌شنوند.

میراث مکتوب نیاکان (۱۲)
وِداها Vedas

میراث مکتوب نیاکان (۱۲) </br>وِداها Vedas

ودا، همنشین حکمت است. علم حقیقی و بصیرت درونی است. از خویشتن پا برون نهادن و به «او» که حقیقت وجود و وجود حقیقی است دست یافتن. چگونه؟ اسیر نفرین‌ها و آفرین‌ها نشدن، من دروغین را با برنایی کنارزدن و به فردیت واقعی که با منیّت و خودبینی از بنیاد متفاوت است رسیدن.
گرد و غبار و زنگ و رنگ را از خود زدودن، سرنوشت خود را به دست گرفتن و با ازخودبیگانگی، گسیختگی و بی ریشه‌گی درآویختن.

میراث مکتوب نیاکان (۱۱)
مادَیان هَزار دادِستان
Mādayān ī Hazār Dādestān

میراث مکتوب نیاکان (۱۱) </br>مادَیان هَزار دادِستان</br>Mādayān ī Hazār Dādestān

«مادَیان هَزار دادِستان» Mādayān ī Hazār Dādestān از مهم‌ترین اسناد تاریخ حقوقی ایران باستان است که بسیاری از ما حتی نام آن‌را نشنیده‌ایم. از جمله کتب غیردینی است که از زبان پهلوی ساسانی باقی مانده‌ و گوشه‌ای از بازیابی پیشینه حقوقی ایرانیان بشمار می‌رود.
این کتاب که «هزار رأی قضایی» هم نام گرفته، به پارسی میانه و خط و زبان پهلوی است و در نیمه نخست سده هفتم میلادی در دوره حکومت خسرو پرویز، در گور (فیروزآباد کنونی) نوشته شده‌است.

میراث مکتوب نیاکان (۱۰)
اَرداویراف‌نامه
Ardā Wīrāz-nāmag

میراث مکتوب نیاکان (۱۰) </br>اَرداویراف‌نامه</br> Ardā Wīrāz-nāmag

در بحث میراث مکتوب نیاکان، به: یادگار زریران، نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ، گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز، ماتیکان یوشت فریان، درخت آسوریگ، اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی، اندرزنامه‌های کهن ایرانی و –
خودای‌نامگ، کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران اشاره شد. با یادآوری مجدد این واقعیت که ایده‌های روزگار قدیم با جامعه امروز ما همخوانی ندارد و هویت ملی ایرانی، در هویت باستانی خلاصه نمی‌شود، این قسمت را به کتاب «اَرداویراف‌نامه» اختصاص می‌دهم.

میراث مکتوب نیاکان (۹)
خودای‌نامگ
Khwadāy-Nāmag
کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران

میراث مکتوب نیاکان (۹)</br>خودای‌نامگ</br>Khwadāy-Nāmag </br>کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران

از دوره هخامنشیان، ثبت وقایع مهم سالیانه از رسوم دربار پادشاهان ایران بود. اشکانیان و ساسانیان نیز کتاب‌هایی در تاریخ شاهان خود داشته‌اند.
مهم‌ترین اثر تاریخی دورهٔ ساسانی که در آن نام پادشاهان ایرانی و وقایع دوران‌های مختلف(البته آمیخته با افسانه)، ضبط شده، خَودای‌نامک Khwadāy-Nāmag است که متشکل از دو واژه «خودای» xwaday به معناى شاه و «نامگ» namag به معناى کتاب می‌باشد. /br>می‌توان آن‌را کتاب شاهان یا شاهنامه نامید. در روزگار قدیم شاهنامه نام عمومی همه کتاب‌هایی است که در موضوع داستان‌های باستانی می‌نوشته یا می‌سروده‌اند.

میراث مکتوب نیاکان (۸)
اندرزنامه‌های کهن ایرانی
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است 

میراث مکتوب نیاکان (۸)</br>اندرزنامه‌های کهن ایرانی

من به فرهنگ ایران باستان ارج می‌نهم و یادآوری و بازخوانی آنچه را بن‌مایه هویت خویش می‌دانیم و از دیرباز در زبان و فرهنگ و آیین‌ها و اسطوره‌هایمان تداوم یافته، ضروری می‌دانم. به خاطره جمعی که بویژه از راه تاریخ حماسی و به یُمن زبان فارسی، در کنه ضمیر ما ریشه دارد، تعلق خاطر دارم، و به «ایده ایران» و استمرار تاریخی و فرهنگی آن اعتقاد دارم، اما...
اما، منظورم از برجسته‌کردن میراث مکتوب نیاکان، آریاگرایی‌ و جَدل‌های مذهبی، همچنین عرب‌ستیزی و ترک‌ستیزی، نیست.

میراث مکتوب نیاکان (۷)
اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی
Avesta /əˈvɛstə 

میراث مکتوب نیاکان (۷)</br>اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی

مراد از اوستای گاهانی، اوستای کهن است که گاتاها(گاهان) را در بردارد. اوستای غیرگاهانی، اوستای مُتأّخر و مطالب درهم و برهمی است که افراد مختلف در زمان‌های مختلف به متن قدیمی افزوده‌اند. افزوده‌های پُر از خرافه که برخلاف گاتاها، هیچ ربطی به آیین زرتشت ندارد.
من به حکمت خسروانی و اندیشه ایرانشهری(آرمان‌های اجتماعی- سیاسی فرزانگان ایران باستان) تعلق خاطر دارم و نگرش آنان را در اوضاع و احوال روزگارشان به منظور طرح یک سامان اخلاقی – سیاسی و دربرگیرنده خیرهمگانی، نیک و شایسته تأمل می‌دانم، اما هدف از پرداختن به اینگونه مطالب، نگرش رمانتیک به ایران باستان نیست.

میراث مکتوب نیاکان (۶)
درخت آسوریگ
اگر کهن وجود نداشته باشد تازه وجود ندارد

میراث مکتوب نیاکان (۶)</br>درخت آسوریگ</br>اگر کهن وجود نداشته باشد تازه وجود ندارد

پیش از هجوم اعراب به ایران زمین حدود ۱۲۵۰ سال تاریخ داشتیم، از تخت جمشید و باغ‌های پردیس و گزاره‌هایی چون پندار نیک و...که بگذریم، آثار خیلی زیادی به شکل مکتوب نداریم. البته می‌توان به افسانه آتش‌زدن همه کتابخانه‌ها بعد از حمله اعراب و فتح تیسفون، دلخوش بود و گفت بهمین دلیل، آثار مکتوب دوران پیش از اسلام از بین رفته‌است. اما این موضوع آنچنان که تبلیغ می‌شود واقعیت تاریخی ندارد.
اگر چنین بود چرا کتابی چون کلیله و دمنه باقی ماند؟ کلیله و دمنه که برزویه طبیب در زمان انوشیروان از هند به ایران آورد و به زبان پهلوی ترجمه کرد، نه تنها از بین نرفت، بعد از اسلام به عربی و فارسی هم ترجمه شد.
جدا از کلیله، مزدک و نهضت او، همچنین مانی، یا دین زرتشی و زروانیگری اخبارش به ما رسیده‌است و پاره‌ای از آثارشان هم اکنون در دست ماست.

میراث مکتوب نیاکان (۵)
ماتیکان یوشت فریان و صدای پای آب
Matikan-i Yosht Fryan 

میراث مکتوب نیاکان (۵)</br>ماتیکان یوشت فریان و صدای پای آب

اگر حتی نام اینگونه آثار را نشنیده‌ایم تعجبی ندارد. از سرگرم‌شدن به ژورنالیسم مبتذل سیاسی که در بسیاری از مواقع از دانش سیاسی تهی‌ست، که بگذریم، این مسأله واقعی است که در پیامد هجوم اعراب به ایران زمین، بر متون پهلوی، غبار فراموشی نشست. متونی که از دیدگاه اساطیری، تـاریخ ادیـان، فرهنگ ایران باستان، و شناخت ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی گذشتگان اهمیت بسزایی داشت.
سده‌ها بعد هم که امثال محقق کرکی تشیع صفوی را حلوا حلوا کردند و مرتجعینی چون سید محمد باقر شفتی بر ذهنیت مذهبی و ذهنیت عاطفی مردم ستمدیده ایران سوار شدند...