گفتگوی مسعود رجوی
با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (قسمت آخر)
مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (اواسط سال ۲۰۰۱)


 حبوش: انشاء الله هر سال شما به سلامت و تندرستی باشید و عید بر شما مبارک باشد، بفرمایید بنشینید، حال شما چطور است؟
مسعود رجوی: کاردار شما (عراق) در تهران علیه ما صحبت کرده و در مصاحبه مطبوعاتی با روزنامه رسالت علیه ما حرف زده‌است.
حبوش: این جریان کاردار و مصاحبه آن چه بوده است؟
مسعود رجوی: مصاحبه با روزنامه رسالت، من فقط دنبال این مطلب هستم که این مصاحبه بعد از جریان صیاد شیرازی صورت گرفته‌است و این عملیات را تروریستی و ناجوانمردانه خوانده‌است. من در آن زمان با استاد طارق عزیز تماس گرفته و این مطالب را گفته‌ام و ایشان (طارق) از من عذرخواهی کردند، استاد طارق عزیز گفت: از طرف من اطلاعیه صادر کنید و من هم در تاریخ 20 مه 1999، 30 اردیبهشت 1378 این پیام را که حاصل توافقی بود که با استاد طارق عزیز داشتم و شما آن را مشاهده می‌کنید، صادر کردم، این توافق نامه بین ما و استاد طارق عزیز با هماهنگی سیدالرئیس (صدام حسین) از قبل بوده‌است.
حبوش: من این نامه را می‌خواهم.
مسعود رجوی: آیا نامه سیدالرئیس را مشاهده کرده‌اید؟
حبوش: بله، مربوط به سال 1988 است.
مسعود رجوی: بله و یک مرتبه دیگر در سال 1999 نیز روی این مطالب تأکید کرده‌اند و همچنین استاد طارق عزیز نیز تأکید کرده‌اند که دیپلمات‌های عراقی و رسانه‌های عراقی به دستور سیدالرئیس حق بیان مطالب و دخالت در کار مجاهدین را ندارند، این امر مربوط به کار و دستور مخابرات و به دستور سیدالرئیس می‌باشد.
حبوش: من می‌خواهم با جناب مسعود به عنوان یک رهبر تاریخی صحبت کنم، حقیقت این است که تا وقتی با ما هستید یک نصیحت برای شما دارم که به دو دلیل است: اول _ منزلت سیاسی که شما دارید. دوم _ به عنوان این که یک دوست عزیز برای من هستید. نصیحت من به برادر مسعود این است که در همان مصیبت که جمال عبدالناصر افتاد قرار نگیرد، جمال عبدالناصر دچار این مشکل شد که گوش خود را به رسانه‌ها داده بود، بیشتر حواس باید جمع مسائل سیاسی و استراتژی باشد....
لابی صهیونیست دوستان و نیروهای خود را توجیه و بسیج کرد برای تحریک کردن جمال عبدالناصر به سمت شعار دادن بیشتر و بیان مطالب خود بدون بینش سیاسی و این در تاریخ موجود است و می‌خواهم به شما یادآوری کنم. ما جای کار مناسب و خوب هستیم، دستور از سیدالرئیس و سید نائب الرئیس (عزت ابراهیم الدوری) است که پس از خروج شما از آنجا به من داده شده، برادر مسعود رجوی رهبر مجاهدین خلق برای ما غریبه یا یک هم پیمان تجاری در اینجا نیستند، حضور ایشان در عراق به عنوان پیمانکار نفتی نیست. بلکه به عنوان رهبر مجاهدین خلق، برای آزاد سازی و رسیدن به آرمان‌های خود در این کشور هستند و ما به این اعتقاد داریم، یعنی قبول داریم که هیچ برخورد و کار تاکتیکی با شما نداریم، چون که هر چه بر سر ما بیاید بر سر شما نیز خواهد آمد و استاد عزت ابراهیم هر کدام از وزراء را مورد خطاب (دستور) قرار می‌دهد که استاد مسعود رجوی یعنی جزء ما و مثل ما می‌باشد (نزد سیدالرئیس)
شما داستان ما را می‌دانید، ما احتیاج به چیزی در عراق نداریم، فقط بهای نظارت و اهداف خودمان را می‌پردازیم و اگر کمی (به اندازه یک کشمش) با طرف‌های دشمن کوتاه می‌آمدیم وضعیت به صورت دیگری می‌شد. وقتی که ما به شما برای انجام این عملیات (ترور صیاد شیرازی) دستور دادیم معلوم است که بیان این مطالب[توسط کاردار عراق در تهران] تاکتیکی است، زیرا ما نمی‌خواهیم در بیش از یک جبهه[آمریکا] بجنگیم. پیام سیدالرئیس را شنیدم که گفت «هر دشمنی علیه ایران از جانب آمریکا (هر حرکتی علیه ایران)، به عنوان دشمنی و حمله علیه عراق محسوب می‌شود»، فقط تهدید کردیم. این را برای جناب شما گفتم و بعد از جلسه مطلبی را فقط به شما می‌گویم تا به شما یک تصویر کاملی از آنچه سیدالرئیس گفته‌است بدهم، این مطلب بعد از بازگشت وزیر خارجه عراق از ایران گفته شد و نظرات ایشان را بیان می‌کند. من نمی‌خواهم فکر شما مشغول رسانه‌ها و اخبار این طرف و آن طرف شود، چون آنچه ثابت است بین ما بوده و هست.
مسعود رجوی: من شکی ندارم.
حبوش: آیا من از شما سؤال کردم که جواب می‌دهید؟
مسعود رجوی: چون مسئولیت مخابرات و مجاهدین با شماست، باید این مطالب را به شما بگویم که بدانید، زیرا کاردار شما در تهران این حرف را می‌زند نه کاردار رژیم ملایان که ما را به عنوان تروریست محکوم می‌کند و ما را در وضعیت سال 1999 قرار می‌دهد.
حبوش (خطاب به اطرافیان): کاردار را به بغداد احضار کنید و از او توضیح بخواهید.
مسعود رجوی: رژیم ایران در حال حاضر ما را جزء استکبار جهانی قرار می‌دهد... عملیات متوقف شده‌است، دیگر روی زخم نمک نزنید و این مطلبی که در بغداد و رسانه‌ها گفته شد ملاقاتی که با وزیر اعلام (تبلیغات) داشته‌ام، شماها بهتر در این خصوص می‌دانید که ما نمی‌خواهیم کار شما را زیاد کنیم، چه فایده‌ای دارد که یک مسؤول عراقی این مطالب را بیان کند؟ آمریکا هم به ما می‌گوید تروریست و....
حبوش: من مطالب شما را تکمیل می‌کنم، آیا یک مسؤول ایرانی تا کنون حاضر شده همان طور که در خصوص مجاهدین صحبت شده‌است، در خصوص سپاه 9 بدر صحبت کند؟ من پس از این جلسه می‌روم و کاردار عراق در تهران را خواهم دید و به او می‌گویم آیا تا کنون در ایران کسی به سپاه بدر توهین کرده‌است که تو این کار را می‌کنی؟
مسعود رجوی: در جلسه قبلی تصویب شد که موقعیت ما همین طور باشد، نه این که علیه ما مصاحبه شود، حداقل این است که شما یک اطلاعیه بدهید و این موارد را تکذیب کنید که نه، چنین چیزی نیست، همان گونه که استاد طارق عزیز گفتند یک جمله گفته شود که این مطلب را تکذیب می‌کنیم.
حبوش: آن را برای من بیاورید.
مسعود رجوی: موشک‌ها را ما می‌خوریم ولی عملیات قطع می‌شود، نفراتی هم که به شما دادیم و خودتان خواستید آنها را به رژیم تحویل دادید تا اسرای خودتان را بگیرید و اعلام (تبلیغات) ما را نیز قطع کردید، حتی دیگر یک پیام هم پخش نمی‌شود.
حبوش: چه طور تبلیغات رسانه‌های شما قطع شده‌است؟
یکی از افسران مخابرات: خیر قربان منظور اینها پیام‌هایی از تحرکات و کارهای آنهاست که دیگر در رسانه‌های عراقی منعکس نمی‌شود.
مسعود رجوی: کاملاً در رسانه‌های عراقی قطع شده‌است.
حبوش: رسانه‌های خودشان مشغول و فعال است، فقط رسانه‌های ما قطع شده و پیام‌های مجاهدین را پخش نمی‌کند، چرا پخش نمی‌شود؟ چون دستور مجلس و دولت است که پخش نشود، آن ایستگاه رسمی خودتان است، این مطالب هم مربوط به دو ماه گذشته‌است، خوب: فعلاً برنامه تبلیغات را کنار بگذارید.
مسعود رجوی: من روز گذشته با وزیر تبلیغات بودم و گفتم شکایت مرا پیش سیدالرئیس ببرید تا خودشان تصمیم بگیرند که چرا دستور خودشان اجرا نمی‌شود.
حبوش: من خودم شکایت پیش سیدالرئیس خواهم برد.
مسعود رجوی: بگویید همان طور که خود شما (سیدالرئیس) در سال 1999 آن را مورد تأکید قرار دادید و آن نوشته موجود است...
حبوش (در حال خواندن نامه صدام حسین): این نامه را وقتی خواستم بروم می‌خواهم تا خدمت رئیس جمهور ارائه کنم.
مسعود رجوی: در سال 1999 نیز تأکید می‌نمایند، این مطالبی است که توسط سعید حجاریان مشاور خاتمی نیز در روزنامه نوشته شده، پس از بازگشت وزیر خارجه خاتمی از عراق به ایران به حجاریان گفته‌است که این مطلب را بنویسد و این تیترهای مطالب است که وزیر خارجه عراق با من ملاقات کرد.[مسعود رجوی مطلب چاپ شده در روزنامه حیات نو ایران به قلم حجاریان را قرائت می‌کند و تحویل می‌دهد.]
حبوش: نویسنده این مطلب چه کسی است؟ مشاور خامنه‌ای یا خاتمی است؟
مسعود رجوی: مسئول این روزنامه و مشاور خاتمی است.
حبوش: من به تو می‌گویم که جریان این مقاله چیست و در خصوص این مطالب چه تحلیلی داریم، نتیجه‌گیری نیز موجود است، آن موضوعی را که می‌خواستم بعداً به تو خصوصی بگویم، در حال حاضر مقابل دیگر برادران به تو می‌گویم: من شخصاً پس از بازگشت وزیر خارجه عراق از تهران، نامه‌ای برای رئیس جمهور نوشتم و گفتم از حالت‌های متفاوتی که وزیر خارجه از مذاکرات با تهران نقل کرده، من شخصاً از نیرنگ ملایان می‌ترسم. برای این که ما صاحب تجربیات سنگین و تلخی هستیم و آن را برای سیدالرئیس روشن کردم و تحویل دادم و به تو می‌گویم که تحلیل و نظر ما چه چیزی است، ما بیدار هستیم و می‌دانیم ملایان برای آمریکا کار می‌کنند و مدارکی در این راستا داریم و مدارکی که در خصوص افغانستان به آمریکایی‌ها دادند و قصد این که آمریکا آنها را در اداره شرقی قرار داد می‌دانیم چیست....
بر اساس دو هدف کار کردند، یکی این که تلاش می‌کردند آمریکا را در افغانستان مشغول سازند که نتوانستند، دوم این که اطلاعات دقیقی است برای شما، 50 خانوار از خانواده‌های مجاهدین افغانی را دستگیر کردند و پس از اعلام «بوش» مبنی بر این که ایران از کشورهای محور شرارت است، این 50 خانوار را از ایران بیرون کردند و تحویل نیروهای متحد در افغانستان دادند. و پس از یک هفته به [گلبدین] حکمت‌یار ابلاغ کردند دفتر خود را در ایران تعطیل کند، خرازی هم اعلام کرد که حکمت‌یار هر کجا می‌خواهد برود، چون مخالف سیاست آمریکاست، اینها دنبال این بودند که آمریکا را بازی بدهند، اما خودشان مجبور شدند به افتضاح دنبال سیاست آمریکا باشند.
...
روش و نظریه ما برای متوقف‌کردن عملیات نظامی مجاهدین به دلیل خواست ما نبوده‌است، این باب جدیدی بود برای این که به آنها (ایرانی‌ها) فشار بیشتر بیاوریم، اگر از من بپرسید که چه قدر به آنها اطمینان دارم، می‌گویم که من خیلی محتاط هستم و به همان اندازه که از آمریکا و اسرائیل احتیاط می‌کنم و مراقب اعمال آنها هستم از ملایان حذر می‌کنم و به هیچ وجه احساس خوبی نسبت به آنها ندارم....
مسعود رجوی: چه موقع از شما خواستند که عملیات‌ ما [علیه رژیم] را متوقف کنید؟ اگر ممکن است و اشکال ندارد بگویید.
حبوش: چه کسی؟
مسعود رجوی: منظور این است که از طرف ملایان چه کسی این درخواست را کرد؟
حبوش: سفیر آنها در بغداد (ایروانی) که در حال حاضر مسئول مخابرات (اطلاعات) ایران در عراق است، از من درخواست کرد.
مسعود رجوی: پس چرا خودشان متقابلاً [در رابطه با سپاه بدر و...] انجام ندادند.
حبوش: سؤال خوبی است، ما این را در نظر گرفته بودیم و از آن هدف داریم و حساب آن در دست سید الرئیس است، همان گونه باید مطمئن باشید، فکر نمی‌کنم که زیاد بگذرد تا دوباره با همدیگر ملاقات کنیم، شاید هم به زودی شما را ملاقات کنم، در آن موقع شما را در خصوص مطلب مهمی مطلع خواهم کرد.
مسعود رجوی: چرا آنها عملیات را متوقف نمی‌کنند و نکردند؟
حبوش: آنها هم عملیات را متوقف کردند، من به تو در خصوص سپاه بدر چیزی گفتم؟
مسعود رجوی: نه...
حبوش: از سپاه بدر اطلاعاتی دارید؟
مسعود رجوی: نه، ندارم، فقط اطلاع داشتم که قصد عملیات علیه سپاه بدر را دارید.
حبوش: آنها بودند که مجاهدین را با 67 موشک مورد حمله قرار دادند.
یکی از افراد مخابرات: نه قربان، 77 موشک...
حبوش: بعد از هدف قرارگرفتن مجاهدین طرحی را آماده کردیم قوی‌تر از زدن 67 موشک یا 77 موشک و موفق شدیم. فرمانده عملیات و فرمانده منطقه جنوب سپاه بدر را به طرف خودمان جذب کردیم. 6 نفر را نیز از سپاه بدر دستگیر کردیم، اطلاعات آنها را گرفتیم و طرح آنها را کشف کردیم و فهمیدیم که دست آنها در دست آمریکایی‌هاست و در طول بازجویی مشخص شد که با آمریکایی‌ها ارتباط دارند. طرح آنها این بود که پس از حمله به عراق شاید ایران آنها را از ورود به عراق و جنگ منع کند، پس آنها طراحی کرده بودند که محلی یا مکانی را در عراق آماده داشته باشند تا زمانی که بمباران علیه عراق شروع شد، آنها از داخل شروع به فعالیت کنند الحمدالله این برنامه کشف شد و تشکیلات آنها ضربه خورد. نکاتی در این طراحی و عملیات بوده که من خنده‌ام می‌گیرد که چگونه اینها که نام خود را سپاه [بدر] گذاشته‌اند و فقط 9 دستگاه تانک دارند، می‌خواهند نظام ما را ساقط کنند.
مسعود رجوی: به نظر شما این تهدید نیست؟
حبوش: من به شما اطمینان می‌دهم که در سپاه 9 بدر نفوذ داریم و بسیار خوب کارهای آنها را متوجه می‌شویم، هدف 20 درصد کار سپاه بدر مسؤولین عراقی است و هدف 80 درصد آنها مجاهدین خلق است.
مسعود رجوی: چه طور شد که شما این توافق را پذیرفتید؟
حبوش: ما طرحی داریم که آنها نمی‌دانند و بر اساس آن طرح عمل می‌کنیم، ما برنامه کاملی داریم.
مسعود رجوی: شما از طرف سپاه بدر احساس خطر نمی‌کنید؟
حبوش: نه، نه، خطری ندارد.
مسعود رجوی: آیا عملیات جدیدی از سپاه بدر انجام نشده است؟
حبوش: با اطلاع ما عملیات و کارهایی انجام می‌دهند تا نزد مسئولین ایرانی اعتبار کسب کنند.
مسعود رجوی: خواهش می‌کنم به آنها اطلاع دهید که نزدیک مقرهای ما نیایند و کاری انجام ندهند. موارد و اطلاعات در خصوص «طالبان» چیست؟ بنا به نقل از پاول که طالبان را مورد حمایت شما می‌داند و می‌گوید افرادی از مسئولین طالبان به عراق رفته‌اند...
حبوش: به برادر مسعود اطمینان می‌دهم که آمریکا خیلی خوب می‌داند که ما با طالبان و با هیچ گروه تروریستی دیگر ارتباط نداریم، به تو نیز همانند یک مسؤول مخابرات عراق اطلاعاتی می‌دهم: اعلام کردند که سفیر سابق ما با بن لادن ملاقات داشته و یا شخصی به نام ابن عطه با مسئولین طالبان دیدار کرده‌است. اروپاییان اعتراف کرده و قبول دارند که ما با طالبان ارتباط نداریم و آمریکایی‌ها دقیقاً می‌دانند که ما با طالبان ارتباط و همکاری نداریم، حتی عراقی‌هایی که در کابل در صفوف طالبان هستند، خیلی از اتباع سعودی و یمن و امارات و کویت کمتر هستند. برای آمریکا و انگلیس مشخص شده که جلال طالبانی و مسعود بارزانی که از زیر عبای ایران در آمدند و درست شدند با طالبان ارتباط دارند، سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای دوست به ما اطلاع دادند که افرادی از طالبان آمده و وارد ایران شده‌اند و سرویس‌های اطلاعاتی آمریکایی می‌دانند که چرا این افراد در ایران جمع می‌شوند.
مسعود رجوی: من برای این اطلاعات خوبی که دارید به شما تبریک می‌گویم، چون فکر می‌کردم که اگر در کار مخابرات اشتباهی صورت بگیرد مشکل درست می‌شود.
حبوش: خیر، چون تماس با اینها مملکت را به خطر می‌اندازد، کار ما نیست. دستور سیدالرئیس این است که مخابرات فقط کار جمع آوری و جاسوسی در داخل و خارج را انجام دهد و کارهای عملیاتی در خارج نباید انجام شود و این کار تروریستی است.
مسعود رجوی: تبلیغات ملایان می‌گوید که حکمتیار به عراق رفته‌است.
حبوش: حکمتیار اصلاً به عراق نیامده‌است و اگر بیاید اجازه نمی‌دهیم.
مسعود رجوی: آیا نفوذ طالبان از مرز بصره بوده‌است؟ اگر سؤال می‌کنم برای این است که ما آن را در اروپا تکذیب کنیم و از شما دفاع کنیم. 
حبوش: به نظر من نیروهای طالبان در کویت حضور دارند، از آنها عکس گرفته‌اند و تعدادی از آنها را نیز افراد کویتی سوار قایق کرده در دریا رها کرده‌اند.
مسعود رجوی: چه کسانی بوده‌اند؟
حبوش: افرادی از کارگران افغانی را که در کویت شاغل بودند، جمع کرده و سوار قایق کردند، اینها در دریا رها شدند، ما آنها را آوردیم و لباس به آنها دادیم و به طرف افغانستان روانه شان کردیم.
مسعود رجوی: غیر نظامی بودند؟
حبوش: در کویت کارگر بودند.
مسعود رجوی: در هفته گذشته جمعه در آلمان راهپیمایی داشتیم، حدود 200 تا 300 خبر درباره این راهپیمایی پخش شده‌است، خیلی از سؤال‌ها یا بیش از 50 درصد آنها در خصوص رابطه مجاهدین با عراق بوده‌است. من خودم گزارش آن را مطالعه کردم، سؤال‌هایی که از شما کردم، برای توجیه آنها در آلمان و دیگر کشورهاست و دوستان ما را خیلی توجیه می‌کند.
حبوش: نظر شما راجع به آلمان چیست؟
مسعود رجوی: آلمان در حال حاضر ضد ما عمل می‌کند.
حبوش: رابطه تو با آنها چگونه است؟
مسعود رجوی: با ما برخورد خوبی ندارند و چند روز قبل یونسی (وزیر اطلاعات رژیم) شخصی را از اطلاعات ایران به آلمان می‌فرستند، بعد از کنفرانس بُن یکی از شرایط آنها این بوده‌است که پول ما را جمع کنند، با این بهانه که این کمک‌ها را که برای بچه‌های ایرانی است مجاهدین به عراق منتقل می‌کنند و برای ارتش آزادیبخش می‌فرستند. به این دلیل رابطه ما با آلمان سرد شده‌است، مواردی که روی آن تأکید دارند فرستادن و حواله کردن پول به عراق و خرید تجهیزات مانند GPS و دوربین کلاهی است که با تمام قوا به آلمان فشار می‌آورند تا این موارد را به ما ندهند و اموال ما را درآلمان توقیف کنند.
حبوش: نه، منظور من رابطه شما با فرانسه و ایتالیا و انگلستان است، در مقایسه اینها با آلمان، آیا آلمان سخت شده‌است؟
مسعود رجوی: بهترین رابطه ما با فرانسه‌ است، سپس بلژیک و بعد ایتالیا، با آلمان رابطه متوسط است.
حبوش: آیا به نظر شما آلمان در این سال بهتر بوده یا در سال گذشته و کدام سال رابطه بهتر با شما داشته است؟
مسعود رجوی: زیاد فرقی نداشته‌است.
حبوش: اگر گزارش جدیدی از رابطه و وضعیت آلمان داشتید به من ارائه کنید.
مسعود رجوی: گزارش راهپیمایی جمعه گذشته به دست من رسید و بهترین گزارش از وضعیت آلمان است، همیشه مانع می‌شدند، چون همیشه وقتی می‌خواستیم تظاهرات بکنیم مرزها را می‌بستند، در این مرحله مرزها را باز گذاشتند و ایرانیان توانستند برای تظاهرات به آلمان بروند و این کار انجام شد.
حبوش: دلیل این کار آلمان‌ها این است که ما هم در این قضیه سهیم بودیم و کمک کردیم.
مسعود رجوی: چگونه؟
حبوش: ما با سرویس اطلاعاتی آلمان ارتباط و همکاری داریم و در سه ماه گذشته در خصوص وضعیت ملایان از ما گزارش خواستند و ما نیز گزارش کامل با تحلیل و مدارک کافی دادیم و در این گزارش صحیح و صادق بودیم. همچنین گزارش تحلیلی از مجاهدین خلق نیز دادیم، اسپانیا نیز از ما خواست که گزارش کامل در خصوص شما (مجاهدین) و آینده‌تان به صورت دقیق به آنها بدهیم، که اگر تحقیق درست باشد و این گزارش نیز برای آنها معتبر باشد، حتی نقاط ضعف نیز در این گزارش نوشته می‌شود تا برای آنها مورد اعتماد و اصیل باشد. من تلاش‌هایی در کشورهای اروپایی و در ملاقات هایم با آنها کردم تا وضعیت مجاهدین و آینده آنها را برای آنها توضیح دهم و یک تصویر واقعی را از مجاهدین برای آنها ترسیم کنم.
مسعود رجوی: این زحمت‌های ماست و خیلی ممنون هستم.
حبوش: موارد زیادی هست که من نمی‌خواهم فکر شما را مشغول کنم و برایتان بگویم.
مسعود رجوی: انشاء الله حرف‌های شما مؤثر باشد.
حبوش:من انشاء الله پیگیر هستم که فعالیت شما در سلیمانیه نیز آغاز شود و راههایی نیز در دست اقدام دارم.
مسعود رجوی: این مهم‌ترین چیزی است که ما می‌خواهیم.
حبوش: من انشاء الله پیگیر هستم چرا می‌گویم به زودی، چون می‌خواهم یک دفتر یا مکانی در سلیمانیه برای شما باز کنم که البته بهای این کار را می‌پردازیم ولی در هر صورت این نظریه را محقق خواهم کرد.
مسعود رجوی: در خصوص دستگیری یک نفر، [به‌نام فرهنگ که گویا از تشکیلات گریخته و به کردستان عراق رفته بود] وضعیتش چگونه است و ارتباط شما با طالبانی چگونه و چه وقت است.
حبوش: بله، نماینده جلال طالبانی در بغداد است و من فردا ساعت 10 صبح با او ملاقات دارم و از او خواهم خواست که اجازه فعالیت شما در سلیمانیه را بگیرد و مکان برای شما تهیه کند، در خصوص این موضوع هم که شما خواستید صحبت می‌کنم.
مسعود رجوی: یعنی از آنها خواهید خواست که آن فرد را به ما تحویل بدهند؟
حبوش: بله، بلکه فشار می‌آوریم که او را تحویل شما بدهند، چون آنها (گروه طالبانی) از ما درخواست‌هایی دارند که مقداری از این درخواست‌ها را انجام داده‌ایم و مقداری را به عنوان فشار در قبال درخواست‌های خودمان جهت انجام آنها گروکشی می‌کنیم، تا فرهنگ [آن فرد را] را بیاورند، اگر در سلیمانیه باشد او را خواهیم آورد و دستش را در دست شما می‌گذاریم.
مسعود رجوی: اطلاعات ما می‌گوید که ایشان هنوز در سلیمانیه است و این را به برادر ابواحمد نیز گفتم و باید از شما تشکر کنم، خبری از سلیمانیه داشتیم که ایشان در آنجا حضور دارد.
حبوش: من صحبتم با نماینده جلال این طور نیست که به او اجازه بدهم فکر کند و یا چیزی بگوید، بلکه فرصت بررسی و تحقیق را از او می‌گیرم و می‌گویم که [آن فرد یعنی] «فرهنگ» حاضر است و باید تحویل داده شود و اگر گفت نیست، می‌گویم اطلاعات من و مدارک حاکی از این است که ایشان در سلیمانیه وجود دارد، او را برایم بیاور. فرض کنید که این مسئله فردا صبح درست شده و فرهنگ نزد شماست.
مسعود رجوی: این سه نفری را که از کرکوک آورده‌اند تحویل ما نداده‌اند.
حبوش: هنوز نرسیده‌اند.
...
مسعود رجوی: موافقت در خصوص درخواست‌های ما انجام شده و از حدود دو ماه پیش درخواست کردیم.
حبوش: آیا برای آن زمان مشخص کردید؟
مسعود رجوی: خیر.
حبوش: من می‌خواهم دستور این درخواست‌ها را بگیرم و به وزارت تبلیغات ابلاغ شود که با شما مجدداً کار کنند.
مسعود رجوی: من در خواست دارم که با سیدالوزیر (وزیر جدید کشور) ملاقات کنم، چون من با وزیر جدید ملاقات نکرده‌ام و درخواست‌های ما مانده‌است، اگر امکان ملاقات باشد خیلی خوب است.
حبوش (خطاب به افسران مخابرات): ترتیب ملاقات را بدهید.
مسعود رجوی: همچنین ملاقات با وزیر دفاع برای پیگیری امور ما...
حبوش (خطاب به افسران مخابرات): ملاقات با وزیر دفاع را انجام دهید.
یکی از افسران مخابرات: قربان پیگیری کردیم ولی تا کنون موفق نبوده ایم.
[حبوش با دفتر خود تماس می‌گیرد و دستور می‌دهد که با وزیر دفاع تماس بگیرند تا صحبت کند.]
...
حبوش (خطاب به مسعود): امر کنید
مسعود رجوی: واقعاً خجالتم می‌دهید
حبوش: اصلاً و ابداً این حرف را نزنید
مسعود رجوی: فراموش کردم که برای این کارها از دوستان و همکاران شما نیز تشکر کنم، برای هدیه کتاب الحکیم طاهر الموسوی الحسینی هم تشکر می‌کنم.
حبوش: این لقب من است و جَد من حبوش و ریشه و نَسبِ من حسینی است.
مسعود رجوی: من فکر کردم که این اسم مستعار است.
حبوش: نه این نسبت من است، طاهر الموسوی الحسینی
مسعود رجوی: یعنی نسبت شما به پیغمبر می‌رسد، همان گونه که ما ایرانی‌ها می‌گوییم؟
حبوش: بله، همین طور است، ملایان رفته‌اند و تحقیق کرده‌اند و شجره نامه من را در آورده‌اند، این مسئله مشخص شد و کاملاً صحیح است و از خانواده‌ام نیز تحقیق کرده‌اند.
مسعود رجوی: من فکر کردم این اسم مستعار است
حبوش: نه، صحیح است.
مسعود رجوی: پس شما از اصحاب براق هستید....
حبوش: الحمدالله من از خانواده اهل بیت هستم.
مسعود رجوی: می‌خواستم از شما خواهش کنم که اجازه بدهید این کتاب را در کتابفروشی‌های ایران عرضه کنیم و بفروشیم، درخواست خرید 100 نسخه را داشتم و گفتند که شما مایل نیستید این طور شود.
(تماس تلفنی حبوش با وزیر دفاع): الو، [پس از احوال پرسی] من از شما درخواست وقت برای ملاقات با برادر مسعود رجوی کردم و می‌دانم که موقع عید است و کارهایی دارید، اگر بعد از عید یک وقتی برای ملاقات مشخص کنید خوب است. زیرا که این درخواست بیش از 7 ماه است که شده‌است و ایشان مسعود رجوی، الان پیش من است و به شما سلام می‌رساند، می‌دانید که وقتی برادر مسعود می‌خواهد با وزراء ملاقات کند، همان گونه که دستور سیدالرئیس است، ما باید همکاری کنیم (سؤال از افسران مخابرات) این[...] نماینده ما هست یا نماینده برادر مسعود؟
افسر مخابرات: خیر، این نماینده ما (مخابرات) است.
حبوش: نماینده مخابرات به وزیر دفاع گفته‌است و ایشان الان به من جواب داد که وقتی نماینده شما نشسته بود من برای تقویت یگان ضد هوایی تماس گرفتم و آن یگان را به منطقه مورد نظر باز گرداندم و به شما (مسعود) سلام رساند و گفت فرمانده نبیل را احضار می‌کنم، چون مسعود او را دوست دارد، بعد از عید یک روز مستقیماً جهت ملاقات مشخص و انجام می‌شود.
مسعود رجوی: خیلی ممنون هستم و این از درخواست‌های گذشته ما بوده‌است.
حبوش: بله، منظور تقویت یگان ضد هوایی و موشک‌های زمین به هواست که در پادگان «طارق» مستقر است و قرار شده برای حمایت منطقه مورد نظر مسعود مستقر شود.
مسعود رجوی: درخواست برای تقویت یگان ضد هوایی است.
حبوش: علاوه بر آن یگان، یگان دیگری از دفاع ضد هوایی به آن منطقه اعزام شده‌است.
یکی از افسران مخابرات: من با فرمانده لشگر 4 در العماره تماس گرفتم و با او ملاقات کردم، او دستور داد که یگان دیگری را جهت تقویت به منطقه مورد نظر اعزام کنند.
مسعود رجوی: ما حدود 6 ماه است که این درخواست را پیگیری کرده ایم و چند بار نیز شما به من مطالبی را اطلاع دادید.
حبوش: تماس گرفته شد و دستور آن داده شد و انجام دادند.
یک کادر مخابرات: مسئول کمیسیون دو روز پیش آمد.
مسعود رجوی: شما چندین مرتبه به من اطلاع دادید و گفتید انجام شده‌است، در هر حال از شما تشکر می‌کنم و صحبت من در خصوص درخواست کتاب شما بود، درخواست داشتم که تعدادی از نسخه‌های آن را تهیه کنم.
حبوش: دقیقاً من این را که نوشته‌ام، سودش را برای شهداء و امور خیریه قرار داده‌ام، احتیاجی به پول آن ندارم.
مسعود رجوی: من تعدادی برای انتشار در ایران خواستم و...
حبوش: در چاپخانه موجود است، می‌توانید حتی 1000 نسخه از آن را تهیه کنید، از این بابت متشکرم، درخواست‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.
مسعود رجوی: بله، درخواست‌ها را بررسی می‌کنیم.
حبوش: درخواست تجهیز و همکاری با ارتش آزادیبخش(خطاب به افسران مخابرات) برای انجام عملیات نسخه دارید که ملاحظه کنید؟
یک کارمند مخابرات: بله، قربان یک نسخه از آن را دارم.
یکی دیگر از افسران مخابرات: قربان دستور این است که با ارتش آزادیبخش همکاری کنیم، آن چیزی که ما می‌فهمیم انجام می‌دهیم، این که موقع همکاری حرکتی توسط ارتش مجاهدین انجام شود، دست ما نیست.
حبوش: پس هدف و درخواست چه چیزی هست؟
افسر مخابرات: بیش از چند مرتبه درخواست شده که دستور سیدالرئیس است و باید انجام شود، ما می‌گوییم انجام شده و می‌گویند نه، باید انجام شود. این که منظور چه چیزی است، مبهم است. افسرانی از قسمت طراحی عملیات دعوت کردیم و بررسی کردند و اسلحه‌ها را مورد بازدید قرار دادند، آموزش‌ها نیز ادامه دارد به نظر من فقط زمان عملیات باقی مانده‌است.
مسعود رجوی: ما که طراحی (عملیات) نکردیم...
حبوش: طراحی آزادسازی یک شهر را انجام دادیم.
مسعود رجوی: ما عملیات و برنامه برای کل ایران داریم و عملیات نهایی برای کل ایران است و نه برای یک شهر مانند «مهران» که به وسیله 40 نفر نیروی پیاده آن را آزاد کنیم.
افسر مخابرات: پس منظور و درخواست شما چه چیزی است؟ برای بررسی توانایی ورود به ایران است؟مسعود رجوی: نه، درخواست انجام آن را فعلاً نداریم و آقای رئیس جمهور ذهنیتی از عملیات 1988 [فروغ جاویدان] داشتند که...
حبوش: منظور از آموزش، آموزش چه چیزی می‌باشد؟
مسعود رجوی: ما در حال حاضر آموزش و تمرین انجام می‌دهیم، فرض کنید زمان عملیات نزدیک شده و شما می‌خواهید مطمئن شوید که در روزی که برای انجام عملیات نهایی و سرنگونی رژیم که ما آن را روز C نام می‌گذاریم و روز سرنگونی نظام در آن روز است موافقت شد با چه طرحی، با چه تدارکاتی، با چه لجستیک و یا چه وسایل ارتباطی کار کنیم. اگر ارتش عراق ما را از خود حساب کند، به نحوی که بتواند گزارش آن را برای سید الرئیس بفرستد، یعنی این نظریه ما نباشد بلکه ارتش عراق بگوید که ارتش آزادیبخش آماده و مهیا با استعداد کافی و با این توانمندی و قدرت برای انجام عملیات آماده‌است، زمان عملیات را سید الرئیس دستور می‌دهد.
ما در سال 1988 آن را تجربه کردیم و آقای رئیس جمهور صحبت مبسوطی با من داشتند که اگر مخابرات تعیین کند و موافقت کند و ارتش بگوید ما چک کردیم، پس همه بر این باور هستیم که اینها می‌توانند در مدت 24 ساعت برسند به اهواز و...
افسر مخابرات: برادر مسعود لیستی را خدمت رئیس جمهور داده و در آن طی چند بند درخواست‌های خود را ارائه داده‌است.... دفتر رئیس جمهور دستور آن را به وزیر دفاع ابلاغ کرده و رونوشت آن را به مخابرات داده‌است. دستور چهارگانه به صورت کلی و در یک بند داده شده، مبنی بر بررسی توانمندی و طراحی و برنامه ریزی برای آزاد سازی شهرها، برای بررسی استراتژیک ارتش آزادیبخش یا چگونگی شروع در استان ها، در این دستور وظیفه بررسی امکانات نظامی و زرهی و... به ارتش داده شده‌است.
حبوش: به نظر من یادداشت کنید که دستوری قبلاً داده شده ولی ما الان داریم وارد یک نبرد می‌شویم و خیلی خوب می‌دانیم که اهداف و نقطه نظرهای ملایان چگونه‌است. بنابراین دو مسئله وجود دارد، اول این که چگونه می‌توانیم طرحی داشته باشیم و از پادگان‌های مجاهدین حمایت و حفاظت کنیم، چون آنها (رژیم ایران) دنبال فرصت هستند تا به پادگان‌ها حمله کنند و هدف اول ملایان مجاهدین خلق است. چگونه حمایت کنیم و چگونه بخشی از طراحی کار را برای مجاهدین در نظر بگیریم که اگر رژیم ایران به عراق حمله کند، مجاهدین چگونه دفاع و حمله کنند. دوم این که اگر ما بخواهیم تحت پوشش ارتش آزادیبخش وارد شویم چگونه باید باشد این دو نکته را می‌خواهیم انجام دهیم و هر کدام از این بندها مربوط به ارتش است و باید بررسی و جواب آن طرح شود و هنگام ملاقات با مسعود آماده گردد و مورد بحث قرار بگیرد. خوب، قرائت بند دوم درخواست مجاهدین برای منطقه جنوب و نامه‌ای که در تاریخ 13 ژوئیه 2001 از نیروی دریایی نگاشته شده، با عنوان «شط العرب» بگذارید، این درخواست در ملاقات مسعود با وزیر دفاع مطرح شود و جواب از ایشان بشنود. خود شما (خطاب به یکی از افسران) در این ملاقات باید حاضر باشید. مورد دیگر درخواست خرید تعدادی وسایل نظامی و خودرو برای حمل تانک‌ها و.... است این نیز در داخل ارتش موجود نبوده و نیاز به خرید آن از خارج است، این امکانات چه چیزی است؟
یکی از افسران مخابرات: سه خودرو برای حمل تانک‌ها و.... از نوع روسی و آلمانی و....
حبوش: من این درخواست‌ها را نمی‌دانم، این که چه چیزی داریم و چه چیزی نداریم. اینها را هم در درخواست‌های خود هنگام جلسه با وزیر دفاع مطرح کنید.
مسعود رجوی: از این درخواست ها، برای آمادگی بیشتر و تمرین، قطعات تانک‌ها را خیلی لازم داریم و همین طور باز گرداندن امکاناتی که از ما گرفتند و فقط قطعه 4 و قطعه 1 را می‌خواهند.
حبوش: من نمی‌دانم، افسر آموزش باید بیاید و جواب دهد.
مسعود رجوی: اولاً اختصاصی در نظر بگیرید، دوم اگر ممکن نیست در نظر بگیرید، دستور خرید داده شود و باز اگر ممکن نیست آنها را باز گردانند.
افسر مخابرات: درخواست شماره 4 نیز با وزیر دفاع مطرح شود.
مسعود رجوی: درخواست شماره 3 چطور خواهد بود؟
حبوش: این درخواست نیز با وزیر دفاع مطرح خواهد شد، (خطاب به یکی از افسران مخابرات) اگر قرار برادر مسعود با وزیر دفاع مشخص شود با من هماهنگی کنید، شاید من هم همراه شما بیایم.
مسعود رجوی: این بهترین کار خواهد بود.
حبوش: اگر در بغداد بودم می‌آیم.
مسعود رجوی: اگر برای دفاع از من نزد وزیر دفاع حاضر شوید، خیلی ممنون می‌شوم و به صورتی باشد که رزمندگان [نیروهای سازمان] دلخوش شوند و کار کنند.
حبوش: من با تو هستم ‌ای دوست من درخواست دیگری هست که دستور داده شده باشد؟
مسعود رجوی: درخواست پنجم در خصوص نیروها و امکانات حفاظتی پادگان هاست، که این نیز باید با وزیر مطرح شود، مورد بعدی درخواست وسایل یدکی زرهی که این نیز دستور دفتر رئیس جمهور را دارد و باید با وزیر دفاع مطرح شود.
حبوش: این درخواست را با وزیر دفاع مطرح کنید تا اگر گفتند نداریم، برویم خریداری کنیم.
مسعود رجوی: مقداری از این لوازم یدکی را تحویل گرفتیم، خیلی کمبود دارد.
حبوش: چه چیزهایی است که کار نمی‌کند؟
افسر مخابرات: قربان موتور برق و امکانات آن و.... که دستور وزیر دفاع را لازم دارد تا انجام شود.
حبوش: مهمترین چیز در ملاقات با وزیر دفاع باید این باشد که برای اجرای درخواست‌ها طرح زمان بندی شده‌ای در نظر بگیرید و مصوب کنید، یعنی این نباشد که فقط آری یا خیر بگویند، بلکه باید روشن باشد که دستورات ایشان در چه مدت انجام می‌شود.
مسعود رجوی: وقتی این سلاح‌ها را از ما گرفتند با سرعت اقدام می‌شد ولی برای تحویل مجدد این طور می‌شود؟
حبوش: این مشکل در کارهای ما نیز پیش می‌آید، مسئولیت نیروهای مرزی با وزیر کشور است، من معاون وزیر کشور بودم، ارتشی‌ها این امکانات را از ما گرفتند و ما در جلسه وزراء مطرح کردیم و سید الرئیس دستور باز گرداندن آن را صادر کردند. وقتی این امکانات را آوردند دیدیم همه آنها خراب است و مشکل دارد، در هر صورت دستور وزیر دفاع با زمان بندی همراه باشد. درباره ورود نیروها از مناطق شمال (کردستان عراق) من به شما گفتم که این را انجام می‌دهم، ارتباط پادگانها ی مجاهدین با کابل نوری (خطاب به یکی از افسران مخابرات) این درخواست را با بند نهم مطرح کنید تا بررسی و گزارش کنند و نظریه خود را ارائه نمایند، درخواست بعدی محلی جهت تمرین و آموزش تانک‌ها در منطقه کوت یا صویره در نظر گرفته شود، مگر در اشرف ندارید؟
مسعود رجوی: ما درخواست آموزش و تمرین در کوت یا صویره را داریم که برای نیروهای منطقه کوت است.
حبوش: نه ما نمی‌گذاریم ارتباط با گارد ریاست جمهوری داشته باشید، چرا میدان آموزش دیگری را پیدا نکنیم؟
مسعود رجوی: منطقه صویره مناسب است.
افسرمخابرات: قربان ما منطقه‌ای نزدیک پادگان کوت مشخص کردیم، چرا از آن استفاده نکنند؟
حبوش: ما می‌گوییم از امکانات ارتش استفاده کنند و اگر نبود برای تمرین و آموزش به منطقه صویره بروند، بررسی کنید که کدام بهتر است و یکی از افسران را برای بررسی به منطقه اعزام کنید.
مسعود رجوی: مورد بعدی...
حبوش: ارتباط پادگان‌ها که الان دستور آن را دادم.
مسعود رجوی: آیا نیازی به سابقه آن دارید؟
حبوش: خیر، من جواب می‌دهم که بله یا خیر، درخواست دهم، تجارت است که سهمیه 18 میلیون بشکه نفت برای هر 6 ماه جهت فروش می‌باشد، برای من نامه و دستور استاد عزت ابراهیم را مشخص کنید.
مسعود رجوی: استاد طه خودش به من گفت و دستور سید الرئیس نیز هست.
حبوش: ما در سال چه قدر برای مجاهدین نفت در نظر گرفته بودیم؟
مسعود رجوی: 5 میلیون بشکه در سال بوده‌است.
حبوش (خطاب به افسران مخابرات): به سید الرئیس نامه بنویسید، مبنی بر این که برادر مسعود رجوی درخواست سهمیه بیشتر دارد.
مسعود رجوی: ما برای هر بشکه 30 سنت می‌گیریم که 10 سنت آن هزینه جاری می‌شود و از این 18 میلیون ببینید چه چیزی عاید ما می‌شود...
حبوش: در نامه توضیح دهید که از فروش 5 میلیون چه قدر عاید مجاهدین می‌شود و این گروه نیاز به فلان مبلغ دارند که اگر 18 میلیون داده شود، فلان مبلغ عاید آنها خواهد شد.
مسعود رجوی: از وزارت نفت و توافقات آنها ذکر شود.
حبوش: دو درخواست دیگر داریم که تهیه امکانات پتروشیمی و صدور آنها به خارج از عراق و فروش آنهاست.
مسعود رجوی: گفتند دستور مخابرات باشد.
حبوش: چه کسی گفته است؟
افسر مخابرات: قربان این مورد محصولات پتروشیمی و صدور آنها به خارج از عراق....
حبوش: من قانون این را می‌خواهم.
یکی از افسران مخابرات: قربان این موضوع مربوط به دفتر عزت ابراهیم می‌شود که با وزیر نفت دارند.
حبوش: یعنی دستور و قانون آنهاست.
افسر مخابرات: بله قربان عزت ابراهیم و دفتر رئیس جمهور اجازه صدور مواد پتروشیمی را توسط شرکت «العنقاظ» به خارج داده‌اند، طی نامه 518، مورخه 22 آوریل 2001 و صدور این مواد توسط وزارت صناعت و نفت است و وزارت صناعت هم موافق است.
حبوش (خطاب به افسران مخابرات): درخواست استعلام از دفتر رئیس جمهور مبنی بر این مورد تهیه و ارسال شود.
مسعود رجوی: خود شما قبلاً موافقت کرده بودید....
حبوش: بله، اما استعلام شود بهتر است، احتیاطی است که باید انجام شود، یک مورد قبلاً به دستور عزت ابراهیم الدوری انجام شد و شکایت نامه برای سید الرئیس رفت و به دست ایشان رسید، برای احتیاط استعلام شود بهتر است.
مسعود رجوی: آخر شما قبلاً گفته بودید....
حبوش: بله، من در این خصوص اطلاعی ندارم، استعلام شود بهتر است. [حبوش عصبانی می‌شود و با صدای آهسته غر می‌زند.]
مسعود رجوی: برای دخول به عراق از مرز پاکستان.
حبوش: در خصوص وضعیت پاکستان باید بگویم که اگر تا 20 گذرنامه عراقی در روز صادر کنیم برای نیروهای پاکستانی سؤال برانگیز می‌شود، نیروهای آمریکایی در آنجا حضور دارند و مشکل درست می‌شود.
حبوش (با ناراحتی و با صدای بلند) مقداری کوتاه بیایید و همکاری کنید، متأسفانه وضعیت را درک نمی‌کنید، مسئله صدور 15 یا 20 یا 30 گذرنامه عراقی نیست، در حال حاضر وضعیت در پاکستان خوب نیست و بگذارید اوضاع را مقداری آرام کنیم. چون نیروهای پاکستان حساس هستند و نیروهای آمریکایی نیز حضور دارند، خوب نمی‌گویند چگونه و چطور هر روز 15 گذرنامه عراقی در پاکستان صادر می‌شود؟
مسعود رجوی: روزانه نیست....
حبوش: درخواست شما این است.
مسعود رجوی: ما تا کنون از سفارت عراق در پاکستان فقط 30 گذرنامه گرفته ایم، برای یک روز هم نبوده، بلکه برای چند ماه بوده‌است.
حبوش (با عصبانیت): درخواست‌های شما، آنچه از من درخواست کرده اید، این را می‌گوید.... درخواست دیگر دارید؟
مسعود رجوی: نه، برادر ابواحمد تا کنون ما چند نفر از پاکستان وارد عراق کردیم؟
حبوش: من از شما سؤالی دارم، آیا مشکلی در امارات یا در ترکیه دارید، مشکلی که ما داریم در پاکستان است.
مسعود رجوی: ما می‌گوییم در صورت ضرورت از طریق پاکستان کمک کنید.
یکی از افسران مخابرات: ما مشکلی نداریم، فقط اگر مقری در وزارت کشور پاکستان داشتیم انجام می‌دادیم.
حبوش: من می‌گویم فعلاً پاکستان را مطرح نکنید و مسکوت باشد چون..... در میان صحبت‌های عصبی طرفین در جمع همهمه و غر و لند بر قرار می‌شود.
مسعود رجوی: چرا؟
حبوش: چون که تعدادی از خانواده‌های عربی در افغانستان که عضو مجاهدین افغان بودند می‌خواستند از طریق پاکستان خارج شوند، تعدادی از این خانواده‌ها توسط سفارت خانه‌های کشورهای عربی به پاکستان عبور داده شدند که 20 خانوار از اینها را سرویس آمریکا با کمک سرویس پاکستان دستگیر کردند، ممکن است عبور نیروهای شما از پاکستان مثل این شود، بگذارید اوضاع آرام شود، بعداً انجام می‌دهیم.
مسعود رجوی: خیلی خوب، من مشکلات شما را درک می‌کنم و نمی‌خواهیم مشکلات شما را زیاد کنیم، ولی می‌خواهیم که برادران شما در پاکستان توجیه باشند که اگر مشکلی پیش آمد، همکاری و مساعدت کنند تا جایی که مشکلی برای شما ایجاد نکند.
حبوش: خوب....
مسعود رجوی: می‌شود درخواست اول را مجدداً ملاحظه کنید.
یکی از افسران مخابرات: قربان «الامن العام» اعلام کرده که مزرهای ما خالی است و کسی تردد ندارد.
حبوش: من دستوری مبنی بر تردد از مرز «ابراهیم خلیل» داده‌ام و ابلاغ شده، فرض کنید که مجاهدین از ابراهیم خلیل با گذرنامه عراقی وارد شوند.
افسر مخابرات: ما نیرویی در مرز ابراهیم خلیل نداریم، با اکراد هماهنگی کرده ایم ولی مشکل داریم.
حبوش (خطاب به افسر مخابرات): این مورد را با عصام خضر مطرح کنید تا با اکراد هماهنگی کند، گذرنامه عراق دارند، مشکلی نیست. در کارهای من و مذاکراتم با مسعود بارزانی نیز قرار بده تا با آنها صحبت کنم و این مسئله حل شود. (خطاب به رجوی): این مورد را شما کاری نداشته باشید، من این مسئله را درست می‌کنم و خیال شما راحت باشد.
مسعود رجوی: موارد ما تمام شد....
حبوش: به وزارت تبلیغات ابلاغ شود که مصوب شد رسانه‌های مجاهدین از 2 ساعت به 6 ساعت اضافه شود.
مسعود رجوی: متشکرم.
حبوش: این را با وزیر تبلیغات مطرح کنید و ملاقاتی هم با وزیر تبلیغات برای مسعود ترتیب دهید، من متشکر هستم.
مسعود رجوی: من نیز متشکر هستم و از شما می‌خواهم که زمان بندی این برنامه‌ها را به سید نائب (عزت ابراهیم الدوری) بدهید.
حبوش: من با سید نائب کاری ندارم، چرا باید زمان بندی را به ایشان بدهم؟
مسعود رجوی: چون خود ایشان گفتند.
حبوش درخواست‌های شما مربوط به وزارت تبلیغات و وزارت دفاع است و من برای این کارها زمان بندی ندارم.
مسعود رجوی: نمی‌دانم، چون خود سید نائب گفتند که به من اعلام شود.
حبوش (خطاب به افسر مخابرات): پس از اخذ زمان بندی از وزارت دفاع و وزارت تبلیغات به سید نائب اعلام شود، خیلی خوش آمدید.
مسعود رجوی: خداحافظ

پانویس
جهاز المخابرات العامه العراقیه (استخبارات) نام سازمان حفاظت اطلاعات نیروهای نظامی و انتظامی است که مشهورترین بازوی سیستم امنیتی دولت عراق بود. در سرویس اطلاعاتی عراق از آغاز حکومت حزب بعث تا سرنگونی صدام حسین افراد زیر نقش زیادی داشتند:
ناظم کزار، سعدون شاکر محمود العزاوی، فاضل‌ البراک، سبعاوی ابراهیم حسن، طه عباس الأحبابی، عبدالرحمان الدوری، صابر الدوری، رافع عبداللطیف طلفاح و طاهر جلیل حبوش

همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است:
...
همنشین بهار

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook


گفتگوی مسعود رجوی
با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۴)
مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (اواخر سال ۲۰۰۰)

گفتگوی مسعود رجوی</br> با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۴)</br>مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (اواخر سال ۲۰۰۰)

مسعود رجوی: ما دو تا هدف در شهر موسیان داشتیم، یکی مال مزدوران نیروهای بدر که شما به ما مأموریت داده بودید و یکی مقر نیروهای انتظامی در موسیان است، یک نفر نظامی آمد و گفت من کمکتان می‌کنم و ما هم انجام دادیم، قبلش نیز به شما اطلاع دادیم. حبوش: نام سوژه‌ای که به شما دادیم تصفیه‌اش کنید چه بود؟ مسعود رجوی: یکی از نیروهای 9 بدر در موسیان بود.
حبوش: اگر عملیات انفجار در داخل شهرها[ی ایران] مانعی ندارد موافقیم ولی اگر درگیری نظامی باشد، خیر. مسعود رجوی: ما نفوذ می‌کنیم، شهر را دور می‌زنیم، نقطه مناسبی پیدا می‌کنیم و از آنجا شلیک می‌کنیم...شما را قبل از اجرای عملیات حتماً آگاه می‌سازیم.

گفتگوی مسعود رجوی
با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۳)
مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (در سال ۲۰۰۰)

گفتگوی مسعود رجوی</br> با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۳)</br>مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (در سال ۲۰۰۰)

سپهبد حبوش: استاد مسعود حفظ سلامتی شما به اندازه حفاظت از سلامتی رئیس جمهوری عراق مهم می‌باشد، باور کنید این تعارف نیست، دستور رئیس جمهور عراق است که از شما کاملاً محافظت به عمل آید. زیرا به قول ایشان «سلامتی استاد مسعود سلامتی من است» حتی اگر خطری برای تو پیش آید خودم شخصاً می‌آیم در خانه شما نگهبانی می‌دهم و از شما محافظت می‌کنم، زیرا شما برادر واقعی ما هستید و ما شما را در سال 1991 خوب امتحان کردیم...

انقلاب تابستانی
summer_solstice

انقلاب تابستانی</br>summer_solstice

اوج ارتفاع خورشید
در نیمکره شمالی (که بخشی از پهنهٔ بیشتر قاره‌ها در آن جای گرفته‌اند)، اول تیرماه، طولانی‌ترین روز و مصادف با انقلاب تابستانی Summer solstice است.
در این روز قطب شما، بیش از هر زمان دیگر(به اندازه بیست و سه و نیم درجه بسوی خورشید متمایل است و نور خورشید به برخی از سرزمین های نیمکره شمالی عمود می تابد...

گفتگوی مسعود رجوی
با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۲)
مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (سال ۱۹۹۹)

گفتگوی مسعود رجوی</br>با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۲)</br>مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (سال ۱۹۹۹)

برادر مسعود به تو می‌گویم که ما سر هر مسئله که به توافق برسیم با شما خواهیم بود در اجرا. اما اگر به شما گفتم: ایست (عملیات متوقف شود) علت آن را شما باید بدانید تا برای شما ابهامی پیش نیاید، نباید به شما بگوییم «ایست.» ولی علت آن را ندانید و در ابهام باشید. با توجه به دشمن مشترک
چه بسا در آینده نزدیک با توجه به آینده و چشم انداز مخابرات شما را برای مأموریت‌هایی مکلف کنیم. از حالا ما به عنوان یک تیم کار می‌کنیم، یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست، چون دشمن مشترک داریم.
الان درخواست‌های شما را مورد بررسی قرار می‌دهیم

بی‌خیال سیاست، عشق را عشق است
کازابلانکا و ترانه As time goes by
همچنان که زمان می‌گذرد 

بی‌خیال سیاست، عشق را عشق است</br>کازابلانکا و ترانه As time goes by

ترانه زیبای As time goes by همچنان که زمان می‌گذرد، فیلم خاطره‌انگیز و رمانتیک کازابلانکا Casablanca یکی از بهترین فیلم‌های سیاه و سفید تاریخ سینما را تداعی می‌کند.
فیلم مزبور ماجرای عاشقانه‌ای را به تصویر می‌کشید. داستان مردی که میان «عشق، و انسان خوب بودن» نمی‌داند چه خاکی بر سرش بریزد. او می‌بایست بین «عشق به زن مورد علاقه‌اش» و «کمک به فرار یک مبارز از دست حاکمیت وابسته به فرانسه ویشی» تنها یکی را انتخاب کند

گفتگوی مسعود رجوی
با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۱)
مذاکرات با سپهبد صابر الدوری

گفتگوی مسعود رجوی</br> با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۱)</br>مذاکرات با سپهبد صابر الدوری

از گفت و شنود آقای مسعود رجوی با مقامات استخبارات و اطلاعات عراق در زمان صدام حسین (صابر الدوری و طاهر جلیل حبوش و...) سالیان دراز می‌گذرد. صحبت‌های رد و بدَل شده، کلمه به کلمه ثبت و ضبط شده و مقامات عراقی (چه زمان صدام و چه یعد از روی کارآمدن حزبُ الدّعوهٔ اسلامی) به آن اشراف کامل داشته و دارند.
قاتلین زندانیان سیاسی نیز بعد از سال ۲۰۰۳ به گونی بزرکی از اینگونه ملات‌ها (کاست و نوار ویدئو) دسترسی داشتند و به‌واسطه امثال مالکی و ابراهیم الجعفری به‌شرح‌تر در جریان آن قرار گرفتند و بارها در تلویزیون و روزنامه‌های حکومتی عَلَم کردند و از آن سریال و سناریو ساختند. پُر پیداست که بر مقامات اطلاعاتی اشغالگران عراق (سیا و...) نیز پوشیده نماند و تنها مردم ستمدیده ایران نا محرم بوده و هستند.

گفت‌و‌شنود با دکتر ایرج واحدی پور (۱)
انقلاب را ذبح کردند 

گفت‌و‌شنود با دکتر ایرج واحدی پور (۱)

ستمگران، همیشه تلاش کرده‌اند صاحب اختیار وقایع اتفاقیه باشند و با روایت‌های ناصواب در آن دست ببرند. می‌کوشند آرشیو را – خاطرات و یادمان‌ها را - کنترل کنند تا به واسطه آن، حافظه جمعی را کنترل کنند.
قاتلین زندانیان سیاسی، بهترین فرزندان مردم را به زندان انداختند، کشتند، به دار آویختند، اما به آن بیداد بسنده نکرده، می‌کوشند کسانی را که در کمیته مشترک و فرمانداری نظامی شکنجه شدند و اکنون سر بر خاک نهاده اند را لکه دار کنند. از همین رو، مبارزه با فراموشی یک وظیفه تاریخی است و یادمانها را باید از خاطره فردی به حافظه اجتماعی منتقل کنیم تا آیندگان بهتر و دقیقتر گذشته را درک و تحلیل کنند.

گفت و‌شنود با دکتر کریم قصیم (۵)
بیداری بزرگ می‌آید و آفتابِ حقیقت می‌دَمد 

گفت و‌شنود با دکتر کریم قصیم (۵)

چگونه می‌شود کسانی را که همیشه لب تیغ بودند اما وفادار ماندند و راز شخصیتی و ساختار جان و وجودشان وفاداری به ایران و آزادی است، وصل به دشمن جلوه داد؟
بی اختیار بیاد امضای زشت رومن رولان در محکومیت آندره ژید می‌افتم و کلوخ انداختن شبلی به منصور حلاج مّد نظرم می‌آید. پس هر کسی سنگی می‌انداخت. شبلی گِلی انداخت. حسین بن منصور آهی کرد. گفتند: «از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی؟ از گِلی آه کردن چه سرّ است؟ گفت: «از آن که آنها نمی‌دانند، معذورند. از او سختم می‌آید که می‌داند که: نمی‌باید انداخت.

تاریخ پر فراز و نشیب کره شمالی
History of North Korea 

تاریخ پر فراز و نشیب کره شمالی

این بحث به شبه‌جزیره کره و مشخصاً کره شمالی می‌پردازد.
هرچه فاصله ما با یک واقعه تاریخی دور و دورتر باشد این خطر را دارد که بخواهیم از جایگاه و پنجره شرایط امروز به وقایع دیروز بنگریم. به همین دلیل است که گاه شاهد برداشت‌های مختلف و حتی متضاد از یک واقعه تاریخی هستیم که بجای پرده برافکندن از آن واقعه، خود پرده‌ای دیگر برآن واقعه شده و دستیابی به واقعیت رخداد را دشوارتر می‌سازد. مغالطه داوری پسینی aposteriori دربارهٔ رویدادهای پیشینی apriori واقعی است.

Nuclear waste
دفن زباله‌های اتمی روسیه در ایران صحت ندارد

Nuclear waste</br>دفن زباله‌های اتمی روسیه در ایران صحت ندارد

عملکرد کسانیکه در میهن ما از پستان دین شیر دنیا می‌دوشند و حرث و نسل ما را تباه کرده کرده‌اند محکوم است اما آیا مرزبندی با عسل پوشان سرکه فروش که ایران ستمدیده را به خاک سیاه نشانده‌اند، باید ما را به هم‌آوازی با فاکس نیوز و العربیه و جان بولتون و محمد بن سلمان بکشاند و برای نخست وزیر کشوری که ۲۰۰ کلاهک اتمی دارد و همواره در اینباره به جهانیان دروغ گفته است، دست تکان دهد؟
گوش باز و چشم باز و این عمی(عما) - حیرتم از چشمبندی خدا

اورنامو Ur-Nammu
قدیمی‌ترین قانون شناخته‌شده بشری 

اورنامو Ur-Nammu

بعد از گفت‌و شنود با خانم هایده ترابی پیرامون گل‌نوشته کورش (واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است) فکر کردم اشاره به قدیمی‌ترین قانون شناخته‌شده بشری قانوننامه اورنامو Ur-Nammu ضروری است، بخصوص که بسیاری از ما گمان می‌کنیم قانون حمورابی Code of Hammurabi نخستین است. البته تا اوایل سدهٔ بیستم، خیلی‌ها اینگونه می‌پنداشتند، اما بعداً مجموعه قوانین قدیمی‌تر بدست آمد.

گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش
واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است 

گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش

هارولد پینتر Harold Pinter نمایش‌نامه‌نویس انگلیسی که نخستین آثار او را در دستهٔ تئاتر پوچی قلمداد کرده‌اند و سال ۲۰۰۵ میلادی برندهٔ جایزه نوبل ادبیات شد، گفته است «واقعیت دارای حقیقتهای گوناگونی است» حقایق فراوانی وجود دارند که با یکدیگر در چالشند، از یکدیگر پرهیز دارند، یکدیگر را بازمی تابانند، یکدیگر را نادیده می‌گیرند و یکدیگر را به سخره می‌گیرند، گاه چنین احساس می‌کنی که حقیقتِ لحظه را در دست داری، سپس از میان انگشتانت می‌لغزد و ناپدید می‌شود.

گفت‌و‌شنود با خانم فرشته هدایتی
۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات
قسمت اول و دوم 

گفت‌و‌شنود با خانم فرشته هدایتی

(...) و حالا باید به خاطر تمام آنهایی که زندگی‌شان را در تحقق یک آرمان ازدست داده‌اند، حرف زد. من یک شاهد عینی هستم، شاهدی که از درون یک غار، رها شده‌است. رها شده از درون یک ماشین شستشوی مغزی! رها شده از دخمه‌ای که روح انسان‌ها را در آن از پای می‌انداختند. تا به کی باید صبر می‌کردم و به خاطر پرهیز از خوردن مارک و برچسب‌های احتمالی به سکوت ادامه می‌دادم؟ من مدت سی سال از عمرم را به طور حرفه‌ای درتشکیلات... گذرانده‌ام. هرکس که بودم وهر رده‌ای که داشتم اصلا مهم نیست، مهم این است که من سی سال شاهد بودم. شاهد عینی... (فرشته خلج هدایتی)

آبلیویون Oblivion
فراموش می‌کنم

آبلیویون Oblivion</br>فراموش می‌کنم

یکی از زیباترین تانگوهای «آستور پیاتزولا» (Astor Piazzolla) آهنگساز آرژانتینی، قطعه Oblivion (آبلیویون) است که آدمی را به تامل و مکث می‌کشاند. این موسیقی زیبا، برای ارکستر زهی و آکاردئون تصنیف شده و به اشکال گونه‌گون تنظیم و به اجرا در آمده‌است.
پیاتزولا (۱۹۲۱-۱۹۹۲) با قطعات و نوازندگی خود، انقلابی در این سبک موسیقی ایجاد کرد، در آرژانتین از او به زیبایی و با لقب «آستور کبیر» یاد می‌کنند که به راستی برازنده‌ی اوست.

تئوری ریزوم Rhizome
یادی از «ژیل دلوز» Gilles Deleuze

تئوری ریزوم Rhizome</br>یادی از «ژیل دلوز» Gilles Deleuze

موضوع این مقاله «تئوری ریزوم» است که به نوعی پَرش ما را هم گرفته و می‌گیرد. «ژیل دلوز» Gilles Deleuze فیلسوف فقید فرانسوی، بارها به استعاره ریزوم اشاره نموده‌است. جوانان فرهیخته ایران در داخل کشور، که با همه محدودیت‌ها می‌کوشند «به‌روز» باشند، با اینگونه مباحث بیگانه نیستند. ریزوم Rhizome (زمین‌ساقه) که از واژه یونانی Rhiza گرفته شده، در علم گیاه‌شناسی، ساقه زیرخاکی و ریشه دار گیاهانی چون زنجبیل، زردچوبه، زنبق معمولی و ریواس و...است که قابلیت رشد و نمو در تمامجهات را دارد.
ژیل دلوز در بیان نظراتش از استعاره ریزوم استفاده کرده‌است. این مقاله را چندین سال پیش برای ویکیپدیا نوشتم و باید تکمیل شود.

غبارزدایی از آینه‌ها
خلیل ملکی، آزادهِ آذر‌به‌جان
Khalil Maleki 

غبارزدایی از آینه‌ها</br>خلیل ملکی، آزادهِ آذر‌به‌جان

این بحث به خلیل ملکی(۱۲۸۰-۱۳۴۸) می‌پردازد. مرد اخلاق، و روشنفکری اصلاح‌طلب و فرهنگ ساز که در سراسر زندگی‌اش به پرنسیب‌هایی که به آن‌ها اعتقاد داشت پایبند بود و بدون کمترین توجه به قدرت‌های موجود آنچه را حق و حقیقت می‌دانست بیان می‌کرد.
در کشوری که فلسفه سنتی‌اش زیر سایه دیدگاه‌های مانوی رشد کرده، و در فرهنگی که مذهبش هیچ اشتباهی را تحمل نمی‌کند، از آشتی و مدارا دم می‌زد و برای برقراری سوسیال دموکراسی در ایران، با جزمیت فلسفه حزبی در سطح نظری مبارزه می‌کرد.

غبارزدایی از آینه‌ها
در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...
Mir Dad- Shah Baloch 

غبارزدایی از آینه‌ها</br>در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...

این بحث اشاره کوتاهی است به «دادشاه»» که بسیاری از مردم بلوچ او را می‌ستایند و به چشم قهرمان نگاه می‌کنند، و برخی وی را به معنی منفی کلمه یاغی می‌دانند و می‌گویند دادشاه یک قاتل و جنایتکار بیرحم بود.
دادشاه محصول ظلم و جور خوانین، رژیم پیشین، همچنین اقتصاد معیشتی و نظام اجتماعی عشایری و روستایی بلوچستان است. او در مجموع، با همه نقاط منفی‌اش، ظلم ستیز بود. البته نه سفید سفید، که فیلم دادشاه، با بازی سعید راد نشان می‌دهد و نه سیاه سیاه که برخی خان‌های بلوچستان جلوه می‌دهند.

یادی از دکتر محمد مصدق
رِندِ شریفِ هوشمند

یادی از دکتر محمد مصدق</br>رِندِ شریفِ هوشمند

این بحث اشاره کوتاهی است به دکتر محمد مصدق. همو که بزرگتر از زندگی بود و به قول شاعر فرهیخته نعمت میرزازاده(م.آزرم)، ستاره دنباله‌دار آزادی...
بعد از توضیحاتی پیرامون زندگی و رنج‌های دکتر مصدق، به سخنان ایشان در شورای امنیت سازمان ملل (۲۳ آبان ۱۳۳۰) اشاره کرده‌ام. ملی شدن نفت در کشور ما، شکایت دولت انگلیس به شورای امنیت را به دنبال داشت و سخنرانی مزبور در همین رابطه و در دفاع از حاکمیت و حقوق ملت ایران بود. یادآوری کنم که دوره تاریخی ملی‌شدن صنعت نفت ایران در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، با تصویب قانون ملی شدن نفت به اوج رسید و با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پایان گرفت.

سایه
«پیر پرنیان اندیش» و ارغوانش

سایه</br>«پیر پرنیان اندیش» و ارغوانش

این بحث اشاره کوتاهی به شاعر دردمند و فرهیخته میهن‌مان امیر هوشنگ ابتهاج - متخلص به، ه. ا. سایه، و اثر زیبای او ارغوان است. همو که عمری به سر دویده در جستجوی یار... او سایه نیست، آفتابی در سایه است.
سال‌ها پیش که کتاب «نه زیستن نه مرگ» نوشته دوست عزیز آقای ایرج مصداقی را به ایشان دادم، برای نخستین بار، شعر زیبای ارغوان را شنیدم و از قضا پروفسور J.T.P. (Hans) de Bruijn یوهانس پیتر دوبروین (ایران‌شناس و سنایی‌شناس برجسته‌ی هلندی)هم که ارغوان و شماری دیگر از اشعار سایه را به هلندی ترجمه کرده‌اند، حضور داشت.

غبارزدایی از آینه‌ها
پرونده احمد کسروی، ننگ دادگستری ایران بود

غبارزدایی از آینه‌ها</br>پرونده احمد کسروی، ننگ دادگستری ایران بود

عاقبت حَمیّت جاهلی و کینه‌های کور، کار خودش را کرد و واپسگرایان زهر خودشان را ریختند. احمد کسروی، آن انسان پویا و شریف، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ به خاک و خون غلطید. قاتلین که از گروه «فدائیان اسلام» بودند، وی را در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» به قتل رساندند. حمایت مراجع شیعه از عاملین ترور، کُنش دولت، سکوت جامعه روشن‌فکری ایران و درپی آن آزاد شدن قاتلان احمد کسروی و منشی‌اش حدادپور، درپی حکم یک دادگاه نمایشی، یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است.