سال نو مبارک، اما...تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود

...
فایل صوتی

در ایام نوروز، «مبارک باد» و «مبارک باشد» و تبریک، وردِ زبان ما بود. عید شما مبارک، سال نو مبارک و از این قبیل. آرزوی مبارکی و بهروزی، و این امید که از درون شب تار می‌شکوفد گل صبح، البته نیکوست. اما در دنیای واقعی که مستقل از ذهن ماست، گاه تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گرگ و روباه و موش دست به دست هم داده‌اند
سال نو مبارک، اما...
در روزگاری که گرگ و روباه و موش دست به دست هم داده‌اند، این مبارکی، چگونه می‌خواهد محقق شود؟ مگر نه اینکه مبارک، باید با برکت و رشد و تعالی همراه باشد؟ به دنیای تیره و تار کنونی دقیق بنگریم، طالبان نفت و دلار بیداد می‌کنند و مرتجعین که از پستان دین شیر دنیا می‌دوشند، با عملکرد مستبدانه، دم به دم به آنان گرا می‌دهند.
...
جفای استبداد، استبدادِ زیر پرده دین و غم و اندوه مردم ستمدیده ایران که خود داستانی است پر آب چشم، اظهر من الشمس است و نیاز به توضیح ندارد. هر روز اخبار سیاه اما واقعی، آدمی را در خود می‌برَد و کلافه می‌کند.
...
کمی به عقب برگردیم. مار و کژدم‌هایی که امثال بوش و بلر و دیک‌چینی... پیش و بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، در آستین خود پروراندند، دیروز در تشکل طالبان بذر کین پاشیدند و امروز زیر عنوان داعش جنایت می‌کنند. داعشی که بعداً در نشو و نمای آن سلفی‌گری دولت سعودی، سیاست‌های جمهوری اسلامی(بویژه در عراق و...)، همچنین عملکرد دولت سوریه هم دخیل بوده‌است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عقاب جور گشوده‌است بال در همه شهر
کدام عید؟ کو سال نو و مبارکی؟ عقاب جور گشوده‌است بال در همه شهر، و از منجنیق‌ فلک سنگ فتنه می‌بارد. به وقایع اتفاقیه بنگریم. 
  • سفر محمد بن سلمان(ولیعهد ولیعهد سعودی) به ایالات متحده برای خریدن ترامپ! پیشنهاد ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کلان در آمریکا تا خواب و خیال امثال ترکی الفیصل تعبیر شود. یکی از مقامات بلند پایه عربستان سعودی در نشستی که سال پیش در هامبورگ برگزار شد به صراحت گفت ایران کشور بزرگی است و ما خیال داریم کوچکش کنیم. واقعش ظلم و ستم رژیم حاکم بر ایران بهانه است.
  • بمباران سیستماتیک کشور فقیر یمن، که امثال بندر بن سلطان و محمد بن سلمان آتش ‌بیار آن هستند، همان‌ها که پشت و پناه داعشیان بوده و از جفا به مردم ستمدیده‌ یمن کیف می‌کنند. جفا به مردم فقیری که به قول زیگمار گابریل، وزیر امور خارجه آلمان در قحطی دارند می‌سوزند،
  • اوضاع درهم و برهم سوریه، ظلم حاکم بر مردم آن کشور، که سیاست‌های رژیم اسد هم، مسؤول آن است، باضافه داعش‌زدگی، جنگ‌افروزی‌ نتان یاهو و اربابانش و، بمباران‌های مداوم اسرائیل در آن کشور،
  • جاگیر - پاگیر شدن تدریجی روسیه بعد از سوریه(بغل گوش اسرائیل)، در ترکیه، در یکی از پایگاه‌های ناتو که آمریکا در آن موشک‌های اتمی هم دارد. این وسط، بازی‌های اردوغان هم قابل تامل است... 
  • سفر وزیر خارجه ترامپ به چین و ژاپن و کُره و نقشه‌های شوم در تقدیر...
  • هارت و پورت‌های ترامپ، و در عین حال افزایش بودجه نظامی ۲۰۱۸ و تاثیر آن در درون و بیرون آمریکا. شاخ و شانه کشیدن‌های تیلرسون، همچنین کاستن از بودجه‌های اموزشی، تحقیقات، بهداشت و محیط زیست، فقط بخشی از این تاثیر است.
  • بند و بست ازمابهتران برای شقه شقه کردن خاورمیانه و تدارک یک «سایکس – پیکو»ی دیگر.
  • دوز و کلک جنگ‌افروزانی که عراق و لیبی و سوریه را به خاک و خون کشیدند و اینک نیز نقشه‌ها در سر می‌پرورانند...
  • ادا و اطوار جغد‌های جنگ و امثال جان بولتون و جولیانی و جان مک کین که پروژه‌های امپریالیستی رژیم چنج را تلاش برای تحقق آزادی جا می‌زنند...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اصالت با پلیدی و تاریکی نیست
البته در گستره تاریخ، ابرهایسیاه و اینگونه زیگزاک‌ها، حرف آخر را نمی‌زند و اصالت با پلیدی و تاریکی نیست.
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
باید با همه اندوه در خانه دل و جان، به بهار اقتدا کرد و همچون حافظ، فرمانروای بی همتای غزل و شور که در اوج حمله مغول، یورش‌های امیر تیمور و کشاکش‌های آل مظفر، از غلبه بر تاریکی سخن می‌گفت، در اوج سیاهی‌ها نیز مشعل امید برافروزیم.
...
امید به کهن سالی درد و رنج انسان است و از این زاویه، سال نو، و فرارسیدن بهار که با آغوشی از بنفشه و زنبق از راه رسیده مبارک ‌است، اما...
اما بهار، بهاری که در مقدمش، طبیعت با هزار زبان ترانه می‌خواند و ابر و باد و مه و خورشید و فلک، دَف می‌زنند و کف می‌زنند، مغموم است.
بهار مغموم است و نمی‌توان همیشه گفت بُزَک نمیر بهار میاد، خربزه با خیار میاد!
...
دراین روزگار غریب که عقل به تبعید رفته و ابتذال به میدان آمده‌، در زمانه‌ای که آسیاب بر خون عاشقان می‌چرخد و بازار مکر و فریب گرم است، بهار هم سر به گریبان دارد و زانوی غم به بغل گرفته‌است.
به قول شهریار در منظومه «حیدر بابا» گوئی ظلمت شب به روشنی چیره شده و چشمان گرگ در سیاهی‌ها خیره گشته‌است.
...
به پرسش نخست برگردیم. سال نو مبارک...اما...
اما در دنیای واقعی، که گرگ و روباه و موش دست به یکی شده‌اند، این مبارکی، چگونه می‌خواهد محقق شود؟ تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود. آزادیخواهان، همچون پیامبران(و نه فیلسوفان)، همواره مبشر شادی و امید بوده‌ و چون سُحوری شب‌های تار، صبح سپید فردا را نوید داده‌اند. الیس الصبح بقریب؟
اما، به قول بزرگمهر در باب برزویه طبیب در کلیله و دمنه «کارهای زمانه میل به ادبار دارد. چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی...»
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید. اما، تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود.
شهریار شاعر نامدار آذربایجانی در منظومه «حیدربابا» به بهار و زمستانی که ما برای هم می‌سازیم اشاره می‌کند:
حیدربابا، آغاجلارون اوجالدی‬
آمما حئییف، جوانلارون قوْجالدی‬
‫توْخلیلارون آریخلییب، آجالدی‬
‫کؤلگه دؤندی، گوْن باتدی، قاش قَرَلدی‬
‫قوردون گؤزی قارانلیقدا بَرَلدی‬
 
...
حیدر بابا درختانت قد کشید
اما دریغ که جوانانت را قد خمید
بره‌ها را لاغری آمد پدید،
ظلمت شب به روشنی چیره شد
چشمان گرگ در سیاهی خیره شد.
... 
سایت همنشین بهار

 

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook


ویدا حاجبی به میهمانی خاک رفت
یاد باد آن که رُخَت شمع طرب می‌افروخت... 

ویدا حاجبی به میهمانی خاک رفت

ویدا حاجبی هم به میهمانی خاک رفت. آیا آن گل زیبا که شور و شادی می‌بخشید، برای همیشه پژمرد؟ براستی مرگ چیست؟
درون ما لانه دارد یا از بیرون می‌آید؟ نردبان است یا بام؟ آیا مرگ سایه هم دارد؟ آیا خود مرگ هم می‌میرد یا تنها چیزی که زنده می‌ماند خود اوست؟ آیا ویدا که با وجود همه دردهایش شور می‌آفرید و رُخَش شمع طرب می‌افروخت، برای همیشه پژمرد و خاک و علف شد؟

غبارزدایی از آینه‌ها - داستان کمیته مجازات

غبارزدایی از آینه‌ها  - داستان کمیته مجازات

اندیشه حاکم بر کمیته مجازات (که ده سال یعد از انقلاب مشروطیت ایران شکل گرفت)ترقی‌خواهانه نبود و روش برخوردشان با بیرون از خود، راه به آزادی نمی‌بُرد. با انتقام جویی‌های کور و انحصار طلبی و با کبر و غرور همراه بود و تاب تحمل هیچ انتقادی را نداشتند. هستند کسانیکه گردانندگان کمیته مجازات را وابسته به کانون‌های استعماری معرفی کرده و بر این نظر هستند که کارگزاران آن همه گروهی اوباش و آدمکش حرفه‌ای، بودند. من چنین دیدگاهی ندارم. گرچه با خیانت بهادرالسلطنه، اعضای کمیته مجازات گیر افتادند و از عملیات بازماندند اما تا سالیان دراز از تهور و بی باکی و بعضاً وطندوستی‌شان یاد می‌شد.

سیاست، ما را از خانه‌ی ما (تفکر) رانده‌است

سیاست، ما را از خانه‌ی ما (تفکر) رانده‌است

سیاست به عنوان یکی از مهم‌ترین و هولناک‌ترین وجه غفلت وجود ما مبدل گشته‌است. سیاست ما را از خانه ی ما (تفکر) رانده است. هم آنجا که از چیزی می‌گریزیم و هم آنجا که راغب و مفتون چیزی می‌شویم درهمه جا معیار و ملاک ما سیاست است.
ندایی درونی همواره مرا از مداخله در کارهای سیاسی منع کرده، و چون نیک می‌اندیشم می‌بینم حق به جانب او بوده است... کسی چون من که در برابرهیچ آفریده ای از بیم جان به کار خلاف عدالت تن در نمی‌دهد اگر گام درمیدان سیاست می‌نهاد بزودی هلاک می‌شد.

خط ماژینو و زیگفرید
مسأله تاریخ، تاریخ مسأله هاست 

خط ماژینو و زیگفرید

بحث تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک که به رُخدادهای پس از بیگ بنگ(مه بانگ)،اشاره داشت و به دوران کنونی می‌‌رسید، تا پایان قرن نوزدهم در سایت خودم ثبت شده‌است. فعلاً نمی‌توانم آن بحث را پی بگیرم، چون به تحقیق بیش‌تر، کند و کاو دقیق‌تر و سرزدن به موزه‌های جدید نیاز دارد و بطور خاص به مطالعات میدانی و سفر، که متاسفانه امکانش را ندارم.
در پی دیدار از موزه یادبود «خط دفاعی ماژینو»، فکر کردم به آن و «خط دفاعی زیگفرید» که بعد از جنگ جهانی دوم بر سر زبان‌ها افتاد، بپردازم.

خالی‌بندی‌هایِ «حجّت‌الاسلام» هادیِ غفاری
چه فایده دارد که آدمی جهانی را ببرد اما خود را ببازد؟ 

خالی‌بندی‌هایِ «حجّت‌الاسلام» هادیِ غفاری

ازجمله اهداف دشمنان آزادی، تاریخ سازی و وارونه نمایی است. شرح رویدادهای تاریخی، بویژه تاریخ سیاسی، در کشور ما، بیشتر اوقات در جهت کسب مشروعیت صورت می‌گیرد و وقایع نگاران، آشکارا یا پنهان، به تحریف تاریخ دست می‌زنند.
کميته مشترک ضدخرابکاری، نماد بيداد رژيم پيشین بود و در آن گُل‌های زيبايی پَرپَر شدند. اما گزارش غيرواقعی علیه آن و علیه هیچکس جوانمردانه نیست. برخی سخنان هادی غفاری در گفتگو با حسین دهباشی، غم‌انگیز، بُهت‌آور و توهین به شعور همه کسانی است که آن را می‌شنوند.

میراث مکتوب نیاکان (۱۲)
وِداها Vedas

میراث مکتوب نیاکان (۱۲) </br>وِداها Vedas

ودا، همنشین حکمت است. علم حقیقی و بصیرت درونی است. از خویشتن پا برون نهادن و به «او» که حقیقت وجود و وجود حقیقی است دست یافتن. چگونه؟ اسیر نفرین‌ها و آفرین‌ها نشدن، من دروغین را با برنایی کنارزدن و به فردیت واقعی که با منیّت و خودبینی از بنیاد متفاوت است رسیدن.
گرد و غبار و زنگ و رنگ را از خود زدودن، سرنوشت خود را به دست گرفتن و با ازخودبیگانگی، گسیختگی و بی ریشه‌گی درآویختن.

میراث مکتوب نیاکان (۱۱)
مادَیان هَزار دادِستان
Mādayān ī Hazār Dādestān

میراث مکتوب نیاکان (۱۱) </br>مادَیان هَزار دادِستان</br>Mādayān ī Hazār Dādestān

«مادَیان هَزار دادِستان» Mādayān ī Hazār Dādestān از مهم‌ترین اسناد تاریخ حقوقی ایران باستان است که بسیاری از ما حتی نام آن‌را نشنیده‌ایم. از جمله کتب غیردینی است که از زبان پهلوی ساسانی باقی مانده‌ و گوشه‌ای از بازیابی پیشینه حقوقی ایرانیان بشمار می‌رود.
این کتاب که «هزار رأی قضایی» هم نام گرفته، به پارسی میانه و خط و زبان پهلوی است و در نیمه نخست سده هفتم میلادی در دوره حکومت خسرو پرویز، در گور (فیروزآباد کنونی) نوشته شده‌است.

میراث مکتوب نیاکان (۱۰)
اَرداویراف‌نامه
Ardā Wīrāz-nāmag

میراث مکتوب نیاکان (۱۰) </br>اَرداویراف‌نامه</br> Ardā Wīrāz-nāmag

در بحث میراث مکتوب نیاکان، به: یادگار زریران، نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ، گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز، ماتیکان یوشت فریان، درخت آسوریگ، اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی، اندرزنامه‌های کهن ایرانی و –
خودای‌نامگ، کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران اشاره شد. با یادآوری مجدد این واقعیت که ایده‌های روزگار قدیم با جامعه امروز ما همخوانی ندارد و هویت ملی ایرانی، در هویت باستانی خلاصه نمی‌شود، این قسمت را به کتاب «اَرداویراف‌نامه» اختصاص می‌دهم.

میراث مکتوب نیاکان (۹)
خودای‌نامگ
Khwadāy-Nāmag
کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران

میراث مکتوب نیاکان (۹)</br>خودای‌نامگ</br>Khwadāy-Nāmag </br>کُهَن‌ترین کتابِ تاریخ ایران

از دوره هخامنشیان، ثبت وقایع مهم سالیانه از رسوم دربار پادشاهان ایران بود. اشکانیان و ساسانیان نیز کتاب‌هایی در تاریخ شاهان خود داشته‌اند.
مهم‌ترین اثر تاریخی دورهٔ ساسانی که در آن نام پادشاهان ایرانی و وقایع دوران‌های مختلف(البته آمیخته با افسانه)، ضبط شده، خَودای‌نامک Khwadāy-Nāmag است که متشکل از دو واژه «خودای» xwaday به معناى شاه و «نامگ» namag به معناى کتاب می‌باشد. /br>می‌توان آن‌را کتاب شاهان یا شاهنامه نامید. در روزگار قدیم شاهنامه نام عمومی همه کتاب‌هایی است که در موضوع داستان‌های باستانی می‌نوشته یا می‌سروده‌اند.

میراث مکتوب نیاکان (۸)
اندرزنامه‌های کهن ایرانی
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است 

میراث مکتوب نیاکان (۸)</br>اندرزنامه‌های کهن ایرانی

من به فرهنگ ایران باستان ارج می‌نهم و یادآوری و بازخوانی آنچه را بن‌مایه هویت خویش می‌دانیم و از دیرباز در زبان و فرهنگ و آیین‌ها و اسطوره‌هایمان تداوم یافته، ضروری می‌دانم. به خاطره جمعی که بویژه از راه تاریخ حماسی و به یُمن زبان فارسی، در کنه ضمیر ما ریشه دارد، تعلق خاطر دارم، و به «ایده ایران» و استمرار تاریخی و فرهنگی آن اعتقاد دارم، اما...
اما، منظورم از برجسته‌کردن میراث مکتوب نیاکان، آریاگرایی‌ و جَدل‌های مذهبی، همچنین عرب‌ستیزی و ترک‌ستیزی، نیست.

میراث مکتوب نیاکان (۷)
اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی
Avesta /əˈvɛstə 

میراث مکتوب نیاکان (۷)</br>اَوِستایِ گاهانی و غیرگاهانی

مراد از اوستای گاهانی، اوستای کهن است که گاتاها(گاهان) را در بردارد. اوستای غیرگاهانی، اوستای مُتأّخر و مطالب درهم و برهمی است که افراد مختلف در زمان‌های مختلف به متن قدیمی افزوده‌اند. افزوده‌های پُر از خرافه که برخلاف گاتاها، هیچ ربطی به آیین زرتشت ندارد.
من به حکمت خسروانی و اندیشه ایرانشهری(آرمان‌های اجتماعی- سیاسی فرزانگان ایران باستان) تعلق خاطر دارم و نگرش آنان را در اوضاع و احوال روزگارشان به منظور طرح یک سامان اخلاقی – سیاسی و دربرگیرنده خیرهمگانی، نیک و شایسته تأمل می‌دانم، اما هدف از پرداختن به اینگونه مطالب، نگرش رمانتیک به ایران باستان نیست.

میراث مکتوب نیاکان (۶)
درخت آسوریگ
اگر کهن وجود نداشته باشد تازه وجود ندارد

میراث مکتوب نیاکان (۶)</br>درخت آسوریگ</br>اگر کهن وجود نداشته باشد تازه وجود ندارد

پیش از هجوم اعراب به ایران زمین حدود ۱۲۵۰ سال تاریخ داشتیم، از تخت جمشید و باغ‌های پردیس و گزاره‌هایی چون پندار نیک و...که بگذریم، آثار خیلی زیادی به شکل مکتوب نداریم. البته می‌توان به افسانه آتش‌زدن همه کتابخانه‌ها بعد از حمله اعراب و فتح تیسفون، دلخوش بود و گفت بهمین دلیل، آثار مکتوب دوران پیش از اسلام از بین رفته‌است. اما این موضوع آنچنان که تبلیغ می‌شود واقعیت تاریخی ندارد.
اگر چنین بود چرا کتابی چون کلیله و دمنه باقی ماند؟ کلیله و دمنه که برزویه طبیب در زمان انوشیروان از هند به ایران آورد و به زبان پهلوی ترجمه کرد، نه تنها از بین نرفت، بعد از اسلام به عربی و فارسی هم ترجمه شد.
جدا از کلیله، مزدک و نهضت او، همچنین مانی، یا دین زرتشی و زروانیگری اخبارش به ما رسیده‌است و پاره‌ای از آثارشان هم اکنون در دست ماست.

میراث مکتوب نیاکان (۵)
ماتیکان یوشت فریان و صدای پای آب
Matikan-i Yosht Fryan 

میراث مکتوب نیاکان (۵)</br>ماتیکان یوشت فریان و صدای پای آب

اگر حتی نام اینگونه آثار را نشنیده‌ایم تعجبی ندارد. از سرگرم‌شدن به ژورنالیسم مبتذل سیاسی که در بسیاری از مواقع از دانش سیاسی تهی‌ست، که بگذریم، این مسأله واقعی است که در پیامد هجوم اعراب به ایران زمین، بر متون پهلوی، غبار فراموشی نشست. متونی که از دیدگاه اساطیری، تـاریخ ادیـان، فرهنگ ایران باستان، و شناخت ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی گذشتگان اهمیت بسزایی داشت.
سده‌ها بعد هم که امثال محقق کرکی تشیع صفوی را حلوا حلوا کردند و مرتجعینی چون سید محمد باقر شفتی بر ذهنیت مذهبی و ذهنیت عاطفی مردم ستمدیده ایران سوار شدند...

میراث مکتوب نیاکان (۴)
گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز

میراث مکتوب نیاکان (۴)</br>گاتاها، «مانترا»ی تأمل‌برانگیز

یکی از کهن‌ترین آثار مکتوب نیاکان ما، گاتاها(گات‌ها) است، هفده سروده‌‌ منسوب به زرتشت که در برگیرنده پیام و آموزش‌های اوست و برخلاف دیگر ضمیمه‌های اوستا با خرافه آلوده نشده‌است. سروده‌های گاتاها، «مانترا» توصیف شده یعنی قابل تأمل و اندیشه‌برانگیز است.
از اوستا تنها چیزی که به زرتشت و دین زرتشتی تعلق دارد همان گاتاها است.

میراث مکتوب نیاکان (۱)
دوران ایران باستان

میراث مکتوب نیاکان (۱) </br>دوران ایران باستان

وقتی پرسش‌های خویشاوند، پاسخ‌های روشمند پیدا کند، علم جوانه می‌زند.
هم سؤال از علم خیزد هم جواب
هم‌چنانک خار و گل از خاک و آب
اگرچه در بحث تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک، رویدادهای مربوط به ایران هم اشاره شد، اما به میراث مکتوب نیاکان‌مان‌ نپرداختم. از آنجا که به قول فردوسی «شکاریم یکسر همه پیش مرگ» و هیچکس نمی‌داند کی و کجا خواهد افتاد، دوست دارم قبل از آنکه آن رفیق شفیق را با تبسم در آغوش گیرم و غبار شوم، غبار از یادمان‌ گذشتگان بزدایم حتی اگر به اندازه یک پر کاه باشد.

نور، این «ذره – موج» پُر از زیبایی و راز
Measurement of the Speed of Light 

نور، این «ذره – موج» پُر از زیبایی و راز

پیش از پرداختن به موضوع اصلی این بحث - نور از منظر فیزیک و اندازه‌گیری سرعت آن - و اشاره به «اوله رومر» Ole Rømer اخترشناس دانمارکی که ۳۴۰ سال پیش در چنین روزهایی نشان داد سرعت نور قابل اندازه‌گیری است،
بیاد بیاوریم هر زیبایی که به چشم ما می‌آید از پرتو نور و روشنایی است وگرنه در تاریکی، زیبایی مفهومی ندارد.
اگر نور نبود رابطه ما با جهان و هرچه در آن است قطع می‌شد. نور و رنگ را از نگارگری و معماری یا زیبایی‌های طبیعت، چون فصل بهار و برگ خزان و سپیدی برف و آسمان آبی بگیریم چه چیز می‌ماند جز سیاهی و ظلمت؟

میراث مکتوب نیاکان (۳)
نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ
Tansar's epistle to Goshnasp
تمیز حقیقت از میان برخاسته‌است 

میراث مکتوب نیاکان (۳)</br>نامهٔ تنسر به گُشْنَسپْ </br> Tansar

این بحث در مورد نامه تنسر است. در روزگار ساسانیان، تنسر(بهرام خورزاد) موبد موبدان بود. وی در واکنش به انتقادات گُشْنَسپْ(شاه طبرستان) از دستگاه قدرت، نامه‌ای نوشت و او را به موافقت با اردشیر بابکان فراخواند.
نامهٔ تنسر(توسر) را «ابن مقفع» از زبان پهلوی به عربی ترجمه کرده‌است. متن اصلی آن (به خط پهلوی) در دسترس نیست اما ترجمه فارسی‌اش در کتاب تاریخ طبرستان اثر «ابن اسفندیار» آمده‌است. نامه تنسر یکی از ماندگارترین منابع برای شناخت اندیشه سیاسی ایران باستان جهت آگاهی از تأسیسات حکومتی عهد ساسانی است.

میراث مکتوب نیاکان (۲)
یادگار زریران، «بهَگَوَد گیتا»ی ایرانی
Yadegar-e Zariran 

میراث مکتوب نیاکان (۲)</br>یادگار زریران، «بهَگَوَد گیتا»ی ایرانی

این بحث مربوط به «یادگار زریران»، یکی از کهن‌ترین سوگنامه‌های ایرانی و بازمانده ارزشمندی از میراث پارتی است. یک رساله حماسی – مذهبی که در اصل به زبان پهلوی اشکانی بوده ولی صورت کنونیِ آن به خط و زبان پهلوی – زبان پارسی میانه – است.
حوالی سال ۵۰۰ میلادی نوشته شده و قدیمی‌ترین داستان پهلوانی به زبان‌های ایرانی است. شامل ۱۱۴ بند (اصلی)، ۷ بند پایان‌نوشت و ۳۰۰۰ واژه پهلوی است. موضوع یادگار زریران، بیان دلاوری‌ ایرانیان و معتقدان دین نو (زرتشتی) در برابر خیونان (تورانیان) است.

شب، هاوانا می‌رقصد
به یاد فیدل کاسترو

شب، هاوانا می‌رقصد</br>به یاد فیدل کاسترو

کوبا، سرزمین خوزه مارتی است. همو که در شعر ستاره و یوغ گفت:
بنگر این دو مظهر زندگانى را که چه دردناک به تو ارمغان مى دهم فرزند. بنگر و بگزین یکى یوغ است هر که آن را بپذیرد کامیاب مى گردد چونان نر گاوى رام، در خدمت خان بر بسترى از کاه گرم خواهد آرمید و یونجه فراوان خواهد یافت و دومى رمزى است که خویشتنِ من پدید آورده‌است چونان قله اى که با کوه به دنیا مى آید و آن ستاره است که نور مى افشاند و نابود مى کند و چون در دست حاملان خود بدرخشد تباهکاران مى گریزند.
آن که نور به همراه دارد همیشه تنها است.

دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند
Manuscripts Don't Burn  

دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند

در آغاز گفتگو پیرامون پیش‌زمینه های جزوه سبز – قسمت چهاردهم (دوگانگی خردکننده و فرساینده بهرام آرام)، به فیلم «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند»، اشاره نمودم که داستان آن حول و حوش نیروهای امنیتی و شقاوت آنها بود و از حقوق انسانی از دست رفته‌ای حرف می‌زد که بدون آن توان رشد و پویایی از یک جامعه سلب می‌شود.
محمد رسول اف در فیلم «دست نوشته‌ها نمی‌سوزند»، که آن را پس از تجربه زندان ساخته‌است، نشان داد که یک هنرمند دردمند اگر مدتی هم از روی اضطرار و ارعاب ساکت شود عاقبت راهی برای بیان تجربه‌های زندگی و دیدگاه‌هایش پیدا می‌کند.