غبارزدایی از آینه‌ها
یادی از کرامت‌الله دانشیان

 
این بحث را از ویدئو، یا فایل صوتی بشنوید 
...

 
اگر کسی از تو پرسید کی بود که این آواز را می‌خواند بگو که فلانکس بود، زمانی در این جا بود و حالا دیگر نیست.
 ...
موضوع این بحث، راوی بهاران، کرامت‌الله دانشیان است، همو که «لحن آب و زمین را خوب می‌فهمید و صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود»
در لحظات سخت، وقتی نَفس‌ها در سینه حبس شده بود، از مردم دفاع کرد و به قول شکرالله پاکنژاد، در لحظه‌ای از تاریخ، مظهر جنبش انقلابی ایران بود.
در شرایطی که شاملو می‌سرود: «در نیست، راه نیست، شب نیست، ماه نیست…» در آن زمستان سرد که «هوا دلگیر، درها بسته و سرها در گریبان» بود، امثال او چون شمع شبانه سوختند تا روشنی بخش محفل دیگران باشند.
در اینکه کرامت‌الله دانشیان و خسرو گلسرخی، با تمام افق‌های باز نسبت نداشتند، دراینکه ذهنی هم بودند و لزوماً همه آنچه می‌پنداشتند واقعی نبود، بحثی نیست. دفاعیات‌شان در دادگاه نظامی نیز، جای اما و اگر دارد، حاصل رنج وشکنج‌شان هم ملاخور شد. اما...
اما پاکباز و دلیر بودند. و با اینکه می دانستند بیان کلمه حق، مرارت دارد، رودرروی ستم زمانه ایستادند و آگاهانه و مختارانه به آب و آتش زدند و از خود گذشتند.
با توجه به این واقعیت که پرونده خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان، «آینه‌ای برای مرور بر خصلت‌های روشنفکری نسل ماست» در این بحث، به امیرحسین فطانت هم اشاره می‌کنم، چون این اجماع در مورد وی به‌وجود آمده، که گویا عامل لو رفتن دانشیان و گلسرخی بوده‌است.
امیر حسین فطانت هرچند در ارتباط با گروه فلسطین دستگیرشده بود، ولی تا بیست سالگی، و هنگام دستگیری در ۴ تیر ۱۳۴۹ با هیچ‌یک از افراد گروه فلسطین آشنائی نداشت.
...
زمستان سال ۱۳۴۸ تعدادی از روشنفکران ایران که در صدد بودند برای کسب تجربه راهی فلسطین شوند (از جمله شکرالله پاک نژاد) به دام ساواک افتادند. حدود صد نفر بازداشت شدند که بیشترشان به سربازخانه‌ها اعزام گردیدند و بقیه حکم گرفتند. گروه فلسطین از ادغام سه گروه و جریان پدید آمده بود.گروه اول از بطن جریانات دانشجویی (۱۳۳۹-۴۲) و از فعالین جبهه ملی دوم که پاک نژاد (شُکری) در شمار آنها بود. گروه دوم دانشجویان آذربایجان (شالگونی، سلطان زاده، انزابی...) و گروه سوم، محفلی که مطالعات مارکسیستی می‌کردند. (احمد صبوری معروف به احمد مائو، سلامت رنجبر، نواب بوشهری، محمد معزی...)
بگذریم....
در بازجویی از امیرحسین فطانت، راه‌اندازی اعتصاب دانشگاه پهلوی (شیراز) در سال ۴۸ به پای او نوشته می‌شود و اینکه در مقابل دانشجویان با رئیس شهربانی تیمسار پهلوان دهن به دهن شده‌، علاوه بر این، با دانشجویی به نام رحیم سلیقه عراقی، رفیق بوده، بدون آنکه ارتباط سیاسی داشته باشد. در پرونده‌اش صحبت از هواپیما ربائی هم شده، که واقعی به نظر نمی‌رسد، 
ـــــــــــــــــــــــــــــ
یک فنجان چای بیموقع 
آشنایی من با پرونده خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان و…بسیار محدود است و به آنچه عاقبت به تیرباران آن دو انسان شریف انجامید، اشراف کافی ندارم، با اینحال در «خاطرات خانه زندگان» هرگاه به نام امیر حسین فطانت رسیدم، مکث کرده‌ام. چرا؟ با اینکه فیلم کوتاهی را که اوائل انقلاب ضبط شده دیده و تا حدودی در جریان بازجویی‌های محمد کچویی از او در اوائل انقلاب، و حرف و نقل‌های دیگران قرار گرفتم اما نتوانستم و نمی‌توانم قضاوت‌های رایج را در مورد او و کرامت‌الله دانشیان بپذیرم.
برای من که می‌دانم فطانت با مهدی شمس اسحقی، امیر پرویز پویان، سعید پایان، برادران سنجری، عبدالله پنجه شاهی و خواهرانش، همچنین دکتر غلام ابراهیم‌زاده از ستاره سرخ آشنا بوده‌است، پذیرفتن برخی ادعاها (هرچند دوستان ارجمندی بر آن پای فشرده باشند) که وی از آغاز عامل ساواک بوده، آسان نیست. اگر چنین بود نمی‌بایست اصلاً سیاهکلی اتفاق می‌افتاد. البته این نظر کسی است که با پرونده مزبور، هیچ سنخیتی ندارد و از کنه مسائل هم کم خبر است.
...
برداشت تاکنون من این است که امیرحسین فطانت آگاهانه مانع اجرای عملی شده که آنرا (درست یا غلط) زیانبار می‌پنداشته‌ و از این‌رو، مانع اجرای آن عمل شده، هرچند می‌دانسته که با تف و لعن دیگران روبرو می‌شود. البته، این وسط، ساواک هم با بخشی از داستان مماس شده و بهره خودش را برده‌است.
فطانت یکبار گفته بود اگر هزار بار دیگر زاده می‌شدم باز آن می‌کردم که کردم. در کتاب «یک فنجان چای بیموقع» و مقاله «شرح اخلاق یک شورشی…» شرح ماوَقع را داده‌است.
بنا بر روایت کتاب «یک فنجان چای بی موقع» وی خبری را که از کرامت‌الله دانشیان شنیده بود، مبنی بر اینکه «قرار است در جشنواره سینمای کودک که … فرح و ولیعهد هم هستند… ولیعهد برای آزادی زندانیان سیاسی گروگان گرفته شود» - بعد از یک جنگ و جدال درونی و با علم اینکه «کرامت بالاخره دستگیر می‌شد. چه من می‌گفتم و چه نمی‌گفتم»، در اختیار یکی از مسؤولین امنیتی می‌گذارد و ساده‌اندیشانه قول وی را که نامبرده «حداکثر شش ماه تا دو سال» حکم خواهد گرفت باور می‌کند، و بدین ترتیب، به‌طور غیر مستقیم و ناخواسته به سناریوی نوشته شده پرویز ثابتی مبنی بر اعدام دانشیان و خسرو گلسرخی کشیده می‌شود…
...
در این پرونده، نام امیرحسین فطانت بعنوان نفر سیزدهم و فراری خطرناک آمده‌است! و از آنجا که در آن موقع فراری نبود و زندگی عادی خود را داشت. این گزاره، عجیب می‌نماید. اگر او همکار ساواک بوده چرا این مسأله عنوان می شود؟ و اگر نبود باز چرا؟
از این گذشته، نمی‌شود جوان آرمانخواهی که از سیزده، چهارده سالگی پا به خطر گذاشته و دنیایی شور بوده، ناگهان همکار قاتلین زندانیان سیاسی بشود. اگر امثال عباس شهریاری و… به دیدبان ساواک مبدل شدند، پروسه‌ای طولانی و دلائل بسیار داشت. آدمی نمی‌تواند به راحتی کپَک بزند. حتی «یهودا» (یهودای اسخریوطی) چنین نبود وگرنه بعد از دستگیری مسیح، خود را حلق آویز نمی‌کرد. من باور نمی‌کنم که یهودا آنقدر پست بود که به خاطر ۳۰ سکه نقره، دوست نازنینش را به پلیس بشناساند. چه بسا راه و رسم مسیح را (درست یا نادرست) در ضدیت با جمع و تعلقات خود می‌دیده… حال بگذریم که «عیسای مصلوب» معنی نداشت اگر «یهودا» یی نبود.[...]
...
اگر هر فردی را از مجرا و منظر تاریخی نگاه کنیم، با پیچیدگی‌های متعددی در شخصیت وی روبرو می‌شویم. بعضی‌ها که تمایل دارند جهان را ساده بکنند، به نام مرزبندی، آدم‌ها را با یک چوب می‌رانند و این درست نیست. باید به قول دکارت، همه چیز را از همه چیز، جدا کنیم و نشان دهیم سایه روشن‌های هر قضیه کجاست؟ برگردیم به کرامت‌الله دانشیان
ـــــــــــــــــــــــــــــ
چرا دادگاه دانشیان و گلسرخی علنی برگزار شد؟ 
مقامات امنیتی عالماً عامداً ترتیبی دادند که دادگاه دانشیان و گلسرخی علنی برگزار شود و اشارات تند و تیز دفاعیات آنها را نیز رادیو تلویزیون توی بوق بگذارد. چرا؟

• آیا مسؤولین ساواک اینهمه ساده بودند؟ از دست‌شان در رفت؟ اگر نه، پس چرا چنین کردند؟
• آیا یکی از اهداف، برجسته‌شدن نقش اداره کل سوم و مقام امنیتی ابروکمانی، آقای پرویز ثابتی بود؟ اگر آری، چرا؟
• آیا به این دلیل بود که ایشان بتواند همه جا و همه کس – حتی دایره نزدیک به دربار را هم – شنود کند؟ و زوایای زندگی خصوصی هیچ مقام و وزیر و وکیلی و... بیرون از اشراف اطلاعاتی ساواک نباشد؟ اگر آری، این چه مسأله‌ای را حل می‌کرد؟
• آیا ساواک می‌خواست زیرآب امثال «رضا قطبی» و «لیلی امیرارجمند» را بزند که در «تلویزیون ملی ایران» و «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، ایفای نقش می‌نمودند؟ چرا؟
• آیا استعفای قطبی در آن ایام با دستگیری متهمین رابطه داشت؟
• آیا انگیزه ساواک برای علنی کردن جریان دادگاه، همکاری این خانم یا آن آقا (...) با بازجویان بوده، اما با برخورد گلسرخی و دانشیان نقشه‌اش نگرفت؟ دادگاه که بطور مستقیم از تلویزیون پخش نمی‌شد که نتوانند جلو آن را بگیرند؟ مسؤولین امنیتی می‌توانستند آن را بیش از آنچه پخش شد، ادیت کنند.
• چرا از قضا آن بخش از دفاعیه گلسرخی و دانشیان را منتشر کردند که خیلی پرشور بود؟
• اگر علنی کردن دادگاه برای خشکاندن شور انقلابی در جوانان بود، چرا در مورد دادگاه گروه فلسطین و دفاعیه شکرالله پاکنژاد چنین کاری صورت نگرفت؟
در جریان برگزاری محاکمه گروه فلسطین، علنی بودن دادگاه به محدوده‌هائی در روزنامه‌ها راه یافت، اما فی‌المثل، دفاعیات شکراله پاکنژاد پخش نشد و برای بیرون بردن آن یکی از زندانیان (یوسف آلیاری) که سال ۶۳ تیرباران شد، تمام دفاعیه را ریزنویسی کرد و در پلاستیک کوچکی گذاشت، سپس قورت داد و از زندان بیرون برد. وقتی دفاعیه به بیرون رسید دختر یکی از نظامیان رژیم شاه که با خانم میهن قریشی (همسر بیژن جزنی) آشنا بود، آن را به فرانسه برد و… ژان پل سارتر نویسنده ترقیخواه فرانسوی در مجله خود به نام عصر جدید چاپ کرد. اگر علنی کردن دادگاه برای خشکاندن شور انقلابی در جوانان بود، چرا در مورد دادگاه گروه فلسطین و دفاعیه شکرالله پاکنژاد چنین کاری صورت نگرفت؟
نکته دیگر:
• در واقعه ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و سوءقصد به اعلیحضرت همایونی در دانشگاه تهران که پرونده پرویز نیکخواه هم جزو دستگیرشدگان بود،کسی اعدام نشد ولی در پرونده‌ای که ساختگی بودنش عیان بود، دو نفر تیرباران شدند. چرا؟
• آیا راست است که بازجویان بویژه آقایی که به وی دادرس می‌گفتند، به خسرو گلسرخی اطمینان می‌دهد که او را نخواهند کشت؟ چه بسا خود خسرو نیز تصور نمی‌کرد رژیم بتواند او و دانشیان را اعدام کند. مگرنه اینکه، بیشترین علت دستگیری آشنائی با محفلی بود که به قول خودش جز حرف و خیال‌بافی و احیاناً چپ‌روی‌های نمایشی و خطرناک هیچ نداشت و با قلم و مطالعه بیگانه بود؟

...
با پُرس و جو متوجه شدم در ارتش و شهربانی و ساواک، ۶ نفر، نام دادرس را داشتند اما هیچکدام در پرونده مزبور دخیل نبودند. دو برادر کرمانشاهی، هر دو افسر شهربانی، یک سرهنگ نیروی زمینی اهل رشت، آقای فرامرز دادرس که در گارد خدمت می‌کرد. دو برادر ایشان، که یکی خلبان، و دیگری، پیش از انقلاب افسر شده بود. در ارتش، ساواک و شهربانی، فرد دیگری با نام دادرس وجود نداشت. در پرونده گلسرخی و دانشیان، نام آن بازجو(دادرس) ممکن است مستعار باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
سخنان کرامت‌الله دانشیان در دادگاه نظامی 
دفاعیه ناتمام خسرو گلسرخی بارها منتشر شده و کم و بیش آن را شنیده‌ایم. در اینجا، به سخنان کرامت‌الله دانشیان در دادگاه نظامی می‌پردازم. با این توضیح که بخشی از آن در دسترس نیست.
در ‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) - الا یا خیمگی خیمه فروهِِل...  اشاره کرده‌ام که غروب چهارشنبه سوم بهمن سال ۱۳۵۲ با برادرم از خیابانی - در سوسنگرد - می‌گذشتیم که باران تندی باریدن گرفت. با چند عابر دیگر دویدیم به سمت یک قهوه‌خانه تا خیس نشویم. تلویزیون سیاه و سفیدی روشن بود و کرامت‌الله دانشیان داشت سخن می‌گفت. «صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود...».
پیش‌تر (شنبه ۲۳ دی ماه همان سال) در روزنامه اطلاعات خوانده بودم برای متهّمان سوء قصد به جان اعلیحضرت همایونی تقاضای اعدام شده‌است.
کرامت‌الله دانشیان داشت سخن می‌گفت و انگار در جست‌وجوی چیزی در آن دوردست‌ها بود. با اینکه با وی به لحاظ فلسفی و نظرگاه، در یک راستا نبوده و نیستم، نگاه معصومش و کلمات زنده و غم‌آلود او را که بر من اثری شگفت گذاشت، هیچوقت فراموش نمی‌کنم.
...
کرامت‌، اهل شیراز و از مبارزان قبل از انقلاب بود و گرایشش به مارکسیسم را هم پنهان نمی‌کرد. در دادگاه، نظامی در دور نخست، او با وجود چندبار تذکر دادستان و رئیس آن محکمه، بخشی از حرفهایش را زد و وقتی می‌خواست در مورد مبارزه مسلحانه صحبت کند، زنگ به صدا درآمد و او عملاً نتوانست ادامه دهد. وقتی رئیس دادگاه گفت این مطالب که می‌گویی قصه و حکایت است… دانشیان هم به شکل معنی داری تکرار کرد قصه و حکایت! بعدگفت پس همینجوری (دفاعیه‌ام را) میدم به منشی دادگاه.
یادآوری کنم که آنچه روزنامه‌های عصر ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ دی ماه سال ۵۲ منتشر کردند بخشی از دفاعیه‌هاست. بعد از انقلاب، شامگاه ۲۹ بهمن ۵۷ قسمتهای زیادی از دادگاه گلسرخی را پخش کردند، اما به سخنان کرامت در دادگاه نظامی اشاره هم نشد
من قسمتی از دفاعیات او را که در دسترس است قرائت می‌کنم. وقتی کرامت صحبت می‌کرد، چند جا دادستان و رئیس دادگاه، سخنان وی را قطع کرده، و از او می‌خواستند به رفع اتهام از خودش بپردازد. این موارد، و سخنان دانشیان با صدای خودش در یوتیوب هم هست. 

به نام خلق محروم و ستمکش ایران
به دلیل اینکه نوعی حکومت نظامی مخفی در وطن ما جریان دارد، درست به همان دلیل نیز دادگاه‌های نظامی صلاحیت خود را خود بخود تأیید می‌کنند…
دادستان نظامی: استدعا می‌کنم در اجرای ماده ۱۹۴ به متهم تذکر داده بشه، همان‌طور که مقرر فرمودند در مورد متهم دیگر، که در حدود دفاع از خودش و رد اتهام و در مورد هر مطلبی می‌خواد علیه مطالبی که من مستنداً در دادگاه اظهار کردم، عرض بکنه و مبادرت به تبلیغ که یک جرم مستقله نکنه.
دانشیان: من داشتم راجع به همون چیزی که…
رئیس دادگاه: بفرمایید، خواهش می‌کنم. ماده ۱۹۴ به متهم ابلاغ شده و در شروع دفاع از خود مطالبی بیان می‌کنند، منتظر بقیه دفاع هستیم.
دانشیان: منتظر باشید.
رئیس دادگاه: بفرمایید.
دانشیان: میلیون‌ها فرد در نیروهای نظامی بدون اینکه در زمینه تولید یا فعالیت‌های اجتماعی نقشی داشته باشند، به بازی بیهوده‌ای مشغولند. بودجه گزافی که صرف خرید سلاح و نگهداری این افراد به نام قدرت نظامی می‌شود، چون همان بازی، بیهوده است…
رئیس دادگاه: شما مطالبی که می‌فرمایید، درست باید در ردیف اتهام خودتون باشه.
دانشیان: می‌رسیم به اون مطلب. من باید از عقیده‌ام دفاع کنم و می‌رسم به اون مطلب. اینها مقدمه اونه.
این قدرت، جز سرکوب هرگونه آوای رهایی و مردمی، وظیفه دیگری ندارد. (گویی) به گلوله بستن کشاورزان، دهقانان و مبارزان راه مردم جزو وظایف اصلی محسوب می‌شود.
(درحالیکه) انقلابات مردم نشان داده‌است که بزرگترین قدرت‌ها نیز سرنوشتی جز شکست ندارند. تمام مبارزان و مردم جهان به‌طور مداوم با اختلافات طبقاتی سر ستیز داشته‌اند و موفقیت‌هایی که در این راه نصیب خلق‌های محروم شده‌است، پیروزی مردم را تأیید می‌نماید.
خلق‌های رها شده، جنبش‌های در حال پیروزی در پهنه دنیا، امید نجات مردم را از قید و بند فقر، مفاسد و بی‌عدالتی نوید می‌دهند. تأثیری نیز که انقلاب‌های رهایی‌بخش در جنبش‌های در حال رشد دارند، در مبارزات ایران بی‌تاثیر نیست. علاوه بر اینکه سرآغاز هر جنبش در هر نقطه، شرایط جامعه همان محل می‌باشد.
اگر شما با دستگیری گروهی کوچک، شکنجه‌های وحشیانه، زندان و اعدام می‌گویید که کار تمام شد و دنیا به کام شد… (مثل دادگاه گلسرخی، در اینجا هم یک نفر می‌گوید: «دروغه». رئیس دادگاه زنگ می‌زند... دانشیان نیز برگشته و می‌گوید «نشان دارم» و سپس دفاعیاتش را از سر می‌گیرد)
...
اگر شما با دستگیری گروهی کوچک، شکنجه‌های وحشیانه، زندان و اعدام می‌گویید که کار تمام شد و دنیا به کام شد، با دیدن اوضاع جهانی مبارزه جز این نتیجه‌ای نخواهید گرفت که شکست با شماست. علاوه بر حدود دو سوم جمعیت دنیا که به زندگی سعادتمند و انسانی رسیده‌اند، بخاطر آورید که خلق ویتنام، امپریالیسم آمریکا را با چه مقاومت و قدرتی چون سگ پاسوخته فراری می‌دهد…
رئیس دادگاه: این قسمت از دفاعیات شما مربوط به رفع اتهام از خودتون نیست. شما فقط از اتهامی که به شما نسبت داده شده و چیزی که به نفع خودتون مفید می‌دونید، بفرمایید.
دانشیان: کم مونده، الآن می‌رسیم.
رئیس دادگاه: مطالب زیادی رو حذف کنید.
دانشیان: مبارزات کامبوج در حال رهایی، لائوس، ظفار و انقلاب مقدس فلسطین را به خاطر آورید. جنبش‌های مسلحانه و ظفر نمون باسک اسپانیا، توپاماروس آرژانتین و ارتش آزادی‌بخش ترکیه و اریتره حبشه را از یاد نبرید. در ایران نیز جنبش هیچگاه از پا نیفتاده‌است و برای پایان مبارزه طبقاتی، «این طبقه حاکم ایران است که باید آخرین دفاع خود را تنظیم نماید». حتی اگر… (صدای زنگ می‌آید)
دادستان نظامی: لطفاً به متهم ابلاغ بفرمایید در حد دفاع از خودش صحبت بکنه.
رئیس دادگاه: به متهم ابلاغ شد.
دادستان نظامی: هر چه می‌خواهد بگوید، در دفاع از خودش، در رد دلایل من.
...
دانشیان (به آرامی جواب می‌دهد): این درست به دفاع من مربوط میشه. یعنی دفاع از خودم. مواردی که باید جواب داده می‌شد به شما، وکیل مدافعم داده و این چون به عقاید من مربوطه، باید همه رو بخونم. شما که می‌گویید…
رئیس دادگاه: شما راجع به عقاید خودتون مطلبی اینجا نفرمایید. شما به عنوان آخرین دفاع، اخطار شده قبلاً…
دانشیان: چرا نمی‌خواهید عقاید منو بدونید؟
رئیس دادگاه: برای اینکه عقاید شما هر چی باشه مربوط به خودتونه. می‌دانید که در اینجا دادستان طبق کیفرخواست گفته، وکلایتان از شما دفاع کرده، در مسیر این اتهام، هر مطلبی که به حال خودتون مفید می‌دونید، بفرمایید. مطالبی که اینجا شما می‌فرمایید، جنبه تبلیغاتی و حکایتی و قصه داره و هیچ‌کدام مربوط به آخرین دفاع شخص خودتون نیست. روی این نظر هست که من می‌خوام از خودتون دفاع بکنید. به عنوان آخرین دفاع.
دانشیان: دفاع من در این زمینه اون چیزی هم که شما می‌خواهید نیست. چون یعنی دفاع از شخص خودم اونو من به عهده وکیل گذاشتیم و وکیلمون از نظر حقوقی دفاعیات خودش را ارائه داد به شما.
رئیس دادگاه: اگر شما غیر از دفاعیات وکیل خودتون دفاعی ندارید، در مسیر خودتون هست، این مطالبی که می‌فرمایید، این مطالب قصه و حکایته و ارتباطی به آخرین دفاع نداره.
...
دانشیان: قصه و حکایت! پس همینجوری میدم به چیز، منشی دادگاه.
رئیس دادگاه: من به شما اخطار می‌کنم به عنوان آخرین دفاع از اتهام انتسابی و چیزی که برای دفاع از خودت…
دانشیان: آخرین دفاع من همینه… همینه.
رئیس دادگاه: اگر مطالبی که نوشتید در همین مقوله است که خوندید، اینها آخرین دفاع نیست.
دانشیان: چند سطری داریم که به آخرین دفاع خودم هم می‌رسم که مبارزه مسلحانه را تأیید می‌کنه…
رئیس دادگاه مانع ادامه دفاعیات می‌شود.
...
کرامت بعداً (...)گفت: در پی دادگاه اول، بنا به شرایط فاشیستی حاکم بر آن، دفاع مرا ناتمام شنیدید. اگر وحشتی از نیروی انقلابی و مبارزات مردم ندارید و درواقع به مرگ طبقه حاکم بر ایران مؤمن نیستید، تاریخ این واقعیت را نشان‌تان داده و خواهد داد. ایمان ما به پیروزی جنبش نوین ایران و سراسر جوامع طبقاتی جهان، عظیم‌ترین قدرت ماست. (در بخشی که می‌گویم سانسور شده) وی با متانت تمام جمله‌ای گفت که مضمونش این بود: [این عین کلام او نیست]
دادگاه نظامی اجازه نداد خسرو گلسرخی دفاعیه‌اش را به اتمام برساند... به نظر من در جوامع جهان سوم و تحت سلطه مثل ایران، تنها مارکسیسم می‌تواند رهگشا و رهنما باشد. رئیس دادگاه پرسید همین؟ کرامت گفت همین.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
وصیتنامه کرامت‌الله دانشیان
۲۹ بهمن ۱۳۵۲ کرامت‌الله دانشیان و خسرو گلسرخی تیرباران شدند و گویا هر دو اصرار کردند که چشمان ما را نبندید. گفته می‌شود خسرو گلسرخی که قبل از اعدام فرزندش دامون را به دلائلی که من نمی‌دانم چرا، در آغوش نگرفته بود، تا لحظات آخر، نگاهش به این سو و آن سو می ‌دوید. آنروز آن دو جان شیفته را به رگبار بستند و آغاز پایان رژیم شاه فرا رسید. 
کرامت در وصیت‌نامه‌اش نوشته‌است:
مردم ستمکش ایران همیشه فرزندان جان بر کف خود را در راه مبارزه، بسیار از دست داده‌اند. این شرط هر مبارزه و جنبشی است. فداکاری‌ها از جان گذشتگی‌ها مقاومت‌ها کمر دشمن را خواهد شکست و این خام‌ترین خیال است که مدام فرزندان مردم بر اثر خیز انقلابی کشته شوند. این خیال فقط در ذهن دشمنان مردم می‌تواند وجود داشته باشد. جنبش اوج خواهد گرفت همه گیر خواهد شد و کارگران کشاورزان و قشرهای تحت ستم زندگی نوین و سعادتمند را صاحب خواهند شد.
مرگ ناچیزترین هدیه ما برای پیروزی مردم است. هر مرگ دریچه‌ای‌ست که بر روی تباهی‌ها بسته می‌شود. هر مرگ دریچه‌ای‌ست که بر روی دروغ فحشا فقر و گرسنگی بسته می‌شود. آنگاه، دریچه‌ای باز خواهد شد که از آن نور زندگی بتابد به این نور تن بسپاریم به این نور.
...
کرامت تیرباران شد اما همانند خسرو، گرچه نیست، هست. «برای چیدن یک خوشه‌ی بشارت رفت...رفت تا لب هیچ، و پشت حوصله نورها دراز کشید...»
ـــــــــــــــــــــــــــــ
اگر کرامت زنده می‌ماند و ظلم امثال پُل پوت را می‌دید
مضمون دفاعیه دانشیان در دادگاه نظامی، زییا و پُر شور است اما در زمانه‌ای که ما اکنون بسر می‌بریم بخشی از آن جای اما و اگر دارد. برای مثال نگاه وی به آنچه در کامبوج می‌گذشت، ذهنی بود. اگر کرامت زنده می‌ماند و ظلم پُل پوت را می‌دید، از امثال او دفاع نمی‌کرد، و [در رابطه با چین و شوروی آنزمان و...] نمی‌گفت «دو سوم جمعیت دنیا به زندگی سعادتمند و انسانی رسیده‌اند...»

البته، داوری دربارهٔ گذشته بر پایهٔ معیارهای نظری و اخلاقی دوران معاصر، مغالطه است. مغالطه‌ای گاه‌نگارانه. نباید به آناکرونیسم(زمان‌پریشی و نابه‌هنگامی) درغلطیم. دراینصورت گفتارها و وقایع را با نُورم (norm) و هَنجار و الگوی رفتاری زمان خودمان می‌سنجیم و تحول و تغییر معناها و مفاهیم در طول زمان نادیده گرفته می‌شود. دفاعیات گلسرخی و دانشیان در دادگاه نظامی و مواردی این چنین را، باید همان قدر معقول ببینیم که آن‌ها می‌دیدند. تنها در اینصورت ما گذشته را فهم کرده‌ایم. «نباید عقلانیت روزگار خودمان را به آن زمان صادر کنیم و آن‌ها را به تیغ عقلانیت معاصر گردن بزنیم.»

پانویس
در دادگاه خسرو گلسرخی و دانشیان، «ابراهیم فرهنگ رازی»، که آنزمان شوهر شکوه فرهنگ بود، داد و هوار راه انداخت و با اشاره به یکی از حضار (…) از کوره به در رفت و حرف‌های نیشداری گفت(...)
بازماندگان آن پرونده هرچند تاکنون در این مورد ننوشته‌اند اما دقیقاً می‌دانند آن شخص به چه چیز اشاره داشت. مامورین امنیتی نیز سر این موضوع را باز نکردند.
ساواک، در موارد دیگر نیز، از تنظیم رابطه شماری از بازداشت شدگان و «اسرارمگو»‌یی که جامعه سنتی ایران روی آن بسیار حساس است و حالا هم گفته شود، خیلی‌ها باور نمی‌کنند، خبر داشت. توی پرونده‌ها و تک نویسی‌ها هم آمده بود، اما آنرا به رخ نکشید و با اینکه آنچه می‌دانست رگه‌هایی از واقعیت داشت، نیآمد در تلویزیون سراسری عَلَم کند و جار بزند. تهرانی و کمالی و آرش و کوچاصفهانی هم در دادگاهشان، به موضوعاتی این چنین اشاره نکردند…
اشتباه نشود، در ستمی که اداره کل سوّم ساواک در آن نقش داشت، تردیدی نبوده و نیست. اما نباید به امتناع انصاف و واقع‌بینی بیافتیم. ما خودمان هم، همچین گل بی عیب نبوده و نیستیم.
همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است:
...
همنشین بهار

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook


غبارزدایی از آینه‌ها
نشست تعیین‌کننده سران ارتش شاه
صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

غبارزدایی از آینه‌ها</br>نشست تعیین‌کننده سران ارتش شاه</br>صبح  ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

این بحث به نشست تعیین‌کننده‌ و مهمی می‌پردازد که صبح ۲۲ بهمن سال ۵۷، با حضور ۲۷ نفر از فرماندهان، معاونین و مسؤولین نیروهای مسلح شاهنشاهی برگزار شده‌است. به این موضوع، آخرین رئیس ستاد ارتش شاهنشاهی، ارتشبد عباس قره‌‌باغی در خاطراتش اشاره کرده‌است.
از آنجا که در این نشست ارتشبد قره‌باغی نقش محوری داشت، اشاراتی به زندگی او ضروری است.

دفاعیات دکتر تقی اِرانی در دادگاه جنائی

دفاعیات دکتر تقی اِرانی در دادگاه جنائی

این بحث به دفاعیه دکتر تقی ارانی یکی از اعضای گروهی که به ۵۳ نفر مشهور شدند، می‌پردازد. گروه ۵۳ نفر اشاره به آن دسته از زندانیان سیاسی است که در دوران رضاشاه در سال ۱۳۱۶ شمسی بازداشت شدند.
بین آنان انسان‌های فرهیخته و شریف کم نبود و چند نفر هم بودند که هیچ ربطی با زندان و زندانی سیاسی و مقاومت و این چیزها نداشتند. من در قسمت یازدهم خاطرات خانه زندگان، زندان قصر یکی از ارکان تاریخ معاصر ایران است - نام همه آنها را آورده‌ام.

غبارزدایی از آینه‌ها
قتل فاتح یزدی، یکی از پر سر و صدا ترین ترورهای دهه پنجاه

غبارزدایی از آینه‌ها</br>قتل فاتح یزدی، یکی از پر سر و صدا ترین ترورهای دهه پنجاه

این بحث به ترور محمدصادق فاتح یزدی می‌پردازد و این نکته را برجسته می کند که داوری درباره‌ی گذشته بر پایه‌ی معیارهای نظری و اخلاقی دوران معاصر، مغالطه‌‌‌ای گاه‌نگارانه است که طی آن، رویداد، گفتار یا هر چیز دیگری مطابق با ارزش‌های زمان فعلی ارزیابی می‌گردد.
فاتح یزدی که ۲۰ مرداد ۱۳۵۳ توسط سازمان چریکهای فدایی خلق ایران ترور شد، از بزرگترین و ثروتمندترین سرمایه‌داران ایران در سال‌های پیش از انقلاب بود. گزاره‌هایی چون «ساواک به دلیل باج‌ندادن فاتح به دربار، در ترور او دست داشت»‌، همچنین «قتل بیش از ۲٠ کارگر کارخانه جهان چیت در جریان تظاهرات اعتراضی به دستور فاتح»، واقعی نیست.

گفتگوهای مِلین The Melian Dialogue
کسی از پیروز سؤال نمی‌کند

گفتگوهای مِلین The Melian Dialogue </br>کسی از پیروز سؤال نمی‌کند

این بحث بعد از اشاره به گفتگوهای ملین این سؤال را طرح می کند: آیا حق با کسی است که قدرت را به دست می‌گیرد حتی اگر ناحق باشد؟ در دنیایی که عقل به تبعید رفته و ابتذال به میدان آمده است. در روزگاری که،
چهره سازان این سرای درشت -رنگدان ها گرفته اند به کف
ارزش و اهمیت پرسش فوق، برتر از پاسخ است. بویژه که ما بنوعی شاهد خروج نو از دل کهنه هستیم.

غبارزدایی از آینه‌ها
دکتر تقی اِرانی و سرود آهنگران

غبارزدایی از آینه‌ها</br>دکتر تقی اِرانی و سرود آهنگران

دکتر تقی اِرانی از اعضای برجسته گروه ۵۳ نفر بود که از اواخر سال ۱۳۱۵ تا اوایل سال ۱۳۱۶ به تدریج دستگیر و در زندان موقت تهران و قصر زندانی شدند. این گروه به ۵۳ نفر معروف شدند و عمدتاً زیر شکنجه‌های جانکاه مأموران اداره آگاهی(تأمینات) شهربانی رضاشاه قرار گرفتند و با پرونده‌هایی که برای آنها ساخته شد به زندان‌های درازمدت محکوم و راهی زندان قصر گشتند.

استراتژی امنیت ملی آمریکا (NSS)
آیا ترامپ حرف مُفت می‌زند یا آنچه می‌گوید واقعی است؟ 

استراتژی امنیت ملی آمریکا (NSS)

این بحث به سند استراتژی امنیت ملی آمریکا The National Security Strategy اشاره دارد که دوشنبه ۱۸ دسامبر ۲۰۱۷، آقای ترامپ رئوس آن را بر شمرد. گرچه خود وی نیز در تدوین آن دخالت داشته‌است، اما سند مزبور بیشتر، دیدگاه «محتمع صنعتی نظامی» و «دولت پنهان» در ایالات متحده را منعکس می‌کند.
مجتمع نظامی صنعتی(MIC) مفهومی است که عموماً برای اشاره به روابط سیاسی و پولی بین قانونگذاران، نیروهای مسلح، و پایگاه نظامی صنعتی به کار می‌رود که از آن‌ها حمایت می‌کند.
من از مُفصّل این قصه مُجملی گفتم
تو خود حدیث مُفصّل بخوان از این مُجمل

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (74)
گذشته، نگذشته‌است
The past isn't over 

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (74)

بگیر و ببند فرانکو شدت گرفت. آزادیخواهان هزار هزار به مسلخ رفتند و یا آواره کوه و بیابان شدند و در غربت جان دادند. کتاب گفت و گو با مرگ (شهادتنامه اسپانیا)، اثر آرتور کوستلر، گوشه‌هایی از این فجایع را به تصویر کشیده‌است. آرتور کوستلر، خودش در سال ۱۹۳۷ به دست نیروهای فاشیست طرفدار فرانکو دستگیر و به اعدام محکوم شد. او صد روز در زندان به سر برد و در این مدت هر ساعت در انتظار جوخه آتش بود و می‌دید که چگونه دوستان و همرزمانش دسته دسته تیرباران می‌شوند.
رنج و شکنج جمهوری خواهان اسپانیا، و بازی‌هایی که غربِ دوچهرهِ کاسبکار درآورد، بار دیگر نشان داد سیاست پدر و مادر ندارد!

مهم‌ترین وقایع دو قرن پیش در رابطه با فلسطین و اسرائیل
History of the Israeli–Palestinian conflict

مهم‌ترین وقایع دو قرن پیش در رابطه با فلسطین و اسرائیل</br>History of the Israeli–Palestinian conflict

اگرچه از جنگ جهانی دوم به این سو مسائل خاورمیانه در کانون اخبار جهان است، اما سطح عمومی درک ما از تاریخ شکل‌گیری قضیه فلسطین و جنبش صهیونیسم مطلوب نیست. داده‌های غلط فَت و فراوان است و متاسفانه آنچه را تأئید یا محکوم می‌کنیم، بدرستی نمی‌شناسیم.
اینکه گفتم قضیه فلسطین، به‌خاطر این است که برخی مطبوعات غربی از آن با عنوان مسأله و مشکل فلسطین یاد می‌کنند که گویا عارضی است و در حد مشکل مرزی بین دو یا چند کشور، و نه یک موضوع جوهری که پای یک ملت و حق او در رفع ستم از خویش در میان است. این بحث در ۱۰۰ مورد، مهم‌ترین وقایع دو قرن پیش در رابطه با فلسطین و اسرائیل را فهرست‌وار برمی‌شمارد.

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (73)
حلقه وین و پوزیتیویسم منطقی 

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (73)

حلقه وین متشکل از اندیشمندانی بود که در دهه‌های دوم و سوم قرن بیستم در شهر وین اتریش در کنار یکدیگر درگیر بحث‌های علمی و فلسفی بودند. آنچه در کار آنان تازه به نظر مى‌رسید استفاده از منطق ریاضى Mathematical logic بود.
منطق ریاضى چارچوبى را براى آن‌ها فراهم آورد تا صورت‌بندى دقیقى از نظریه‌هاى علمى بیان کنند. در سال ۱۹۲۹ اعضای حلقه وین ضمن قدردانی از آلبرت اینشتین، برتدراند راسل و ویتگنشتاین، در اعلامیه‌ای با عنوان «درک علمی از جهان» Wissenschaftliche Weltauffassung به تبیین عالم از منظر خویش پرداختند و مجله‌ای با عنوان ارکنتنیس Erkenntnis (شناخت) منتشر کردند.

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (72)
ضدماده، همان ماده است اما متضاد آن
Antimatter

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (72)</br>ضدماده، همان ماده است اما متضاد آن</br>Antimatter

تاریخ هم یک علم است. البته نه به معنی اخص کلمه= science، علم شناخت و تفسیر گذشته‌ی انسان‏‌ها در پرتو حال، که بر اساس روش‏‌ها، گزینش‏‌ها و تفسیرهای مورخان به دست می‏‌آید. توجه داشته باشیم که اصطلاح علم به معنای ساینس science (علم به معنای اخص)، Knowledge (شناخت) و Discipline (گزاره‌های متعددی که ارتباط منطقی بین آنها وجود دارد) هر سه - به کار می‌رود.
این قسمت را به «پُل دیراک» Paul Dirac و دیدگاه وی در مورد ضدماده و موضوعات پیرامون آن اختصاص می‌دهم. به دلیل تاثیری که باقی گذاشت و پرسش‌هایی که خلق کرد.

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (71)
آموخته‌های کهنه را دور بریزیم و دوباره بیآموزیم 

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (71)

دربارهٔ کارنامه سیاسی احمدشاه می‌توان به نظر دکتر محمد مصدق اشاره کرد که در مجلس چهاردهم تصریح کرد: موقعی که احمدشاه در لندن حاضر نشد در دعوت رسمی دولت انگلیس از قرارداد ۱۹۱۹ اسمی ببرد و آن را بشناسد، با این که ناصرالملک به او گفته بود اگر مقاومت کند از سلطنت خلع می‌شود شاه وطن‌پرست بر مقاومت خود افزود و از قرارداد اسمی نبرد...
در سلسله سلاطین قاجار هفت نفر سلطنت کرده که از آنها فقط دو نفر پادشاه نامی شده‌اند اول مظفرالدین شاه است که در سلطنت او آزادی نصیب ملت شد و بعد احمدشاه است که تن به اسارت نداد و از سلطنت گذشت ای کاش که این پادشاه جوان بخت به کودتا تسلیم نمی‌شد و زودتر مقام سلطنت را ترک می‌کرد.

گفت و شنود با باقر مومنی، میلیتانت سیاسی (1)
مسأله تاریخ، تاریخ مسأله‌هاست

گفت و شنود با باقر مومنی، میلیتانت سیاسی (1)</br>مسأله تاریخ، تاریخ مسأله‌هاست

در این گفت و‌شنود، در مورد یکی از مسائل تاریخ معاصر میهنمان بحث می‌شود و آن واقعه ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و سوءقصد به اعلیحضرت همایونی است که در پیامد آن رژیم حاکم بهره‌ها برد و بگیر و ببند راه افتاد. اولین دادگاه سیاسی کشور پس از شهریور ۱۳۲۰ هم پس از آن تشکیل شد.
به رساله یک کلمه مشهور‌ترین اثر میرزا یوسف خان تبریزی(مستشارالدوله) ، دستگیری پرویز شهریاری(ریاضیدان شهیر میهنمان)، مهندس صادق انصاری، منوچهر هوشمند راد...و باقر مومنی (که موفق به فرار می شود اما گلوله می‌خورد)، همچنین به زندان لشکر دو زرهی و قزل قلعه و...هم اشاره می‌شود و وقایع گوناگون مورد بحث قرار می‌گیرد.

به یاد علی اشرف درویشیان - گفت‌و شنود با ناصر رحمانی‌نژاد

به یاد علی اشرف درویشیان - گفت‌و شنود با ناصر رحمانی‌نژاد

در روزگار غریبی که عقل به تبعید رفته و ابتذال به میدان آمده، در زمانه ای که آسیاب بر خون عاشقان می‌چرخد و بازار مکر و فریب گرم است، به غبار پیوستن این انسانهای شریف مرا در خود، می‌برَد و پرسش رازآلود خورخه لوئیس بورخس Jorge Luis Borges را به یاد می‌آورد:
وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟

روزگارِ هَردَمبیل، و قاعدهِ نفیِ سَبیل

روزگارِ هَردَمبیل، و قاعدهِ نفیِ سَبیل

قتلهای زنجیره‌ای، کاردآجین کردن بهترین فرزندان مردم، دهن کجی به حقوق بین‌المللی، بهایی‌کُشی و تبعیض دینی، بازی درآوردن سر «سند ۲۰۳۰ یونسکو» و نمونه‌های مشابه، داستان خودی و غیرخودی، و راه ندادن کسانیکه میهنشان را دوست دارند اما نظرگاه آنان را ندارند، حتی به شوراهای شهر، همه و همه، ریشه در فقر فرهنگی، فقه فرسوده و تکلیف مدار صفوی و قاعده نفی سبیل دارد که نه در رویارویی با ستمگران، بلکه بر سر ستمدیدگان می‌شکنند.

مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس
Verse account of Nabonidus
Panegyric of Cyrus 

مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس

سخن‌گفتن از کورش از جمله به خاطر فقدان منابع کافی، و اینکه در مورد او، خوب را خوب‌تر یا بد را بدتر می‌بیننم، کار آسانی نیست. از تاریخ‌نگاری یونانیان که بگذریم، بقایای باستان‌شناسی باید از شخصیت کورش رازگشایی کند اما بقایای باستان‌شناسی خودش رازآلود است و نیاز به تفسیر در کنار مستندات دیگر دارد. منابع ایرانی قبل از اسلام هم به جز چند گِل‌نبشته به خط میخی، نشانی از او نمی‌دهد.
مهمترین منابع کلاسیک برای زندگانی کورش بزرگ، هرودوت، گزنفون و کتزیاس است. نوشته‌های هرودوت تاحدودی قابل اعتماد است. اما نوشته‌های کتزیاس جنبهٔ داستان‌سرایی دارند. گزنفون هم کتابی به نام کورش‌نامه دارد که نتیجهٔ تخلیات اوست و قابل استناد نیست.

خلیج فارس و مدعیان صاحب اختیاری جهان
Persian Gulf 

خلیج فارس و مدعیان صاحب اختیاری جهان

جمعه ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ که آقای ترامپ، موضع و سیاست خود را در باره ایران و برجام تشریح نمود، عالماً عامداً خلیج فارس را خلیج عربی نامید که با توجه به «نقشه‌های در راه» و نیز خُلق و خوی ایشان، چندان عجیب نیست.
او که در سخنرانی خودش موقعیت کاخ سفید و ریاست جمهوری آمریکا را در حد سخنگوی عربستان و نتانیاهو، پائین آورد، بخشی از سخنان بر حق مردم شیخ‌گزیده ایران را هم تکرار کرد و این البته، نیات او و «دولت پنهان» را نمی‌پوشاند.
دولت پنهان Deep state در آمریکا، فارغ از اینکه کدام حزب و چه کسی مصدر کار باشد، بر سیاست‌گذاری عمومی، اعمال نفوذ و کنترل دارد.

همه چیز مانند چیزی است، خود آن چیز مانند چیست؟
Everything must be like something, so what is this like 

همه چیز مانند چیزی است، خود آن چیز مانند چیست؟

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی - خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گِل کوزه‌گران خواهی شد - حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است - عیش با آدمی‌ای چند پری‌زاده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان - گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات - مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (70)
میرزا کوچک خان و رنجهایش

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (70) </br>میرزا کوچک خان و رنجهایش

وثوق الدوله، که بعد از مخالفت سراسری با قرارداد ۱۹۱۹ احساس بی‌ثباتی می‌کرد، نماینده‌ای نزد میرزا فرستاد که تا بازشدن دوره جدید مجلس بین قوای دولتی و قوای جنگل آتش‌بس برقرار شود.
نظر احسان‌الله خان دوستدار و خالوقربان این بود که میرزا، در این شرایط به اتحاد جماهیر شوروی نزدیک شود. خالو قربان که بعدها سر بریده میرزا را در دست گرفت و به حکومتیان پیوست، آنزمان ساز چپ می‌زد. آن ایام نیروهای ارتش سرخ شوروی به بهانه تعقیب روس‌های سفید وارد انزلی شده بودند.

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (69)
تاریخ، شناخت و تفسیر گذشته‌ در پرتو حال است

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (69)</br>تاریخ، شناخت و تفسیر گذشته‌ در پرتو حال است

ستار پروانه عاشقی بود که به قول میرزا علی اکبر طاهرزاده صابر از شعله نمی‌گریخت، در جنگ دلیری و مردانگی نمود، عین‌الدوله را به خاک سیاه نشاند و مرگ غریبانه‌اش مشروطه محمّدعلیشاهی و امثال وثوق الدوله و مخبرالسلطنه و صمصام السّلطنه بختیاری را نشانه کرد. قصه‌های زیادی پایان یافته اما قصه پر غصه آن جان شیفته به سر نرسیده‌است.
او اگرچه خواندن و نوشتن نمی‌دانست، نه سواد داشت و نه نسبی عالی، ولی از همه کسانی که هم سواد داشتند و هم نسب عالی، بیشتر و بهتر در راه آرمانهای مردم ایران کوشید.

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (68)
بیانیه بالفور Balfour Declaration
یکی از عجیب‌ترین اسناد تاریخ 

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (68)</br>بیانیه بالفور Balfour Declaration

بیانیه بالفور، اشاره به نامه‌ای تاریخی است که در تاریخ ۲ نوامبر ۱۹۱۷ میلادی، آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه وقت بریتانیا، خطاب به والتر روتشیلد(روچیلد)، سیاست‌مدار یهودی‌تبار و عضو مجلس عوام بریتانیا نوشت و در آن خبر از «موضع مثبت» دولت بریتانیا برای «ایجاد خانه ملی برای یهودیان در سرزمین فلسطین» داد. روچیلد، تاجر سرشناس و از یهودیان ثروتمند انگلیس بود.
در نامه مورد بحث که بالفور آن را «بیانیه‌ای در هم‌دلی با آرمان صهیونیست یهودی» می‌نامد، آمده‌است که دولت بریتانیا نسبت به تشکیل «خانه‌ای ملی» برای یهودیان در فلسطین «نظر مساعد» دارد. ...