عَلَمِ دولت نوروز به صحرا برخاست
بهار می‌آید هر چند زمستانیان نخواهند

وقتی که سپاهیان «قُتیبه بن مسلم»(سردار عرب سپاه خلیفه اموی)، سیستان را به خاک و خون کشیدند، مردی چنگ‌نواز، در کوی و برزنِ شهر، که غرق خون و آتش بود، از ستم های «قُتیبه» قصه می‌گفت و می‌گریست. اما همو بر چنگ هم می‌نواخت و می‌خواند: با این‌همه غم در خانه دل، اندکی شادی باید، که گاهِ نوروز است.
 
آهنگ آغاز و پایان ویدئو، بخشی از پوئم سمفونیک شهرزاد، از ریمْسکی‌کورساکُف است. 
____________________
خواهران و برادران عزیز، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، از راه دور و با قلبی نزدیک به شما سلام می‌کنم و مَقدَم  اعتدال بهاری را گرامی می‌دارم. نوروز از لحظه اعتدال بهاری Equinox شروع می‌شود که ما در ایران به آن لحظه تحویل سال می‌گوییم. این بحث بعد از اشاره به حس غریب نوروز ، به پیشینه این «بهار جشن» که بزرگترین جشن ملی ایرانیان است می‌پردازد و اینکه نیاکان ما برای حفظ آن، چه خون دل‌ها خوردند و با چه مشکلاتی روبرو شدند.
____________________
عَلَم دولت نوروز به صحرا برخاست 
زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست 
موسم نغمهٔ چنگست که در بزم صبوح 
بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست 
هر دلی را هوس روی گلی در سر شد 
که نه این مشغله از بلبل تنها برخاست 
سر به بالین عدم بازنه ای نرگس مست 
که ز خواب سحر آن نرگس شهلا برخاست
بوی آلودگی از خرقهٔ صوفی آمد 
سوز دیوانگی از سینهٔ دانا برخاست  
سعدی 
 
نوروز از لحظه اعتدال بهاری شروع می‌شود 
نوروز از لحظه اعتدال بهاری Equinox شروع می‌شود که ما در ایران به آن لحظه تحویل سال می‌گوییم. اعتدال بهاری که به آن «هموگانِ بهاری» هم گفته شده، یکی از دو اعتدالی زمین است که در هر سال رخ می‌دهد. اعتدال دیگر اعتدال پائیزی است. اعتدال بهاری در نیم‌کره شمالی، برابر است با اعتدال پائیزی در نیم‌کره جنوبی. مراد از اعتدال در اینجا، مساوی بودن طول شب و روز است.
در مقاله «چی میشه که بهار میشه؟» به اعتدال بهاری پرداخته‌ام.
... 
نوروز واژه‌ای است مرکب از دو جزء که روی هم به معنای روز نوین است. اصل زبان پارسی میانه این واژه «نوک‌روچ» (Nok roc) یا «نوگ‌روز» (Nogriz) است. به معّرَب آن «نیروز» گفته می‌شود.
[مُعَرّب اشاره به واژه‌ای است که در اصل عربی نبوده و از زبان‌های دیگر وارد عربی شده و همراه با دگرگونی، صورتِ عربی گرفته‌است]
...
ابوریحان بیرونی که نوشته‌هایش در زمینهٔ نوروز غنی‌ترین و معتبرترین آثار مکتوب است می‌گوید «نوروز نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روزِ نو نام کردند که پیشانی سال نوست.»
نوروز نخستین روز سال خورشیدی، یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است. قدمت آن و وجود این جشن به زمان‌های پیش از شکل‌گیری ایران و قبل از دوره مادها و هخامنشیان برمی‌گردد، البته نام آن در اوستا نیست.
...
از سه هزار سال پیش از میلاد، در آسیای میانه و آسیای غربی دو عید، رواج داشته، عید آفرینش در اوایل پاییز و عید رستاخیزی که در آغاز بهار، برگزار می‌شده‌است. بعدها دو عید پاییزی و بهاری به یک عید تبدیل گردیده و آغاز بهار جشن گرفته می‌شده‌ است. در ایران آیین مرگ و رستاخیز سیاوش با نوروز پیوند خورده، به این ترتیب که چند روز پیش از عید، به سوگ سیاوش می‌نشستند و با فرارسیدن نوروز، به جشن و شادی دست می‌زدند، چنان‌که گویا سیاوش، زنده شده باشد. 
...
پیدایش نوروز، در غالب داستان‌های اساطیری ایران به زمان پیشدادیان(نخستین سلسلهٔ پادشاهان در شاهنامه) نسبت داده شده و از جمشید پادشاه مشهور پیشدادی به عنوان بنیان‌گذار این جشن یاد گردیده‌است. فردوسی هم در این زمینه اشاراتی دارد.
به جمشید بر گوهر افشانَدَند - مر آن روز را «روز نو» خوانَدَند
سر سال نو هرمزو فرودین  بر آسوده از رنج تن دل زکین
بزرگان به شادی بیاراستند - می و جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار - بمانده از آن خسروان یادگار
...
ابوریحان بیرونی هم در کتاب آثار الباقیه از جمشید و نوروز گفته‌است. بهرحال قدمت نوروز و وجود این جشن به زمان‌های پیش از هخامنشیان و مادها برمی‌گردد.
  • گرچه اطلاعات دقیقی از نوروز در دورهٔ هخامنشیان در دست نیست اما گفته می‌شود آئین‌های این جشن در روزگار آنان مرسوم بوده‌است. 
  • در دوران اشکانی و ساسانی، نوروز جشن ملی همهٔ ایرانیان بود. توجهی که این جشن در دوران ساسانی از آن برخوردار بود، در موسیقی نیز منعکس است.
  • در میان نام آهنگ‌های زمان ساسانی که شاعران ایرانی دوران‌های متأخرتر منوچهری و نظامی آن‌ها را ضبط کرده‌اند، نام‌های نوروز، ساز نوروز، نوروز بزرگ و نوروز قباد می‌آید. 
  • در تاریخ نگاری دوران اولیه اسلام، شرح آیین نوروز و تشریفات وابسته به آن به تفصیل آمده‌‌‌است که قدیمی‌ترین سند در این دوره به جاحظ دانشمند سدهٔ سوم هجری تعلق دارد. وی در المحاسن و الاضداد، همچنین در کتاب التاج فی اخلاق الملوک، به آداب نوروز هم پرداخته‌است.
  • نوروزنامه - رساله‌ای مردم‌شناختی منسوب به خیام - هم، به آداب جشن نوروز اشاره دارد. همچنین کیهان‌نگاری و عجایب‌المخلوقات نوشتهٔ زکریای قزوینی، و نخبة‌الدهر نوشتهٔ شمس‌الدین دمشقی.
 

حرف و نقل ها پیرامون نوروز

  • ابوحامد محمد غزالی در کتاب کیمیای سعادت به جشن‌های به قول خودش «گبران»، گیر داده و گفته‌است: نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن را نبرد و اظهار شعار گبران حرام است.
  • قطب الدین راوندی در کتاب لب اللباب، از قول پیامبر اسلام نوشته: ابدلکم بیومین یومین، بیوم النیروز و المهرجان، الفطر و الاضحی. یعنی دو روز را برای شما جانشین دو روز کردم، عید فطر و قربان را به جای عید نوروز و مهرگان.
  • ابن شهر آشوب در مناقب از قول امام هفتم نقل کرده: نوروز سنت ایرانیان است که اسلام آن را محو کرده، بر ما مباد که زنده کنیم آنچه را اسلام به محو آن حکم داده‌است.
  • تاریخ طبری مواردی چند از صدر اسلام نقل کرده که مردم از برگزاری جشن نوروز منع شده، یا به خاطر به جا‌آوردن آداب نوروز، مانند آتش‌بازی و آب‌پاشی و نهال‌کاری، به زندان رفته و آزار دیده‌اند.
  • شیخ طوسی، در کتاب مصباح المجتهد به صراحت نوروز را از «دسیسه‌های مَجوس» دانسته و برگزارکردن آیین و آداب نوروزی را برابر کفر خوانده‌است. 
نیاکان ما البته به این «شّر و وّر ها» گوش‌شان بدهکار نبود. آنان حق داشتند نسبت به نوروز حساس باشند. اینکه در اوستا از آن نامی نیست و نوروز آیینی پیش آریایی در نجد ایران بوده‌است و در سنت‌های مردمان کشاورز میان‌رودان(بین النهرین) و جشن‌های موسوم به آکیتو(جو) ریشه دارد و آشوریان و بابلیان و سومریان آنرا ارج می‌نهادند و پارسیان پس از فتح بابل، آنرا برداشتند و باورهای خود را به آن آمیختند - مسأله را عوض نمی‌کند.

 
بدیهی‌ست که آیین‌ها در چرخش‌های تاریخی ـ جغرافیایی تغییر می‌یابند. بگذریم که نشانه‌هایی از آیین نوروز در دوران هخامنشیان(در کاخ آپادانا در تخت جمشید) وجود دارد و در میان آهنگ‌های زمان ساسانی هم که شاعران ایرانی مانند نظامی و منوچهری ضبط کرده‌اند، نام نوروز آمده‌‌است. ساز نوروز، نوروز بزرگ، نوروز قباد...
اگر در اوستا از نوروز نامی نیست، ولی در فروردین‌یشت از آغاز فصل به عنوان یک جشن آیینی، یاد شده و در کتاب بُنْدَهِشْن که تفسیرگونه‌ای از اوستا است، به روز اول فروردین اشاره شده‌است. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اضداد نوروز کم کم با آن راه می‌آیند
خلفای ستمگر ابتدا از کراهت و شرک‌آمیز ‌بودن مراسم نوروزی دم زدند و بعد که دیدند تیغ‌شان نمی‌بُرد کوشیدند نوروز را مصادره، و شرعیزه کنند. گفتند در آیه ۱۱۴ سوره مائده، واژه عید آمده‌است. البته این آیه هیچ ربطی به نوروز ندارد.
قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ اللّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَینَا مَائِدَه مِنَ السَّمَاءِ تَکونَ لَنَا عِیداً لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا... عیسی‌ بن مریم گفت: پرودگارا! برای ما از آسمان مائده‌ای فرست تا این روز برای ما و کسانی که پس از ما می‌آیند، عید باشد.
...
پخش شد که نوروز، روز عزیز و بلند مرتبه‌ای است. اصلاً از روزهای خود ما بوده و روزه استحبابی و نماز دارد! ناگهان نوروز،‌‌ همان که شیخ طوسی دسیسه‌‌های مجوس نامید و به قول غزالی می‌بایست مُندَرس شود و شعار گبران بود، عزیز و با نمک شد و گفتند اولین روزی که خورشید طلوع کرد و زمین ایجاد شد نوروز بوده، نوروز روزی است که علی‌ در نهروان خوارج را هلاک کرد. گل‌های زمین در آن روز خلق شد. در چنین روزی بود که کشتی نوح بر کوه جودی نشست، جبرئیل در نوروز بر پیامبر نازل شد. روز نوروز بود که ابراهیم خلیل بت‌ها را شکست. حضرت محمد، علی بن ابیطالب را در روز نوروز بر دوش خود حمل کرد تا بت‌های قریش را سرنگون کند. در چنین روزی(در نوروز) حضرت مهدی ظهور می‌فرماید و ما انتظار فرج آن حضرت را در چنین روزی داریم. نوروز از ما و شیعیان ماست!
البته، خیلی جلو تر، دیگران هم(پیش از اسلام)، شماری از رویداد‌ها را به نوروز می‌چسباندند خداوند آدم را در نوروز آفرید. دراین روز کیومرث به پادشاهی رسید و نیشکر به دست جمشید شکسته و خورده شد، در نوروز زرتشت دین بهی را آشکار نمود. سلیمان پیامبر هم انگشتری را که راز حشمت و حکمت او بود در نوروز باز یافت. ...
این افسانه‌ها به بقا و دوام نوروز می‌افزود. ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه به برخی از این داستان‌ها در رابطه با نوروز، اشاره کرده‌است. فردوسی نیز در شاهنامه، آغاز شهریاری‌ کیومرث‌ و بر تخت‌ نشستن‌ وی‌ را در نخستین روز‌ فروردین ماه ‌می‌داند. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرکیسه‌کردن مردم به بهانه فرارسیدن عید نوروز
خلاصه دیگر نوروز اَح نبود، شعار گبران و دسیسه مجوسان هم نبود، ماه شد و عزیز. البته وقت تحویل چهار رکعت نماز مستحبی داشت و می‌بایست چهل مرتبه سوره یاسین را بر انار خواند و ۶۰ مرتبه فوت کرد و ذکر گفت...!
گفتند ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجاری، صاحب بن عباد، شیخ طوسی(در مختصر مصباح) و محمد باقر مجلسی(در جلد ۵۹ کتاب بحارالانوار) از نوروز نوشته‌اند. حالا چه چرندیاتی نوشته‌اند بماند. وقتی مشخص شد عید فطر و عید قربان برگزار می‌شود اما ابدا جای نوروز را نمی‌گیرد، روایت مُعَلّیٰ بن خُنَیس که مثلاً از ارزشهای نوروز حرف می‌زند، برجسته شد، منتها برای کمرنگ‌کردن آن درانداختند تمامی روز‌ها نوروز است هر روز را نوروز کنید.(اصنعوا کل یوم نیروزا) اگر در استناد اینگونه احادیث به امامان تردید نکنیم و آن‌ها را از همه جهات موثق و معتبر پنداریم، می‌شود انگیزه‌های دیگری نیز از گرامی‌داشت نوروز فرض کرد که اشاره می‌کنم.
حکومتیان گاه از اعیاد ملی مردم استفاده ابزاری می‌‌کردند. فرمانروایانی بوده‌اند که به نوروز جدا از دلایل دینی، با انگیزه سیاسی و در جهت سرکوب جنبش‌های شعوبی، کینه می‌ورزیدند و اگر روی خوش هم نشان می‌دادند هدف‌شان گرفتن خراج و سرکیسه‌کردن مردم به بهانه فرارسیدن عید نوروز بود. در کتاب عیون اخبار الرضا، اثر شیخ صدوق آمده‌است که جعفر بن یحیی برمکی بعد از کشتن یکی از علویان، سر وی را همراه هدایای نوروز که از مردم گردآوری شده بود، نزد هارون الرشید فرستاد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهار آمد، بهار آمد. خوش آمد - علی با ذوالفقار آمد خوش آمد
اگر دوره صفوی نوروز در صدر می‌نشیند و بیش از ۱۵ رساله نوروزیه تألیف شده، همه‌اش برای حرمت‌گذاشتن به نوروز نیست. صفویان شیعه در برابر عثمانی اهل تسنن، آگاهانه نوروز را به رُخ می‌کشیدند. 
نوروز جدا از همسویی با طبیعت، از جمله به دلیل درگیر بودن آن با امر خراج، ظلم دجالان ستمگر را پشت سر گذاشته‌ و زیر ضربات ستمگران بوده‌است.
...
غزالی در کیمیای سعادت ضمن اشاره به منکرات بازار در نوروز و ذکر اینکه در بازار وقت این عید، چنگ و چغانه(جغجغه) و صورت حیوانات فروشند، می‌گوید:
برای نوروز بعضی چیز‌ها حرام است و بعضی مکروه. صورت حیوان حرام است. آنچه که برای سده و نوروز فروشند، چون سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین(سوتک) این‌ها در نفس خود حرام نیست. اما در نوروز برای اظهار شعائر گبران حرام است که مخالف شرع و هرچه برای آن کنند، نشاید... نوروز و سده، باید مندرس شود و کسی از آن‌ها یاد نکند. اگر گروهی از سلف(گذشتگان) گفته‌اند باید(در نوروز) روزه داشت(علتش این بود که) از طعام‌های(نوروزی) خورده نیاید. حتی روزه گرفتن هم، ذکر نوروز بوده، و نشاید که انجام شود و نام این روز برند(اسم نوروز به میان بیاید)، بلکه باید با روزهای دیگر برابر داشت.
اینگونه پندار‌ها در مورد نوروز، پیش از غزالی نیز تبلیغ می‌شد. بدیع الزمان همدانی، یکی از ادیبان عربی نویس ایرانی قرن چهارم به مریدان خودش یادآور می‌شد:
ولا شرفا نیروزا... نوروز از شرف و بزرگواری تهی است.
 
پانویس
عقاب جور گشوده‌است بال در همه شهر
در ایام نوروز، مبارک باد و مبارک باشد و تبریک، وردِ زبان ماست. عید شما مبارک، سال نو مبارک و از این قبیل... آرزوی مبارکی و بهروزی، و این امید که از درون شب تار می‌شکوفد گل صبح، البته نیکوست. اما در دنیای واقعی که مستقل از ذهن من و شماست، گاه تاریکی‌ها واقعی‌تر از آنند که تصور می‌شود. سال نو مبارک، اما... در روزگاری که گرگ و روباه و موش دست به دست هم داده‌اند، این مبارکی، چگونه می‌خواهد محقق شود؟ مگر نه اینکه مبارک، باید با برکت و رشد و تعالی همراه باشد؟
عقاب جور گشوده‌است بال در همه شهر، کدام عید؟ کو سال نو و مبارکی؟
به دنیای تیره و تار کنونی دقیق بنگریم، طالبان نفت و دلار دوز و کلک می‌چینند و مرتجعین که از پستان دین شیر دنیا می‌دوشند، با عملکرد مستبدانه، دم به دم به آنان گرا می‌دهند. 
ز منجنیق‌ فلک سنگ فتنه می‌بارد و به قول شهریار در منظومه «حیدر بابا»:
کؤلگه دؤندی، گوْن باتدی، قاش قَرَلدی - ‫قوردون گؤزی قارانلیقدا بَرَلدی
گوئی ظلمت شب به روشنی چیره شده و چشمان گرگ در سیاهی‌ها خیره گشته‌است.
...
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
گرچه به قول بزرگمهر در باب برزویه طبیب در کلیله و دمنه «کارهای زمانه میل به ادبار دارد. چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی...» اما، در گستره تاریخ، ابرهای سیاه حرف آخر را نمی‌زنند. باید با همه اندوه در خانه دل و جان، به بهار اقتدا کرد و همچون حافظ، فرمانروای بی همتای غزل و شور که در اوج حمله مغول، یورش‌های امیر تیمور و کشاکش‌های آل مظفر، از غلبه بر تاریکی سخن می‌گفت، در اوج سیاهی‌ها نیز مشعل امید برافروزیم. اصالت با پلیدی و تاریکی نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهار می‌آید هر چند زمستانیان نخواهند 
قطره بارانی که بر گل سرخ می‌لغزد، جوانه لجوجی که بر سرما غلبه می‌کند، آوندهای سرکشی که موانع را از سر راه برمی دارند، گیاه مهربانی که از دل خاک سرَک می‌کشد و به آفتاب سلام می‌کند، چشمه جوشانی که دل سنگ را می‌شکافد، همه و همه، در برابر این زندگی که پارس می‌کند و این زمین که خار می‌خلد و این آسمان که بلا می‌ریزد، فریاد بر می‌آورند: بهار می‌آید هر چند زمستانیان نخواهند. 

همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است: 
...
همنشین بهار 
 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook


اولین بار که چهره تو را دیدم
The First Time Ever I Saw Your Face

اولین بار که چهره تو را دیدم</br>The First Time Ever I Saw Your Face

روزگاری بود که عشق و بوسه و خاطره، نوعی نیایش بود و مثل آسمان آبی زیبا و زلال. آن زمان برخلاف اکنون بر همه چیز گرد محنت و ریا ننشسته و آلودگی و خودخواهی حرف اول را نمی‌زد. ترانه «اولین بار که چهره تو را دیدم» را در سال‌های دور، هنرمند انقلابی و آرمانخواه Ewan MacColl «ایوان مک‌کال»، برای خوانندگی «پگی سیگر» Peggy Seeger که بعدها همسرش شد، ساخت و بعدها «روبرتا فلک» و دیگران هم اجرا کردند.
آوای مزبور، در طول دهه ۱۹۶۰، که مثل امروز بر چهره آبی عشق غبار ننشسته، و کمتر «عُشّاق» به فکر رندی و تجارت و فزون‌طلبی بودند، ورد زبان‌ها بود.

گفت‌وشنود با مرجان براتی
سوم ماه مه ۱۸۰۸ (شاهکار فرانسیسکو گویا)
The Third of May 1808

گفت‌وشنود با مرجان براتی</br>سوم ماه مه ۱۸۰۸ (شاهکار فرانسیسکو گویا)</br>The Third of May 1808

تابلوی «تیرباران شهیدان در کوه پرینسیپه پیو» (سوم ماه مه ۱۸۰۸) ستایشگر مردمانی است که برای اعتقادشان ایستادگی می‌کنند، علیرغم آنکه مهاجمین درصدد نابودیشان هستند.
تابلوی مزبور نه فقط تصویری به جای مانده از تاریخ اسپانیا، بلکه صفحه‌ای تکرار شدنی در چرخه تمدن آدمی است که بارها و بارها با آن مواجه شده‌ و تا روزی که انسان دست از قدرت طلبی برنمی‌دارد، سوم ماه مه، تاریخی ثابت در تقویم تمدن خواهد بود.

همه چیز مانند چیزی است، خود آن چیز مانند چیست؟

همه چیز مانند چیزی است، خود آن چیز مانند چیست؟

وقتی به کسی یا چیزی علاقه داریم جذب آن شده و از سر شوق بسویش تمایل نشان می‌دهیم. عکس آن هم صادق است وقتی از کسی یا چیزی دل‌ناخوش و آزرده‌ایم، از آن فاصله گرفته و از سر درد، دچار دافعه می‌شویم. این جذب و دفع تا حدودی طبیعی است.مهم این است که نقد و سؤال را در مورد آنچه دوست داریم از دست ندهیم و مقهور عشق و علاقه خود نشویم، و بعکس اگر نسبت به کسی یا چیزی دافعه داریم این باعث نشود بد را بدتر ببینیم.
دراینصورت به کینه و هیستری نسبت به آن پدیده یا واقعه آلوده شده، وقایع و شخصیت‌های تاریخی را هم به رنگ توهمات خود درمی‌آوریم. چنانچه در مدار جاذبه و بعکس در مدار دافعه باشیم، امکان ندارد به داوری درست برسیم و سراسر کار ما را پیش‌داوری و پیش فرض‌های غیرواقعی آلوده می‌کند.

تنظیم رابطه نظامهای استبدادی شاه و شیخ با وکلای مستقل

تنظیم رابطه نظامهای استبدادی شاه و شیخ با وکلای مستقل

خانم‌ها و آقایان محترم، خواهران و برادران عزیز، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، سلام بر شما. این بحث که با پُرس‌و‌جو از آشنایان علم حقوق تنظم شده، به تاریخچه حرفه وکالت، تحولات قوانین مربوط به وکالت، کانون وکلاء و تنظیم رابطه نظامهای استبدادی شاه و شیخ با وکلای مستقل که به حق دادبان آزادی هستند، می‌پردازد. سپس دو دیدار وکلای دادگستری با آیت‌الله خمینی را در بهمن و اسفند سال ۵۷ برجسته می‌کند که ایشان به صراحت گفت: «دادگستری و قضاوت باید روی موازین شرع باشد.»
از مجادلات در خصوص حضور وکلای دادگستری در فرودگاه مهرآباد به هنگام ورود آیت‌الله خمینی به ایران که بگذریم، آنان در دو تاریخ زیر با ایشان دیدار کردند. جلسه اول ۱۸ بهمن ۱۳۵۷ در مدرسه علوی جلسه دوم ۷ اسفند ۱۳۵۷ در مدرسه علوی

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۲)
قرارداد ۱۹۱۹
(Anglo-Iranian Agreement (1919

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۲)</br>قرارداد ۱۹۱۹</br>(Anglo-Iranian Agreement (1919

شمار عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار زیاد است، من به مهمترین آنها پرداختم و این دوازدهمین و آخرین بخش بود که توضیح دادم. معاهده فینکنشتاین، قرارداد مُجمَل، عهدنامهٔ مُفَصّل، عهدنامهٔ گلستان، معاهده ترکمانچای، قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)، قرارداد ارزنه‌الروم، معاهده پاریس، قرارداد گلدسمید، پیمان آخال(آخال تِّکه) و قرارداد سن پترزبورگ(۱۹۰۷)، در مباحث پیشین اشاره شده‌است، که بصورت مقاله، فایل صوتی و ویدئو، در سایت خودم موجود است.

دانوب آبی
The Blue Danube

دانوب آبی</br> The Blue Danube

این مطلب اشاره کوتاهی است به دانوب آبی، یکی از زیباترین آثار یوهان اشتراوس. دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، بدون شناخت دنیای لطیف هنر و بدون تأمل در عمق شاعرانه اشیاء، نمی‌توانیم آنچنان که باید از پس روزمرّگی و کژی‌های روزگار برآییم. برای اینکه مثل فرقه‌ها زیست تک منبعی نداشته باشیم، برای اینکه برنا و شاداب بمانیم و اسیر ژورنالیسم مبتذل سیاسی، که معمولاً از دانش سیاسی تهی است نشویم، باید علاوه بر خرد و امید، نگاهی زیباشناسانه به زندگی و هنر هم داشته باشیم تا بقول آندره ژید عظمت در نگاه ما باشد، نه در آنچه می‌بینیم.

برمزار شهیدان، قطعه ۳۹ بهشت زهرا

برمزار شهیدان، قطعه ۳۹ بهشت زهرا

در شبکه مجازی فیلم کوتاهی از قطعه ۳۹ بهشت زهرا منتشر شده که بخش کوتاهی از آن را اینجا می‌گذارم. سلام بر کسانیکه به دیدار جانباختگان راه آزادی رفتند و بر سنگ قبرهایشان گل گذاشتند.
بر فرازِ همه قُله ها آرامش حکمفرماست، بر سرِ درختان کوچکترین نسیمی حس نمی‌کنی، پرنده‌ها در جنگل خاموش اند. تعجیل مکن، بزودی تو هم خاموش خواهی بود. (گوته)

میلیون‌ها سال پیش
Million Years Ago

میلیون‌ها سال پیش</br> Million Years Ago

میلیون‌ها سال پیش، در اصل، آهنگی از خواننده و ترانه‌سرای بریتانیایی، ادل Adele است. وی این آهنگ را با همکاری گرگ کوستین نوشته و در تدوین آن از ملودی آهنگ «شبح اپرا» The Phantom of the Opera و نیز آهنگ «آجیلارا توتونماک»، از «احمد کایا» تاثیر پذیرفته‌است.
با این یادآوری که موسقی، رقص و شعر آهنگهاست و ما به این غذای روح، و به نگاه زیباشناسانه به هنر و زندگی نیاز داریم، به مضمون ترانه اشاره می‌کنم.

ترانه یک میلیون رؤیا
A Million Dreams

ترانه یک میلیون رؤیا </br>A Million Dreams

چشمانم را می‌بندم و [در عالم رؤیا] می‌توانم دنیایی را که انتظار می‌کِشم – دنیای خودم را – از میان تاریکی و از میان یک در، و از میان جایی که هرگز کسی آنجا نبوده، اما برایم مثل خانه می‌ماند، ببینم و حس کنم.
[ظاهراً این خیالی بیش نیست] می‌توانند بگویند این‌ها[این حرفها] همه‌ش دیوانگی‌ست و من عقلم رو از دست داده‌ام. اهمیتی ندارد. اینطور فرض کن، اما ما می‌توانیم در دنیایی زندگی کنیم که خودمان می‌سازیمش. هر شب که به بستر خواب می‌روم، روشن‌ترین رنگ‌ها ذهنم را پُر می‌کند و یک میلیون خاطره و رؤیا مرا بیدار نگه می‌دارد و به فکر فرو می‌روم که این دنیا می‌توانست چگونه باشد...

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۱)
قرارداد سن پترزبورگ(۱۹۰۷)
Anglo-Russian Convention of 1907

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۱)</br>قرارداد سن پترزبورگ(۱۹۰۷)</br>Anglo-Russian Convention of 1907

در مباحث پیشین، معاهده فینکنشتاین، قرارداد مُجمَل، عهدنامهٔ مُفَصّل، عهدنامهٔ گلستان، معاهده ترکمانچای، قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)، قرارداد ارزنه‌الروم، معاهده پاریس (Treaty of Paris (1857، قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید Goldsmid Arbitration و پیمان آخال(آخال تِّکه) 1881 Treaty of Akhal اشاره شد، که بصورت مقاله، فایل صوتی و ویدئو، در سایت خودم موجود است.
در این قسمت به قرارداد سن پترزبورگ(۱۹۰۷)، می‌پردازم که در تاریخ ۹ شهریور ۱۲۸۶ شمسی بدون اطلاع حکومت ایران، بین دولت‌های روس و انگلیس، به امضاء رسید و بر طبق آن کشور ما به سه منطقه تقسیم می‌شد.

گفت‌وشنود با مرجان براتی
دختری با گوشواره مروارید
Girl with a Pearl Earring

گفت‌وشنود با مرجان براتی</br>دختری با گوشواره مروارید</br>Girl with a Pearl Earring

دختری با گوشواره مروارید Het meisje met de parel از آثار برجستهٔ نقاش هلندی یوهانس فرمیر است که در قرن هفدهم میلادی می‌زیست. تابلوی مزبور، در میان آثار فرمیر، تنها اثری است که هیچ گونه توجهی به حرفه، مکان و زمان در سیماشناسی مدل نشده‌است. تامل در این اثر زیبا که مونالیزای شمال نام گرفته از عصر طلایی هلند و رویدادهای هنری بعد از جنگهای هشتاد ساله هلند با اسپانیا، غبارزدایی می‌کند و از همین رو پای سخن یکی از هنرمندان میهن مان خانم مرجان براتی که نگاهی زیبائی‎شناسانه به آثار نقاشی دارند، نشسته ام البته از راه دور. امیدوارم از دیگر تابلوهای مشهور جهان، همچنین آثار برجسته نقاشان ایرانی هم که هر کدام رقص و شعر رنگها، و سرشار از ناگفته هاست، غبارزدایی شود.

«آمور میو» Amor mio
کجاست عشق که سرود زندگی سر کند؟

«آمور میو» Amor mio </br>کجاست عشق که سرود زندگی سر کند؟

این مطلب به ترانه‌ای اشاره دارد که کولی‌ها از عمق جان می‌خوانند و با همه سادگی بسیار زیباست. زیبا و حزین. چه بسا برای بسیاری از ما آشنا باشد بی‌آنکه نامش را بدانیم. موضوع و مضمون آن پاره گمشده آدمی، عشق است که عسل پوشان سرکه‌فروش، به بی‌دردانِ بی‌غم‌شاد، نسبت می‌دهند و با تنره‌طلبی به آن اخم می‌کنند. نخستین‌بار ترانه زیبا و حزین «آمور میو» Amor mio را در «سانتا کلارا»ی کوبا شنیدم. چند خواننده سالخورده کوبایی که یکی از آنها خیلی پیر بود و به جایی دوردست می‌نگریست، دسته‌جمعی و با هم، آن ترانه را می‌خواندند. برف روزگار بر سر و صورت‌شان نشسته بود.

گراسياس آلا ويدا
Gracias A La Vida
سپاس از زندگی

گراسياس آلا ويدا</br>Gracias A La Vida</br>سپاس از زندگی

ترانه Gracias a la vida «گراسیاس آلا ویدا» یکی از زیباترین ستایش‌ها در وصف زندگی‌ است که با نوای موسیقی در هم آمیخته شده و شادی همراه با اندوه نهفته در شعر به زیبایی و غنای آن افزوده‌است. سپاس از زندگی به خاطر اعطای چشم بینا، سپاس از زندگی به خاطر اعطای گوشی برای شنیدن صدای طبیعت و زندگی، سپاس از زندگی به خاطر اعطای پایی برای رفتن و راهی برای رسیدن به مقصود، سپاس از زندگی به خاطر اعطای چشمان زیبا به کسی که دوستش دارم، سپاس از زندگی به خاطر قلبی برای بازشناختن خوبی از بدی، سپاس از زندگی برای اعطای اشک، لبخند و سرودن شعری که شعر همه مردم جهان است...

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۰)
پیمان آخال(آخال تِّکه)
(1881) Treaty of Akhal

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱۰)</br>پیمان آخال(آخال تِّکه)</br>(1881) Treaty of Akhal

عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای، آسیب زیادی به ایران زد. پیمان آخال هم دست کمی از آن دو نداشت و ضربه مهلک دیگری به تمامیت ارضی ایران وارد کرد. در پیمان آخال خط مرزی، کاملاً به نفع روس‌ها طراحی شده بود و آنها نه تنها کوه‌های بلند سرحدی را در مرز خودشان انداختند، سرچشمهٔ رودخانه‌ها را نیز جزء خاک روسیه ثبت کردند که هروقت عشق‌‌شان کشید، آب را از ده‌های ایران قطع کنند و در نتیجه محصول خراسان را تباه سازند.
پیمان آخال به ضرر ترکمن‌ها هم بود. چون با مصالح سنتی آنان همخوانی نداشت. بین‌شان مرز کشیده شد و عملاً در دو کشور، قرار گرفتند و یکپارچگی‌شان به هم خورد.

نامه تهرانی(بازجوی ساواک)
به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی
۲۰ خرداد ۱۳۵۸

نامه تهرانی(بازجوی ساواک) </br>به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی</br>۲۰ خرداد ۱۳۵۸

بازجویان پنهان نمی‌کنند که از کمونیست‌ها و مجاهدین دافعه دارند و تهرانی نیز با دست‌گذاشتن روی این ویژگی، مستقیم و غیرمستقیم همین ساز را کوک می‌کند و در جای جای نامه‌اش به آن می‌پردازد.
نامه او به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی، با مسامحه نوعی «چه باید کرد» است. تهرانی از طریق آنان به حاکمان جدید خط می‌دهد که باید با کار اطلاعاتی مستمر و سّری، کمونیست‌‌ها و غیرکمونیست‌ها را مهار کنند وگرنه آنان در آینده به مشکلات دامن می‌زنند...

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۹)
Goldsmid Arbitration
قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۹)</br> Goldsmid Arbitration </br> قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید

در این قسمت به قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید Goldsmid Arbitration می‌پردازم. گلدسمید اسم یک فرد است. فردریک جان گلدسمید Frederic John Goldsmid. او افسر ارتش بریتانیا و مامور خدمت در کمپانی هند شرقی بود.
پس از شکست ناپلئون بناپارت از روسیه، که به احتمال حملهٔ فرانسه به هند پایان می‌داد، انگلیس با جداکردن بخش‌هایی از شرق ایران و ایجاد منطقهٔ حایل، کوشید از هجوم احتمالی روسیه به هند در امان باشد. برای اجرای این سیاست ابتدا با انعقاد معاهده پاریس، افغانستان را از ایران جدا کرد و سپس در سال ۱۸۷۰، گلدسمید را مأمور تحدید سرحدات بلوچستان نمود.

۶۰۰ ویدئو و مقاله...
لحظه‌هایِ بودن
Moments of Being

۶۰۰ ویدئو و مقاله...</br/>لحظه‌هایِ بودن</br>Moments of Being

این مطلب اشاره کوتاهی است به ویدئوها و مقالاتی که در سالهای گذشته تحریر و تدوین کرده‌ام. ضرورت طرح آن ازجمله به این دلیل است که یادمانهای روزگار سپری شده گم و گور نشود تا روزی برسد و بتوانم بخشی از آن بویژه خاطرات خانه زندگان و تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک را به چاپ بسپارم.
از من حدود ۶۰۰ مقاله و ویدئو در سایت خودم و یوتیوب... ثبت شده و در ویدئوی ضمیمه به عناوین آن اشاره می‌کنم.

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8)
Treaty of Paris 1857
معاهده پاریس

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8)</br> Treaty of Paris 1857 </br>معاهده پاریس

خانم‌ها و آقایان محترم، خواهران و برادران عزیز، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، سلام بر شما. در مباحث پیشین، معاهده فینکنشتاین، قرارداد مُجمَل، عهدنامهٔ مُفَصّل عهدنامهٔ گلستان، معاهده ترکمانچای، قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران) و قرارداد ارزنه‌الروم اشاره شد، که بصورت مقاله، فایل صوتی و ویدئو، در سایت خودم موجود است. در این قسمت به (Treaty of Paris (1857 معاهده پاریس می‌پردازم.
متن فارسی معاهده پاریس را هم آورده‌ام.

پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن

پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن

در صحبت با آذر بی‌بی(بانو آذر قشقایی)، بار دیگر از برادرشان(بهمن) آن جوان رعنا و دلیر یاد شد و من بسیار خوشحالم. بهمن قشقایی چهرهٔ نام‌آور شورش جنوب بود. شور آزادیخواهی داشت و سالها پیش از واقعه سیاهکل بر سر زبانها افتاد . وی ۱۷ آبان ۱۳۴۵ در شیراز مظلومانه تیرباران شد.
آذر بی‌بی نوهٔ دختری صولت الدوله هستید. خدیجه بی بی مادر بزرگ و ناصر خان و خسرو خان قشقایی و... دایی‌اش هستند. سخنان آذر بی‌بی، حُکم سند را دارد. دقیق و ارزشمند است. توجه و تأمل شما را به این گفت‌و‌شنود جلب می‌کنم.

لو رفتن خانه زعفرانیه
۱۹ بهمن سال ۶۰
ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید

لو رفتن خانه زعفرانیه</br>۱۹ بهمن سال ۶۰</br>ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید

درست است که وقتی با یک رژیم مُستقّر سر و کار داریم، اتفاق و احتمال هم بیشتر در جهت آن است و می‌توان این یا آن مورد را با مسامحه گفت اتفاقی رُخ داده‌است، اما در مورد واقعه ۱۹ بهمن و اطلاعاتی که «رشید» داشت و رد آن تا مدتی مدید پاک نشد و عاقبت بر سر موسی و دیگران آوار گشت، پرسیدنی است:
در سازمانی به عرض و طول مجاهدین، چه اِشکال مبنایی وجود داشته که در بالاترین سطح، چنین اشتباه امنیتی بزرگی رُخ می‌دهد که حاصلش شبیخون به خانه زعفرانیه است؟ رشید یا هر کس دیگر که جای او بود چه باید بکند وقتی دستگیر می‌شود و اطلاعات وی در بیرون کماکان سرجای خودش باقی می‌مانَد؟