شاه و پدرش قدمهای بزرگی به نفع ایران برداشتند

...


شاه پیش از آنکه برود رفته بود
سال ۱۳۵۷ رود خروشان مردم بپاخاسته ایران شاه را کنار زد و او که همه چیز را زیر سر امثال «ژنرال گاست» و «هایزر» و «کارتر» و «کالاهان» می‌دید ۲۶ دی ماه همان سال در گردباد حادثه‌ها از ایران رفت. 
البته او مدتها پیش از این تاریخ رفته بود، کبر و غرور، دهن‌کجی به شبی که آبستن سحر بود، و نیز تکیه بیش از حد به باعث و بانی کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ او را زمین زد.
روزی که دکتر مصدق خانه نشین شد، نهادهای دموکراتیک سرکوب گردید و کنسرسیوم غارتگر نفت به تاخت و تازش ادامه داد و امثال مرتضی کیوان و محمد حنیف نژاد و جزنی و شعاعیان...به خاک افتادند و شکنجه و بگیر و ببند باب شد، شاه رفت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
شاه میهنش را دوست داشت
اعلیحضرت البته میهنش را دوست داشت. پیش از رفتنش از ایران وقتى بر فراز آسمان تهران، از پنجره هلیکوپتر، مردم به جوش آمده را می‌بیند از خلبانش می‌پرسد این ها چی می‌خوان؟ آیا همه شون بر ضد من تظاهرات مى‌کنند؟ واسه چی؟
بارها می‌گفت: «من بنیادهاى یک ملت را که اصولاً سنتى و محافظه کار بود دگرگون کردم...»
و به نظر من تا حدودی بیجا نمی‌گفت. او حسن نیت داشت اما افسوس، افسوس که نه تصورات آدمی همیشه واقعی است و نه حس نیت تنها، کاری از پیش می‌برد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  
بهترین فرزندان مردم قربانی استبداد می‌‌شدند
در زمان شاه بهترین فرزندان مردم قربانی استبداد می‌‌شدند، از سال ۵۲ به بعد هیچ روز و شبی نبود که در کمیته به اصطلاح ضد خرابکاری فریاد زندانی های زیر شکنجه به گوش نرسد، هیچ روزی...
...
نمی‌‌توان ستم بزرگی را که در عصر او به فرهنگ ورزان جامعه رفت، فراموش کرد.
پس از ۲۸ مرداد به این سو که کنسرسیوم غارتگر نفت بیداد می‌کرد، رژیم شاه بزرگترین سّد شکل گیری نهادهای دموکراتیک بود. 
روی همین حساب با قاطعیت می‌توان گفت ظلمات پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و ُملا ُخورشدن آنهمه رنج و شکنج ــ فقط در گواِدُلوپ و آخرین بازی ماهرانه کارتر و فقرعنصرذهنی مردم ــ ریشه نداشت، به ستم رژیم پیشین نیز مربوط بود. 
پایۀ حقوقی رژیم شاه برآمده از کودتا، بر زور و از بین بردن حق حاکمیت مردم گذارده شد. اما... اما، باید در مورد شاه و پدرش راستها را هم بگوئیم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  
شاه و پدرش قدمهای بزرگی به نفع ایران برداشتند
احداث راه آهن سراسری با کمترین امکانات مالی و فنی، بنیانگزاری دادگستری به جای محاکم شرع، اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به اروپا، ساختن راه ارتباطی با شمال ایران و بنای تاسیساتی چون پل ورسک و تونل کندوان در دل کوهها و تاسیس دانشگاه تهران (با همت رضا شاه) کار کوچکی نبود. ضمنا رضا شاه خالی از عرق میهنی نبود. سید ضیاء را که عامل انگلیس ها بود با حمایت و همراهی احمد شاه ظرف سه ماه از ایران بیرون راند و «نورمن» سفیر انگلیس در تهران را مات نمود.
به آثار باستانی ایران که میراث بشریت محسوب می‌شود ارج می‌گذاشت. در زمان وی تخت جمشید که سالها در زیر خرابه ها و تله ای از خاک قرار داشت بازسازی و ترمیم شد. از زمان رضا شاه بود که ما به تاریخ خودمان، به شـنـاخـت فـرھـنـگ خـود و بـه دوره اشـکـانـی و ھخامنشی از آنـھـا اطلاع کافی نداشتیم، توجه بیشتر نمودیم. در آن دوران اوستا از نظر زبان شناسی بررسی شد. همچنین شناخت متون اصلی چه تاریـخـی و چه ادبی، و تصـحـیـح مـتـون در دستور کار قرار گرفت و خطوط میخـی هم خـوانـده شد.
... 
در زمان محمد رضا شاه نیز قدمهای بزرگی به نفع ایران برداشته شد. در دوران اولیه سلطنت وی و تا پیش از کوتای ۲۸ مرداد وی مخالفت چندانی با فعالیت حزبی و سیاسی در کشور نداشت و نشریات از آزادی نسبی بر خوردار بودند. ایجاد تاسیسات زیربنایی همچون سدها و فرودگاه‌ها و دانشگاه‌های مختلف را کسی منکر نیست. افزایش سطح قدرت نظامی ارتش ایران، اقداماتی مثل تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران و پیکار با بیسوادی، اینکه زنان ایرانی علاوه بر حق انتخاب کردن، دارای حق انتخاب شدن نیز شدند... همه یادگار زمان او است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  
نخستین سمپوزیوم لیزر جهان در ایران
کمک به برپایی نخستین سمپوزیوم لیزر جهان در ایران (اصفهان) در سال ۱۳۵۰ کار کوچکی نبود و من با گوش خودم از امثال دکتر چارلز هارد تاونز و الکساندر پروخوروف (برندگان نوبل فیزیک) شنیدم که همت شاه، دولت و تلاش دانشگاهیان ایران را برای تشکیل سمپوزیوم لیزر می‌ستودند.
آرزو کنیم هیچ شاهی و شیخی و شهنشاهشیخی تحت هیچ عنوانی، بر ذهنیت عاطفی و مذهبی مردم ایران سوار نشود و «آزادی خلاقیت» را که قلم‌های مقدس دیکته ناپذیر، تنها پرتو کوچکی از آن است، محدود نکند. چند سال پیش در مصر علاوه بر اهرام و ابو سمبل و موزه ای که مومیائی فرعون در آن است، به مسجد الرفاعی رفتم و از صمیم قلب برای شاه فاتحه خواندم. آرامگاه او اگرچه بر خلاف قبر تنها و مظلوم دکتر شریعتی در سوریه، و مزار شهیدانی که اینک سنگ قبرهایشان را هم می‌شکنند دَبدبه و کبکبه داشت، اما مرا پاک در خود فرو برد. 
کیست که ادعا کند هر لحظه با شاهی و شیخی در درون خویش درگیر نیست؟ به جای میدان دادن به کینه ها که گل وجود آدمی را پرپر می‌کند و به جای لعنت به تاریکی، شمعی برافروزیم.
...
سایت همنشین بهار
 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook