شاه و پدرش قدمهای بزرگی به نفع ایران برداشتند

Fundamental and Applied Laser Physics: Proceedings of the Esfahan
 

سال ۱۳۵۷رود خروشان مردم بپاخاسته ایران شاه را کنار زد و او که همه چیز را زیر سر «هایزر» و «گاست» و «کارتر» و «کالاهان»... می‌دید، ۲۶ دی ماه همان سال، در گردباد حادثه‌ها از ایران رفت. 
البته او مدت‌ها پیش از این تاریخ، رفته بود. کبر و غرور، دَهن‌کجی به شبی که آبستن سحر بود، و نیز تکیه بیش از حد به باعث و بانی کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۳۲، او را زمین زد.
نمی‌‌توان ستم بزرگی را که در رژیم پیشین به فرهنگ ورزان جامعه رفت، فراموش کرد. از روزی که دکتر مصدق خانه نشین شد، نهادهای دموکراتیک سرکوب گردید و کنسرسیوم غارتگر نفت به تاخت و تاز ادامه داد و امثال مرتضی کیوان، حنیف‌نژاد، جزنی، فاطمه امینی، مرضیه اسکویی و مصطفی شعاعیان...به خاک و خون غلطیدند و شکنجه و بگیر و ببند، باب شد. متاسفانه این واقعیت دارد که رژیم پیشین بزرگترین سّد شکل‌گیری نهادهای دموکراتیک بود و در عین حال به آخوندهای مرتجع میدان می‌داد. 
اعلیحضرت البته، میهنش را دوست داشت. ‌بارها بدرستی ‌گفت: «من بنیادهاى یک ملت را که اصولاً سنتى و محافظه کار بود دگرگون کردم». او حسن نیّت داشت اما افسوس، افسوس که نه تصورات آدمی همیشه واقعی است و نه حس نیت تنها، کاری از پیش می‌برَد.
در زمان شاه بهترین فرزندان مردم قربانی استبداد می‌‌شدند، از سال ۵۲ به بعد، هیچ روز و شبی نبود که در کمیته به اصطلاح ضد خرابکاری فریاد زندانیان زیر شکنجه به گوش نرسد. هیچ روزی... 
بیداد شیخ، و آنچه در این چهل سال سیاه گذشت، ستم دوران شاه را توجیه نمی‌کند. 
نمی‌‌توان ستم بزرگی را که در عصر او به فرهنگ ورزان جامعه رفت، فراموش کرد. 
روی همین حساب می‌توان گفت ظلمات پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و ُملا ُخورشدن آنهمه رنج و شکنج، فقط در گواِدُلوپ و آخرین بازی ماهرانه کارتر و فقرعنصرذهنی مردم، ریشه نداشت، به ستم رژیم پیشین نیز مربوط بود. پایۀ حقوقی رژیم شاه برآمده از کودتا، بر زور و از بین بردن حق حاکمیت مردم گذارده شد. اما، باید راست‌ها را هم گفت و آن این است :  شاه و پدرش قدمهای بزرگی به نفع ایران برداشتند
اعلیحضرت در دوران اولیه سلطنتش و تا پیش از کوتای ۲۸ مرداد، مخالفت چندانی با فعالیت حزبی و سیاسی در کشور نداشت و نشریات از آزادی نسبی برخوردار بودند. ایجاد تاسیسات زیربنایی همچون سدها و فرودگاه‌ها و دانشگاه‌های مختلف را کسی منکر نیست. افزایش سطح قدرت نظامی ارتش ایران، اقداماتی مثل تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران و پیکار با بیسوادی، و اینکه زنان ایرانی علاوه بر حق انتخاب کردن، دارای حق انتخاب شدن نیز شدند... همه یادگار زمان او است.
کمک به برپایی نخستین سمپوزیوم لیزر جهان در ایران (اصفهان) در سال ۱۳۵۰، کار کوچکی نبود و من با گوش خودم از امثال چارلز هارد تاونز و الکساندر پروخوروف (برندگان نوبل فیزیک) و پروفسور پورتو، شنیدم که همت شاه، دولت و تلاش دانشگاهیان ایران را برای تشکیل سمپوزیوم لیزر می‌ستودند.
...
آرزو کنیم هیچ شاهی و شیخی و شهنشاهشیخی تحت هیچ عنوانی، بر ذهنیت عاطفی و مذهبی مردم ایران سوار نشود و «آزادی خلاقیت» را که قلم‌های مقدس دیکته ناپذیر، تنها پرتو کوچکی از آن است، محدود نکند. 
چند سال پیش در مصر علاوه بر اهرام و ابو سمبل و موزه‌ای که مومیائی فرعون در آن است، به مسجد الرفاعی رفتم و از صمیم قلب برای شاه فاتحه خواندم. آرامگاه او اگرچه بر خلاف قبر تنها و مظلوم دکتر شریعتی در سوریه، و مزار شهیدانی که اینک سنگ قبرهایشان را هم می‌شکنند دَبدبه و کبکبه داشت، اما مرا پاک در خود فرو برد. 
کیست که ادعا کند هر لحظه با شاهی و شیخی در درون خویش درگیر نیست؟ به جای میدان دادن به کینه ها که گل وجود آدمی را پرپر می‌کند و به جای لعنت به تاریکی، شمعی برافروزیم.
پانویس
رضا شاه خالی از عرق میهنی نبود 
احداث راه آهن سراسری با کمترین امکانات مالی و فنی، بنیانگزاری دادگستری به جای محاکم شرع، اعزام اولین دسته از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به اروپا، ساختن راه ارتباطی با شمال ایران و بنای تاسیساتی چون پل ورسک و تونل کندوان در دل کوهها و تاسیس دانشگاه تهران (با همت رضا شاه) کار کوچکی نبود. ضمنا رضا شاه خالی از عرق میهنی نبود. سید ضیاء را که عامل انگلیس ها بود با حمایت و همراهی احمد شاه ظرف سه ماه از ایران بیرون راند و «نورمن» سفیر انگلیس در تهران را مات نمود.
به آثار باستانی ایران که میراث بشریت محسوب می‌شود ارج می‌گذاشت. در زمان وی تخت جمشید که سالها در زیر خرابه ها و تله ای از خاک قرار داشت بازسازی و ترمیم شد. از زمان رضا شاه بود که ما به تاریخ خودمان، به شـنـاخـت فـرھـنـگ خـود و بـه دوره اشـکـانـی و ھخامنشی از آنـھـا اطلاع کافی نداشتیم، توجه بیشتر نمودیم. در آن دوران اوستا از نظر زبان شناسی بررسی شد. همچنین شناخت متون اصلی چه تاریـخـی و چه ادبی، و تصـحـیـح مـتـون در دستور کار قرار گرفت و خطوط میخـی هم خـوانـده شد.
«در سال ۱۹۳۵ رضاشاه دستور داد اتحادیه بین‌المللی پست دیگر نامه‌هایی را که برای آدرس‌هایی چون Persia یا اسامی مشابه آن مانند le perse  ارسال می‌شدند نپذیرد و خواستار آن شد که تمام کشورهای دنیا با ایران به همان نامی که همیشه ایرانیان آن را می‌نامیده‌اند ارتباط بگیرند.» یادآوری کنم که ایران همیشه آنطور که در بالاترین سطر حکاکی طاق بستان دیده می‌شود و در تمام آثار شعر پارسی با قدمت بیش از هزار ساله «ایران» نام داشت و اینکه گفته می‌شود رضاشاه نام «ایران» را برای کشور به تصویب رساند، واقعی نیست. 

همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است:
...
همنشین بهار
 

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook