اگر همیشه نور بود، چگونه به درک تاریکی نائل می‌شدیم؟

هر چیزی را در پرتو شناختن ضد آن، یا غیر آن، یا رقیب آنست که بهتر می‌توان شناخت. الزام این پذیرش، پذیرش حق مخالفی است که حتی با ما دشمنی هم می‌ورزد. ذهنیت خرد گریز و مخالف ستیز، جز اینکه با نفی دیگران خود را اثبات کند، راه به جائی نمی‌برد. اگر گفته می‌شود برای شناخت دنیا و انسان، باید مطالعه تاریخی کرد، بی دلیل نیست.... 
یکی از روزنه هائی که تاریخ بر روی ما می‌گشاید، شناخت اضداد و اغیار است، تا ما اغیار و اضداد را نشناسیم، محال است به شناخت کامل اصل خود پی ببریم. جهان ما، جهان تنوع و اختلاف و اضداد و اعداد است، همه که نباید مثل «کله قند» یکسان و قالبی باشند. 
اگر این واقعیت را درک نکنیم، همه را از خود می‌رانیم و به قول حافظ «کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند»، فسیل خواهیم شد و با هرآنکس که بگوید بالای چشممان ابروست! با کینه و دندان قروچه حرف خواهیم زد، این قانونمندی است و بروبرگرد هم ندارد. حتی به پیامبرش نیز هشدار داده شد که از مهر و رحمت فاصله نگیر.
...
بنا بر «فلسفه شرور» نزاعها و چون و چراها میوه‌های شیرین دارد. حتی ارزیابی دشمنانه‌ای را که با غرض و مرض همراه است را نیز، باید به روی چشم گذاشت، چون اگر مثل کف‌های روی آب پوچ است که «فیذ هب جفاءً” گور و گم می‌شود و اگرهم حقیقتی در آن نهفته است، چرا باید چشم و گوش خود را بست که مرغ یک پا دارد؟  
شبهات حتی اگر مبنائی جز غرض و مرض هم نداشته باشد، اثر معرفت شناختی دارند چون به ما می‌گویند که به گونه دیگر نیز می‌توان به عالم نظر کرد. چون و چرا در مسائل ذوقی، در شناخت و درک زیبائی یک اثر هنری، یک رمان یا یک شعر... در قلمرو فلسفه، حتی در پهنه علوم تجربی... همواره راهگشا بوده است 
...  
دعواهای هواداران نیوتون و لایپتنیس و انیشتین، یا جنگ و جدل‌های دانشمندانی که «فیزیک کوانتم» را بُت می‌کنند، همچنین برخوردهای طرفداران پر و پا قرص هندسه اقلیدسی، با امثال «لباچفسکی» و «ریمان» و «موب یوس»...همه و همه در عین تلخی، شیرین است.
رهائی هندسه از اصل موضوع اقلیدس واقعه کوچکی نبود. در قرن جدید بر خلاف ادوار پیشین که روش های قیاسی را کسی بها نمی‌داد می‌بینیم آنالیز و اعمال روش قیاسی در ریاضیات، منجر به پیدایش نظریات گوناگون در فلسفه ریاضیات شده است. 
از چون و چراها نهراسیم. تاریخ علوم مالامال از این دعواهای پُربار است. 
...  
بسیاری از دین گریزان خرد نواز، از ابوالعلاء معری ــ که جار می‌زد: هر که دین دارد عقل ندارد و هر که عقل دارد، دین ندارد، تا مارکس، که ندا در می‌داد «دین افیون توده ها، و خدا روح این جهان بی روح است»... 
از لنین و سارتر و نیچه و یاسپرس و اریک فروم، تا دکتر ارانی و امیرحسین آریانپور و شعاعیان و شجاع الدین شفا و...، خدمات بزرگی به معرفت دینی کرده‌اند. آری هر چیزی را در پرتو شناختن ضد آن، یا غیر آن، یا رقیب آنست که بهتر می‌توان شناخت 
به قول مولوی 
پس به ضد نور دانستی تو نور، 
ضد، ضد را می‌نماید درصدور 

پانویس
برای میلیون‌ها سال، انسان درست مانند حیوانات زندگی کرده بود. چیزی اتفاق افتاد که نیروی تخیل ما را آزاد کرد. ما آموختیم سخن بگوییم. و آموختیم که گوش فرادهیم. صحبت، امکان تبادل ایده‌ها را فراهم آورد و به انسان‌ها اجازه داد تا با یکدیگر همکاری کنند. بتوانند ناممکن را ممکن کنند. مهمترین دستاوردهای بشر با گفتگو ممکن شده اند و صحبت نکردن، بزرگترین اشتباه است. 
نمی‌باید اینگونه باشد! 
بزرگترین آرزوهای ما ممکن است در آینده واقعیت یابند. با تکنولوژی‌ای که در دستان ما است، ممکن‌ها بی نهایت‌اند. تنها کاری که باید بکنیم.... این که... اطمینان حاصل کنیم که... حرف می‌زنیم. 
استیفن هاوکینگ
 
For millions of years, mankind lived just like the animals. The something happened which unleashed the power of our imagination. We learned to talk. And we learned to listen. Speech has allowed the communication of ideas, enabling human beings to work together. To build the impossible. Mankind's greatest achievements have come about by talking. And it's greatest failures by NOT talking.
IT DOESN'T HAVE TO BE LIKE THIS!
Our greatest hopes could become reality in the future. With the technology at our disposal, the possibilities are unbounded. All we need to do is... make sure... we keep... talking...
Stephen Hawkin
...
سایت همنشین بهار

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook