تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50)
انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست 

 


در قسمت پیش؛ ضمن شرح وقایع قرن هجدهم میلادی و آنچه بین سال‌های ۱۷۵۰ تا ۱۷۷۰ گذشت، ازجمله به موارد زیر اشاره نمودم:
  • عصر یخبندان کوچک
  • بنجامین فرانکلین و قدرت برق
  • جان آدامز و نامه‌اش‌ به توماس جفرسون
  • زلزله مهیب سال ۱۷۵۵ در لیسبون
  • مرگ منتسکیو
  • بلندترین مجسمه‌ی چوبی بوداسَف(بیداروجود)
  • جنگ هفت ساله قدرت‌های بزرگ بین سال‌های ۱۷۵۶ تا ۱۷۶۳
  • نبرد پلاسی و سیاه چاله کلکته
  • ادموند هالی و ستاره‌های دنباله‌دار
  • جنگ کِبِک و نوول فرانس
  • قتل نادرشاه افشار و روی‌کار‌آمدن کریمخان زند
  • ژان ژاک روسو و کتاب قرارداد اجتماعی
  • انقلاب آمریکا
  • هلند نو؛ یا استرالیا، و –
  • انقلاب صنعتی
در این بخش یه مهم‌ترین وقایع از ۱۷۷۰ تا پایان قرن هجدهم؛ بویژه انقلاب کبیر فرانسه می‌پردازم که با تأسیس جمهوری و اعلامیه جهانی حقوق بشر و شهروند مسیر تاریخ اروپا را دگرگون کرد و حقوق را به مسئله اساسی بشر تبدیل نمود. با این توضیح که شرح تمام و کمال رویدادها در این مختصر نمی‌گنجد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۷۲
تولد ریکاردو
دیوید ریکاردو David Ricardo که در کنار رابرت مالتوس، آدام اسمیت و جان استوارت‌میل در زمره تأثیرگذارترین اقتصاددانان کلاسیک قرار دارد، ۱۷۷۲ میلادی بدنیا آمد. کارل مارکس که به اهمیت نظرات ریکاردو اشراف داشت و تئوری ارزش اضافی‌اش متاثر از آراء وی بود، گفته‌است بعد از ریکاردو اقتصاد سیاسی تمام شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۷۳
شورش پوگاچف
در یکی از ادوار سیاه تاریخ روسیه که کاترین کبیر در قدرت بود پوگاچف یکی از افسران ارتش روسیه؛ در رأس قیامی دهقانی به شورش علیه حکومت دامن زد. وی در اوج قدرت خود بر بیشتر مناطق میان رود ولگا و رشته کوه اورال تسلط یافت و به انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی از جمله لغو نظام ارباب و رعیتی در روسیه معروف به سرواژ، لغو خدمت اجباری سربازی، و مالیات‌گیری پرداخت.

وی بعداً دستگیر و به شکل وحشیانه‌ای اعدام شد. ماجرای شورش پوگاچف که بزرگترین قیام دهقانی تاریخ روسیه توصیف شده در آثار متعددی از جمله دختر سروان اثر الکساندر پوشکین آمده‌است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۷۶
آدام اسمیت و کتاب ثروت ملل
سال ۱۷۷۶ آدام اسمیت اقتصاددان و فیلسوف اسکاتلندی کتاب ثروت ملل یا «تحقیقی پیرامون ماهیت و اسباب ثروت ملل» را نوشت.
از آدام اسمیت به عنوان پیش‌گام در اقتصاد سیاسی یاد می‌شود و کتاب ثروت ملل شاهکار اوست.
اصطلاح دست نامرئی Invisible hand(هماهنگ‌کنندهٔ منافع شخصی و منافع اجتماعی) را نخستین بار آدام اسمیت به کار برد. البته وی این اصطلاح را در معنی محدود تجارت بین‌الملل استفاده کرد و تعمیم آن با اقتصاددانان بعدی بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۷۸
ولتر و زلزله لیسبون
سال ۱۷۷۸ ولتر از نام‌دارترین فیلسوفان و نویسندگان فرانسوی عصر روشنگری درگذشت. شهرت او به خاطر هوشیاری؛ مخالفت‌ با مرتجعین، حمایت از آزادی بیان، و جدایی دین از سیاست و شجاعت در بیان نظریات بى‌پرده ‌است. ولتر؛ عدم مدارا، تعصب مذهبی، و ساختار قدرت در فرانسه‌ی عصر خود را زیر سئوال می‌بُرد.
سال ۱۷۱۵ اشعاری بر ضد فیلیپ دوم سرود و مدت یازده ماه در زندان باستیل حبس کشید. وقتی هم آزاد شد حکام فرانسه به او تهمت زدند و اوباش را به جانش ‌انداختند.
بارها کتاب‌هایش را غیرقانونی برشمردند، جمع‌آوری کردند و سوزاندند. عاقبت دوباره دستگیر شد و پس از مدتی حبس، از خاک فرانسه تبعید گشت
ولتر تلاش زیادی برای نوشتن تاریخ جهان کرد. از آثار وی می‌توان تاریخ روسیه؛ فرهنگ فلسفی، عصر لویی چهاردهم، مقالاتی در باب سنن و روح ملتها را نام برد. ولتر با پندارهای سست‌بنیاد مردم مخالفت می‌‌ورزید اما با جان و دل از حقوق انسانی همان مردم دفاع می‌کرد.
...
سال ١٧٥٥وقتی در لیسبون آن زلزله مهیب روی داد ولتر پاک بهم ریخت و گفت نمی‌توانم درک کنم چطور اتفاقى نظیر این، ممکن است جزئى از طرحى بزرگتر در عالم هستى باشد؟ چرا اصلاً خدایى خوب و عادل باید اجازه رخ دادن چنین اتفاقى را بدهد؟

کلیسای کاتولیک؛ به جای تأمل و مکث در دادگاه‌های تفتیش عقاید که به نام خدا و مسیح آنهمه جنایت می‌کرد، وقوع زمین‌لرزه را به «مشیت الهی» و امتحانی که خداوند از بندگان‌اش، هر از گاهی، می‌گیرد، نسبت داد. اما ولتر دعاوی مرتجعین را برنتافت و فریاد زد: 
کجا «همه‌چیز خوب است»؟ (All is well) و الخیر فی ما وقع؟ کجا خیر در همان چیزی است که اتفاق می‌افتد؟ فاجعه لیسبون نشان داد که جهان ما نمی‌توانسته بهترین جهان ممکن باشد. وی شعری هم در این باره سروده(بلای لیسبون: نگاهی به قاعده آنچه هست، حق است) که همین مضمون را دارد و از آن می‌گذرم. غیر از ولتر؛ ژان ژاک روسو، کانت و بعدها تئودور آدورنو و والتر بنیامین هم به زلزله لیسبون و مسئله شر، واکنش نشان دادند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۸۰
رومانتیسم و جنبش «توفان و تلاطم»
رمانتیسم که جنبشی بر علیه عقل‌گرایی حاکم بر سدهٔ ۱۸ بود توانست در سراسر اروپا پخش شود. این جنبش سعی داشت با تغییرات بنیادینی که انقلاب صنعتی به‌وسیلهٔ موتور بخار و راه‌آهن در طبیعت به وجود می‌آورد مقابله کند.
جنبش «توفان و تلاطم» Sturm und Drang نیز که از اواخر دهه‌ی ۱۷۶۰ تا اوایل دهه ی ۱۷۸۰ ادامه داشت، در واکنش به خردگرایی عصر روشنگری و جنبش‌های زیباشناختی همراه آن، احساسات را در مقابل خرد، برجسته می‌کرد.

گوته از مدافعان معروف آن بود و کتاب «رنج‌های ورتر جوان» او توفانی در اروپا به راه انداخت و تبدیل به انجیل جنبش رمانتیک توفان و تلاطم شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۸۳
فرستادن بالن به فضا
سال ۱۷۸۳ اولین بالون هوای گرم که قادر به حمل یک نفر بود ساخته شد. بعدها بالون پرشده از هیدروژن که تعدادی در آن بودند تا ارتفاع حدود ۵۵۰ متر به پرواز درآمد.
...
از اینجا به بعد داستان انقلاب کبیر فرانسه را تعریف می‌‌کنم. از واقعه سوگند زمین تنیس به بعد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۸۹
سوگند زمین تنیس
تابستان ۱۷۸۹میلادی؛ لویی شانزدهم(پادشاه فرانسه)؛ اعضای پارلمان را به کاخ ورسای فرا ‌خواند تا بحران مالی کشور را مهار کنند. پارلمان در آنزمان مرکب از نمایندگان طبقه نجبا، طبقه روحانیون و طبقه سوم بود. در آن مجلس اشرافیت فئودال از مزایای ویژه‌ای برخوردار بودند و نمایندگان بازرگانان و صاحبان صنایع، سلطه آنان و امتیازات فئودالی را برنمی‌تافتند. طبقه سوم نیز که در واقع اکثریت مردم را نمایندگی می‌کردند به نجبا و روحانیون وابستگی نداشتند و خواهان تدوین قانون اساسی برای فرانسه و محدود و مشروط کردن اختیارات پادشاه بودند.
به همین دلیل؛ به دستور لوئی شانزدهم، آنان را به مجلس راه ندادند. در واکنش؛ نمایندگان فوق به یک زمین تنیس که نزدیک مجلس بود رفتند و آنجا قسم خوردند که تا قانون اساسی تدوین نشود متفرق نشوند.
«میرابو» خطیب معروف فرانسه؛ نطق معروف خود را که ما به خواست مردم آمده‌ایم و جز با سرنیزه بیرون نخواهیم رفت در همان زمین تنیس ایراد کرد.

ماموران شاه با نمایندگان درگیر شدند و همین موضوع مردم فقرزده و عاصی را علیه حکومت برانگیخت.
اعضای طبقه سوم رسماً صحبت از مجلس ملی می‌کردند. مردم هم که در آرزوی لغو مالیات‌های فئودالی و عُشریه‌(ده یک) اجباری به کلیسا بودند، متأثر از امثال «میرابو»، «دانتون» و «روبسپیر»، و بویژه ژان پل مارا، سر به عصیان برداشتند.
ژان پل مارا - پزشک، و نویسنده کتاب «زنجیرهای بردگی» در کنار دانتون و روبسپیر یکی از سه چهرهٔ سرشناس انقلاب فرانسه بود.
...
خلاصه؛ مردم سر به عصیان برداشتند و، زندان باستیل - نماد استبداد - را که بسیاری از مخالفان دولت و سلطنت در آن اسیر بودند، به آتش کشیدند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سقوط زندان باستیل؛ فوران آزادی در دنیای نو
۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ مردم خشمگین پاریس به اسلحه‌خانه سلطنتی هجوم بردند و با مصادره سلاح، به زندان باستیل حمله‌ور شدند.
فراموش نکنیم که ایده‌های فیلسوفان عصر روشنگری که دهها سال پیش از انقلاب کبیر اندیشه‌ورزی کرده و به پرسشها دامن می‌زدند، مددکار انقلابیون بود.
درواقع؛ حمله‌های به‌حق امثال ولتر به ارباب کلیسا و حکومت مطلقه، نظرات مترقی منتسکیو، بخصوص، که تفکیک سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه در اداره کشور را فورمولبندی کرد، تلاش دیدرو و جان لاک و اصحاب دایره‌المعارف، طرح نظریه حاکمیت مردم که از سوی ژان ژاک روسو مطرح شد، در کنار خالی شدن خزانه عمومی و فساد دستگاه نالایق و بیداد‌گر مالیاتی، مردم فرانسه را به ستوه آورد و وعده‌های پوشالی و اصلاحات مالی و رفوکاری هم نتوانست آب رفته را به جوی بازگرداند.

با یورش مردم به زندان باستیل؛ زندانبانان به جمعیت تیراندازی کردند اما آب در هاون کوبیدن بود. نیروهای مهاجم به داخل دژ سرازیر شده و باستیل را به آتش کشیدند.
...
اگرچه از زمان لوئی چهاردهم تا آزاد شدن زندانیان فرانسه از باستیل، حدود ۱۴۷ سال طول کشید با اینحال می‌توان گفت خروش و خیزش مردم با ظلم و جور وی و آنچه بعداً در دوره لوئی پانزدهم و شانزدهم گذشت، بی‌ارتباط نبود.
...
جنگ‌های لویی پانزدهم، فرانسه را به مرز ورشکستگی رسانده بود و لویی شانزدهم نیز در زمان انقلاب آمریکا(علیه بریتانیا) از مستعمره‌نشین‌ها حمایت می‌کرد و همین، به شدت بر اوضاع بد مالی حکومت ‌افزود. جدا از صدمه‌های اجتماعی حاصل از جنگ، سیستم مالیاتی ناتوان فرانسه هم بذر اعتراض می‌کاشت.
از سوی دیگر پاپ‌های دروغین کلیسای کاتولیک که بزرگ‌ترین ملک‌دار کشور بودند مردم را سر کیسه می‌کردند.
قحطی، نبود بازرگانی داخلی و موانع زیاد گمرکی، آمار رو به تزاید بیکاران و قیمت بالای نان، همه و همه بر نارضایی‌ها می‌افزود.
ریخت و پاش دربار لویی شانزدهم و ماری آنتوانت در کاخ ورسای نیز مزید بر علت بود.
در حالیکه گرسنگی در فرانسه بیداد می‌کرد، دربار لویی شانزدهم چندین و چند هزار نفر پیش‌خدمت داشت. لویی شانزدهم عصاره استبداد بود و با قلدری می‌گفت هیچ فرد یا جماعتی را حق آن نیست که در برابر فرمان من بایستد. من فقط به خدا پاسخگو هستم! البته او هیچ خدایی را هم بنده نبود.
گفته می‌شود وقتی مردم که اکثر آنها را زنان تشکیل می‌دادند از پاریس به سمت قصر پادشاه در ورسای؛ راهپیمایی نموده و با خشم زیاد فریاد زدند ما گرسنه هستیم...نان...نان...
همسر لویی شانزدهم(ماری آنتوانت) می‌گفت کیک بخورید! درباریان هم با پرخاش می‌گفتند که علف‌ها سبز شده‌اند بروید و علف بخورید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۹۲
اعلام جمهوری در فرانسه
مردم در پی به کرسی‌نشاندن قانون اساسی و محدودیت سلطنت بودند؛ اما لویی شانزدهم گوشش بدهکار نبود و دائماً تهدید می‌کرد که چنین و چنان می‌کنم. از بخت بد وی؛ سربازان رغبتی به برخورد خشن با مردم نشان نمی‌دادند.
به قول نهرو در نگاهی به تاریخ جهان؛ یک انقلاب وقتی به مرحله بحرانی می‌رسد که نظامیان از تیراندازی به روی برادران و خواهران خودشان، خودداری کنند.
لوئی شانزدهم از سرکشی سربازان به وحشت افتاد و دست به دامن نظامیان اتریش شد اما مردم فهمیدند و سر به شورش برداشتند.
لوئی شانزدهم در دوم آوریل ۱۷۹۱ با لباسی مبدل قصد فرار به خارج از کشور را داشت که با شناخته‌شدنش دستگیر و به پاریس آورده شد.
۲۱ سپتامبر ۱۷۹۲ «کنوانسیون ملی» که نقش مجلس موسسان قانون اساسی و قانون‌گذاری را به عهده داشت، تشکیل شد و با لغو سلطنت اعلام جمهوری نمود.

یک کمون انقلابی هم زمام امور را در دست گرفت و «پرچم سرخ» برافراشت و مفهومش این بود که مردم دادگاه‌های جنگی و فوق العاده برضد طرفداران دربار تشکیل داده‌اند. دهم آگوست ۱۷۹۲؛ کمون فرمان حمله به کاخ پادشاه را صادر کرد. شاه به وسیله گارد سوئیسی خود به مردم تیراندازی کرد و عده‌ای را کشت اما فایده نداشت.
این کمون که اشاره کردم، با کمون پاریس که در بهار سال ١٨٧١ میلادی در پاریس و در متن تناقضات اجتماعی عمیق جامعه فرانسه آن‌روز شکل گرفت و بیرحمانه سرکوب شد یکی نیست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۹۳
اعدام شاه و همسرش با گیوتین
در فرانسه آنروز دو گروه بسیار فعال بودند. ژاکوبن‌ها Jacobins و ژیروندن‌ها Girondins.
ژاکوبن‌ها چون در صومعه ژاکوبوس(دومینیکن) پاریس که هنگام انقلاب یکی از مراکز مهم تجمع مردم بود، گرد هم می‌آمدند بدین نام مشهور شدند. ژیروندن‌ها هم بیشتر از استان ژیروند در جنوب غربی فرانسه بودند.

با لغو سلطنت و اعلام جمهوری؛ هر گروهی ساز خود را می‌زد. ژاکوبین‌ها؛ که تند و تیز و به اصطلاح رادیکال بودند و در رأس‌شان روبسپیر قرار داشت دَم از قاطعیت و برخورد انقلابی می‌زدند.
گروه دیگر(ژیروندن‌ها) که یکی از رهبرانشان نیکلا دو کندورسه Nicolas de Condorcet بود، صحبت از اعتدال می‌‌کردند. 
نیکلا دو کندورسه(از نویسندگان دایره‌المعارف و اندیشمند بزرگ عصر روشنگری) که در جریان انقلاب کبیر فرانسه در قید حیات بود با خشونت‌های سازمان‌یافته دوران ترور؛ همچنین با اعدام لویی شانزدهم مخالفت کرد و همین باعث زندانی شدنش شد. وی سال ۱۷۹۴ در زندان با سم خودکشی کرد تا طعمه گیوتین نشود.
...
بعد از کش و قوس‌های بسیار؛ ژاکوبین‌ها و امثال روبسپیر، در میان شور و ولوله مردم، مردمی که تشنه عدالت و آزادی بودند، صحنه را در دست گرفتند و در فرانسه دوره وحشت و ترور شروع شد.
...
پادشاه و ملکه در زندان بودند و نظر ژیروندن‌ها این بود که وکیل بگیرند و فرصت دفاع داشته باشند. اما قدرت دست امثال روبسپیر و سن‌ژوست بود که قاطعیت انقلابی - قاطعیت انقلابی از زبانشان نمی‌افتاد.

در جریان محاکمه لویی شانزدهم؛ سن‌ژوست که خودش هم بعداً همراه روبسپیر و... با گیوتین اعدام شد با استناد به آراء ژان ژاک روسو و مونتسکیو شاه را محکوم کرد و ازجمله گفت:
دادگاهی که بایستی در مورد وی قضاوت کند، محکمه‌ای قضایی نیست. قاضی واقعی؛ مردم ستم دیده هستند و آنانند که باید داوری کنند. پادشاه از قوانین سوءاستفاده کرده و باید به سزای خودش برسد تا آسایش مردم تامین گردد.
قانونگذارانی که می‌خواهند نور و نظم را به درون این جهان بیاورند باید این جریان را با گام‌هایی بی شفقت، بی باک و خلل‌ناپذیر همچون خورشید دنبال نمایند. ما نسبت به تمام مستبدان جهان اعلام جنگ کرده‌ایم و نمی‌توانیم به مستبد خودمان احترام بگذاریم. چرا یاید قوانین فقط علیه ستم دیده اجرا ‌شوند و از ستمگر چشم‌پوشی شود؟ استبداد مثل نی می‌ماند که با باد خم می‌شود و دوباره بلند می‌گردد. انقلاب زمانی آغاز می‌ شود که استبداد به پایان می‌رسد.
...
بعد از سخنان سن‌ژوست در مجمع ملی فرانسه اکثریت به مرگ لویی شانزدهم رأی دادند.
خلاصه؛ ۲۱ ژانویه ۱۷۹۳ شاه را آوردند زیر تیغ گیوتین و سرش را قطع کردند. «دانتون»؛ روی پلکان آن گیوتین که هنوز به خون لویی شانزدهم رنگین بود فریاد زد: سردمداران اروپا ما را تهدید می‌کنند و ما سر شاه را پیش آنها پرت می‌کنیم.
سن‌ژوست هم گفت:
کشتی انقلاب؛ تنها در دریایی که با تندآب‌های خون، سرخگون شده باشد، می‌تواند به بندر برسد. انقلاب خون می‌خواهد. خون...
...
کمی بعد ژاکوبن‌ها مجلس را از ژیروندن‌ها که خواهان آرامش و اعتدال بودند، پاک کردند و هزاران نفر را به تیغ گیوتین سپردند. اخراج ژیروندن‌ها با زور و با استفاده از گارد ملی و با استخدام سان کولوت‌ها(پا برهنه ها) به مزد دوفرانک در روز، عملی شد.
...
در این دوره که حدود ۱۰ ماه بطول انجامید شبی سیاه بر فرانسه حاکم شد.
هر کسی که به اعتبار دولت انقلابی «بهتان» می‌زد یا حمله می‌کرد، می‌بایست به مرگ محکوم می‌شد. هر حرکت و جنبشی که بر ضد جمهوری تازه‌تأسیس صورت می‌گرفت به عنوان اقدام ضدانقلابی سرکوبش می‌کردند.
ژاکوبن‌ها بی‌اخلاقی را به اوج رساندند. وقتی همسر لویی شانزدهم(ماری آنتوانت) محاکمه می‌شد، پسر خردسال وی را در دادگاه آوردند تا علیه مادرش بگوید که وی(مادر) به او سوءنظر و افکار آنچنانی داشته و به او وَر می‌رفته‌است! این کودک که لوئی هفدهم نام داشت در ده سالگی درگذشت.
بگذریم. ماری آنتوانت کشان‌کشان پیش تیغ گیوتین آورده شد و سرش را از بدن جدا کردند.(۱۶ اکتبر ۱۷۹۳)
بگیر و ببندها؛ رهبران جدید را آلوده کرد. گرچه نیات‌شان آلوده نبود و از قضا در دوره آنان قوانین مهمی از تصویب گذشت و اصلاحات ارضی هم به نفع روستاییان انجام شد. افسوس که با استبداد رأی به اعتماد مردم ضربات هولناک زدند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۹۴
اعدام دانتون و روبسپیر
آیا اعدام لویی شانزدهم و همسرش ماری آنتوانت پایه‌های تحکیم دموکراسی برآمده از دل انقلاب را محکم کرد؟ ابدا.
آیا قانون اساسی جدید به آرمان دموکراتیک انقلابیون فرصت ظهور داد؟ نه.
خیلی‌ها به اتهام دشمن مردم و عامل نفوذی اشراف در انقلاب سر به نیست شدند. فهرست اعدامیان به انقلابی نامدار فرانسه دانتون هم رسید و او را هم کشتند. دانتون در هنگام رفتن به سوی گیوتین در مقابل خانه روبسپیر فریاد زد:
آهای روبسپیر یادت باشد تو هم به دنبال من خواهی آمد.
...
روبسپیر صاحب علّه پُرمدعای آن بگیر و ببندها؛ سال‌های آغازین انقلاب یکی از مدافعان حقوق فردی بود و کلمه آزادی، و آزادی مخالف از زبانش نمی‌افتاد اما جدا از خودخواهی پنهانش، از بس ژاکوبن‌ها بادش کردند و برایش هورا کشیدند و کف زدند، جز «گیوتین» آرمانی در انقلاب برای خود تعریف نمی‌کرد. در سیمای او هم خودکامگی تاثیر گذاشته و زشت می‌نمود. زبان روبسپیر همچون رفتار منزه طلب او حاوی عناصری از ترور بود اما مریدانش این را باور نمی‌کردند.
 
کبر و غرور کار روبسپیر را ساخت وگرنه رمانتیک‌ نیک‌اندیشی چون او به جنایت و توجیه آن آلوده نمی‌شد. وی آدم خوبی بود. در بحبوبه فعالیت‌های سیاسی؛ روشنفکری لیبرال مسلک بود و با خشونت میانه نداشت. حقوقدان بود و در مجلس ملی فرانسه نماینده فرودستان و ستمدیدگان.
در مدرسه و دانشگاه هم شاگردی ممتاز بود و آرای کلاسیک‌های یونانی را از بَر بود و علیه ماکیاول و آراء وی داد سخن می‌داد و اینکه هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند و نباید جمع بر سر فرد بریزد و نباید اکثریت اقلیت را مچاله کند.
...
روبسپیر در خطابه‌ای در مجمع ملی اظهار داشت:
«وقتی پای شهادت‌دادن به نفع حقیقت در میان است هرگونه استناد جستن به اکثریت یا اقلیت، چیزی نیست مگر وسیله‌ای برای خفه کردن صدای کسانی که این واژه [یعنی اقلیت] برای اشاره به ایشان به کار می‌رود»
...
روبسپیر وقتی بر کرسی قدرت نشست و میخش را کوبید با این توجیه که «حقیقت، قدرت خود، خشم خود و استبداد خود را دارد»، از به اصطلاح قهر انقلابی دم زد و با توپ و تشر به بقیه می‌گفت که شما نمی‌فهمید. نمی‌فهمید که به دشمنان انقلاب نباید امان داد. امروز آنها را نکوبید فردا موی دماغتان خواهند شد.
 
البته منظور روبسپیر از دشمنان انقلاب؛ انسانهای شریفی چون دانتون بود.
...
روبسپیر خود را اراده ملت تفسیر می‌کرد. می‌گفت مجمع ملی فرانسه یعنی روبسپیر، و روبسپیر یعنی مجمع ملی فرانسه.
عاقبت هوا برش داشت و به نام مرزبندی به هر مخالف و منتقدی بند کرد. برایشان پاپوش دوخت و از خون یارانش هم نگذشت.
...
با اصرار روبسپیر بر ادامه دوره ترور؛ مجمع ملی فرانسه(کنوانسیون) دستور دستگیری وی را صادر نمود و روبسپیر نیز آنچنان که دانتون پیش‌بینی کرده بود، سر از گیوتین درآورد.(۲۸ ژوئیه ۱۷۹۴)
روبسپیر به هنگام مرگ ۳۶ سال داشت و تمامی دارائی‌اش چیزی معادل سیصد دلار بود. اما تنزه طلبی هم به دادش نرسید و مردم از او بیزار شده بودند.
با اعدام روبسپیر و ۲۱ تن از یارانش دوره وحشت فروکش کرد اما زخمش تا همیشه باقی ماند. در لایه‌های عمیق این مهد دموکراسی و آزادی، انبوهی از سرهای بریده، سر‌های پر شور امثال دانتون و سن‌ژوست دفن شد. حتی لاووازیه شیمیدان و «مومورو» واضع شعار «آزادی، برابری، برادری» را هم به گیوتین سپردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷۹۹
ناپلئون بناپارت از راه رسید
بعد از اعدام روبسپیر و یارانش یک دولت جدید متشکل از پنج مقام اجرایی و دو حقوقدان عالیرتبه تشکیل شد اما چندان موفق نبود و نارضایتی تلنبار شد و تهیدستان بار دیگر به کوچه و خیابان ریختند.
بزرگترین ضربه امثال روبسپیر زمینه‌سازی برای ظهور ناپلئون بناپارت بود که صدای چکمه‌هایش به گوش می‌رسید.
...
٩ نوامبر ١٧٩٩(هجدهم برومر)، ناپلئون بناپارت سلانه سلانه از راه رسید. کودتا کرد و بالکل ورق برگشت. وی خودش را امپراتور نامید و فاتحه جمهوری فرانسه را خواند.
...
انقلاب کبیر در ۱۷۹۵ شکست خورد، اما آثار و نتایج آن قابل انکار نیست. ازجمله اینکه در ساختار حکومتی فرانسه، تغییرات بنیادی در شکل‌های مبتنی بر اصول جدایی دین از دولت، دموکراسی و حقوق شهروندی پدید آمد.
 
  • با انقلاب فرانسه حق شورش که در جهانی‌کردن اندیشه حقوق بشر نقش مهمی داشت؛ تصویب شد
  • حق مقاومت در برابر ستم که از جمله حقوق طبیعی و غیر قابل نفی بشر است، بر سر زبانها افتاد
  • فئوالیته زمین خورد و کم کم جامعه نوین بورژوایی یا جامعه طبقات متوسط شکل گرفت
  • پاریس مرکز افکار آزادیخواهانه در اروپا شد
  • ملت برای اولین‌بار معنای سیاسی پیدا کرد و به مقوله سیاسی تبدیل گشت
  • سازمان کهن اروپا در هم ریخت و رونق ناسیونالیسم تسریع شد
  • از آزادی‌های منفی هم دفاع ‌شد که به معنی فقدان هر گونه اجبار و موانع خارجی بر سر ارادهٔ شهروندان است
  • چارچوب سیاسى رژیم کهن درهم شکست و امتیازات محلى و تبعیضات ایالتى کم و کمتر شد
  • رومانتیسم بر مؤلفه‌هایی چون هنر، شور، هیجان، تخیل، مضامین معنوی، مناسک و نمادها بیشتر تکیه کرد و جانی تازه گرفت.
ناپلئون که در وقایع بعد از انقلاب بتدریج رشد کرده بود؛ و در جنگ‌های مختلف فرماندهی نیروهای فرانسوی را برعهده داشت، عملاً قدرتمندترین فرد کشور شد و بعداً با دهن‌کجی به انقلاب کبیر خود را امپراتور فرانسه خواند. در واقع با ناپلئون سلطنت مشروطه به فرانسه بازگشت.
گفته می شود بتهوون که پیشتر سنفونی شماره ۳ خودش Symphony No. 3 in E flat major Op 55 را به ناپلئون بناپارت تقدیم کرده بود، وقتی شنید به خود لقب امپراطور داده، به قدری عصبانی شد که به سمت میزی که نسخه‌ی دستنویس اثر بر روی آن قرار داشت رفت و با مداد به قدری روی اسم ناپلئون خط کشید که کاغذ پاره شد.
بعداً بتهوون نام آن سنفونی را از بناپارت به Eroica(قهرمانانه) تبدیل نمود.
در قسمت بعد به وقایع قرن نوزدهم می‌پردازم.
...
تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ادامه خواهد داشت
 
  1770 1800
1772
David Ricardo
David Ricardowas an English political economist. He was one of the most influential of the classical economists, along with Thomas Malthus, Adam Smith, and James Mill.
1773
Pugachev's Rebellion
Pugachev was a pretender to the Russian throne who led a great Cossack insurrection during the reign of Catherine II. Pugachev was captured soon after and executed in Moscow in 1775. It was the largest peasant revolt in Russia's history.
1776
Adam Smith and The Wealth of Nations
Adam Smith was a Scottish moral philosopher, pioneer of political economy, and a key figure in the Scottish Enlightenment. Adam Smith is best known for two classic works: The Theory of Moral Sentiments (1759), and An Inquiry into the Nature and Causes of the Wealth of Nations (1776). The latter, usually abbreviated as The Wealth of Nations, is considered his magnum opus and the first modern work of economics. Adam Smith is cited as the father of modern economics and is still among the most influential thinkers in the field of economics today.

1778
Voltaire and Lisbon earthquake
The Poème sur le désastre de Lisbonne (Poem on the Lisbon Disaster) is a poem in French composed by Voltaire as a response to the 1755 Lisbon earthquake. It is widely regarded as an introduction to Voltaire's later acclaimed work Candide and his view on the problem of evil.
1780
Romanticism / Sturm und Drang
Romanticism was an artistic, literary, and intellectual movement that originated in Europe toward the end of the 18th century and in most areas was at its peak in the approximate period from 1800 to 1850.
...
Sturm und Drang, (Storm and Stress), German literary movement of the late 18th century that exalted nature, feeling, and human individualism and sought to overthrow the Enlightenment cult of Rationalism. Goethe and Schiller began their careers as prominent members of the movement.
1783
Balloon brothers
In June, French brothers Joseph and Etienne Montgolfier gave the first public demonstration of a hot air balloon. On this occasion, the balloon was tethered to the ground, but in November, an improved design made the first manned free flight.
1788
The French Revolution
In 1788, France was ruled by a king, queen, aristocracy, and clergy; who lived in luxury, while many of their subjects starved. Just five years later, the king and queen were dead, along with thousands of others, and the country was controlled by radical revolutionaries who abolished the monarchy and nobility, and attacked Christianity Centuries of tradition and privilege were swept away, but the check cleared the way for a new era of political freedom and democracy. The modern era has unfolded in the shadow of the French Revolution. Almost all future revolutionary movements looked back to the Revolution as their predecessor.
1789
Tennis Court Oath
When Louis XVi became king in 1774, France was bankrupt. His attempts at reform were blocked, and by 1789 bread shortages were causing riots. In a bid to raise taxes, Louis called a meeting of the Estates General parliament. It was the first met since 1614. But the representatives of the common people, the Third Estate, declared that they alone had the right to be the "National Assembly". Meeting in an indoor tennis court in June, they swore an oath to create a new constitution for France.
Storming of the Bastille
The Storming of the Bastille occurred in Paris, France, on the afternoon of 14 July 1789. The medieval fortress and prison in Paris known as the Bastille represented royal authority in the centre of Paris. The prison contained just seven inmates at the time of its storming but was a symbol of the abuse of the monarchy: its fall was the flashpoint of the French Revolution.
1799
Napoléon Bonaparte
A driven and fearless soldier, Napoleon Bonaparte came to power at the end of the French Revolution. His military genius brought him many victories and resulted in much of Europe coming under French control. He also introduced a system of law, the Code Napoleon, that gave poor people in France new rights. However his ambition was his undoing and he ended his life in exile.

پانویس
سال ۱۷۹۲، سرود ملی فرانسه (مارسییز La Marseillaise)، توسط روژه دو لیل Rouget de Lisle یکی از انقلابیون آن کشور تدوین شد. نام آن از شهر مارسی در فرانسه گرفته شده‌است. این سرود تاریخی و مهیج بعدها سرود رسمی انقلاب فرانسه و سپس سرود ملی کشور فرانسه شد.
...
تاریخ جهان دادگاه جهان است 
بخش‌های دیگر«تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک» 
...
سایت همنشین بهار 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook