فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است
تلگراف ویلیام سالیوان به وزارت امور خارجه آمریکا
Thinking the Unthinkable


خانم‌ها و آقایان محترم، دوستان دانشور و دردمند، به شما سلام می‌کنم. این بحث به یکی از اسناد مهم مربوط به انقلاب بزرگ ضدسلطنتی که مُلاخور شد، می‌پردازد. تلگراف ویلیام سالیوان، آخرین سفیر ایالات متحده در ایران که ۹ نوامبر ۱۹۷۸ - و چنانچه گری سیک می‌گوید ۲ نوامبر آن سال - به واشنگتن (به وزارت امور خارجه) فرستاد. عنواش این بود: «فکر کردن به‌آنچه فکر نکردنی است». 
بخشی از آن در ترجمه خاطرات سالیوان - ماموریت در ایران - اشاره شده و اینجا و آنجا هم تکه‌هایی از آن نقل می‌شود، اما تا کنون، متن کامل آن بفارسی در دسترس نبود. 
در ویدئوی مربوط به این مطلب، اصل تلگراف قرائت شده‌است.
...
ویلیام سالیوان (William Sullivan (۱۹۲۲–۲۰۱۳ که از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹ در ایران مشغول کار بود، در طول دوره مأموریت خود در کشور ما، با انقلاب بزرگ ضدسلطنتی مواجه شد و تحت تأثیر اختلافات سایروس ونس و برژینسکی، با برژینسکی درگیری لفظی پیدا کرد و حتی بر سر او داد کشید. وقتی صبح ۲۲ بهمن سال ۵۷، نامبرده به سالیوان زنگ زد و گفت به ژنرال گاست (مسؤول اول اداره مستشاری ارتش ایران)، بگوید که حالا زمان کودتا فرا رسیده‌است...
ویلیام سالیوان به برژینسکی توپیده بود: نمی‌فهمم، حتماً داری لهستانی صحبت می‌کنی. ژنرال گاست در زیرزمین مقر فرماندهی عالی گیر افتاده و حتی نمی‌تواند خودش را نجات دهد، چه رسد به این که بخواهد این کشور را نجات دهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اداره مستشاری ارتش تحت فرماندهی ژنرال‌های آمریکایی اداره می‌شد و در آستانه انقلاب، ژنرال گاست، همه‌کاره آن بود و در عین حال رئیس ستاد نیز شناخته می‌شد. ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، وی در تهران با مستشاران آمریکایی و شماری از سران نظامی ایران، در ساختمان ستاد کل ارتش (خیابان دکتر شریعتی)، در محاصره جوانان مسلح قرار گرفتند. وقتی به طرف قرارگاه تیراندازی شروع شد، از قضا گلوله‌ها پنجره‌ها را در بخش ژنرال گاست خرد کرد و او و همراهانش سراسیمه به زیر زمین ستاد خزیدند. سالیوان اندکی پس از پیروزی انقلاب ایران، و پیش از بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران، به آمریکا فرا خوانده شد و بلافاصله بازنشسته گردید. وی ۱۲ اکتبر ۲۰۱۳ درگذشت. بخشی از خاطرات او با عنوان Mission to Iran (مأموریت در ایران) منتشر شده‌است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نهم نوامبر ۱۹۷۸ (۱۸ آبان ۱۳۵۷) سالیوان تلگراف مهمی به واشینگتن فرستاد که یکی از اسناد مهم سیاسی در جریان انقلاب به‌شمار می‌رود. خودش در کتاب خاطراتش به این موضوع اشاره کرده‌است.
در این گزارش که عنوان آن را «فکر کردن به‌آنچه فکر نکردنی است» گذاشتم، یک تصویر واقعی از اوضاع ایران برای مقام‌های مسئول واشینگتن ترسیم کردم... نوشتم شاه از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست و برای ادامة حکومتش فقط به نیروی نظامی متّکی است و در شرایط جدید می‌بایست موضوع روابط احتمالی آیندة بین نظامیان و رهبران مذهبی را مورد توجّه قرار دهیم. مضمون پیشنهاد من این بود که برای پایان بخشیدن به بحران فعلی و استقرار یک نظم جدید در ایران، بین نیروهای انقلابی و نیروهای مسلّح سازش به وجود آید. 
نسخه اصلی تلگراف سولیوان بیش از ۱۰ واژه، ناخوانا دارد. [word illegible]
پایین همین صفحه گذاشته‌ام.
در اینجا به مضمون تلگراف اشاره می‌کنم و پیشاپیش از نارسایی‌ و برداشت نادرست خودم از سخن وی، پوزش می‌خواهم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تلگراف ویلیام سالیوان اینگونه آغاز می‌شود:
به علت مناسبت شیعی روز شنبه یازده نوامبر [تاسوعا]، پنج شنبه و جمعه ایران وارد تعطیلی طولانی سه روزه می‌شود. این بدان معناست که همه جا آرام است اما طی این روزها باید موقعیت و حال و هوا را بسنجیم. یکشنبه دوازده نوامبر [عاشورا] روزی بحرانی است زیرا تنها در این روز است که می‌توان پی برد آیا دولت نظامی در بازگرداندن کشور به حالت عادی موفق بوده‌است [یا نه].
در این میان، بررسی برخی موارد اساسی دربارهٔ وضعیت ایران، و آینده روابط آمریکا و آن کشور مفید است. برای انجام این کار شاید بهتر باشد برخی از گزینه‌ها را امتحان کنیم [در نظر بگیریم] که پیش از این هیچ‌گاه آنها را به حساب نیاورده‌ایم.
در خارجه -بین خارجی‌ها- این باور کلیشه‌ای پذیرفته شده که ثبات در ایران بر دو رکن استوار است: حکومت سلطنتی و مذهب شیعه.
در ۱۵ سال گذشته [از ۱۳۴۲ به بعد] رکن مذهبی به میزان قابل توجهی مغلوب رکن دیگر یعنی حکومت سلطنتی شده‌، و اکنون که پایه سلطنت سست گشته، ناچار باید این ثبات با تحکیم پایه مذهب تأمین گردد.
اینجا نیازی به بازگویی این مطلب نیست که جایگاه مذهب در طول ۱۰ ماه گذشته عوض شده، اما شاید نیاز باشد که با دقت، تغییرات صورت گرفته در رکن سلطنت را هم دنبال کنیم. [تغییرات در نیروهای مذهبی آشکار بود، اما ضرورت داشت آنچه بر حکومت سلطنتی می‌گذشت مورد مطالعه قرار گیرد.]
اول اینکه، قدرت شاه به طرز قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته و حمایت چندانی از او در میان مردم دیده نمی‌شود. عکس‌های خاندان سلطنتی که پیش از این، بر ویترین هر مغازه‌ای دیده می‌شد اکنون غیب‌اش زده‌است. [حالا] هر باوری که [گفته می‌شود] اکثریت خاموش خواهند داشت [داشته باشند]، اما آنچه محسوس است، [صرفاً] حمایت نیروهای مسلح از سلطنت می‌باشد و روی این حساب می‌توان گفت که حامی سلطنت و درواقع شاه، [فقط] ارتش است. [به عبارت دیگر، شاه از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست و برای ادامه حکومتش فقط به نیروی نظامی متکی شده‌است.]
در حالی که قبلاً هر ناظری، شاه را رکن سلطنت می‌شناخت، حمایت توده‌ای از شاه به میزان بسیار قابل توجهی کاسته شده و تنها قدرت واقعی او ناشی از نیروی نظامی است. [این وضعیت جدید ما را ملزم می‌کند رابطه عملی و بالقوه بین ارتش و مذهبیون را بررسی کنیم…]
در حال حاضر، این دو عنصر [نهاد سلطنت و دین] ظاهراً در تقابل، و رودرروی یکدیگرند. روحانیون [در صددند با سامان‌دادن] اعتصاب در عرصه‌های اقتصادی، [نوعی] مقاومت بدون خشونت- و شیوهٔ ساتیاگراها را به کار گیرند.
هدف‌های اصلی آنها، صنعت نفت، هواپیمایی ملی ایران (هما)، و سیستم‌های ارتباطی است. اگر ارتش [درواقع سلطنت]، بتواند بدون درگیری، این صنایع را به حداکثر توان تولیدشان برساند، [آنوقت] شاید، بتواند سلطه‌اش را بر [کارگزاران] دین حفظ کند.
از سوی دیگر چنانچه ارتش بتواند تولید را از سر بگیرد و موج مقاومت بدون خشونت [اعتصاب‌ها] را بشکند، [تازه] به نقطه عطف و به یک تصمیم سرنوشت ساز می‌رسند [که باید انتخاب کند]:
از سرگرفتن تولید با راه‌انداختن حمام خون،
یا به توافق رسیدن با روحانیون.
[اما] از آنجایی که روحانیون تحت تأثیر آیت‌الله خمینی هستند، باید بنا را بر این بگذاریم که پیش شرط او را مبنی بر رفتن شاه بپذیریم.
این تصور دشوار است که کسی مثل نخست‌وزیر، تیمسار ازهاری، بخواهد کشورش را در حمام خون غوطه‌ور سازد. همچنین بعید است اُمرای ارتش همردیف او، شاه را ترغیب به کناره‌گیری از سلطنت کنند. اما، اگر شاه و ارتش هر دو نخواهند حمام خون راه بیاندازند، آخر سر، باید کناره‌گیری کرده، ارتش را به فرماندهان جوان‌تر بسپارند. [و همانها] آماده‌اند تا با روحانیون به توافق برسند.
اگر چنین اتفاقی بیفتد، برای آمریکا بسیار حیاتی است تا از اوضاع برآوردی دقیق داشته باشد و پیامدهای آن را برای موقعیت خود و متحدانش بررسی کند.

[در رابطه با آنچه بیان شد] توجه به موارد زیر ضروری است: 

۱) ارتش و خمینی هر دو به شدت ضد کمونیسم و ضد شوروی هستند. این را علی‌رغم گزارش‌های مبنی بر نفوذ کمونیسم در حلقه مشاوران خمینی می‌گویم.

۲) امیران جوان‌تر ارتش، بیشتر به غرب متمایل‌اند. تمامی نیروی هوایی، بیشتر ارتش و بسیاری از افسران نیروی دریایی در آمریکا آموزش دیده‌اند. آن گروه از نیروی دریایی که در آمریکا آموزش ندیده هم، در انگلیس و ایتالیا دوره دیده‌اند.

۳) برخلاف شِکوه و شکایت روحانیون که غرب نفت ایران را می‌دزدد، منطق حاکم بر اقتصاد ایران و روابطش با غرب نشانگر دوام اقتصاد ایران است.

۴) ارتش ایران باید بتواند یکپارچگی‌اش را حفظ کند تا از میان نرود. برای ارتش مفید خواهد بود اگر دین جایگاه خودش را حفظ کند. زیرا ابزار [دیگری] برای حفظ قانون و نظم برای یکپارچگی و دفاع از کشور ندارند.

۵) در پیامد توافق ارتش با آخوندها، انتظار می‌رود که خمینی، یا پا پس بکشد یا اینکه، با پیروزی به ایران بازگردد [مانند موقعیت صور فلکی ؟...]
خودش گفته که در چنین موقعیتی نام کاندیدای رهبری سیاسی را فاش خواهد ساخت. به هر حال باید فردی قابل قبول برای ارتش باشد نه کسی مثل عبدالناصر یا قذافی که خوشایند [خودِ] آیت‌الله خمینی است.

۶) از صحبت‌های قبل می‌توان به این نتیجه رسید که چهره‌های غیر کمونیست و میانه‌رو مانند [مهندس] بازرگان و [ناصر] میناچی باید به مقام و مسؤولیت برسند، آنان خواستار تشکیل مجلس مؤسسان برای تهیه قانون اساسی برای جمهوری اسلامی ایران می‌شوند و چنانچه در شرایط [سالم] که خشم و عصبانیت حاکم نیست، انتخابات برگزار شود، [آنوقت] چنین مجلسی باید متشکل از غیر کمونیست‌ها، غیر متعصب‌ها و میانه‌روهای متمایل به غرب باشد و آنان برای تدوین قانون اساسی مسؤولیت بپذیرند.

۷) گرچه پیش‌بینی نوع دولتی که ممکن است از انتخابات عمومی بعدی حاصل شود دشوار است،اما، دلایلی برای امید به حفظ جهت‌گیری بین‌المللی ایران وجود دارد. جز این که روابط خود را با اسرائیل متوقف کند و جانب اعراب را  بگیرد. [با فاصله‌گیری از عربستان و تا حدّی از کویت؟]

۸) چنانچه آمریکا صمیمیت کمتری در مقایسه با شاه نشان دهد، چه بسا رضایت‌بخش باشد به ویژه اگر ارتش یکپارچگی خود را حفظ کند و از جایگاه خود به عنوان یکی از ارکان کشوربرخوردار باشد. [در وضع جدید] احتمالاً تعداد آمریکایی‌ها [در ایران] کمتر خواهد بود.

۹) این...سناریو تحقق می‌یابد [فقط] در صورتی که هر گام درست برداشته شود. هر اقدام اشتباهی در هر جا می‌تواند آن را ویران کند و پیامدهای پیش‌بینی نشده داشته باشد. از این نظر نباید به راهکار سفارت دربارهٔ رویدادهای آینده بی‌توجهی شود.

۱۰) باور کنونی [این است] که شاه با کمک ارتش می‌تواند تهدید خمینی را خنثی کند و این تنها راه مطمئن گذار از [بحران و] دو راهی است. اما...
اما اگر به شکست برسد و شاه مجبور به کناره‌گیری شود [چی؟]، آنوقت، ناگزیر باید در اندیشه فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است باشیم. سالیوان

https://www.wilsoncenter.org/sites/default/files/the_carter_administration_and_the_arc_of_crisis_1977-1981.pdf


 From:
William Sullivan
Subj:
Thinking the Unthinkable

- With the incidence of Shi’i [2-3 words illegible] on Saturday, November 11, [word illegible] its [word illegible] Thursday-Friday weekend, Iran has entered on a long three-day holiday. Current indications are that it will be quiet but we shall have to test its temper as the days pass. Sunday, November 12, will be a critical day, because only then will we see whether the military government will be successful in getting this country back to productive work.

- In the meantime, it might be useful to engage in some fundamental examinations of the situation in Iran and the future of U.S-Iran relations. In doing this, it is probably healthy to examine some options which we have never before considered relevant.

- For foreigners, the general cliche about Iran has been that its society rested on two pillars -- the monarchy and the Shi'a religion. For the past fifteen years, the religious pillar has been very much subordinated and the tilt has been decidedly towards the monarchy. It is not necessary in this message to describe the way in which the religious pillar has been changed [or "seen a change"?] in the past ten months. However, it may be necessary to examine very closely the changes which have taken place in the monarchy pillar.

- First, the authority of the Shah has considerably shrunk. His support among the general public has become almost invisible these days. Portraits of the imperial family, which formerly adorned every shop widow, have nearly totally disappeared. Whether the views of the silent majority, the only tangible evidence of Iranian support for the monarchy comes from the armed forces. It has therefore become commonplace to refer to the monarchy as the "Shah -- supported by the military."

- However, even within that relationship, events of recent days may have produced a subtle change. It may be more correct at this time to speak of the monarchy pillar as being constituted essentially of the military - which (currently) supports the Shah. In consequence, the two elements that need our examination are the military and the religious.

- At the moment, these two elements are ostensibly in confrontation. The religious have called for the equivalent of Satyagraha -- passive resistance with strikes in strategic areas of the economy. The oil production facilities, Iran Air and the telecommunications system seem to be the prime targets of their attention. If the military can get these areas of the economy back in full production peaceably, they will probably be able to prevail over the religious, but the relationship [2 Y2lines illegible].

- On the other hand, if the military are to restore production and to break: the tide of passive resistance, they will reach the point of making a fateful decision -- either to enforce production by a bloodbath or to reach an accommodation with the religious. Since the latter are dominated by Ayatollah Khomeini, it must be assumed that a precondition for an accommodation would be the acceptance of his insistence that the shah must leave and the monarchy be dis-established in favor of an Islamic Republic.

- It is rather difficult to imagine a man like Prime Minister General Azhari willingly plunging his country into a blood bath. It is equally difficult to imagine him, or most military officers of his vintage, inciting the Shah to abdicate. However, if the Shah and the military both shy away from the bloodbath, it may eventuate that both the Shah and the more senior military would abdicate, leaving the armed forces under the leadership of younger officers who would be prepared to reach an accommodation with the religious.

- If such a turn of events should transpire, it would be important for the U.S. to have done a careful evaluation of its consequences for our position and that of our allies with respect to Iran. The following considerations are relevant:

(1) Both the Iranian Armed Forces and the Khomeini Muslims are strongly anticommunist and anti-Soviet. We say this despite reports of alleged communist infiltration of Khomeini’s circle of advisors.

(2) The younger military officers have a genuine pro-West orientation. All Air Force, most Army, and many Navy officers have been trained in the U.S. Those Navy not trained in U.S. have been trained in U.K. and Italy.

(3) Despite religious complaints that the West is "stealing" Iranian oil, logic of Iran’s economic ties with West would have to assert itself in any realistic appraisal of Iran’s economic survival.

(4) Iranian military ought to be able to preserve its integrity and not RPT not evaporate. Religious would find it useful for military to remain intact, because they have no RPT no Islamic instruments for maintaining law and order or the integrity and defense of the nation.

(5) As consequence of any military-mullah accommodation, Khomeini could be expected retract [sic: return to?] Iran in triumph and [2 words illegible] like position in the political constellation [?]. He has said that at such time, he would reveal the name of his candidate for political leadership. However, it would presumably have to be someone acceptable to the military rather than a Nasser-Gadhafi type that might be the Ayatollah's preferred candidate.

(6) If, as result of foregoing considerations, non-communist, moderate political figures like Bazargan and Minatchi should emerge in positions of responsibility, they would call for elections to a constituent assembly to draw up a constitution for an Islamic Republic of Iran. If elections are held in any atmosphere other than one of frenzy, such assembly ought to contain a strong percent of non-communists, non-Islamic-fanatics, and pro- western moderates who would have considerable influence in developing a responsible constitutional document.

(7) While it is difficult to predict the sort of government which might [emerge] from subsequent general elections, there would be reasons to hope that it would maintain Iran's general international orientation except that it would cease its ties with Israel and associate itself with the Arabs, probably [sic] closer to the Rejectionist Front than to Saudi Arabia. It would probably be a Kuwait writ large in its general orientation.

(8) Although U.S. involvement would be less intimate than with the Shah, it could be an essentially satisfactory one, particularly if the military preserves both its integrity and its status as one of the "pillars" of the nation. There would presumably be fewer Americans [2 lines illegible].

(9) [Word illegible] this rather [word illegible] scenario could come about only if every step along the way turned out well. Any single misstep anywhere could destroy it and lead to unpredictable consequences. Therefore, it should not RPT not be interpreted as this Embassy's prediction of future events.

(10) Our current [word illegible] of trusting that the Shah, together with the military, will be able to face down the Khomeini threat is obviously the only safe course to pursue at this juncture. However, if it should fail and if the Shah should abdicate, we need to think the unthinkable at this time in order to give our thoughts some precision should the unthinkable contingency arise.

Sullivan


 در همین رابطه

 

░▒▓ همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است: 
...
همنشین بهار 

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook