برتراند راسل، مدافع سرسخت تجربه‌گرایی و پیشگام تحلیل منطقی

 

هنگامیکه شخص هوشمندی نظری اظهار می‌کند که در نظر ما آشکارا سخیف می‌نماید، نباید بکوشیم تا ثابت کنیم آن به نحوی نادرست است، بلکه باید بکوشیم تا دریابیم که آن نظر چگونه درست می‌نماید. این طرز بکار بردن تخیل تاریخی و روانی فوراً دامنه اندیشه ما را گسترش می‌دهد و به ما کمک می‌کند تا دریابیم در عصری که دارای طرز تفکر دیگری است چگونه بسیاری از عقاید گرامی ما احمقانه می‌نماید.

برتراند راسل نویسنده کتب ارزشمندی چون «مدخل فلسفه ریاضی»، «تاریخ فلسفه غرب»، «جهان‌بینی علمی» و «بلشویسم در تئوری و عمل»...، مدافع سرسخت تجربه‌گرایی و پیشگام تحلیل منطقی بود. او در تاسیس و تکمیل علم منطق جدید و در موضوع معرفت انسانی سهم زیادی داشت.
برای راسل چگونگی کارکرد ذهن، شیوۀ تجربه‌کردن جهان پیرامون، ذات واقعی معنای کلمات و جملات، بسیار اهمیت داشت، اما دل‌مشغولی‌های منطقی و جلوس بر بام دانش‌ها، نتوانست او را از سهیم‌شدن در چالش‌های اجتماعی بازدارد. راسل با جنگ و بیدادگری کنار نمی‌آمد و به همین دلیل در خلال جنگ جهانی اول از دانشگاه اخراج شد و به زندان افتاد. از نازیسم، از جزمیت فلسفه حزبی در شوروی و از تجاوز آمریکا به ویتنام (هر سه) به شدت انتقاد می‌کرد.
...
راسل برای جستجوی حقیقت فقط به فرمول‌های خشک منطق و ریاضی محدود نماند، در دفاع از حق رأی زنان، صلح، حقوق مردم جهان سوم و انتقاد شدید از حکومت‌های مستبد، لحظه‌ای تردید نکرد و حقیقت را فدای مصلحت ننمود.
خودش گفته‌است: عشق و دانش تا بدانجا که میُسّر بود مرا به آسمان بردند و به بهشت نزدیکم کردند، ولی همیشه دل سوزاندن بدین و بدان، مرا به زمین بازگردانده و پژواک فریاد و درد، دلم را بلرزه در آورده‌است، قربانیان شکنجه‌، کودکان قحطی‌زده، پیران بی پناه، و همه‌ی این جهان تنهایی و بی کسی و فقر و درد برای زندگی انسان صورتی کریه و نیشخندی بدمنظر ساخته‌است. آرزومندم که از شر بکاهم، ولی نمی‌توانم، و یه خاطر همین مسأله بسیار در رنجم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راسل پیشگام تحلیل منطقی و مدافع سرسخت تجربه‌گرایی بود. چگونگی کارکرد ذهن، شیوۀ تجربه کردن جهان پیرامون، ذات واقعی معنای کلمات و جملات برای وی اهمیت ویژه داشت. اما تلاش وی برای جستجوی حقیقت فقط به فرمول‌های خشک منطق و ریاضی محدود نماند، در دفاع از حق رأی زنان، صلح، حقوق مردم جهان سوم و انتقاد شدید از حکومت‌های مستبد و آزادی کش لحظه‌ای تردید نکرد و حقیقت را فدای مصلحت ننمود.
...
با وجود شور و شوق اولیه‌اش به انقلاب اکتبر، وقتی به آنجا پا گذاشت، آنچه را نباید می‌دید دید و آنچه را نمی‌خواستند بگوید گفت و این موضوع را در کتاب تئوری و عمل بلشویسم تشریح کرد. به قول خودش تاسف آمیخته به کینه‌ پراودا بی دلیل نبود. چون خلاف جریان آب شنا کرده و نوشته بود:
طرز تفکر و اندیشه‌ای که در آغاز امر انگل‌های نیمه‌گندیده دنیای کهنه تزاری را منهدم ساخت، طرز تفکر کسانی که گمان می‌رفت عشق سرشار و بی‌انتهایی نسبت به بشریت و احتیاج شدیدی به عدالت اجتماعی قلوب‌شان را آکنده است، بعد از پیروزی انقلاب – به‌صورت احساساتی ناراحت‌کننده و مزاحم درآمد چون دیگر به وجود آنها احتیاج نبود.
راسل نوشت من این‌گونه احساسات را به شمع‌هایی که زیر بنایی می‌زنند و یا طاقی را به وسیله آنها سرپا نگه می‌دارند تشبیه می‌کنم که وقتی طاق مرمت شد و درزهای آن به هم برآمد دیگر به آنها احتیاجی نیست و شمع‌ها را برمی‌دارند. حالا که خر ها از پل گذشته، تمام کسانی که هنوز آن خمیرمایه انقلا‌بی تحریک‌شان می‌کند و به عمل وادارشان می‌سازد موی دماغ و مزاحمند، مورد تنفرند و محکوم به نیستی.
در شوروی اینکه استالین همیشه حق داشته‌است و دارد، دائما باید بر زبان بیاید. استالین در هر موردی حق دارد. استالین چیزی جز تحسین و تمجید را نمی‌تواند تحمل بکند و تمام آن کسانی را که نمی‌توانند تحسین بکنند، رقیب خود می‌پندارد.
...
بر زندگی من شوق راه جویی به دانش و شوق از میان برداشتن رنج‌ آدمیان، فرمانروا بوده و چون بادهای توفنده مرا به این سو وآن سو کشانده و به سرکشی و طغیان خوانده‌اند...
با شوری همپای شور عشق در پی دانش بودم، می‌خواستم به دل آدمی پی ببرم، به چرایی درخشش ستارگان و به قدرت فیثاغورثیان پی ببرم که بر فراز جریان هستی با نیروی عدد تاب می‌خوردند و سیر می‌کردند...
عشق و دانش تا بدانجا که میسر بود مرا به آسمان بردند، ولی همیشه دل سوزاندن بدین و بدان، مرا به زمین بازگردانده‌است، پژواک فریاد و درد، قلبم را بلرزه در آورده‌است، قربانیان شکنجه، کودکان قحطی زده، پیران بی پناه، و همه‌ی این جهان ِ تنهایی و بی کسی و فقر و درد، برای زندگی انسان صورتی کریه و نیشخندی بدمنظر ساخته‌است، آرزومندم که از شر بکاهم، ولی نمی‌توانم، و از این بسیار در رنجم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانویس
از جمله مشغولیت‌های برتراند راسل، نگارش کتاب‌های نطری بود که رفته رفته جنبه عملی پیدا می‌کرد و نیز کتاب‌های دارای جنبه عملی که به نظر می‌گرائید. راسل سال ۱۹۵۰ برای دریافت جایزه نوبل‏ راهی استکهلم شد و آنجا او را قهرمان آزادی کلام و پیشآهنگ کاروان حکمت عصر جدید خواندند. پیش از رسیدن به استکهلم، هواپیمای حامل وی بواسطه حادثه سوئی در دریا افتاد. تک و توک مسافرینی توانستند با شنا خود را به ساحل برسانند و راسل جلودارشان بود. پیر و سالخورده بود اما جوانانه می‌اندیشید و عمل می‌کرد. وقتی در ۸۰ سالگی بار دیگر ازدواج نمود، گفت تازه آغاز زندگی است.  

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook