کفر برتراند راسل نوعی ایمان است
گفتگو با CBC و BBC

 

من به لحاظ فلسفی، دیدگاه راسل را ندارم اما به شکاّکان خردمند و صلح‌جویی چون او که یک عطسه اشان به اوراد هزاران زاهدنمای مستبد می‌ارزد، ارج می‌نهم. او گرچه روی خدا و باورهای الوهی خط می‌کشد اما
کفرش، عطر خرد و مدارا دارد.
گفتگوی برتراند راسل با شبکهٔ خبری سی‌بی‌اس نیوز (CBS News) مربوط به سال ۱۹۵۹ است متن آن گفتگو را با بخش آخر مصاحبه بی بی سی با وی (که آنهم مربوط به سال ۱۹۵۹ است) به فارسی آورده‌ام. خبرنگار CBC با اشاره به کتاب راسل «چرا من مسیحی نیستم» "Why I Am Not a Christian" از او می‌پرسد:
 
چرا شما مسیحی نیستید؟‌
  • چون برای جزمیات و آموزه‌های مسیحیت، مدرک و شاهدی نمی‌بینم و تمام مباحثی که در زمینه وجود خدا ادعا دارند را هم بررسی کردم و هیچکدامشان بنظرم معتبر و منطقی جلوه نکرد.
فکر می‌کنید که برای خیلی از مردم دلیل عملی (پرکتیکال) برای باور مذهبی داشتن وجود دارد؟
  • چیزی که اساسا حقیقت ندارد، دلیل عملی نمی‌تواند داشته باشد. نمیشه چیزی که حقیقت ندارد باور داشته باشیم. دو حالت که بیشتر نیست. یا چیزی واقعی است و حقیقت دارد، یا ندارد. اگر حقیقت دارد باید پذیرفت و در غیر این صورت نباید بدان باور داشت. اگر هم نمی‌توانیم بفهمیم داستان چیست، خب قضاوت خودمون را معلق نگه می‌داریم. از دیدگاه من، این یک فریب و خیانت بنیادین در حق یکپارچگی فکری است که به چیزی اعتقاد داشته باشیم، چون فکر می‌کنیم مفید است و نه چون معتقدیم حقیقت دارد.
مردمی هستند که فکر میکنند باورهای مذهبی بهشون یک دستورالعمل جامع و چهارچوب وار برای زندگی می‌دهد. بایدها و نبایدها رو مشخص می‌کند و راهنمای عمل است.
  • ببینید، آن باید و نبایدها اساساً اشتباه است. بسیاری از آنها بیش از آنکه خوب باشند، بدند و ضررشان بیشتر از فایده شونه. اگر داده‌های غیرعقلانی که از عصر بربریت به جامانده کنار گذاشته شود، اصول اخلاقی مدرن امروز جایگزین خواهد شد. 
ولی شاید یک آدم معمولی آنقدر قدرت فکری نداشته باشد که قوانین اخلاقی مدرن را پیدا کند. به راهنمایی از بیرون خودش نیاز دارد.
  • این توجیه برای من فاقد ارزش است. چرا؟ چون آن چیزی که از بیرون به آدم گفته بشود و غلط باشد، ارزش اخلاقی ندارد. 
شما مسیحی به دنیا اومدین، کی بود که برای اولین بار تصمیم گرفتید که نمیخواهید به مسیح باور داشته باشید؟
  • من هیچوقت تصمیم نگرفتم که من دیگه نمی‌خوام باور داشته باشم. از ۱۵ تا ۱۸ سالگی تقریبا همه وقت آزاد خودم را صرف تفکر در مورد آموزه‌ها و جزمّیات مسیحیت کردم. و تلاش نمودم که ببینم آیا دلیلی برای باور داشتن به آنها هست یا نه. وقتی که به ۱۸ سالگی رسیدم آخرین دلایل باقیمانده از نظرم بی اعتبار شدند. 
الان که دارید به اواخر عمرتون نزدیک می‌شید آیا ترسی از اون دنیا و زندگی پس از مرگ دارید؟
  • نه ! اصلا همچین چیزی بی معنی است. حیات پس از مرگ وجود ندارد.
حیات پس از مرگ نداریم؟
  • ابدا، چنین چیزی وجود ندارد. 
هیچ ترسی دارین از اینکه چیزی فرابرسه که باعث بشه شما هم مثل خیلی از ناباوران در لحظات آخر عمر تغییر عقیده بدین؟ و به مذهب اعتقاد پیدا کنید؟
  • ببینید این قضیه به اون شدتی که مذهبیون تصور می‌کنن پیش نمی‌آد. برای اینکه مذهبیون، بیشترشون فکر می‌کنند اگه این داستانهای دروغ را در مورد آتییست‌ها تعریف کنند،کار ثوابی کردند. واقعش اینه که این ماجرا که شما گفتید اونقدرها هم اتفاق نمی‌افته.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بخش دیگری از مصاحبه راسل با CBC- بهار 1959
 
اگر شما مُردید و پس از مرگ متوجه شدید جهان خدا داشت چه می‌کنید؟
  • به خدا می‌گویم یا ذهن من را ساده‌تر می‌ساختی که تو را باور کنم یا خود را ظاهر تر می‌ساختی تا من وجود تو را عینا یافت کنم.
...
برتراند راسل در اواخر عمرش مصاحبه‌ای با روزنامه گاردین هم داشت. خبرنگار از او پرسید:
آقای راسل شما ۹۷ سال است که می‌گویید خدا و زندگی پس از مرگ وجود ندارد و به زودی هم از دنیا می‌روید، حال اگر از دنیا رفتید و دیدید که هم خدا هست و هم زندگی پس از مرگ، چه می‌کنید؟
  • این خدایی که شما می‌گویید وجود دارد، و من می‌گویم وجود ندارد، بالاخره عادل است یا خیر؟
البته که عادل است.
  • اگر عادل باشد هیچ مشکلی نیست. 
خبرنگار: چرا؟
  • چون اگر عادل باشد به او می‌گویم: خدایا یا باید دلایل فیلسوفانی را که وجود تو را اثبات می‌کردند، قانع کننده‌تر می‌ساختی، یا ذهن مرا ساده لوح‌تر و زودباورتر از این. من که نباید تاوان ضعف دلایل آن‌ها را بپردازم. اینکه ذهن من دیرباور است هم که دست من نیست، چون خودت ذهن مرا درست کرده‌ای، و گرنه اگر من آدم ساده لوح و زودباور مانند مردم کوچه و بازار بودم این دلایل ــ ولو قانع کننده نیستند ــ برای من هم قانع کننده می‌شدند. قدرت مطلقه‌ای که برای ابد حاکم بر اراده جهان است قطعاً می‌توانسته‌است چیز بهتری خلق کند. 
آقای راسل فرض کنید این فیلم را آیندگان، مانند کتیبه‌ها و آثاری که بعد از ۱۰۰۰ سال از ته دریاهای خشک شده پیدا می‌شود، بیابند و به آن دقت کنند. شما چه چیزی به آنها از زندگی خودتان و درسهایی که داشت، می‌گوئید؟ 
  • من مایلم دو چیز را بگویم. یکی از ساحت اندیشه و دیگری ساحت اخلاق.
در ساحت اندیشه باید بگویم که وقتی توجه شما به چیزی یا فلسفه‌ای جلب می‌شود، تنها پرسشی که باید از خودتان بپرسید این است:
 واقعیت‌ها چیستند و این واقعیت‌ها بر چه حقیقتی دلالت دارند. نباید آنچه را دوست دارید حقیقت داشته باشد، یا فکر می‌کنید حقیقت بودنش برای جامعه مفید است، شما را منحرف کند. فقط ببنید واقعیت‌ها چه هستند.
...
در ساحت اخلاق، باید بگویم که عشق خردمندانه و نفرت ابلهانه است.
در دنیایی که هر روز بیش از پیش درهم تنیده‌تر می‌شود باید یاد بگیریم همدیگر را تحمل کنیم. باید بپذیریم کسانی هستند که چیزهایی می‌گویند که ما دوست نداریم. با این مسئله باید کنار بیاییم. اگر قرار است با هم زندگی کنیم نه که با هم تلف شویم باید چنین تحمل و از خودگذشتگی را بیاموزیم. تنها در این صورت می‌توانیم باهم زندگی کنیم.

One Last question, suppose this film were to be looked at by our descendants, like a dead see scroll in 1000 years time, what do you think would be worth telling that generation about the life you lived and the lessons you’ve learned from it?

I should like to say two things, one intellectual and one moral:

The intellectual thing I should want to say to them is this: When you are studying any matter or considering any philosophy, ask yourself only what are the facts and what is the truth that the facts bear out. Never let yourself be diverted either by what you wish to believe or by what you think would have beneficent social effects if it were believed, but look only and solely at what are the facts. That is the intellectual thing that I should wish to say.

The moral thing I should wish to say to them is very simple. I should say: Love is wise, hatred is foolish. In this world, which is getting more and more closely interconnected, we have to learn to tolerate each other. We have to learn to put up with the fact that some people say things that we don’t like. We can only live together in that way, and if we are to live together and not die together we must learn a kind of charity and a kind of tolerance which is absolutely vital to the continuation of human life on this planet.

http://www.openculture.com/2012/08/face_to_face_with_bertrand_russell_love_is_wise_hatred_is_foolish.html

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook