مقام امنیتی ابرو کمانی
بیداد شیخ، ستم ساواک را توجیه نمی‌کند 

 

گوشه زدن مقام امنیتی رژیم پیشین به درگذشت دکتر علی شریعتی، غرق شدن صمد بهرنگی و مرگ خودخواسته جهان پهلوان تختی که مردم ایران به دلیل ستم و سرکوب زمانه خود، مرگ آنان را به دستگاهی که از آن بیزار بودند نسبت دادند، به جادّه خاکی رفتن و گرد و خاک کردن است.

آقای پرویز ثابتی که کاراکتر رُمان‌های جاسوسی امثال گراهام گرین Graham Greene (مأمور ما در هاوانا)، فردریک فورسایت Frederick Forsyth (روز شغال) و جان لوکاره John le Carré (مردی که بیشتر از همه دنبالش هستند) را بیاد می‌آوَرد، نمونه کامل یک پلیس سیاسی بود.
از شلوار پلی استر و کت چرمی و ادا واطوار جیمزباندی و جانی دالری پرهیز می‌کرد. منظم و پرکار، خوش لباس و خوش تیپ و ابروکمانی بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آقا، نمونه کامل یک پلیس سیاسی بود
بین بازچویان، «آقا» خطاب می‌شد. لقب «ابروکمانی» را هم فچریکهای فدائی برای ایشان برگزیده بودند. آنطور که از اسناد ساواک برمی‌آید وقتی فرامرز شریفی گلپایگانی و نسرین معاضد به عنوان خواهر و برادر در خانه تهران نو مستقر شدند و مهدی فضیلت کلام و همسرش سکینه اسماعیل‌آبادی به آنجا رفت و آمد داشتند، قرار شد بنز قهوه‌ای رنگی را که متعلق به «ابروکمانی» (پرویز ثابتی) بود، ردگیری کنند.
پرویز ثابتی همانند محمود جعفریان (که حزب رستاخیز را به حزب توده ترجیح داد) بدون یاداشت، سخنرانی‌های چندساعته می‌کرد و با هنر حرف زدن با جامعه آشنا بود. البته ثابتی برخلاف جعفریان، گذشته توده‌ای نداشت و به قول خودش از ابتدا شاه دوست بود. در شرحی که در مورد زندگی خودش نوشته و در آغاز کار در ساواک، ارائه داده، به اینکه بهایی زاده‌است، اشاره می‌کند اما یادآور می‌شود بعد از سن بلوغ مسلمان شده‌است.
...
با اینکه پدر آقای ثابتی (حسین ثابتی) در سنگسر سمنان به دلایلی که من نمی‌دانم از جامعه بهایی طرد شد و این زاویه و فاصله تأثیر خودش را در فرزندان گذاشت، اما حوادثی چون تخریب حظیره‌القدس (مرکز بهائیان در ایران) که «حجت‌الاسلام» محمدتقی فلسفی صحنه گردانش بود و گفته می‌شد به دستور شاه صورت گرفته، مقام امنیتی را خوشحال نکرد و پرویز ثابتی در دافعه حوادثی چون کاردآجین شدن دکتر سلیمان برجیس در کاشان (که بهایی بود)، خالی از گرایشات ضدارتجاعی نبود.
...
پرویز ثابتی در سال ۱۳۴۵ به ریاست اداره یکم از اداره کل سوم رسید، سال ۱۳۴۹ معاون دوم اداره کل سوم بود و سال ۱۳۵۲ همه کاره و مدیر کل اداره سوم شد. حضورش به عنوان مقام امنیتی در تلویزیون او را بر سر زبان‌ها انداخت. در دوم دیماه ۱۳۴۹ وقتی عباس شهریاری با نیمرخ در تلویزیون ظاهر شد، ثابتی هم وارد گود شد و ابهّت ساواک را به رُخ کشید و در این مصاحبه بدون ذکر نام واقعی شهریاری عامل خودشان در ساواک، از او با عنوان «اسلامی» و مرد هزار چهره نام برد. در مصاحبه ناصر سماواتی (دیماه ۱۳۵۰) هم، ثابتی حضور داشت.
اینجا و آنجا از جشن عروسی باشکوه و مجللی که برگزار کرده بود هم می‌گفتند و این شایعه یا خبر نیز که محافظ همسرش در مغازه کفش فروشی «شارل ژوردن» در خیابان پهلوی (ولی‌عصر کنونی) یک نفر را با اسلحه کشته، بر سر زبان‌ها بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مردم ایران برای دموکراسی آمادگی ندارند 
پرویز ثابتی شبه انتقادات خودی‌هایی چون ناصر عامری (از حزب مردم) را هم برنتافت و او اوت شد. شگفتا که مقام امنیتی ابرو کمانی ظرفیت مردم کشور خودش را دست کم می‌گرفت. سال ۱۹۶۲ وقتی جان اف کندی، مقامات ایرانی را به انتخابات آزاد سفارش کرد، شاه از تیمسار پاکروان خواست از اوضاع مملکت تحلیل جامعی ارائه دهد تا او به جمعبندی برسد. پاکروان، این وظیفه را به ثابتی سپرد.
ثابتی در گزارشی که تهیه کرد اشاره نمود که مردم ایران برای دموکراسی آمادگی ندارند و اینکه شاه برایشان جذبه دارد و محبوب آنها است کافی است... و دادن آزادی و درانداختن انتخابات آزاد، دست حکومت را می‌بندد و کار دست ما خواهد داد...
گفته شده شاه از کوره در رفت و بعدها گفت کسیکه این گزارش را تهیه کرده شایان محاکمه است... (نقل به مضمون)
...
۱۷ دی سال ۱۳۵۶ مقاله «احمد رشیدی مطلق» با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه غائله بپاکرد و حسابی کار دست دولت وقت داد. (علیه آیت‌الله خمینی بود و روزنامه اطلاعات موظف شده بود درج کند)
ثابتی که به طور جدّی با مقاله مزبور مخالف بود، ادعا می‌کند بعدها هم به حرف وی گوش ندادند و اگر در گیر و دار شورش‌های سال ۱۳۵۷، شاه اجازه می‌داد دست ساواک باز باشد و بتواند با دستگیری اقلاً ۱۵۰۰ نفر و اعلام وضع ویژه، اوضاع را مهار کند، ورق برمی‌گشت. می‌گفت دولت باید با قاطعیت تمام، تظاهرات را سرکوب کند و بلوا را بخواباند. آبها که از آسیاب افتاد به وفاداران رژیم مجال دهد تا از نظام حاکم و حتی خاندان سلطنت انتقاد کنند. گفته شده ثابتی در پاسخ جمشید آموزگار که گفت: جواب نهادهای حقوق بشری را چه بدهیم؟ می‌گوید به جهنم، هرچه می‌خواهند بگویند...
در کتاب:
 Eminent Persians: The Men and Women Who Made Modern Iran, 1941-1979
(ایرانیان نامدار یا زنان و مردانی که ایران مدرن را ساختند) که عباس میلانی تدوین کرده‌است ــ اشاره شده، در اعتراض به همدمی ها و شیطنت‌های «بی بی سی» از سوی ثابتی این پیشنهاد داده شد که سفارتخانه‌های امریکا و انگلیس بسته شود و... اما شاه و دیگران پیشنهاد وی را بچه‌گانه تلقی نمودند. ثابتی هم چاره ای جز آنکه بگذارد و برود، نداشت...
گفته می‌شود سپبهد جعفرقلی صدری مکالمات تلفنی ثابتی را کنترل و به شاه گزارش می‌کرده و این دو دل خوشی از همدیگر نداشته‌اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاه  هیچوقت حاضر نشد با ثابتی ملاقات کند 
پس از ۲۸ مرداد به این سو که کنسرسیوم غارتگر نفت بیداد می‌کرد، رژیم شاه بزرگترین سّد شکل گیری نهادهای دموکراتیک بود. ظلمات پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ وُ ملاُ خورشدن آنهمه رنج و شکنج، فقط در گواِدُلوپ و آخرین بازی ماهرانه کارتر و فقرعنصرذهنی مردم ریشه نداشت، به ستم رژیم پیشین نیز مربوط بود.
در کمیته مشترک به اصطلاح ضدخرابکاری که پرویز ثابتی هم هدایت می‌کرد، پاک‌ترین جوانان ایران زمین آزار دیدند. بهترین فرزندان مردم قربانی استبداد می‌شدند، هیچ روز و شبی نبود که در کمیته به اصطلاح ضد خرابکاری فریاد زندانی‌های زیر شکنجه به گوش نرسد.
شکنجه‌های هولناک، صحنه سازی و تلافی‌جویی‌های کور و به رگباربستن بیژن جزنی و کاظم ذوالانوار، و… که با تمایل و توافق امثال پرویز ثابتی صورت گرفت از جمله عوامل فروپاشی رژیم پیشین بود که جای خود را به حکومت جهل و خرافه داد. چگونه می‌توان ستم بزرگی را که به فرهنگ ورزان جامعه رفت، فراموش کرد؟
...
از یاد نبریم که آقای پرویز ثابتی با بولتن‌های محرمانه و فوق سرّی، علاوه بر نخست‌وزیر و رئیس کل ساواک به شخص اول مملکت هم خط و خطوط می‌داد. شاه، البته (بر خلاف هویدا) هیچوقت حاضر نشد با ثابتی ملاقات کند. تنها «زمانی که ثابتی به سمت آجودان مخصوص، شاه را دید چند عبارت رسمی بین آنان رد و بدل شد.»
اینکه شاه از ملاقات با ثابتی اکراه داشت، آیا برای این بود که یکبار ثابتی گزارشی از فعالیتهای غیرمجاز برخی از اعضای خاندان سلطنت تدارک دید و خشم شاه را برانگیخت؟ آیا پرهیز شاه به این دلیل بود که می‌دانست اطلاعات، همزاد و ابزار قدرت است و رئیس اداره کل سوم از آن برخوردار بود؟

پانویس
بخشی از سخنان سپهبد جعفرقلی صدری
پس از چند روز مأموری جلوی کلانتری قلهک کشته شد و سپهبد فرسیو را ترور کردند و در همین زمان، واقعه سیاهکل اتفاق افتاد. ساواک و ژاندارمری رفتند و آنها را کشتند و بازماندگان گروه سیاهکل متواری شدند. این گروه در تهران شروع به سرقت از بانک‌ها و تخریب کردند. شاه ما را احضار کرد. یکی از مقامات امنیتی گفت: ما به تنهایی نمی‌توانیم کاری بکنیم. در این شورا که تشکیل شده بود، ازهاری، اویسی، بنده و پالیزبان شرکت داشتیم. پس از مدتی مذاکره، تصمیم گرفته شد یک اجتماع سازمان نظامی تشکیل شود. ثابتی از طرف ساواک، سپهبد جعفری از طرف شهربانی و سپهبد محققی از طرف ژاندارمری، اعضای این تشکیلات شدند. 
...
شاه گفت که باید این اجتماع تشکیل شود و شما هر کس را که گرفتید باید تحویل ساواک بدهید. ولی آقای ثابتی هر کس را می‌گرفت خودش به تنهایی عمل می‌کرد. من ناراحت شدم و با او همکاری نکردم و گفتم که ساواک شش هزار عضو فقط در تهران دارد، خودش به تنهایی عمل کند. شبی در چهار نقطه تهران بمب گذاری شد. فردا هویدا تلفن کرد که باید بیایید جلسه. فردوست و هدایتی هم آنجا بودند. جلسه تشکیل شد و هویدا گفت، که شاه از این بابت ناراحت است، شما چرا همکاری نمی‌کنید. ما می‌دانستیم که بمب‌ها را ساواک منفجر می‌کند تا وانمود نماید که در شهر خرابکاری می‌شود و باید همه نیروهای انتظامی با ساواک همکاری کنند. 
شخصی به نام «جهان شب ژرفی» که بمب ساز ساواک بود و بمب‌ها را می‌ساخت، خود در حادثه بمب گذاری کشته شد و این واقعیت را که ساواک عامل بمب گذاری بود، ثابت می‌کند. 
من حاضر شدم دو افسر و ۳۰ پاسبان در اختیار کمیته بگذارم و همین کار را هم کردم، اما باز متوجه شدیم که ثابتی به تنهایی عمل می‌کند و خودش با افرادش به خانه‌ای در نیروی هوایی حمله کرده و چند نفر را کشته و دستگیر کرده، ما ناچار تصمیم گرفتیم از کارهای او و مکالمات تلفنی او اطلاعاتی حاصل کنیم. سرهنگ (جواد) مخفی، افسر اطلاعاتی را احضار کردم و به کمک تلفن چی شهربانی، از داخل دیوار سیمی به تلفن ثابتی کشیدیم و از مکالماتش نوار برداشتیم. در آن نوار ثابتی از مردم، زمین و پول و فرش می‌خواست. من آن نوار را پیاده کردم و به شاه دادم. شاه وقتی ماجرا را فهمید، گفت: او چقدر طمع دارد. نوار را به فردوست داد و گفت: تذکراتی به ساواک داده شود. ما دیگر نفهمیدیم که فردوست تذکر داد یا نه. 
برگرفته از روزنامه اطلاعات، شنبه ۱۹ اسفند ماه ۱۳۵۷ 
سپبهد جعفرقلی صدری در ۴ بهمن ماه ۱۳۵۰ توسط شاه همزمان به ریاست کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک و شهربانی منصوب شد و در اردیبهشت ۱۳۵۲ از سمت ریاست کمیته مشترک برکنار گردید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از انقلاب با دستگیری ﻣﻌــﺎون ادارﻩ اﻃـﻼﻋﺎت ﺷـﻬﺮﺑﺎﻧـﯽ (سرهنگ جواد مخفی که ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۸ اعدام شد)، گفت: «من به دستور صدری تلفن‌های پرویز ثابتی را کنترل می‌کردم و اسنادی از سوءاستفادهای وی را به صدری گزارش دادم و او به اطلاع شاه رسانید ولی هیچ کاری نکردند.» 
(علی امینی به روایت اسناد ساواک، جلد ۳، بخش اول، صفحه ۱۹۸)
 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook