Wednesday 23 September 2020 / چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹

 

 

زنانی که شکست را شکست دادند (۲۱)


خانم‌ها و آقایان محترم، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، از راه دور و با قلبی نزدیک به شما سلام می‌کنم. در تاریخ معاصر ایران، زنان دلیر و تاثیرگذار کم نیستند، کسانیکه تسلیم «جبر جو» نشده و با باور به خویش، شکست را شکست دادند. تلاش آنان در افزایش آگاهی عمومی، ترویج روشنگری و مقابله با واپسگرایی، تردید برنمی‌دارد. همچنین در سیاست‌ورزی، طرحهای علمی، غبارزدایی از اسناد تاریخی، و پوسته‌شکنی در حوزه هنر، نقاشی، موسیقی، تئاتر، سینما و از این قبیل...
اینکه نگاه و دیدگاه شماری از آنها حرف و حدیث دارد یا با آنچه من و شما فکر می‌کنیم مطابق نیست، دلیل نمی‌شود که از آنان به نیکی یاد نشود.
... 
زنان، نیمه نانوشته تاریخ‌‏اند و راست می‌گوید دکتر غلامحسین مصاحب:
«پشت سر هر مرد بزرگ، زنی بزرگ ایستاده‌است. اگر همسران مردان بزرگ و کوشا نبودند و زندگی خانوادگی آن‌ها را امنیت نمی‌‏بخشیدند، هیچ ‏گاه آنان نمی‌‏توانستند با آسایش خاطر و خیال راحت به فعالیت‌های سیاسی، علمی، اجتماعی و فرهنگی دست زنند.»
‌کسانی را که در این بحث از آنان اسم می‌برم کم و بیش می‌شناسیم، اما دیگرانی هم هستند که از آنان کسی یاد نمی‌کند ولی در شمار شریفترین زنان میهن ما هستند، زنان مچاله شده و رنج دیده‌ای که قربانی تاریخ مذکر و فقر فرهنگی بوده، به اطاعت خودخواسته و ستم مضاعف، خو کرده‌اند...
باید در فصلی جداگانه از آنان سخن گفت.
...
در قسمت اول، و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم، و هشتم و نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم و سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم و هفدهم و هجدهم و نوزدهم و بیستم در مورد افراد زیر توضیح کوتاهی داده‌ام قره العین، زینب پاشا (ده باشی زینب)،‌ مریم عمید، محترم اسکندری، شوشا عصار، ملک‌تاج فیروز (نَجم‌السلطنه)، توبا آزموده، بی‌بی مریم بختیاری، صدیقه دولت آبادی، مادام زری لازاریان، لُرتا هایراپتیان تبریزی، فاطمه سیاح، راضیه شعبانی، شمس کسمایی، قدم‌خیر قلاوند، روشنک نوع‌دوست، سوسن تسلیمی، پوری سلطانی، شمس الملوک مصاحب، فرح دیبا، معصومه شادمانی، قمرالملوک وزیری، بَدریِ آتابای، توران میرهادی، فاخره صبا، فخرعظمی ارغون، مهشید امیرشاهی، طلعت بصاری، روشنک داریوش، زند دُخت شیرازی، آذر رهنما، تانیا آشوت هاروتونیان، ژانت آفاری، وارتو طریان، نورالهدی منگنه، فرخ رو پارسا، نه نه علی، صدیقه سامی نژاد (روح‌انگیز)، مریم فیروز، پردیس ثابتی، شهناز آزاد، مهین اسکویی، ایران دَروّدی، ژاله آموزگار، منیر فرمانفرمائیان، قمر آریان، سرور کسمایی، ویدا حاجبی، لیلی افشار، هنگامه (یاشار) مفید، صدیقه سادات رسولی (روشنک)، پوران بازرگان، نسرین معظمی گلپایگانی، نسرین خسروی، لیلیت تریان، هاجر تربیت، معصومه سیحون، پَری بَرکِشلی، مریم میرزاخانی، ژاله کاظمی، مولود عاطفی، پرستو فروهر، سیمین غانم، شکوه ریاضی، طلیعه کامران، ملکه برومند، فاطمه قاضیها، لیلا اسفندیاری، منیر وکیلی، عاطفه گرگین، لیلی متین‌دفتری، مینو جوان، تاج‌السلطنه، خانم موچول - بتول رضایی (پروانه)، سیمین بهبهانی، فرزانه تائیدی، بی بی خانم استرآبادی، فروغ فرخزاد، سیما مافیها، ملکتاج محمدی (ملکه خانم)، پریسا، رزیتا شرف جهان، افتخار خانم، ملوک ضرابی، لیلی امیر ارجمند، روح‌انگیز، هایده چنگیزیان، دنیا فنی‌زاده، فریده لاشایی، سیمین شفیقی، پروین اعتصامی، آفت، ستاره فرمانفرماییان، پروانه بهار، گوهر عشقی، سیمین قدیری، نیلوفر بیضایی، اَشرَف المُلوک (فَخرالدوله)، مهوش، سیمین دانشور، پری زنگنه، شیرین عبادی، نگار حاج‌سیدجوادی، پروین نوری وند، هما ناطق، شهپر، مهناز افخمی، شهربانو منصوریان، نسرین ستوده، ماه‌شرف خانم، خورشید بانو ناتوان، معصومه بی‌بی، گوگوش، فخری راستکار، پری ثمر، نرگس محمدی
...
در این بحث به زنانی اشاره شده که هر کدام به شیوه خاص خویش سختی‌ها را در نوردیدند و شکست را به چالش گرفتند و بدیهی است که همه در یک صف و یک راستا نیستند. شمار زیادی از آنها از مردم معمولی هستند با دردها، رنجها و ضعفهای مردم معمولی و قرار نیست همه انقلابی یا بن بست شکن باشند.
نمی‌توانم به زنان نامی تاریخ معاصر میهنمان اشاره کنم اما چشم از صف مادران شریفی که ستمگران جان فرزندانشان را گرفتند، بردارم. همچنین زنان و دخترانی که در رژیمهای شاه و شیخ رودرروی ستم و بی عدالتی ایستادند و جان باختند، در بخشهای بعد، از آنان خواهم گفت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سوسن
گل‌اندام طاهرخانی - سوسن (زاده ۱۳۱۹ در قصرشیرین − درگذشتهٔ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۳ در لس‌آنجلس) خوانندهٔ اهل ایران بود. خانواده سوسن کُردتبار بودند. وی بعد از آنکه پدرش در یک حادثه تصادف که خودش هم مجروح گشت، درگذشت، به اتفاق مادرش به شهر تاکستان مهاجرت می‌کند مدتی در این شهر ساکن می‌شود و با گرفتن شناسنامه به نام گل‌اندام طاهرخانی به تهران مهاجرت می‌کند. آنان در کاروان سرایی در بازار شهر ری زندگی می‌کردند و مادرش به علت بیماری وبا با زندگی وداع گفت. سوسن نزد زنی تنها که به او عمه می‌گفت و در همسایگیش زنی بود که در کافه‌ها می‌خواند و بعضی وقت‌ها سوسن را با خود به کافه می‌برد و کم‌کم او هم با شبی دو تومان شروع به کار کرد. سوسن کم‌کم پا به عرصه خوانندگی و تقلید ترانه‌های دلکش و قمرالملوک وزیری و ملوک ضرابی پرداخت و با نام ویکتور در یک کافه با شبی پانزده تومان مشغول به کار شد و پس از چندی رشید مرادی آهنگساز موسیقی کوچه بازاری با او آشنا شد و او را به کافه دیگری برد و نام هنری سوسن را برای او انتخاب کرد. ناگفته نماند که چون سوسن سواد خواندن و نوشتن نداشت به کمک رشید مرادی و یار محمد تهرانی ترانه‌ها را حفظ می‌کرد. پس از سال‌ها توسط جمیله رقصنده هنرمند به کافه‌های مجلل تر پایش باز شد و تا آنجا پیش رفت که توانست در شکوفه نو یکی از کاباره‌های مهم آن زمان تهران، جایی برای خود باز کند. سوسن کم‌کم پایش به رادیو باز شد و توسط پوران وارد دربار هم شد و برای قدردانی از جمیله باعث شد که او هم بتواند به دربار رفت‌وآمد نماید. در یک مهمانی فرح پهلوی همسر شاه گردنبندی را از گردن خود باز کرد و برای قدردانی به گردن سوسن انداخت. معروف‌ترین ترانه سوسن، «دوست دارم می‌دونی» است که آهنگ آن از فتح‌الله ریاحی و شعر آن از سعید دبیری است. شمار دیگری از آثار او عبارتند از: گلی بچین و برو، الاکلنگ و تیشه، کلاه مخملی، هرکی به فکر خویشه، یادته، دنیادو روزه، قلش بده. ترانه‌هایی هم از سوسن در چند فیلم پیش از انقلاب به‌کار رفته‌است، از جمله: قیصر و حسن کچل.
می‌گویند سوسن هرچی پول درمی‌آورد، خرج فقیر فقرا می‌کرد. او عاقبت از طریق کوه به ترکیه رفت و گویا قاچاقچیان دار و ندارش را غارت کردند. او با فلاکت خودش را به لندن رساند و بعد به آمریکا مهاجرت کرد و در روز ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۳ بر اثر ناراحتی تنفسی چشم از جهان فروبست. بیمارستانی در شهر قصرشیرین با کمک و حمایت مالی وی ساخته شده که محلی‌ها به نام وی آن را می‌شناسند. آن بیمارستان پس از تصرف قصر شیرین توسط عراق در تصرف ارتش بعثی بود و آنها پیش از عقب‌نشینی خود از قصر شیرین، با کار گذاشتن تی‌ان‌تی در زیر ستون‌های بیمارستان آن را تخریب کردند؛ البته با وجود تخریب بخش عظیمی از آن، بخشی ناپایدار از آن باقی مانده‌است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مینا اسدی
مینا اسدی (زادهٔ ۲۲ اسفند ۱۳۲۲ در ساری) شاعر، روزنامه‌نگار، نمایش‌نامه‌نویس و ترانه‌سرای ایرانی مقیم سوئد است. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌اش را در زادگاهش گذراند سپس به تهران رفت و تحصیلاتش را در رشتهٔ روزنامه‌نگاری در دانشکدهٔ علوم ارتباطات پی گرفت. او نخستین دفتر شعرش را که «ارمغان مینا» نام داشت در زادگاهش به چاپ رسانید. ۱۰ سال بعد در سال ۱۳۵۰ دفتر دوم شعرش زیر نام «چه کسی سنگ می‌اندازد» منتشر نمود. مینا اسدی پیش از سال ۱۳۵۷ به سوئد کوچید و ۳ دفتر بعدی‌اش را در خارج از ایران و از سوی انتشارات پکا در لندن به چاپ رسانید. او به خاطر کارهای اجتماعی‌اش در سال ۱۹۹۶ برندهٔ جایزهٔ جهانی بنیاد «هلمن_هامت» Hellman/Hammett شد. مینا اسدی را بیشتر با دفترهای شعرش و با عنوان «شاعر» می‌شناسیم. او در حوزهٔ مطبوعات هم نامی آشناست. جوان‌های قدیمی نوشته‌های او را در نشریات دههٔ پنجاه و از آن‌جمله هفته‌نامهٔ «فردوسی» به‌یاد دارند. او همچنین چهره‌ای شناخته‌شده در حرکت‌های سیاسی،‌ فرهنگی و فعال در مسائل مربوط به حقوق زنان و کودکان در کشور سوئد است. ترانهٔ «هلا» برای ابی، «زندگی یک بازیه» و «آهای جوون» برای داریوش، «آنکه روزی برای من خدا بود» برای هایده، «اوج پرواز» برای گیتی، «تو آفتابی تو بارونی» برای رامش، «گریز» (کوه قهوه‌ای) برای نوش‌آفرین و ترانهٔ «اقرار» برای فریدون فرخزاد و...ازجمله یادگارهای اوست.
شعر زیر را مینا خانم ۱۷ اسفند سال ۵۷ سروده است:
آزادی ای کلام حق، بنگر خاک است که شد کنون ترا بر سر / گلگون کفنا، که جان ز کف دادیتا قصهٔ غم به سر رسد آخر / افسوس که در بهار آزادی جای گل و ساقه‌های بارآور رویید زخاک، خار استبداد رویید به دشت، دشنه و خنجر / ای آنکه به نام دین کنی رنگین از خون برادران من بستر، بازور نشد جهان بکام کس نفروخت کسی عقیده را با زر / شد دامن مادران خونین‌دل از خون هزار مرد میدان تر خون بود که ریخت از در ودیوار جان بود که باخت مرد گل پرور / پاداش چنین دهند انسان را بعد از همه روزهای دردآور؟ دین گفت دهان ببند اگر حق گفت؟ گر خواست پرد پرنده، بندش پر؟ / این حکم که تو ز جهل و کین دادی ای وای کجا شود مرا باور؟ / نه خانگی ام نه در بیابانم حیرانم از آنچه آمدم بر سر / پنداشته‌ای که خلق جان داده تا بر سر من ز نورود معجر؟ / جان داده رفیق راه آزادی تا باز شوم کمینه و احقر؟ بی‌مایه زند به تار دولت چنگ جان باخته را نصیب شد نشتر / شهد است به ساغر دغل کاران زهر است به کام دوستان اندر ای آنکه به حیله و ریا گشتی خورشید طلوع کرده از خاور / بردار حکایت من و ما را اندیشه به «ما» کن و ز «من» بگذر تاریخ دوباره می‌شود تکرار این قصهٔ نیمه می‌شود آخر هشدار که ان نماند و اینهم نیزآینده بکار ما شود داور 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زهره زرشناس
زهره زرشناس (متولد ۱۳۳۰ در تهران) زبان‌شناس، و باستان‌شناس ایرانی، استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و سردبیر نشریه زبان‌شناخت است. زهره زرشناس بزبان سغدی آشناست. زبان سُغدی از زبان‌های ایرانی شاخه شمال شرقی و زبان ناحیهٔ حاصلخیز سغد، واقع در میان آمودریا و سیردریا بوده‌است. امروزه تنها زبان بازمانده از گویش‌های سغدی، زبان یغنابی است که در کوهستانی در تاجیکستان صحبت می‌شود. زبان سغدی، از نظر تنوّع و حجم نوشته‌ها و نگاشته‌ها، مهم‌ترین زبان ایرانی شرقی است و متون دینی بخش بزرگی از این مواد نوشتاری را شامل می‌شود. زهره زرشناس که دکتری رشتهٔ فرهنگ و زبان‌های باستانی را از دانشگاه دارد، از سال ۱۳۵۷ عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان ایران بوده‌است. عضو انجمن ایران‌شناسان اروپا (SIE)، انجمن زبان‌شناسی ایران و انجمن ایران‌شناسی ایران است. شماری از آثار زهره زرشناس عبارتند از: زبان و ادبیات ایران باستان، میراث ادبی روایی در ایران باستان، دستنامه سغدی: (دستور، داستان‌های گزیده، واژه‌نامه)، درآمدی بر ایران‌شناسی، زن و واژه: گفتارهایی دربارهٔ زنان و زبان سغدی، قصه‌هایی از سغد، نامه خاتون ارگی، جستارهایی در زبان‌های ایرانی میانه شرقی، نمادها و ارزش‌ها در آیین زرتشتی، تیشتر پشت و...
(در اوستا تیشتریه یکی از ایزدان مزدیسنا و نگهبان باران است).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبنم رعایایی‌اردکانی
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مادام پری آقایابوف
ساتنیک آقابابیان (Սաթենիկ Աղաբաբյան) معروف به مادام ساتو پری آقابابوف ‏(۱۲۷۹–۱۳۵۸ خورشیدی) خوانندهٔ اپرا، بازیگر تئاتر، سینمادار و نمایش‌نامه‌نویس ایرانی ارمنی‌تبار و جزو نخستین خوانندگان اپرای زن ایرانی بود. آقابابوف را می‌توان نمادی از هنرمندان عرصهٔ نمایش ایران در آغاز سدهٔ اخیر و به‌ویژه نمادی از نهضت هنری زنان آن دوره دانست. برخی منتقدین وی را در زمرهٔ بزرگان عرصهٔ نمایش در ایران دانسته‌اند. او در زمینهٔ بازیگری نمایش و نمایشنامه‌نویسی نیز فعالیت داشته‌است. آقابابوف در برلین و مسکو دوره آواز و تئاتر را گذراند. وی که آوازخوان اپرا بود در دهه‌های ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ خورشیدی در نمایش‌هایی همچون پریچهر و پریزاد، شب هزار و یکم، و الهه آواز خواند و ایفای نقش کرد. آقابابوف در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ در تهران شهرت و محبوبیت فوق‌العاده داشت، ولی از آن به بعد خبری از او و خانواده‌اش در دست نیست. از وی آثاری روی صفحه‌های گرامافون ضبط شده‌است، از جمله ترانه‌هایی همچون مهلتی مرگ، اصلی و کرم، خاطرم ز جنس بشر، خال گل، کجا هستی پریزاد، دختران سیروس و پدر جانم. آقابابوف در ادامهٔ فعالیت هنری خویش به تئاتر روی آورد. وی در دههٔ ۱۳۰۰ خورشیدی همکاری با رضا کمال شهرزاد را آغاز کرد و در نمایشنامه‌های موزیکال وی شرکت کرد و آواز خواند. وی جزو نخستین زنان ایرانی محسوب می‌شود که بر روی صحنهٔ نمایش اپرا خواند و لباس بازی به تن کرد و به بازیگران دیگر نیز لباس بازیگری پوشاند، او به عنوان اولین خوانندهٔ زنِ ایرانیِ ارمنی در دوران معاصر، نقش به‌سزایی در اعتلای این هنر داشت. وی در سال ۱۳۰۰ در دو نمایش پریچهر و پریزاد نقش آفرینی کرد. وارتو طریان (لالا)، همبازی وی در این دو نمایش بود. یکی از مهم‌ترین هنرنمایی‌های مادام پری آقابابوف، اجرای نقش اول اپرای کارمن در آذرماه ۱۳۰۲ در تهران بود. وی مدتی نیز با ارکستر مدرسهٔ عالی موسیقی به سرپرستی کلنل علینقی وزیری کار کرد. مادام پری آقابابوف به نگارش اپرت هم روی آورد و اپرت «الهه جنگل‌ها» به قلم او در سال ۱۳۰۶ در همان جمعیت ارامنه به اجرا درآمد. 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرضیه
خواننده ایرانی اشرف‌السادات مرتضایی - مرضیه خاتون شهر شعرها و شورها در ۱ فروردین سال ۱۳۰۳ در تهران، چشم به جهان گشود و در ۲۱ مهر ۱۳۸۹، در ۸۶ سالگی در اثر بیماری سرطان، در پاریس درگذشت. پدر و مادر مرضیه، دوستدار هنر بودند و بین خویشان وی نقاش و موسیقیدان هم بود. خودش گفته پدرم با وجود اینکه یک روحانی بود؛ مرا تشویق به آموزش می‌کرد. بعدها دوست داشتم بخوانم. وقتی که آغاز به خواندن کردم خواننده‌شدن برای زنان خیلی غیرعادی بود و در عین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و همچنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأیید می‌کردند و در عین حال تئوری موسیقی را باید به‌خوبی می‌دانست. من پیش از اینکه شروع به خواندن کنم سال‌های زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم. مرضیه در سال ۱۹۴۲ (۱۳۲۱ خورشیدی) زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی در ایران، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد تهران به محبوبیت رسید. این نمایش که ۳۷ شب روی صحنه بود با استقبال زیادی از سوی مخاطبین روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به شهرت و مهارت فوق‌العاده‌ای در خواندن آواز دست یافت و این باعث شد تا تصنیف‌نویسان و شاعران زیادی آمادۀ همکاری با او شوند. در سال ۱۳۵۴ خورشیدی (۱۹۷۵ میلادی) جشن دویستمین سال استقلال آمریکا در مدیسن اسکوئر گاردن (واقع در شهر نیویورک) برگزار شد که در آن کشورهای زیادی دارای غرفه بودند. از ایران هم مرضیه و عارف، از طرف رادیو ایران رفته بودند و هر روز در آنجا برنامه اجرا می‌کردند. مرضیه در سال ۱۳۷۳ بعد از پانزده سال عدم فعالیت در موسیقی، ایران را ترک کرد و در فرانسه به تشویق دوستان دیرینه‌اش، مریم و هدایت‌الله متین دفتری، به شورایی که آن دو دوست، آنزمان با آن همراه بودند پیوست. مرضيه در پيوند با مجاهدين به مبارزه عليه رژيم حاكم بر ايران پرداخت، و زندگي اش را وقف مبارزه با استبداد حاكم بر كشورش كرد. از آثار معروف او در این دوره «مثل مهتاب» با شعر محمدعلی اصفهانی و سرودهای «زن»، «کاوه»، «میهن» و ارتش آزادی با شعرهای اسماعیل وفا یغمایی و آهنگسازی محمد شمس است. مرضیه در طول دوره هنری خود ۵ بار تصانیف دوصدایی خواند که ۳ بار از آن با استاد بنان، یک بار با علی بهاری و یک بار هم با نوه دختری خود، جانان خرم بوده. چنگ رودکی که به جوی مولیان معروف شد با همکاری استاد بنان، آهنگسازی استاد روح‌الله خالقی و شعری از رودکی خلق شد. بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی
دو اثر دیگر اجرا شده با بنان مربوط به برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ ۲۵۴ و ۱۳۴ است که به صورت آواز ضبط و در دسترس است. اما تصنیف دیگر که در سال‌های نخست ورود مرضیه به دنیای هنر با همکاری علی بهاری سروده شده بود سال‌ها بود که در گذر زمان از یادها و نظرها محو شده بود به‌طوری که خود مرضیه هیچگاه وجود چنین اثری را ابراز نکرد. بنا به گفته‌استاد بزرگ لشکری، بعد از ساخت تصنیف، وی احساس می‌کند بخشی از فضای تصنیف خالی است و نیاز به یک صدای مردانه دارد از همین رو از علی بهاری که در استودیو مشغول نواختن ویولن بوده درخواست می‌کند تا با مرضیه در این مورد همکاری کند و ایشان هم می‌پذیرند. شعر تصنیف (موی سپید) از کارهای استاد کرمانشاهی است. ای شب ای شب کو صبح امیدم / رحمی آخر بر موی سپیدم
ازجمله ترانه‌های مرضیه: سنگ خارا، در فکر، دیدی که رسوا شد دلم، خواب نوشین، آیین وفا، مینای شکسته، در خلوت غم، از من بگذرید، برق نگاه، بت چین، بیداد زمان، عشق خود حاشا مکن، دلم می‌سوزد، تو رو می‌خواد، مثل جنگل، الهه ناز، وا دل من، مناجات و... 
...
مرضيه در پيوند با میکی از سازمانهای سیاسی، زندگي اش را وقف مبارزه با استبداد حاكم بر كشورش كرد. وی بسیاری از ما را با ترانه‌هایش که نرم تر از پر پروانه و گرم تر از بوسه عاشقانه بود. بر بال ترانه هایش می‌‌نشاند و به دورها و دورها سرزمین شعرها و شورها می‌برد، به. وقتی بوی جوی مولیان را می‌شنویم. با صدای او و بنان که حالا هر دو در ظاهر نیستند، همسفر تاریخ و همنشین اساطیر می‌شویم و گویی با چنگ رودکی سوار شدن امیر سامانی بر اسب را هم می‌ببینیم که خیز برمی دارد و پا بر رکاب می‌زند.
...
یادم هست درنوجوانی، روزی که از قضا پاییز بود و فصل برگریزان و من در راه دبستان بودم. از خانه ای ترانه «به رهی دیدم برگ خزان افتاده ز بیداد زمان از شاخه جدا بود...» را شنیدم و حالت خاصی به من دست داد، بی اختیار مرا به سوی او و موسیقی کشید. یادمان باشد آنزمان بخصوص در شهرهای کوچک مثل گلپایگان یا خور و بیابانک و...در میان اهل تعزیه و نوحه، خوانندگان بسیار توانایی هم مثل «عندلیب»، یا سید احمدخان که بسیار خوش صدا بودند و صفحات موسیقی از آنها به یادگار مانده‌است. یا ابوالحسن اقبال آذر از تعزیه خوانهای معروف که مسلط به ردیف موسیقی ایرانی بود و زنده‌یاد روح الله خالقی از آنان به‌زیبایی و نیکی یاد کرده‌، جلوه‌ها داشتند. عندلیب و مانند او صدایشان بیشتر شنیده و تکرار می‌شد اما امثال بنان و مرضیه بودند که حرف اول را می‌زدند و صدای گرم و ملکوتی آنان بود که خاموش نشد. از طریق آنها نه تنها سعدی و حافظ و عطار و عراقی و فروغی بسطامی و خواجوی کرمانی و معینی کرمانشاهی... زنده تر ‌شدند، ما، نسل ما در حاشیه ترانه و آواز امثال مرضیه با گل‌های رنگارنگ/ گل‌های تازه/ گل‌های صحرائی/ گل‌های جاویدان و برگ سبز و... روشنک، فریده امیر معز، و با موسیقیدانان بزرگ مهنمان آشنا می‌شدیم: با حشمت دفتر راد، درویش حسن بهبهانی، علی نقی وزیری، مرتضی محجوبی، علی تجویدی، حبیب الله بدیعی، همایون خرم، برادران لشگری، پرویز یاحقی، ابولحسن خان صبا، روح الله خالقی، فرامرز پایور، فرهنگ شریف، امیر ناصر افتتاح، رضا ورزنده، عارف، رهی معیری، اسماعیل مهرتاش، عبدالوهاب شهیدى، ملوک ضرابى، روح انگیز، پیرنیا، محمودی خوانساری، جلیل شهناز، حسن کسایی، حسین تهرانی، احمد عبادی، جواد معروفی، حسن قوامی (فاخته)... و بالاتر از همه، شیدا.
مرضیه که اشعار تمثیلی چون «بخوان بنام گل سرخ» شفیعی کدکنی را هم خواند هیچ کمتر از «ملینا مرکوری» که در زمان سرهنگ‌های یونان از چکمه‌های خونین سخن می‌گفت یا فیروز که سرود زنده باد زنوبیا را سر داد و ادیت پیاف که از عشق بی ریا و دیوانه سخن می‌گفت و از «مرسدس سوسا» خواننده پرآوازه‌ی آرژانتینی که «گراسیاس آلا ویدا» (سپاس از زندگی) را خواند نبود. مرضیه هیچ کمتر از آنان نبود. صدای او از صدای «آریتا لوئیز فرانکلین» از مشاهیر بزرگ آواز و موسیقی تاریخ آمریکا هم دل‌انگیز تر است. با یاد مرضیه بی‌اختیار بیاد «ام کلثوم» می‌افتیم که تمام حبیب‌های عالم را با «یا حبیبی» صدا می‌زد.
وی انسانی معتقد بود و بویژه به شاه نعمت‌الله ولی - عارف و شاعر همدوره حافظ. و درویش و سرکش در برابر خشکه مقدس ها. که عشق و آزادگی و افتادگی مرامش بود ارادت داشت. همو که گفته‌است:
قدرت کردگار می‌بینم حالت روزگار می‌بینم / گِرد آئینه ضمیر جهان گرد و زنگ و غبار می‌بینم...
اما مرضیه یک هنرمند هم بود. زنی که در اپُرت شیرین و فرهاد که استاد اسماعیل مهرتاش ساخته بود، به جلد شیرین رفته بود، زنی که سنتور و پیانو و سه تار (ساز درویشها و عارف ها) را هم می‌نواخت.
...
ماجرای گم شدن دفترهای خاطرات مرضیه و تشکیل جلسه در این رابطه در شورای ملی مقاومت و ماجرای توهین به مرضیه توسط آقای محمد علی شیخی در حضور مهدی ابریشمچی و دیگر حضار، واقعی است یو این حرفها را رژیم و اعوان و انصارش درنیآورده‌اند. می‌دانم که خانم مرضیه بسیار دل آزرده شده و جلسه شورا را ترک گفت. گویا آنروز باران می‌بارید و کسی رفت و چتری را روی سر ایشان نگاهداشت. کار شاه نعمت الله ولی از جمله شکستن سکوت بود و مرضیه مرید و مومن به وی نیز آنروز بنوعی سکوت را شکست و نشان داد چیزی که نمی‌شود برایش تکلیف معین کرد فکر و اراده آدمیزاد است. 
...
مرضیه سوز بود؟ ساز بود؟ نغمه و آواز بود؟ چی بود؟ هنرمندی که تمام حوادث تعیین کننده زندگی او در پاییز بود، مرگش نیز. وی در یک مصاحبه با استناد به غزلی از مولوی
منم آن مست دهل زن، که شدم مست به میدان دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم
جوری صحبت می‌کنند که انگار خود ایشان همان مست دهل زن است که مستانه و شوریده به میدان آمد و دُهل خویش را چو پرچم به سر نیزه بست... 
 


░▒▓ همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است: 
...
همنشین بهار 
 
 
 
 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook